سفرهاي ديپلماتيك در مدار بحران
ماني محرابي
در آستانه انتخابات پارلماني اسراييل و انتخابات مياندورهاي امريكا، رفتوآمدهاي ديپلماتيك و امنيتي در منطقه بار ديگر افزايش يافته است. سفر سرگئي لاوروف و عاصم منير به ايران و ديدار پيت هگست با بنيامين نتانياهو در اسراييل و قرار گرفتن آنها در يك بازه زماني واحد، در شرايط تداوم بحران ايران و امريكا و افزايش نگرانيها از احتمال ازسرگيري درگيري نظامي، ضرورت بررسي ارتباط ميان آنها را برجسته ميكند. اين رفتوآمدها بهخوديخود نشانه نزديك شدن توافق يا تصميم قطعي براي تشديد درگيري نيستند؛ بلكه معناي راهبردي آنها را بايد در رقابت همزمان سه روند جستوجو كرد: تلاش بازيگران براي تغيير محاسبات طرف مقابل، جستوجوي راههايي براي مهار هزينههاي بحران و آمادهسازي براي وضعيتي كه در آن ديپلماسي به نتيجه نرسد. از اين منظر، پرسش اصلي نه تعداد ديدارها، بلكه اين است كه آيا تحركات اخير ميتوانند توازن ميان فشار نظامي، ملاحظات سياسي و امكان توافق را تغيير دهند يا صرفاً بخشي از رقابت براي حفظ دست بالا در يك بنبست فرسايشي هستند.
انتخابات و محاسبات بحران
اين دو انتخابات، به تحولات فعلي بُعد سياسي مشخصي ميدهند. دولت دونالد ترامپ در آستانه انتخاباتي قرار دارد كه نتيجه آن ميتواند بر تركيب كنگره، فضاي سياسي داخلي و آزادي عمل دولت در سياست خارجي تاثير بگذارد. در اسراييل نيز انتخابات پيش رو با ارزيابي عملكرد نتانياهو و پيامدهاي امنيتي و سياسي سالهاي اخير پيوند خورده است.
با اين حال، تقليل رفتار واشينگتن يا تلآويو به نيازهاي انتخاباتي، تصويري ناقص از تصميمگيري آنها ارايه ميكند. انتخابات ميتواند هزينه سياسي ادامه جنگ، تحمل فشار اقتصاد و امكان پذيرش يك توافق را تغيير دهد، اما بهتنهايي تعيين نميكند كه دولتها چه مسيري را انتخاب خواهند كرد. نتيجه انتخابات امريكا نيز لزوما به معناي تغيير فوري سياست كاخ سفيد نيست؛ بهويژه آنكه اهميت هر نتيجه به ميزان تغيير توازن قدرت در كنگره و تاثير آن بر تصميمهاي اجرايي وابسته است.
محاسبات انتخاباتي نتانياهو نيز فقط به موضعگيري در برابر ايران محدود نميشود و موضوعاتي مانند امنيت داخلي، عملكرد دولت و امكان تشكيل ائتلاف آينده را در بر ميگيرد. بنابراين، زمانبندي ديدار هگست با نتانياهو در آستانه انتخابات ميتواند نشاندهنده اهميت هماهنگي امنيتي واشنگتن و تلآويو باشد، اما بدون شواهد بيشتر نميتوان آن را نشانه تصميم قطعي براي آغاز عمليات نظامي جديد دانست. درنتيجه، انتخابات را بايد عاملي موثر بر محاسبات هزينه و فايده دانست، نه متغيري كه بهتنهايي مسير بحران را تعيين ميكند.
ميانجيگري در بنبست تهران و واشينگتن
سفر لاوروف و عاصم منير به تهران، دو مسير متفاوت اما مرتبط را در ديپلماسي بحران نمايندگي ميكنند. روسيه با ايران روابط راهبردي دارد و از توانايي سياسي و ديپلماتيك براي اثرگذاري بر برخي معادلات منطقه برخوردار است. پاكستان نيز به دليل روابط خود با تهران و واشنگتن، موقعيت خوبي براي انتقال پيامها و تسهيل تماسها ميان دوطرف دارد. با اين حال، نقش اين دو كشور را نبايد يكسان تلقي كرد: مسكو بازيگري با محاسبات گستردهتر در رقابت قدرتهاي بزرگ است، درحالي كه اسلامآباد بيش از هر چيز ميتواند از موقعيت ارتباطي و ملاحظات امنيتي منطقهاي خود براي ميانجيگري استفاده كند.
ديدار لاوروف از تهران پس از حضور او در نشست وزيران خارجه روسيه و شوراي همكاري خليجفارس در منامه صورت گرفت. اين توالي از نظر ديپلماتيك معنادار است؛ زيرا مسكو همزمان با تهران و كشورهاي عربي خليجفارس در تماس است و بايد ميان روابط خود با اين مجموعه از بازيگران موازنه برقرار كند.
در نشست منامه نيز كشورهاي عضو شوراي همكاري خليجفارس از روسيه خواستند براي كاهش تنشهاي منطقهاي و پيشبرد گفتوگو نقشآفريني كند. اين موقعيت، ظرفيت روسيه براي تسهيل گفتوگو و در عين حال ضرورت موازنه ميان روابطش با ايران و كشورهاي عربي را نشان ميدهد. ادامه در صفحه 3