فائزه فتحي رستمي
مغازه يكي گوشه خانه است و مغازه ديگري در يكي از خيابانهاي شهر؛ يكي خودش محصول توليد ميكند و ديگري جنس ميخرد و ميفروشد. اما ويترين هر دو ميتواند همان صفحهاي باشد كه هر روز در اينستاگرام باز ميكنند. مشتري آنجا پيدايشان ميكند، جنس را ميبيند، سوال ميپرسد و سفارش ميدهد. حالا براي بخشي از اين فروشندگان، نگراني فقط كمشدن فروش يا گرانشدن كالا نيست؛ آنها شغلي ساختهاند كه حتي باز ماندن مسير رسيدن مشتري به آن هم در اختيار خودشان نيست. اينستاگرام براي بخشي از زنان، تحصيلكردگان و متولدان دهههاي ۶۰ و ۷۰ به بازار كار تبديل شده است؛ بازاري كه اندازه آن در سال ۱۴۰۳ حدود ۸۸.۸ هزار ميليارد تومان برآورد شده، اما صاحبان بسياري از اين مشاغل با هر اختلال اينترنت، نه فقط دسترسي به يك شبكه اجتماعي كه دسترسي به محل كسب درآمد خود را از دست ميدهند. فروشگاهش كركرهاي ندارد كه صبح بالا برود و شب پايين بيايد. مشتري از پشت ويترين عبور نميكند و فروشنده هم لزوما صندوق، دستگاه كارتخوان يا تابلويي بالاي سرش ندارد. ممكن است اتاقي در خانه، يك كارگاه كوچك يا حتي يك مغازه داشته باشد اما بخش مهمي از ويترينش جايي است كه دسترسي به آن در ايران تضمينشده نيست يعني؛ اينستاگرام. سفارش با ديدن يك استوري يا پست آغاز ميشود، گفتوگو در دايركت ادامه پيدا ميكند و پول ممكن است با كارتبهكارت يا لينك پرداخت جابهجا شود. پشت همين مسير به ظاهر ساده، بازاري شكل گرفته كه برآورد ميشود در سال ۱۴۰۳ نزديك به ۸۸.۸ هزار ميليارد تومان فروش داشته است اما عدد بزرگ بازار همه ماجرا نيست. وقتي از نزديكتر به صاحبان اين كسبوكارها نگاه كنيم، تصوير ديگري ديده ميشود، ۵۱.۷ درصد صاحبان كسبوكارهاي بررسيشده زن هستند، بيش از ۸۰ درصد آنها در دهههاي ۶۰ و ۷۰ متولد شدهاند و حدود نيمي مدرك كارشناسي يا بالاتر دارند. اين اعداد از بازاري خبر ميدهند كه براي بخشي از نيروي كار ايران، بهويژه زنان و نسلهايي كه سالهاي اصلي حضورشان در بازار كار با بحرانهاي اقتصادي متوالي همراه بوده، به يكي از مسيرهاي كسب درآمد تبديل شده است. حالا مساله فقط اين نيست كه چرا ۱۳۰ هزار فروشگاه شناساييشده در يك شبكه اجتماعي شكل گرفتهاند. پرسش مهمتر اين است كه امنيت شغلي كساني كه محل كسب درآمدشان روي اينترنت ساخته شده، در شرايط اختلال، فيلترينگ و قطع دسترسي چه ميشود؟
نسلي كه محل كارش را در اينستاگرام ساخت
فروش در شبكههاي اجتماعي در آمارهاي معمول بازار كار بهسادگي قابل مشاهده نيست. فروشنده ممكن است شركت ثبتشده يا فروشگاه اينترنتي مستقل نداشته باشد. بخشي از فرآيند فروش در اينستاگرام اتفاق ميافتد و پرداخت در جاي ديگري انجام ميشود. همين ويژگي باعث شده اندازهگيري اين بازار دشوار باشد طبق برآورد پژوهش تجارت الكترونيكي ايران، اندازه بازار فروشگاههاي اينستاگرامي در سال ۱۴۰۳ در بازه ۷۶.۶ تا ۱۰۰.۹ همت قرار ميدهد و ميانگين برآورد حدود ۸۸.۸ همت است. اين عدد تقريبا هماندازه فروش بازارگاههاي آنلاين بررسيشده در همان سال است. دادههاي تكميلي منتشرشده درباره همين پژوهش نيز فروش حدود ۸۸ همتي و شناسايي ۱۳۰ هزار فروشگاه فعال تا پايان ۱۴۰۳ را تاييد ميكند. زنان ۵۱.۷ درصد و مردان ۴۸.۳ درصد صاحبان كسبوكارها را تشكيل ميدهند. اختلاف آنقدر زياد نيست كه بتوان اينستاگرام را بازاري زنانه دانست، اما حضور تقريبا برابر زنان و مردان در ميان صاحبان اين فروشگاهها، بهخصوص در مقايسه با حضور زنان در بسياري از بخشهاي بازار كار ايران، قابل توجه است.
