• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6435 -
  • 1405 دوشنبه 13 مهر

قدرت ديپلماسي در روزهاي حساس

قادر باستاني تبريزي

نشانه‌هاي رفتاري واشنگتن و تقلا و بي‌قراري ترامپ نشان مي‌دهد كه او به لحظه تصميم نزديك شده است. هنوز نمي‌دانيم اين تصميم چه خواهد بود، اما مطمئنيم كه اكنون زمان مانور ديپلماسي است كه با استفاده از همه ظرفيت‌هاي سياسي، تا حد امكان از وقوع درگيري بيشتر جلوگيري كند و راهي براي خروج از بحران بگشايد. در چنين نقطه حساسي، تيم ديپلماسي بايد در مقتدرترين، منسجم‌ترين و برخوردارترين وضعيت از پشتوانه داخلي قرار داشته باشد تا بتواند از منافع كشور دفاع كند و دست ايران را براي انتخاب‌هاي موثرتر باز نگه دارد. در اين شرايط كه كشور بيش از هر زمان ديگري به ديپلماسي قوي نياز دارد تا نظام و كشور را از تهديد وجودي عبور دهد، جريان‌هاي راديكال مجدانه در پي تضعيف تيم ديپلماسي هستند. راه دور نرويم، همين دو هفته پيش كه وزير خارجه كشورمان در نيويورك در چارچوب تلاش‌هاي ديپلماتيك، با طرف مقابل تعاملاتي داشت، برخي با قاطعيت مدعي شدند اين تعامل بدون هماهنگي و مجوز نهادهاي تصميم‌گير انجام شده است. در ميانه جنگ، وقتي مسوول رسمي سياست خارجي كشور در حال انجام ماموريتي ديپلماتيك است، چگونه مي‌توان او را در برابر افكارعمومي و طرف خارجي متزلزل كرد و اصل اختيار او را زير سوال برد؟ اگر وزير خارجه اختيار مذاكره و انتقال پيام ندارد، پس چه كسي اختيار دارد؟ اين دقيقا همان چيزي است كه قدرت چانه‌زني كشور را تضعيف مي‌كند. در شرايط جنگي، تضعيف مستمر نهاد رسمي سياست خارجي، هزينه‌اي است كه مستقيما از قدرت ملي پرداخت مي‌شود. سياست افزايش تنش يا تصعيد، تيغ دولبه است. ما در اين راهبرد، معمولا ظرفيت، اراده و آستانه تحمل خودمان را با دقت محاسبه مي‌كنيم، اما آنچه كمتر مورد توجه قرار مي‌گيرد، واكنش طرف مقابل و امكان تغيير قواعد بازي است. فرض مي‌كنيم با هر گام افزايش فشار، طرف مقابل بالاخره به نقطه مطلوب ما نزديك‌تر خواهد شد، در حالي كه ممكن است او هم سطح تقابل را افزايش دهد و حتي قواعد بازي را عوض كند. 

