ليلا لطفي|«از ابتداي جنگ 40روزه در مرز كراچي حداقل ۳ هزار كانتينر ايراني اجازه خروج ندارند»؛ « هفتهها كاميونداران ايراني پشت مرز بازرگانان معطل ميمانند»؛ « گرجستان مرزش را به روي كالاهاي ايران بسته است»و... . اين گزارهها در ماههاي اخير بارها مطرح شده است. گزارههايي كه بخشي از آنها چالشهاي بزرگ تجار ايراني را در شرايط كنوني به نمايش ميگذارد. چالشهايي كه به بحران حلناشدني تبديل شده است. بحراني كه ناشي از اوجگيري تنشهاي ايران و امريكاست و هر روز به دامنه آن اضافه ميشود. بخشي از آنها رسانهاي ميشود و بخشي در خفا ميماند تا شايد روزي حل شود. براي بررسي جزييات اين گزارهها و چالشهاي تجار بخش خصوصي، «اعتماد» با امير روشنبخش، معاون ارتقاي كسب و كارهاي بينالمللي سازمان توسعه تجارت ايران گفتوگو كرده تا گوشهاي از مشكلات موجود عيان شود. در بخشي از لايههاي پنهان تجارت ديده ميشود، كشورهايي همچون پاكستان و تركيه كه در جنگ رويكرد بيطرفانه داشتند، در جريان تجارت بيطرف نبودند و نيستند.
براساس آمار گمرك ايران حجم تجارت خارجي ايران نزديك 35درصد افت كرده است. رقمي كه نشان از افت شديد صادرات و واردات در كنار ترانزيت ميدهد. در اين فضا سازمان سياستش حفظ تجارت بر اساس بازارهاي موجود است يا تغيير مسير؟
در شرايط فعلي مهمترين موضوع، حفظ تجارت، چه در صادرات و چه در واردات است. الان در شرايطي نيستيم كه بگوييم چه كسي را ميخواهيم حفظ كنيم. الان بايد كالا و خدمات با ارزش صادراتي بالا صادر كنيم تا به درآمد ارزي بيشتري برسيم. در اين بين، كليد تجارت كريدور است كه ما به دليل اينكه در حكمراني لجستيكي خيلي متوازن و متعادل برخورد نكرديم، همه تمركز خود را در سبد خليج فارس قرار داديم. موضوع اهميت كريدور بعد از اتفاقات متاثر از جنگ بيش از پيش براي همه نمايان شد. ما سال ۱۴۰۴، ۱۵۵ ميليون تن حجم صادراتمان و ۴۲ ميليون تن هم حجم وارداتمان بوده است. عايدي ما در صادرات ۵۲ ميليارد دلار و پولي كه بابت واردات خرج كرديم، ۵۸ ميليارد دلار بوده است. تناسب بين اين دادهها وضعيت تجارت ما و ميزان اهميت لجستيك را نشان ميدهد. اين آمار بيانگر اين است كه ما كالاهاي با حجم زياد و با ارزش كم صادر كرديم؛ يعني كالاهاي خام و نيم خام. پس اينجا چه چيزي مهم است؟ اينكه ما يك مسير و يك ابزار يا يك وسيله داشته باشيم كه بتوانيم در حجم بزرگ و در مقياس بزرگ، كالا صادر كنيم. از طرف ديگر وقتي ما از مبدا صادرات، منابع واردات را تامين ميكنيم، كريدور و لجستيك برايمان پراهميت ميشود. يكي از دلايل اصلي اين است كه وقتي يك كشتي ۱۰۰ هزار تني در خليج فارس ميآيد، كالاي شما را حمل ميكند و ميبرد، وقتي اين كشتي تبديل به كاميون يا ريل ميشود، هزينه سربار و تفاوت بين كشتي پهنپيكر با كاميون و ريل خيلي چشمگير ميشود. ما چون كالاهاي صادراتي با ارزش پايين صادر ميكنيم، در برخي بازارها كالايمان ديگر از مزيت رقابتي برخوردار نميشود و نميتوانيم آن را بفروشيم. در سوي ديگر جريان لجستيكي وقتي دچار چالش ميشود، بخشي از كالاهايي كه در آنها هم مزيت داشتيم از انتفاع و سود لازم برخوردار نخواهند بود و سود آنها از بين ميرود؛ يعني ديگر اصلا نميتوان از آن استفاده كرد. يكي ديگر از موضوعات هم اين است كه ما بهطور متوسط در سال ۱۴۰۴، كالاي صادراتيمان هر تن بين ۳۰۰ تا ۳۵۰ دلار ارزش داشته، در حالي كه در كالاي وارداتيمان ۱۳۰۰ تا ۱۵۰۰ دلار بوده است. اين نشان ميدهد سه تا چهار برابر است؛ يعني ما كالاي خام و نيمخام ميدهيم و كالاي نهايي ميگيريم. يكي از موضوعاتي كه بعد از جنگ و سپس محاصره خيلي پراهميت شد، هزينه كشتيها بود. كشتيها با ريسك بيشتري ميآمدند و در نتيجه هزينه بيمه خيلي زياد ميشد. مدل آمد و شد اسكادران تجاريمان كه متفاوت بود. بارهاي ما به پاكستان و كراچي و جاهاي مختلف رفتند. برهمين اساس هم در برخي مرزها، به دليل اينكه تكرار رفتار تجاري نداشتيم، با مشكل مواجه شديم. تكرار رفتار تجاري باعث توسعه زيرساخت ميشود. مثلا الان برويم بندرعباس، ميبينيم در همه در و ديوار آن نوشته، بار ميبريم و فلان كار را ميكنيم؛ چرا؟ چون پاخور داشته و تكرار شده است. تجربه نشان داده است كه هر چيزي كه تكرار شود، تبديل به رفتار ميشود. در شرايط فعلي اما غير از اين موضوع يك جريان ديگري هست كه در تجارت اثر ميگذارد. ما در خيلي از مرزها، مثل مرز بازرگان، متمركز شديم و همه نيروهايمان را بسيج كرديم، ولي طرف مقابل پذيراي ما نيست. قبل از اينكه اين اتفاقات پيش بيايد، ما به تركيه ۲۰۰ دستگاه كاميون ميفرستاديم، تركيه هم ظرفيت پذيرش ۲۰۰ كاميون را داشت. حالا كه در شرايط جنگي هستيم، ما ميخواهيم روزي ۱۲۰۰ كاميون بفرستيم. ولي تركيه ظرفيت و نيروي لازم در آنجا را ندارد در نتيجه ۱۸ كيلومتر صف در مرز بازرگان ايجاد ميشود. ما به طرف تركيه ميگوييم: چرا ظرفيت را زياد نميكني؟ او هم پاسخ ميدهد: فردا آشتي ميكنيد، ميرويد سر خانه و زندگي خودتان . يعني دوباره بار خام و نيمه خام خود را با كشتي حمل ميكنيد . الان شما بالاجبار داريد اين توسعه را ايجاد ميكنيد.
در كراچي هم همين اتفاق افتاده . ظاهرا پاكستان تمايلي به ايجاد زيرساخت ندارد. غير از اين هم تمايلي به تحويل كالاهاي ايراني ندارد. طبق اعلام اتاق بازرگاني تقريبا از شروع جنگ يكسري كاميون ايراني در آنجا متوقف شدند و به سمت ايران نميآيند. يعني پاكستان اجازه نميدهد.