پشت بسياري از اين ويترينهاي مجازي نه نوجواناني قرار دارند كه براي كسب درآمد جانبي صفحهاي راه انداختهاند و نه لزوما افرادي كه فروش آنلاين شغل دومشان است. تصويري كه از صاحبان اين كسبوكارها به دست آمده، بيشتر به نيروي كار ميانسال و جواني شبيه است كه بايد در سالهاي اصلي فعاليت اقتصادي خود باشد. بيش از نيمي از صاحبان فروشگاههاي بررسيشده دههشصتياند و اگر دهههفتاديها را هم به آنها اضافه كنيم، بيش از ۸۰ درصد اين بازار در اختيار اين دو نسل قرار ميگيرد. نسلي كه حالا بخشي از محل كارش را نه در اداره و شركت و مغازه، بلكه پشت صفحه يك شبكه اجتماعي ساخته است.
تحصيلات صاحبان اين صفحات هم اين تصوير را كاملتر ميكند. حدود نيمي از آنها دستكم مدرك كارشناسي دارند. اينجا ديگر با پديدهاي حاشيهاي در بازار كار روبهرو نيستيم كه بتوان آن را صرفا به «فروش خانگي» يا چند ساعت فعاليت جانبي تقليل داد. اينستاگرام براي بخشي از نيروي كار تحصيلكرده، به بستري براي ساختن كسبوكار تبديل شده؛ بستري كه هزينه ورود به آن از اجاره مغازه و راهاندازي يك كسبوكار سنتي كمتر است و مشتري نيز از قبل در آن حضور دارد. البته اين اعداد پاسخ يك سوال مهم را نميدهند؛ چرا اين افراد اينستاگرام را براي كار انتخاب كردهاند؟ دادههاي موجود مشخص نميكند چند نفر پيش از راهاندازي صفحه بيكار بودهاند، چند نفر شغل ديگري داشتهاند يا درآمد اينستاگرام براي چند نفر منبع اصلي معاش است. بنابراين نميتوان گفت بازار رسمي كار آنها را به شبكههاي اجتماعي رانده است. اما ميتوان پرسيد چرا براي بخشي از نسلي تحصيلكرده در سن اشتغال، ساختن يك ويترين در اينستاگرام به يكي از مسيرهاي كسب درآمد تبديل شده است؛ مسيري كه ورود به آن آسانتر از بسياري از شكلهاي سنتي كسبوكار است، اما امنيتش به چيزي وابسته است كه صاحب كسبوكار كنترلي بر آن ندارد يعني دسترسي به اينترنت.
از اتاق خانه تا يك بازار ۸۸ همتي
تصوير فروشنده اينستاگرامي معمولا با كسبوكاري كوچك و خانگي گره خورده است؛ چند محصول روي ميز، گوشي موبايل براي عكاسي و بستههايي كه گوشه خانه منتظر ارسال ماندهاند. بخشي از بازار واقعا همين شكل را دارد، اما همه آن نه. بيش از نيمي از كسبوكارهاي بررسيشده در كنار صفحه اينستاگرام، مغازه يا محل فعاليت حضوري هم دارند. يعني اينستاگرام فقط براي كساني كه امكان داشتن مغازه ندارند محل فروش نيست؛ براي بخشي از كسبوكارهاي فيزيكي هم به ويتريني تبديل شده كه مشتري از آنجا وارد ميشود.
اين موضوع در بازار پوشاك بهتر ديده ميشود. كافي است چند دقيقه در اينستاگرام ميان صفحههاي فروش لباس بچرخيم؛ فروشنده منتظر نميماند مشتري نام محصول را جستوجو كند. لباس را ميپوشد، از آن ويدئو ميگيرد، رنگهاي مختلف را در استوري نشان ميدهد، به سوال درباره جنس و اندازه جواب ميدهد و گاهي همان چند دقيقه بعد سفارش را در دايركت ميگيرد. اينجا مرز ميان تبليغ، ويترين و فروش تقريبا از بين رفته است. اندازه همين بازار نشان ميدهد چرا نميتوان به فروشندگان گفت كافي است اينستاگرام را كنار بگذارند و جاي ديگري فروشگاه باز كنند. در سال ۱۴۰۳ فروش پوشاك در اينستاگرام حدود ۲۴ همت برآورد شده؛ بيش از پنج برابر فروش همين گروه كالا در بازارگاههاي آنلاين بررسيشده. اينستاگرام در آن سال حدود يكدهم كل بازار خردهفروشي پوشاك را در اختيار داشته است. بنابراين براي بخشي از فروشندگان لباس، اين شبكه اجتماعي صرفا ابزار تبليغات كنار يك كسبوكار اصلي نيست؛ خودش بخشي از بازار است. تجربه فروشنده لباس كودكي كه با اعتماد صحبت كرده، همين وابستگي را از زاويه ديگري نشان ميدهد. او پيش از راهاندازي صفحهاش شنيده بود كه با قطعووصلي اينترنت، سرمايهگذاري روي اينستاگرام ريسك دارد. با اين حال وارد بازار شد؛ هرچه سرمايه داشت صرف خريد جنس كرد و حتي براي بهتر ديدهشدن صفحهاش به مشاور كسبوكار پول داد. حالا وقتي دسترسي به اينستاگرام مختل ميشود، فقط يك ابزار تبليغاتي را از دست نداده است؛ مسيري را از دست داده كه براي ساختن آن پول و زمان خرج كرده و مشتري جمع كرده است. همينجا تفاوت ميان «داشتن فروشگاه» و «داشتن بازار» آشكار ميشود. فروشنده ميتواند سايت بسازد، در يك پيامرسان داخلي حساب باز كند يا شماره تماسش را در اختيار مشتري بگذارد، اما هيچكدام به اين معنا نيست كه مخاطباني كه طي ماهها يا سالها در اينستاگرام پيدا كرده نيز همراه او به مقصد جديد ميروند. آنچه در يك صفحه ساخته شده فقط فهرستي از كالاها نيست؛ شبكهاي از مشتريان، دنبالكنندگان و آدمهايي است كه ممكن است هنوز خريد نكرده باشند اما هر روز ويترين را ميبينند. روايت فروشندگان در دورههاي قطع اينترنت، سمت ديگر اين اعداد را نشان ميدهد. يك فروشنده لوازم آرايشي و بهداشتي گفته بود پس از اختلالهاي قبلي تلاش كرده فعاليتش را از سر بگيرد، اما با قطع دوباره اينترنت در يك ماه تقريبا هيچ فروشي نداشته و تنها چند نفر از اعضاي خانوادهاش از او خريد كردهاند. فروشنده ديگري كه يك سال در اينستاگرام لباس كودك ميفروخت، سرمايه خود را صرف خريد كالا و توسعه صفحه كرده بود؛ سرمايهاي كه با از دست رفتن دسترسي به مشتري، امكان بازگشتش نامعلوم شده است. در روايت ديگري، مدير يك كسبوكار اينستاگرامي فروش خود را پس از قطع دسترسي «صفر» توصيف كرده است. كسبوكار ديگري كه تنها سه ماه از آغاز فعاليتش ميگذشت، گفته ادامه وضعيت او را مجبور ميكند خريد كالا را به حداقل برساند.
