ايرانيا و اعتراضهاي فرانسه
علي ميرزامحمدي
انتشار تصاوير درگيري و دود در خيابانهاي پاريس در رسانههاي ايران، با فرآيندي از «بازمعناسازي» همراه است. اعتراضهاي فرانسه كه ريشه در بحران دولت رفاه، كسري بودجه و هزينههاي زندگي دارد، هنگام ورود به سپهر عمومي ايران از منشور منافع و جهتگيريهاي سياسي مختلفي عبور ميكند. در نتيجه نگاه ايرانيان به اين رويداد يكدست نيست و ميان «روايت رسمي و رسانههاي همسو» با «خوانش شبكههاي اجتماعي و محافل مدني مستقل»، شكافي ژرف وجود دارد كه هر يك از زاويهاي متفاوت به بازخواني اين بحران مينشينند.
خوانش رسانهها و محافل رسمي- جريان رسانهاي رسمي و همسو با نهادهاي حاكميتي، اعتراضات فرانسه را عمدتا در چهار قاب مشخص صورتبندي و بازتوليد ميكند:
القاي شكنندگي نظم غربي: نخستين و برجستهترين قاب، تاكيد مداوم بر فروپاشي نظم عمومي، خشونت خياباني و گسترش آشوب است. صدور هشدارهاي مسافرتي از سوي دستگاه ديپلماسي براي سفر به فرانسه، بازتاب درخواست پليس براي لغو رويدادهاي ورزشي حساس (مانند ديدار پاريسنژرمن و بارسلونا)، اعمال حكومتنظامي شبانه در برخي شهرها و انتشار آمارهاي كلان از بازداشتشدگان، تصويري از بحراني غيرقابل مهار ميسازد. هدف اين قاب، مخابره اين پيام به مخاطب داخلي است كه ثبات در مهد ليبرال دموكراسي نيز تا چه حد شكننده است.
سياست خارجي به مثابه عدالت تلافيجويانه: بخش مهمي از برساخت رسمي رويدادها، بلافاصله به منازعات ديپلماتيك و سياست خارجي گره ميخورد. پاسخهاي صريح و كنايهآميز مقامات ايراني به امانوئل مكرون با اين مضمون كه «گاهي تاريخ به خانه صاحبان ائتلافهاي نامبارك برميگردد» نشان ميدهد كه اعتراض فرانسه به عنوان تاوان استانداردهاي دوگانه و مداخلهگريهاي پاريس در قبال ايران بازتوليد ميشود؛ بهويژه پس از آنكه مكرون بخشي از گراني سوخت را مستقيما به جنگ و تحولات پيرامون ايران نسبت داد.
گفتمان مهاجرت و بازتوليد روايت راست افراطي: در كمال تعجب، برخي تريبونهاي رسمي با بازنشر مواضع چهرههايي چون دونالد ترامپ، بر اين گزاره تاكيد كردند كه «فرانسه در آتش كينه مهاجران ميسوزد». اين نگاه، بحرانهاي ساختاري نئوليبرالي را به مسالهاي هويتي و نژادي تقليل ميدهد تا شكست همزيستي چندفرهنگي در غرب را اثبات كند.
حاشيهسازي سرگرميمحور: پرداختن به حواشي زرد و پربازديد از ماجراي عجيب «دستگيري پلنگ صورتي» گرفته تا سرقت يادگاري نيمميليون يورويي ليونل مسي از موزه و حمله به بوتيكهاي لوكس خشم معترضان را به فرصتطلبي و غارت تقليل ميدهد و بعد ساختاري اعتصابها را در حاشيه نگه ميدارد.
خوانش رسانههاي غيررسمي و محافل مدني
در نقطه مقابل، آنچه در شبكههاي اجتماعي مستقل، محافل روشنفكري و رسانههاي غيردولتي ايران ديده ميشود، روايتي كاملا متفاوت است. منتقدان و فعالان مدني، ناآراميهاي فرانسه را با رويكردي تطبيقي، انتقادي و تجربهمحور رصد ميكنند:
نگاه تطبيقي به رفتار حاكميتها و جامعه:
كاربران و تحليلگران مستقل، فرانسه را به صحنهاي براي مقايسه رفتاري تبديل ميكنند؛ از نحوه مرزبندي ميان «اعتراض مدني صنفي» و «آشوب و تخريب» گرفته تا نقش سنديكاها، شفافيت آماري و بازتاب مطالبات در رسانههاي آزاد. اين مقايسه، ابزاري براي بازخواني و نقد تجربههاي اعتراضي زيسته شده در داخل كشور فراهم ميكند.
نقد سياستهاي رياضتي:
برخلاف نگاه رسمي كه بحران را صرفا «بينظمي» ميداند، محافل مستقل بر كاهش بودجه عمومي، بحران خدمات درماني و تلاش دولت براي مهار كسري بودجه به قيمت فشار بر طبقات فرودست تاكيد كرده و آن را محصول طبيعي بنبست دولت رفاه ميدانند.
نقد حقوق بشري خشونت پليس:
ناظران مدني ايراني، رفتارهاي خشن پليس فرانسه، استفاده از گاز اشكآور و دستگيريهاي گسترده را از منظر اصول حقوق شهروندي و آزادي تجمعات نقد ميكنند تا يادآور شوند كه ميل ساختار قدرت به امنيتيسازي مطالبات، خطري هميشگي براي جوامع است.
جامعهشناسي نگاه ايراني: فرانسه به مثابه استعاره
چرا اعتراضهاي فرانسه تا اين حد در كانون توجه ايرانيان است؟ پاسخ در مفهوم «اثر آينهاي» نهفته است؛ ايرانيان، چه در دفاع از مواضع رسمي و چه در نقد مدني، درباره پاريس سخن ميگويند تا از تهران بگويند. نهادهاي رسمي در آينه فرانسه، مشروعيت نظم خود و شكنندگي ادعاهاي دموكراتيك غرب را ميجويند؛ اما نهادهاي مدني، امكانپذيري كنش سنديكايي و مرزهاي مقاومت مدني در برابر قدرت را بازمييابند. در نهايت، تقليل اين اعتراضها به دوگانه تبليغاتي «فروپاشي غرب» يا «بهشت دموكراسي»، مانع از فهم جامعهشناختي رخداد است، چون جامعه ايراني از پنجره حوادث فرانسه، بيش از هر چيز با دغدغهها، زخمها و آرمانهاي دروني خويش تسويهحساب ميكند.