دقيقا در كراچي و بقيه مرزهاي پاكستان مثل گوادر و ريمدان همين اتفاق افتاده است. ما يكدفعه يك حجمي از باري كه قبلا به جبلعلي ميرفته را به اين مرزها فرستاديم. درحالي كه اينبار تحميلي در پاكستان و در نظام تجاري آن تعريف نشده بود. در اين مرزها اصلا قوانين ترانزيت حاكم نبوده است. اصلا نميدانستند ترانزيت يعني چه، چون اصلا آنجا مسير ترانزيتي نبوده است. در اين ميان با همسايههايش مثل هندوستان و افغانستان هم درگير بوده است. با چين هم كه همسايه ديگرش بوده رابطهاي نداشته. بنابراين رويههاي ترانزيتي در پاكستان تعريف نشده بود. آنها قانون free time داشتند . قانوني كه اجازه ميدهد، اگر كشوري كالايي در مرزهاي پاكستان ميآورد، پنج روز زمان دارد كه كالا را آنجا نگه دارد. ما در ابوظبي بين دو هفته تا سه هفته free time ميگرفتيم و بعد دموراژ ميداديم. ما در جنگ مجبور شديم كالاها را به كراچي ببريم و آنجا خالي كنيم. حال پس از دوره 5 روزه يك سهماه مهلت داشتيم كالا را بياوريم ايران. اگر نميآورديم پاكستان كالا را برميداشت براي خودش.
هنوز كالا وارد ايران نشده . يعني 8 هزار كانتينر ايراني را پاكستان مصادره كرده؟
نه مصادره نكرده. ما هنوز در حال رايزني براي وارد كردن كالا به ايران هستيم. در اين مدت هم جلسات متعددي از طريق رايزنها، وزرا و سفراي دو كشور انجام شده . مثلا سه هفته پيش نشستي با يك هيات بلندپايه پاكستاني داشتيم. در اين مسير يكي از مشكلات اصلي ما با پاكستان اين بود كه اصلا مفاهيم ترانزيتي در پاكستان تعريف نشده بود. برهمين اساس كمك كرديم يك مفاهمه در قالب تفاهمنامه يا توافقنامه تهيه شود. يك نكته ديگر اينكه، اول گفتند ۳ هزار كانتينر، بعد گفتند ۸ هزار و سپس گفتند ۱۲ هزار كانتينر آنجا مانده است. ما به همين دليل فراخوان زديم. از تعداد كانتينرهايي كه اعلام شد، مثلا حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ كانتينر صاحبش پيدا شد. علتش اين بود كه براي كاهش آثار تحريم و اينكه بار به ايران بيايد، بار و محمولههاي ايراني را به يك شركت واسط ميآورده، اما آن را برده و در پاكستان گذاشته است. خود صاحب بار هم نميداند كه آن بار چطور حمل ميشود. بار وقتي به دوبي ميرسد، از طريق واسطهها و اسناد تنظيم، صاحب بار ممكن است تازه در دوبي متوجه شود كه اينبار مال او است و قرار است به ايران بيايد.
ميزان دقيق بار مانده در كراچي چقدر است؟
عدد دقيق را نميدانم. در پاكستان يك شركت مربوط به ارتش هست كه همه امور را آن انجام ميدهد. ارتش هم رويههاي خيلي خاص و محكمي دارد كه چندان انعطافپذير نيستند. در مجموع مشكل ما اين است كه رويهها هنوز تعريف نشدهاند.
موضوع بسته شدن بقيه مرزها مثل گرجستان روي كالاهاي ايراني، چقدر جدي است؟
هنوز هيچ مرز زميني بسته نشده است. آمار گمرك نشان ميدهد كه ما از كجا واردات يا صادرات داريم. من نميدانم اين اخبار از كجا ميآيد. در اين شرايط تلاش كرديم در مرزهاي مختلف رشد ظرفيت هم اتفاق بيفتد. بالاجبار روي خط ريلي كار ميكنيم. الان قطار از چين 15روز يكبار ميآيد. درحالي كه قبلا اين مسير مشتري نداشت. اما الان آدمها در صف هستند كه اين قطار بيايد. اما واقعيت قضيه اين است كه «Economy of Scale» يا همان موضوع «صرفه اقتصادي به حجم» را وقتي بررسي ميكنيم، ميبينيم ما در دريا با آن كشتيهاي پهن پيكر، واقعا هيچجوري نميتوانيم رقابت كنيم. با اين تفاسير ميخواهم الان برگردم به سوال اولتان، فلسفه وجودي ما، توسعه تجارت و بهطور مشخص افزايش صادرات است. ما هر كاري ميكنيم، براي افزايش صادرات است؛ پشتك هم ميزنيم كه صادرات افزايش پيدا كند. به همين دليل اگر يك كالا دارم كه 1200 تن و در مقابل يك كالايي دارم كه ارزشش 1200 دلار است، چون محدوديت تردد داريم، اولويت كالاهايي است كه از نظر ارزش، ارزش بيشتري دارد.