اين روايتها را نميتوان به همه ۱۳۰ هزار فروشگاه تعميم داد، اما نشان ميدهند پشت عبارت كلي «اختلال اينترنت» چه اتفاقي ميتواند براي يك كسبوكار خرد رخ دهد: موجودي كالا باقي ميماند، هزينهها ادامه دارد، اما مسير رسيدن مشتري به فروشنده قطع ميشود.
پژوهش تجارت الكترونيكي حتي رد اين آسيب را در دادههاي تاريخي خود پيدا كرده است. برآورد آن نشان ميدهد در سال ۱۴۰۱، همزمان با تشديد محدوديت دسترسي به اينستاگرام، سرعت رشد حقيقي تجارت اجتماعي به شكل محسوسي كاهش يافت. اندازه حقيقي بازار در آن سال، بسته به سناريوي مورد استفاده، حدود ۲۴ تا ۲۸ همت كمتر از مقداري بود كه در صورت ادامه روند سالهاي قبل انتظار ميرفت. البته پژوهش صراحتا تاكيد ميكند تمام اين فاصله را نميتوان به يك عامل نسبت داد؛ با اين حال همزماني آن با اختلال دسترسي و افت گزارششده فروش، حساسيت اين بازار به كيفيت و پايداري اينترنت را نشان ميدهد. جهانگير آقازاده، رييس كميسيون اينترنت و انتقال دادههاي سازمان نصر تهران، خسارت روزانه واردشده به لايه نخست اقتصاد ديجيتال بر اثر قطعي اينترنت را بين سه تا پنج هزار ميليارد تومان برآورد كرده است. اما اين عدد مربوط به مجموعهاي شامل تجارت الكترونيكي، فروشگاههاي آنلاين و كسبوكارهاي مبتني بر اينترنت است و نميتوان آن را خسارت روزانه اينستاگرام دانست. تفاوت ديگري نيز وجود دارد. خسارت يك شركت بزرگ را ميتوان در كاهش درآمد، تعداد تراكنش يا تعديل نيرو ديد. خسارت يك فروشنده كوچك اينستاگرامي ممكن است اساسا جايي ثبت نشود.
شغلي بدون چتر ايمني
فروشندهاي كه شركت يا رابطه استخدامي ندارد، ممكن است با از دست رفتن فروش نه مشمول حمايتهاي يك نيروي تعديلشده شود و نه اساسا در آمار تعديل نيرو ديده شود. هزينه زندگي اما متوقف نميشود. اگر مغازه يا كارگاه داشته باشد، اجاره باقي است؛ اگر كالا خريده باشد، سرمايهاش در موجودي انبار مانده و اگر براي تبليغات و جذب مخاطب هزينه كرده باشد، ارزش بخشي از آن سرمايه به امكان دسترسي دوباره به همان مخاطبان وابسته است. در همين شرايط، راهحل مهاجرت به سايت يا پلتفرم داخلي مطرح ميشود اما تجربه كسبوكارها نشان ميدهد انتقال فني فروشگاه با انتقال بازار يكسان نيست. يك فروشنده ميتواند ظرف مدت كوتاهي در پيامرسان ديگري حساب باز كند؛ نميتواند همان تعداد مشتري، سابقه ارتباط، اعتماد و شبكه مخاطبانش را نيز با خود منتقل كند. پشوتن پورپزشك، مديرعامل پادرو اين وضعيت را با يك عبارت توضيح داده است: «پاخور را نميشود با بخشنامه جابهجا كرد.» سايت نيز براي همه جايگزين نيست. فروشندهاي كه بخش اصلي مشتريانش از طريق اكسپلور، استوري، بازنشر محتوا يا معرفي ديگر كاربران او را پيدا ميكنند، با راهاندازي سايت هنوز بايد به اين پرسش پاسخ دهد كه مشتري چگونه سايت را پيدا كند. حتي در ميان بازيگران رسمي تجارت الكترونيكي نيز «كشف محصول» و جذب مشتري يكي از اجزاي اصلي رقابت است. البته بزرگي اين بازار به اين معني نيست كه صاحبان همه صفحات درآمد بالايي دارند. اتفاقا يكي از مهمترين يافتههاي پژوهش، تمركز شديد فروش است. يكدرصد بزرگترين فروشگاههاي اينستاگرامي ۱۴.