نگاهي به نمايش «پسماند» به كارگرداني مهدي برومند
شكوه شرارتبار امر منفي
محمدحسن خدايي
نمايش «پسماند» مهدي برومند بر مدار اغراقها ميچرخد. فيالواقع در اين جهان نمايشي اعجابآور، همه چيز اغراق شده، شدتمند و از معنا تهي شده است. به ديگر سخن، ميلها، عشقها، روابط خانوادگي و تمامي آن مناسباتي كه قرار است مفهوم انسان بودن را در اين عمارت مستحكم به ذهنها متبادر كند، چنان گرفتار منطق زيادهروي است كه لاجرم همه چيز از امر متعارف فاصله گرفته و بيش از اندازه افراطي به نظر ميرسد. پس ميتوان گفت تماشاگران با واقعيتي روبهرو ميشوند كه مبتني است بر ناهماهنگي، اغراق، نابهنجاري و تفاوت دارد با تجربه زيسته يك زندگي متعارف شهري. تو گويي در اين قصر باشكوه كه لانتيموس در آن سكني گزيده و به گناه مشغول است، هر آن چيزي كه هستي يافته، دور از واقعيت زندگي روزمره معنا مييابد و رويتپذير ميشود.
بنابراين جاي تعجب نخواهد بود كه فرم اجرايي نمايش پسماند تركيب هوشمندانهاي باشد از فضاي اكسپرسيونيستي و بدنهاي بحراني گروتسك. اغلب گفتوگوها مبتني بر ميلهاي سركوبشدهاي است كه اين جماعت منزوي با يكديگر برقرار كرده و آن را در نسبت با غريبهها ميسنجند. جايي كه عشق و نفرت به موازات يكديگر به پيش ميرود و فرجام امور، تباهي روان و بدن را بشارت ميدهد. در اين جغرافياي جدال، جايگاه افراد، متزلزل و پيشبيني آينده ناممكن است. لانتيموس خسته و دلزده از مناسك قدرت، دوست دارد به دوران كودكي بازگردد و بازي كند. اما آن چيزي كه خانواده از او انتظار دارد اجراي هر روزه نقش بزرگسالي است و آن موقعيت فرادستانهاي كه از يك مرد تنها و مقتدر، انتظار ميرود. جالب آنكه لانتيموس همچون يك «پسماند» عليه اين جايگاه از پيش تثبيت شده فرادستي، موضع انتقادي ميگيرد و مرزهاي متمدن بودن را با حضور نابهنگام و تحملناپذيرش مخدوش ميكند. او ترجيح ميدهد از جايگاه نمادينش فاصله گرفته و خود را بيآبرو كند و با حرمتشكني مدام، قداست دروغين خانواده را به سخره بگيرد، چراكه پدر مدتهاست به سفر رفته و بازنگشته و رابطه او و خانوادهاش بر مدار اين غياب طولاني شكل يافته و بحراني شده است.
نمايش پسماند با نگاهي به نمايشنامه «عشق فدرا» سارا كين، تلاش دارد جهاني يكسره غرق در خشونت و تباهي و ميلهاي سركوب شده را به نمايش گذارد. مردي با اخلاقيات خودآيين كه مقابل همه چيز ميايستد و همچون يك سوژه نئوليبرال سرمايهداري متاخر، روزهايش را با تماشاي فيلمهاي هاليوودي و خلوت با زنان ميگذراند. زنبارهاي تنوعطلب كه عشق را پس ميراند و مهر زنان را تا نهايت ممكن خويش، به مصرف اميال خود ميرساند. مردي نابهنگام كه «اروس» را كنار ميگذارد و ابايي از انكار عشق حقيقي ندارد.
كسي كه با نفي امر كلي چون عشق، ملال زندگي را از طريق غرق شدن در امور جزيي تاب ميآورد و اعتراف ميكند كه فضيلتي در اين سبك زندگي نميبيند. روزگاري پيش از اين، افلاطون در باب عشق گفته بود كه «وقتي من درباره بدني زيبا تعمق ميكنم، پيشاپيش در شرف رسيدن به زيبايي در خود هستم. اروس روح را بيدار ميكند و آن را ميشوراند، آنچه زيباست بارور ميكند و ميزايد.» اما لانتيموس نمايش پسماند، با نيهيليسم ويرانگرش، همانطور كه زشتي و زيبايي را به يك اندازه نفي ميكند، بر فراز نيك و بد ميايستد تا با منطق بيتفاوتي، زندگي را در كليتش فاقد معنا و ارزش معرفي كند. لانتيموس همچون «ماركي دو ساد» بيقيد است و همچون «كاليگولا» شاعر خشونت. او ترسي از داغ ننگ بر پيشاني ندارد و عليه اخلاقيات دگرآيين كشيش كليسا، دست به افشاگري ميزند. او مرگ را همچون پايان محتوم يك زندگي بدون ارزش، پذيرا شده و دست از مقاومت ميكشد. لانتيموس عشق ممنوع مادرخواندهاش را رد ميكند و در مواجهه با خواهر ناتنياش از گذشتهاي پر فراز و نشيب ميگويد كه آغشته به ميل و عشق بوده است. از اين منظر، اخلاقيات خودآيين لانتيموس عليه اخلاق عمومي جامعه عمل ميكند و هراسي از بيشرمي و وقاحت به وقت مواجهه با ديگران ندارد.