ايران به عنوان صادركننده كالاهاي خام و نيمخام شناخته ميشود. چطور ميخواهيد اين فضا را در اين شرايط كه نرمال نيست، اصلاح كنيد؟
دقيقا مشتريهاي زيادي در حوزه كالاهاي خام و نيم خام داريم . همين مشتريهاي زياد باعث شدند كه تا الان ما بهشدت در چرخه فرسايشي تجارت سنتي گير بيفتيم. ما در حوزه بازاريابي و مطالعات بازار كه ابزار اصلي تجارت حرفهاي است، هيچ كاري نكرديم. حتي شركتهاي بزرگ، مثل پتروشيميها و معدنيها، در اين زمينه كاري نكردند. فقط صبح به صبح قسمت بازرگانيشان كه بايد كار مطالعات بازار ميكردند، ايميلهايشان را نگاه كردند و روي همان ۱۰۰ ايميل كه برايشان آمده، كار كردند. يعني نرفتند در بازار هدف كار جديدي تعريف كنند. در نهايت ما در دو دهه گذشته در توسعه بازارهاي نوظهور و جديد دچار مشكل بوديم، چون راحتطلب بوديم. نشستيم و از بازارهاي موجود استفاده كرديم. گفتيم؛ براي چه برويم در بازار جديد؟ و الان دچار چالش شديم.پس ما در شرايط فعلي، بايد به سمت توسعه بازار صادراتي كالاهاي با ارزش افزوده بالاتر برويم.
حجم تجارت ما در 5 ماهه طبق آمار گمرك ايران بيش از 35 درصد افت داشته است. رصدهاي شما نشان ميدهد اين افت بيشتر در چه بخشهايي به تفكيك در واردات و صادرات بوده است؟ از چه مسيرهايي؟
ما درحال حاضر در واردات خيلي مشكلي نداريم، مشكل خيلي كم است؛ مگر اينكه يك همسايه ما را درك نكند، كار را سخت كند يا قوانينش اجازه ندهد؛ مثل تركيه. ما به راحتي كالا از تركيه وارد ميكنيم. ولي صادراتمان چالش دارد. البته ما الان در جريان واردات برخي مقاصد تامين مواد را تغيير داديم. براي نمونه سخت ميشود از كشورهاي امريكاي لاتين محموله وارد كرد و بايد مبادي وارداتي را عوض كرد، چون هر زماني وقتي كالا از برزيل ميآيد؛ ابتدا در مرسين ميرود بايد اين نكته را در نظر داشت كه درمرسين نميتواند مثل خليج فارس كشتي خيلي بزرگ بيايد، بايد كشتي با بار ۵۰ هزار تني بيايد. پس به جاي اينكه كالاي ارزان از برزيل بخريم؛ از كشور ديگري ميخريم كه سرجمعش هزينههايمان در شرايط فعلي ارزانتر شود، چون هزينه حمل از برزيل خيلي زياد است. اينها موضوعات يك معادله چندوجهي و چندمجهولي است كه الان حوزه تجارت و بازرگاني كشور با آن درگير است. وقتي جنگ شد، ما به اين فكر كرديم كه مردم گرسنه نمانند و درحين جنگ و آسيب ديدن، سريع دارو و تجهيزات پزشكي فراهم شود. نتيجتا ما با اين منطق آمديم؛ اول حدودا دوهزار و 100، بعد دوهزار و 500 و در نهايت دوهزار و 800 قلم كد تعرفه مشخص كرديم و گفتيم فقط اينها ميتوانند وارد شوند. يعني وقتي جلوتر رفتيم، ضروريات توليد بيشتر خودش را نشان داد و برهمين اساس كد تعرفهها بيشتر و بيشتر شد. اما در همين مقطع طبق دادههاي گمرك ايران، موبايل و خودرو وارد شده است.