در اين صورت، مسيري كه با هدف افزايش قدرت چانه‌زني آغاز شده، مي‌تواند به وضعيتي برسد كه كنترل آن از دست خارج شود و هزينه‌هايي سنگين‌تر از برآوردهاي اوليه بر كشور تحميل كند. قدرت واقعي فقط در توانايي بالا بردن هزينه براي طرف مقابل نيست، در توانايي مديريت سطح تنش و حفظ امكان بازگشت نيز هست. تصعيد يك ابزار فشار است، اما هرگاه يك طرف سطح تنش را بالا مي‌برد، طرف مقابل براي پاسخ‌ دادن تحت فشار قرار مي‌گيرد.  اگر طرف مقابل از امكانات نظامي، اقتصادي و ديپلماتيك بيشتري برخوردار باشد، پاسخ خود را در مقياسي بزرگ‌تر طراحي مي‌كند. در چنين وضعي، روند تصعيد ديگر الزاما تحت كنترل آغازكننده آن نيست. ممكن است زماني برسد كه يك طرف به اين نتيجه برسد كه بايد به وضعيت پيشين بازگردد، اما طرف مقابل ديگر انگيزه يا امكان بازگشت نداشته باشد.  در يك سال اخير، بخش مهمي از تحليل‌هاي مبتني بر تصعيد، بر اين فرض استوار بوده كه افزايش هزينه‌ها سرانجام طرف مقابل را به عقب‌نشيني وادار خواهد كرد، اما در موارد قابل‌توجهي، اين پيش‌بيني‌ها محقق نشده است. اكنون بايد به‌جاي تكرار همان فرضيات، كارنامه اين رويكرد را با معيارهاي روشن‌تري ارزيابي كرد كه مجموعه سياست‌هاي راهبردي و امنيتي، كشور را به چه نقطه‌اي رسانده، چه ميزان هزينه ايجاد كرده، چه دستاوردي به همراه داشته و مهم‌تر از همه، طرف مقابل را به چه واكنشي واداشته است؟ بايد ببينيم تصميم‌هاي ما چه تصميم‌هايي را در طرف مقابل فعال كرده است.  جنگ امريكا با ايران، بيش از هر زمان ديگري به چنين بازنگري واقع‌بينانه‌اي نياز دارد. سياست تصعيد تنش، زماني موثر است كه در خدمت يك هدف سياسي روشن قرار گيرد. قدرت نظامي هزينه تجاوز را افزايش مي‌دهد، اما همزمان بايد براي ديپلماسي نيز فضاي مانور ايجاد كند. ايران امروز بيش از هر چيز به راهبرد خروج نياز دارد كه مشخص كند اگر تنش افزايش يافت، چگونه مي‌توان آن را كنترل كرد و اگر شرايط براي توافق فراهم شد، چگونه مي‌توان از آن استفاده كرد.  تصعيد زماني خطرناك مي‌شود كه مسير بازگشت را از بين ببرد. هر پله‌اي كه در بحران بالا مي‌رويم، بايد با اين پرسش همراه باشد كه اگر فردا تصميم گرفتيم بازگرديم، آيا طرف مقابل نيز حاضر است به همان نقطه بازگردد يا نه. مساله ديگر در ارتباط با ديپلماسي، اين است كه كشورمان نبايد جنگ خود با امريكا را به ‌صورت خودكار به تقابل با كل جامعه بين‌المللي تبديل كند. اين دو گزاره يكسان نيستند.  ايران با امريكا درگير است، اما در اين جنگ بسياري از كشورها نه طرف ايران هستند و نه طرف امريكا. حفظ اين تفكيك، سرمايه مهم ديپلماتيك است. اگر رفتار سياسي ايران به‌گونه‌اي باشد كه كشورهاي مختلف احساس كنند منافع مستقيم آنها در معرض تهديد قرار گرفته است، دامنه منازعه افزايش مي‌يابد. در چنين شرايطي، امريكا خود را مدافع منافع ديگر كشورها معرفي مي‌كند و هر چه تعداد كشورهايي كه احساس تهديد مي‌كنند بيشتر شود، شكل‌ دادن به يك اجماع بين‌المللي عليه كشورمان آسان‌تر خواهد شد. مساله تنگه هرمز نمونه روشني از اين وضعيت است. ايران دارد از موقعيت جغرافيايي و ظرفيت‌هاي خود براي ايجاد بازدارندگي استفاده مي‌كند، اما در عين حال بايد ميان طرف‌هاي مستقيم مخاصمه و كشورهايي كه در اين منازعه نقشي ندارند، تفكيك قائل شود. همين منطق درباره پرونده هسته‌اي هم صادق است. هر چه فضاي پيرامون فعاليت‌هاي هسته‌اي مبهم‌تر شود، زمينه براي شكل‌گيري روايت‌ دشمن كه برنامه هسته‌اي ايران را تهديد جهاني معرفي مي‌كند، بيشتر مي‌شود. كشورمان براي حفظ حق خود در استفاده صلح‌آميز از فناوري هسته‌اي، به سازوكارهاي معتبر شفافيت نيازمند است.  خلاصه در شرايط فعلي، بايد هم قدرت بازدارندگي كشور را حفظ كرد و هم راه بازگشت را باز گذاشت و قبول كرد كه ديپلماسي بخشي از قدرت ملي است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون