از حق راي تا حق اثرگذاري
اميررضا صادقي
دموكراسي را معمولا با صندوق راي ميشناسيم؛ لحظهاي كه شهروندان از ميان گزينههاي موجود دست به انتخاب ميزنند و اداره امور عمومي را براي مدتي معين به منتخبان خود ميسپارند. حق راي بيترديد يكي از بنياديترين دستاوردهاي دموكراسي است، اما تجربه نسل جديد نشان ميدهد كه دموكراسي را نميتوان تنها به روز انتخابات محدود كرد. مشاركت سياسي زماني معنا پيدا ميكند كه شهروند بتواند مطالبات خود را بيان كند، در شكلگيري تصميمات عمومي نقش داشته باشد و نتيجه مشاركتش را مشاهده كند.[۱]
نسل Z با چنين انتظاري وارد عرصه عمومي شده است. اين نسل نميخواهد فقط در پايان يك فرآيند سياسي يا اجرايي حاضر شود و از ميان تصميمهاي از پيش طراحي شده انتخاب كند، بلكه انتظار دارد پيش از نهايي شدن تصميمها نيز شنيده شود. از همين نقطه است كه مفهوم دموكراسي، در نگاه اين نسل، از «حق راي» به سوي «حق اثرگذاري» گسترش پيدا ميكند.
حق اثرگذاري به معناي ايجاد يك حق حقوقي تازه در كنار حق راي نيست، بلكه بيانگر كيفيت واقعي مشاركت است. شهروند بايد بداند نظر او از چه مسيري وارد فرآيند تصميمگيري ميشود، كدام نهاد مسوول بررسي آن است و در نهايت، پيشنهادش پذيرفته يا رد شده است. اگر ساختاري تنها نام جوانان را در فهرست اعضاي خود قرار دهد، اما نقش، اختيار و مسير پيگيري مشخصي براي آنان تعريف نكند، آنچه شكل گرفته، «نمايش مشاركت» است، نه مشاركت واقعي.
البته نسل Z را نبايد گروهي كاملا يكدست تصور كرد. تفاوتهاي اقتصادي، فرهنگي، جنسيتي، جغرافيايي و آموزشي سبب ميشود جوانان خواستهها و برداشتهاي متفاوتي از سياست و جامعه داشته باشند. بنابراين سخن گفتن از نسل Z نبايد به ساختن يك تصوير كليشهاي تازه منجر شود. ويژگي مشترك اين نسل را شايد بتوان حساسيت بيشتر نسبت به شفافيت، سرعت گردش اطلاعات، امكان انتخاب و مشاهده نتيجه دانست.
در يك پژوهش فارسي درباره مشاركت سياسي دانشجويان نيز تاكيد شده است كه جوانان معمولا به شكلهاي تازهتر مشاركت گرايش دارند، از مشاركت منفعل استقبال نميكنند و حتي در فعاليتهاي سياسي ديجيتال، شيوههايي را ترجيح ميدهند كه امكان انتخاب و كنش فعال را برايشان فراهم كند. همان پژوهش هشدار ميدهد برنامههايي كه مشاركت جوانان را صرفا ابزاري ببينند و امكان انتخاب واقعي را از آنان بگيرند، با موفقيت چنداني روبهرو نخواهند شد.[۲]
از اين منظر، مساله اصلي نسل Z بيعلاقگي مطلق به سياست نيست؛ مساله، فاصله ميان «حضور» و «تاثير» است. ممكن است از جوانان براي حضور در نشستها، شوراها و برنامههاي رسمي دعوت شود، اما اگر اين حضور به تغيير يك تصميم، اصلاح يك برنامه يا اجراي يك پيشنهاد منتهي نشود، به تدريج احساس بياثري شكل ميگيرد. تكرار اين تجربه ميتواند اعتماد به نهادهاي عمومي و انگيزه مشاركت را كاهش دهد.
پژوهشي درباره جوانان شهر يزد نيز نشان داده است كه ميان اعتماد اجتماعي و سياسي و انگيزه مشاركت سياسي جوانان ارتباط معناداري وجود دارد. يافتههاي اين پژوهش بر اهميت ايجاد زمينههاي مناسب براي مشاركت جوانان و تقويت اعتماد آنان به فرآيندهاي سياسي تاكيد ميكند.[۳] البته اين پژوهش و برخي مطالعات داخلي ديگر، همه افراد نسل Z را بهطور مستقل بررسي نكردهاند؛ از اينرو بايد نتايج آنها را به عنوان شواهدي درباره جامعه جوانان در نظر گرفت، نه حكمي قطعي درباره تمام اعضاي يك نسل.
فضاي ديجيتال نيز شكل مشاركت را تغيير داده است. شبكههاي اجتماعي براي نسل Z فقط ابزار سرگرمي نيستند؛ بخشي از فضاي عمومياند كه در آن خبر دريافت ميشود، مساله شكل ميگيرد، مطالبه بيان ميشود و عملكرد مسوولان مورد ارزيابي قرار ميگيرد. اين فضا ميتواند دسترسي جوانان به اطلاعات و امكان كنش جمعي را افزايش دهد، اما همزمان آنان را در معرض اطلاعات نادرست، قطبيسازي و روايتهاي هيجاني قرار ميدهد. بنابراين سياستگذار نبايد حضور سياسي اين نسل در فضاي مجازي را ناديده بگيرد يا تمام آن را به هيجانهاي زودگذر تقليل دهد.
گزارش يونسكو درباره انتخابات در عصر ديجيتال نيز بر پيوند آموزش رايدهندگان با سواد رسانهاي و اطلاعاتي تاكيد ميكند. اين گزارش جوانان را يكي از مخاطبان اصلي آموزش شهروندي ميداند و توضيح ميدهد كه شبكههاي اجتماعي ميتوانند اطلاعات انتخاباتي را در اختيار جواناني قرار دهند كه از مسيرهاي سنتي كمتر در دسترسند. در عين حال، آموزش تشخيص اطلاعات نادرست، تفكيك خبر از نظر و شناخت شيوههاي تحريك عاطفي را براي مشاركت آگاهانه ضروري ميداند.[۵]
در چنين شرايطي، وظيفه سياستگذاري عمومي عبور از مشاركت نمادين و حركت به سوي مشاركت قابل سنجش است. گزارش ارزيابي برنامه توسعه ملل متحد تصريح ميكند كه مشاركت جوانان هنگامي معنادارتر ميشود كه آنان نقش تعريف شده، منابع لازم و مسيري روشن از «بيان نظر» تا «تصميمگيري» داشته باشند. اين گزارش همچنين هشدار ميدهد كه مشاركت بدون دريافت پاسخ ميتواند انتظارات را افزايش دهد و در نهايت به سرخوردگي و بياعتمادي بيشتر منجر شود.[۴]
در همين مسير، يكي از اقدامات مهم دولت چهاردهم كه گفتمان خود را بر «وفاق ملي» استوار كرده، تشكيل «شوراي مشاوران نسل Z» ذيل شوراي اطلاعرساني دولت و آغاز گسترش اين الگو در استانها بوده است. اين اقدام را ميتوان گامي بزرگ و اثرگذار در به رسميت شناختن هويت و عامليت سياسي و اجتماعي نسل جديد دانست، زيرا مسيري مستقيمتر براي انتقال ديدگاهها و دغدغههاي جوانان به ساختار اجرايي كشور ايجاد كرده است. با اين حال، ارزش نهايي اين ابتكار زماني آشكار ميشود كه شوراهاي نسل Z از سطح گفتوگو و حضور نمادين فراتر بروند، پيشنهادهاي آنان در تصميمسازيهاي اجرايي اثر بگذارد و دستگاههاي مسوول درباره سرنوشت ايدهها و مطالبات مطرح شده پاسخگو باشند.[۶]