در پنجماهه ابتدايي امسال، ۲۷ هزار و ۲۳۵ دستگاه خودرو به ارزش ۷۴۳ ميليون دلار وارد كشور شده است. در مقابل واردات دارو و تجهيزات پزشكي با مشكل مواجه است؟
دارو و تجهيزات پزشكي هم وارد ميشود. وقتي ما اعلام كرديم كه براساس 2500 كد تعرفه واردات انجام شود يعني كسي نميتواند هر چيزي كه دوست دارد، وارد كند، چون ارز را به سختي تامين ميكنيم، چون صادراتمان كند شده است. بايد با دقت بيشتري كالاهاي وارداتي را رصد كنيم .ما بايد منابع و مصارف ارزيمان را در زمان جنگ كنترل كنيم.
البته ما در اين مسير ابتدا مشكل داشتيم، چون همهچيز براساس تصميم مركز پيش ميرفت. ولي وقتي اين اختيارات حوزه تجارت را تفويض كرديم و به استاندارها داديم، اين باعث شد كه خيلي كارها، مخصوصا واردات، روان شود.
شما الان وقتي آمار استانها را نگاه ميكنيد، ميبينيد خيلي از استانهاي ما مثلا يك جهشهايي داشتند؛ براي اينكه نشان ميدهد قواعد و مقررات داخلي ما خيلي وقتها يك ترمز براي سرعت تجارت هستند.
روند تعهدات ارزي نسبت به گذشته سرعت گرفته است؟
من آمارش را ندارم. اين آمار در اختيار بانك مركزي است. اساسا من نميدانم. در اينجا ميخواهم به اين موضوع تاكيد كنم كه در زمان جنگ كالا از ارز مهمتر است. درنتيجه بهتر است به جاي اينكه روي نظام رفع تعهد ارزي تمركز كنيم روي موضوع تهاتر متمركز باشيم. ما اين كار را در اين مدت با پشتيباني شعام و دستگاههاي امنيتي و اختياراتي كه به استانداران داديم تا حدودي حل كرديم.
ولي در مجموع نظام تهاتر كه در قالب معامله مستقيم صادركننده و واردكننده است، هنوز كامل نيست؛ يعني بهسختي اين اتفاق ميافتد.
صادركننده بايد خودش برود مثلا واردكننده پيدا كند يا واردكننده برود صادركننده پيدا كند، دستش را بگيرد، با هم بروند بانك . درحالي كه ميشد، در يك سامانه، كساني كه مثلا رفع تعهد نكردهاند و كساني كه ارز دارند را به هم برساند. اين خودِ همرساني كمك ميكرد كه اين اتفاق درست بيفتد.
در مجموعه ميخواهم به اين برسم كه همه مسائلي كه الان در جنگ بيرون زده، اينها همه معلول يك علت بزرگتر هستند و آن، حكمراني تجاري ماست.
حكمراني تجاريمان، نامتقارن و نامتوازن بوده است. به همين دليل چندان به فكر راههاي جايگزين نبوديم و به اين نينديشيديم كه اگر نتوانيم ديگر از خليج فارس برويم، راههاي جايگزين را تعريف كنيم.
درحالي كه من به عنوان حاكم بايد يكجايي يكسري كارها را انجام ميدادم تا بخش خصوصي پشت سرم بيايد و آنجاها را مثلا بنادر شمالي را توسعه دهد.
شكلگيري پيمانسپاري هم ناشي از حكمراني ضعيف پولي و بانكي است.
ما در پيمانسپاري ارزي، با يك قانون ظالمانه ميخواهيم صادركنندهها را مجاب كنيم كه از بخشي از سود عملياتيشان بگذرند و بعد ارز را زود بياورند براي ما.
يعني وقتي در بازار ارز صادرات ۲۲۸ تومان ارز است شما ميخواهيد او ارز را 168 تومان به شما بفروشد. اين صادركننده اين كار را نميكند. درنتيجه هرقدر فاصله ارز بازار آزاد و ارز صادراتي زياد ميشود، سرعت بازگشت ارز بيشتر ميشود.