۲ درصد كل فروش را در اختيار دارند. سهم پنج درصد بالايي به ۴۱.۷ درصد ميرسد و ۱۰ درصد فروشگاههاي بالاي توزيع، ۶۰.۱ درصد فروش را به خود اختصاص دادهاند. بنابراين وقتي از بازار ۸۸.۸ همتي حرف ميزنيم، نميتوان اين عدد را ميان ۱۳۰ هزار فروشگاه تقسيم كرد و از آن درآمد متوسط صاحبان پيجها را نتيجه گرفت. بخش بزرگي از فروش در اختيار گروه كوچكي از فروشگاههاست و بسياري از صفحات كوچك در سوي ديگر اين توزيع قرار گرفتهاند. اين تمايز هنگام قطع اينترنت اهميت بيشتري پيدا ميكند. يك كسبوكار بزرگ ممكن است سايت، پايگاه مشتري، سرمايه در گردش، كانالهاي تبليغاتي مختلف و امكان تحمل چند هفته افت فروش داشته باشد. فروشنده خردي كه تمام سرمايهاش را به موجودي كالا تبديل كرده و تنها كانال جذب مشترياش يك صفحه اينستاگرامي است، چنين حاشيه امني ندارد. حتي تجارت الكترونيكي رسمي نيز با مشكل كاهش قدرت خريد خانوار روبهروست. مديران اين صنعت ميگويند اگرچه تعداد كاربران خريد آنلاين در ايران قابل توجه است، تعداد خريد هر مشتري همچنان پايين مانده و كاهش قدرت خريد، بازار كالاهايي مانند موبايل و لوازم خانگي را تحت فشار قرار داده است. متن جايگذاريشده در چنين اقتصادي، فروشنده كوچك اينستاگرامي همزمان با دو نااطميناني روبروست: مشترياي كه قدرت خريدش كاهش يافته و اينترنتي كه پايداري آن در اختيار فروشنده نيست. شايد به همين دليل مساله تجارت اجتماعي را ديگر نتوان فقط زير عنوان «كسبوكار اينترنتي» ديد. دادهها از بازاري سخن ميگويند كه زنان تقريبا نيمي از صاحبانش را تشكيل ميدهند، بيش از چهارپنجم صاحبان كسبوكار بررسيشده دههشصتي و دهههفتادياند و نيمي از آنها تحصيلات دانشگاهي در سطح كارشناسي يا بالاتر دارند. بازاري كه در سال ۱۴۰۳ نزديك به ۸۹ همت فروش براي آن برآورد شده است و در تمام استانهاي كشور فروشنده دارد.
اين آدمها لزوما كارمند يك شركت فناوري نيستند كه نامشان در خبر تعديل نيرو بيايد. ممكن است پشت پيشخوان مغازهاي كوچك باشند، در اتاقي از خانه سفارشها را بستهبندي كنند يا در كارگاهي لباس توليد كنند. اما بخشي از شغل آنها در جايي قرار گرفته كه با يك اختلال، فيلترينگ يا قطع اينترنت ميتواند از دسترس خارج شود. براي آنها خاموش شدن اينستاگرام فقط به معني نديدن پست و استوري نيست. ممكن است به معني خاموش شدن ويتريني باشد كه مشتري را به سمتشان ميآورد. وقتي محل كار يك نفر نه يك ساختمان كه دسترسي به يك شبكه است، پرسش امنيت اينترنت ديگر فقط پرسشي درباره فناوري نيست؛ پرسشي درباره امنيت شغلي و معيشت است.