براي تحقق حق اثرگذاري، ميتوان چهار سازوكار عملي طراحي كرد؛ نخست، جوانان بايد پيش از نهايي شدن سياستها و برنامههاي مرتبط با خود وارد فرآيند مشورت شوند، نه پس از تصويب آنها. دوم، پيشنهادهاي آنان بايد در سامانهاي شفاف ثبت و به دستگاه مسوول ارجاع داده شود. سوم، نهاد دريافتكننده بايد در زماني مشخص پاسخ دهد كه پيشنهاد پذيرفته شده، نيازمند اصلاح است يا امكان اجرا ندارد. چهارم، ايدههاي قابل اجرا بايد ابتدا در مقياسي كوچك به صورت پايلوت آزمايش و نتايج آنها با شواهد قابل اندازهگيري منتشر شود. مطالعات داخلي نيز بر ضرورت ايجاد ساختارهايي تاكيد كردهاند كه ميان خواستههاي جوانان، تصميمات دولت و دريافت بازخورد ارتباط برقرار كنند. در الگوي پيشنهادي سردارنيا، مشاركت جوانان به انتقال يكطرفه مطالبات محدود نميشود، بلكه فرآيندي رفتوبرگشتي ميان وروديها، تصميمات، اجرا و بازخورد است.[۱] چنين الگويي ميتواند مبنايي براي طراحي شوراهاي جوانان، ميزهاي سياستگذاري و هستههاي مسالهمحور در سطح استان و شهرستان باشد. البته اثرگذاري تنها با تاسيس شورا و كميته محقق نميشود. هر ساختار مشاركتي بايد ماموريت روشن، زمانبندي مشخص، مسوول پاسخگو و خروجي قابل ارزيابي داشته باشد. تعداد جلسات يا تصاوير منتشر شده از نشستها شاخص موفقيت نيست. معيار واقعي آن است كه چه تعداد مساله به درستي صورتبندي شده، چند پيشنهاد به مرحله بررسي رسيده، چه تعداد طرح آزمايشي اجرا شده و كدام تصميم در نتيجه مشاركت جوانان تغيير كرده است.
در اين ميان، حضور همزمان و موثر دختران و پسران، جوانان مركز و حاشيه شهر، دانشآموزان، دانشجويان، شاغلان و گروههايي كه كمتر در ساختارهاي رسمي ديده ميشوند، ضرورتي اساسي است. نمايندگي واقعي هنگامي شكل ميگيرد كه تنوع جامعه جوانان در فرآيند تصميمسازي بازتاب پيدا كند وگرنه ممكن است صداي گروه كوچكي به اشتباه صداي تمام نسل معرفي شود. نسل Z دموكراسي را نفي نميكند، بلكه درباره كيفيت آن پرسشهاي تازهاي مطرح ميكند: راي من پس از انتخابات چه اثري دارد؟ پيشنهاد من از چه مسيري بررسي ميشود؟ چه كسي پاسخگو است؟ آيا ميتوانم نتيجه مشاركتم را ببينم؟ پاسخ دادن به اين پرسشها صرفا وظيفه روابط عمومي دستگاهها نيست؛ بخشي از مسووليت نظام سياستگذاري عمومي است. اگر حق راي، نقطه آغاز مشاركت سياسي باشد، حق اثرگذاري ميتواند تداوم آن در فاصله ميان دو انتخابات باشد. دموكراسي براي نسل Z زماني معتبر خواهد بود كه شنيدن به پاسخگويي، پاسخگويي به اقدام و اقدام به نتيجهاي قابل مشاهده منتهي شود. آينده مشاركت سياسي اين نسل نه با افزايش تعداد نشستهاي تشريفاتي، بلكه با ساختن مسيرهاي واقعي، شفاف و قابل سنجش براي اثرگذاري رقم خواهد خورد.
منابع در روزنامه محفوظ است