در دنيا در پيمانسپاري ارزي، قانوني وجود دارد كه صادركننده ارزش را بياورد و به واردكننده مجاز بدهد. تمام.
كشف قيمت محصول و رفتار عرضه و تقاضا در بازار انجام ميشود. عرضه اگر كم و تقاضا زياد باشد، قيمت يك رفتاري ميكند؛ برعكس هم همينطور.
وقتي همهچيز واقعي شود، دو اتفاق ميافتد؛ يكي اينكه صادركننده راحت ارز ميآورد. واردكننده هم كالا را به اسارت نميگيرد. واردكننده ما مدتهاست عادت كرده كه ارز ارزان بگيرد. يعني از سود صادركننده كم ميكنيم در مقابل همان ميزان به سود واردكننده اضافه ميكنيم. در نتيجه، خيلي وقتها آنقدر اين موضوع تكرار شده كه واردكننده بخش عمدهاي از سود عملياتياش را از سوداگري نرخ ارز كه بالا بود به دست ميآورد نه از فعل تجارت. ميخواهم بگويم؛ ما اشتباه كرديم و بايد اين اشتباه را اصلاح كنيم.
درست است كه سازمان توسعه در سالهاي اخير بارها مخالفت خودش را با نظام پيمانسپاري اعلام كرده. اما مساله اينكه چرا اين مخالفت تاكنون خروجي نداشته است؟
سازمان نميتواند غير از اينكه بارها مخالفتش را اعلام كند، كار ديگري انجام دهد. اگر اكنون رفتوآمدمان و به عبارتي منابع و مصارفمان كند شده به علت پيمانسپاري ارزي است، چون هيچكس قائل به اين نيست كه تو وقتي صادرات كني، ارز نياوري داخل. چه كسي صادرات ميكند؟ يا توليدكننده يا بازرگان. اگر توليدكننده باشي، بايد براي تامين هزينهها هر چه سريعتر كالا را بهفروش برساني و پولش را برگرداني و دوباره چرخه توليد را ادامه بدهي.
اگر بازرگان باشي، مثلا ۷۰ درصد آن پولي كه رفته بيرون، پول جنسي است كه خريدي. اين ارزها به كشور بازميگردند. اما در بازارهاي غيررسمي نقد ميشوند و نقدشدنشان در آن بازارهاست. هر موقع فاصله بين مركز مبادله و بازار، مثل امروزي كه داريم صحبت ميكنيم، زياد بوده، چه اتفاقي ميافتد؟ سرعت بازگشت ارز كند ميشود.هر موقع نزديك ميشود، ديگر نميصرفد واردكننده بيشبود بزند. پس ما اشتباه كرديم، عمدي و غير عمدي بودنش را نميدانم. خيلي شبيه عمدي است. حلقههاي مختلف رانتي ايجاد شده و اين حلقهها اجازه اصلاح نميدهند، چون پول دستشان آمده و ابزار دارند و حوزههاي مختلف را در اختيار گرفتهاند. بنابراين هر زمان بخواهيد اصلاحي انجام دهيد، چون منافعشان در خطر ميافتد، از همه ابزارهاي مختلفي كه در اختيار دارند، استفاده ميكنند. اين موضوع اتفاقا شبيه يك اتحاد استراتژيك بين بخش خصوصي و بخش دولتي است كه بهنوعي طراحي كردهاند تا اين اتفاق بيفتد. چه كار ميكنند؟ ميآيند و پهناي ارز و اين موضوع را به چالش ميكشند. من معتقدم ۸۰ درصد تحريمهاي ما در تجارت داخلي و ۲۰ درصد آن خارجي است. تجار ما هم ميتوانند با ترفندهايي كه ياد گرفتند به راحتي آن تحريمها را كنار بگذارند. البته تحريمهاي خارجي باعث ميشود هزينه تجارت ما افزايش پيدا كند، اما تحريمهاي داخلي براي صادرات ما ترمز ايجاد ميكند.