مهدي برومند بعد از كارگرداني نمايش «ناصدا» كه به نوعي مجموعه تئاتر لبخند را افتتاح كرد، به همكاري با حميد رحيمي پرداخته و يكي از اجراهاي قابل تامل اين روزهاي تئاتر كشور را رقم زده است. «خانه هنر تمام ناتمام» كه قبل از اين با اسامي ديگري به فعاليت هنري مشغول بود براي اين اجرا طراحي مناسبي دارد و توانسته فضاي مورد نياز اين نمايش را به خوبي تامين كند. براي نمونه، قسمت انتهايي سالن با درهاي كشويي از قسمت جلويي جدا شده و همين مساله، به گروه اجرايي اين امكان را داده كه ورود و خروج شخصيتها را با ميزانسنهاي خلاقانهاي همراه كند كه در راستاي سياستهاي اجرايي پسماند باشد. همچنانكه در كف صحنه، يك در كوچك تعبيه شده كه به زيرزمين اتصال دارد و شخصيت مرگ در پايان نمايش از آن خارج شده و مواجههاي هراسناك با لانتيموس برقرار ميكند كه به واقع تماشايي است. آرمين يعقوبي كه در نقش مرگ ظاهر شده، بدني آماده دارد و توانسته رقصي منحصربهفرد را هنگام ملاقات با لانتيموس اجرا كند. ديگر بازيگران اين اجرا، يكي عارف عباسي است كه «الني» يا همان مادرخوانده لانتيموس را بازي ميكند. نقشي زنانه و دشوار كه اين بازيگر با مهارت آن را به انجام رسانده و لحظات پرتناقضي از يك ميل عاشقانه را رويتپذير ميكند.
ابوذر بيدلي در نقش «گانو» پا به صحنه ميگذارد. همان كه خواهر ناتني لانتيموس محسوب ميشود. در ظاهر امر گويا ميان اين دو نفر، عشقي پنهان در جريان بوده كه اثراتش تا اكنون ادامه دارد. سامان كرمي نقش دكتر را دارد و يكي از بازيهاي خوب خود را ارائه كرده است. بدن اين بازيگر براي نقشهايي كه لحن و فضاي متفاوتي از جريان زندگي روزمره دارند، مناسب است و اينجا هم توانسته در كسوت يك دكتر خانوادگي، توصيههاي روانكاوانهاش را به مادر خوانده لانتيموس ارايه كند. يزدان جيريايي نقش كشيش و اشكان اردستاني هم بازيگر نقش كودكي لانتيموس را بر عهده دارند. حضوري كه به نظر ميآيد در راستاي سياست كلي اجرا و در هماهنگي با سايرين باشد.
از نكات خوب اجراي پسماند، بيشك طراحي نور رضا حيدري و آهنگسازي و طراحي صداي امير صديقيان است. دو عرصه مهم براي تلفيق فضاهاي اكسپرسيونيستي اجرا در نسبت با بدنهاي گروتسك بازيگران. از اين جهت نمايش پسماند را ميتوان يكي از اجراهاي خوب در مفهوم فضاسازي در نظر گرفت كه بيش از كلام سعي دارد با تصويرسازي، كل صحنه را بدل به امر تماشايي كند.
بدنهاي بحراني كه ژستهاي اغراق شده را به نمايش ميگذارند از طريق نورپردازي كمينهگرايانه و طراحي صداي هراسناك، اين فرصت را ايجاد كرده كه اقتباس از متن سارا كين، امر نو را طلب كند و تجربهاي متفاوت براي تماشاگر اين روزهاي تئاتر ما باشد. جايي كه بار ديگر تلفيق كمدي و وحشت، ميل آن را دارد كه بهت و شگفتي را به صحنه بازگرداند و تماشاگران را به واكنش وا دارد. بيگمان تئاتر اين روزهاي ما احتياج دارد فضاهاي تازهاي را تجربه و نسبت خود را با آثار مهم تئاتر معاصر دنيا از نو روشن كند. به هر حال خود سارا كين در نمايشنامه «عشق فدرا» به جهان اورپيد نظر داشته و عشق ممنوع فدر به هيپوليت را از نو به روايت نشسته است. مهدي برومند و حميد رحيمي بهطور مشترك متن نمايشنامه پسماند را نوشته و توانستهاند جهاني خودآيين و بيش و كم انتزاعي سازند كه از قضا ملموس و انضمامي از كار درآمده است.
پسماند روايت پيچيدهاي ندارد، اما بازتابي از يك وضعيت غامض انساني است. وقتي حميد رحيمي در نقش لانتيموس قدم بر صحنه ميگذارد و عليه اخلاقيات وضع موجود موضع انتقادي ميگيرد، تماشاگر حاضر در سالن «خانه هنر تمام ناتمام» يكبار ديگر با بازيگري توانا روبهرو ميشود كه تناقضات زندگي مدرن را به شكل باشكوه و دردناكي عيان ميكند. حميد رحيمي در اين پروژه نسبت به نمايش دويل، چند قدم به پيش آمده و هيولايي انكارنشدني را رويتپذير كرده است.
در نهايت ميتوان گفت نمايش پسماند محصول ممارست گروهي همدل است كه در اين برهوت آثار تماشايي، دوست دارند «تئاتر» كار كنند و بر ابتذال زمانه بتازند با تني رنجور و خونين و زيبا.