• 1405 دوشنبه 4 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6449 -
  • 1405 دوشنبه 4 آبان

آن سوي كنكور؛ نگراني‌هاي واقعي نسل Z از انتخاب رشته

ستايش فرديني

براي بسياري از نوجوانان، انتخاب رشته در ايران نه آغاز يك مسير روشن، بلكه تصميمي است كه بايد در شرايطي مبهم و با اطلاعاتي ناقص گرفته شود. از يك سو، خانواده‌ها از آينده شغلي، درآمد و اعتبار اجتماعي رشته‌ها مي‌پرسند و از سوي ديگر، نوجواني ايستاده است كه هنوز فرصت چنداني براي شناخت توانايي‌ها و علايق خود نداشته، اما بايد درباره مسيري تصميم بگيرد كه ممكن است سال‌هاي مهم زندگي‌اش را تحت تاثير قرار دهد. مساله نسل زد فقط اين نيست كه چه رشته‌اي را دوست دارد؛ مساله اين است كه در شرايط بي‌ثبات اقتصادي و اجتماعي تا چه اندازه مي‌تواند به انتخاب خود اعتماد كند. در گفت‌وگوهاي عمومي درباره انتخاب رشته، معمولا از علاقه، استعداد، رتبه كنكور و بازار كار صحبت مي‌شود. اين عوامل مهمند، اما براي درك واقعيت تصميم‌گيري نسل جديد كافي نيستند. پشت انتخاب هر رشته، مجموعه‌اي از نگراني‌هاي كمتر ديده‌ شده وجود دارد؛ نگراني‌هايي كه گاهي نه در فرم‌هاي مشاوره تحصيلي جايي دارند و نه در گفت‌وگوهاي خانوادگي به زبان آورده مي‌شوند.  يكي از مهم‌ترين تناقض‌هاي انتخاب رشته براي نسل زد، فاصله ميان علاقه فردي و ملاحظات اقتصادي است. نوجواني ممكن است به ادبيات، علوم انساني، هنر يا علوم پايه علاقه داشته باشد، اما هنگامي كه درباره آينده شغلي اين رشته‌ها از خانواده، اطرافيان يا فارغ‌التحصيلان مي‌شنود، به ‌تدريج نسبت به انتخاب خود دچار ترديد شود.  در چنين شرايطي، پرسش اصلي ديگر اين نيست كه «به چه چيزي علاقه دارم؟»، بلكه اين است كه «آيا مي‌توانم با علاقه‌ام زندگي كنم؟»  اين پرسش را نبايد به حساب مادي‌گرايي نسل جديد گذاشت. براي نسلي كه نااطميناني اقتصادي را در زندگي روزمره خانواده خود تجربه كرده، درآمد آينده صرفا نشانه موفقيت يا منزلت نيست؛ مي‌تواند به معناي امكان استقلال، مشاركت در هزينه‌هاي زندگي و رهايي از وابستگي طولاني‌مدت باشد.  در نتيجه، انتخاب رشته به تصميمي براي مديريت ريسك تبديل مي‌شود. دانش‌آموز بايد ميان علاقه‌اي كه بازده اقتصادي آن نامشخص است و رشته‌اي كه تصور مي‌شود امنيت شغلي بيشتري دارد، دست به انتخاب بزند؛ حتي اگر درباره ماهيت واقعي آن رشته شناخت كافي نداشته باشد.  براي نسل‌هاي پيشين، ورود به دانشگاه در بسياري از خانواده‌ها نشانه‌اي از پيشرفت اجتماعي و مقدمه‌اي براي دستيابي به شغلي مناسب بود. امروز، اين تصور بيش از گذشته با ترديد روبه‌رو است.  افزايش اهميت مهارت‌هاي عملي، تغييرات فناوري، گسترش هوش مصنوعي و فاصله ميان محتواي دانشگاهي و نيازهاي بازار كار، اين پرسش را براي داوطلبان جدي‌تر كرده است كه آيا سال‌ها تحصيل واقعا به فرصت شغلي متناسب منتهي مي‌شود؟ پژوهش‌هاي مرتبط با آموزش عالي ايران نيز از فاصله ميان برنامه‌هاي درسي دانشگاهي و مهارت‌هاي مورد نياز بازار كار سخن گفته‌اند. ضعف آموزش‌هاي كاربردي، ارتباط محدود دانشگاه با محيط كار و كم‌توجهي به مهارت‌هاي عملي از جمله مسائلي هستند كه در اين زمينه مطرح شده‌اند. اما مساله فقط اشتغال پس از فارغ‌التحصيلي نيست. دانش‌آموز امروز بايد درباره ارزشي تصميم بگيرد كه مدرك او چند سال بعد خواهد داشت؛ زماني كه ممكن است بسياري از مشاغل، ابزارها و مهارت‌هاي مورد نياز تغيير كرده باشند. در چنين فضايي، توصيه به انتخاب رشته صرفا بر اساس موقعيت امروز بازار كار، چندان قابل اتكا نيست. رشته‌اي كه اكنون پرطرفدار است، لزوما در آينده همان جايگاه را نخواهد داشت و رشته‌اي كه امروز كم‌مخاطب به نظر مي‌رسد، ممكن است در سال‌هاي بعد فرصت‌هاي تازه‌اي ايجاد كند. آنچه كمتر به آن توجه مي‌شود، نياز به آموزش انعطاف‌پذيري است؛ توانايي يادگيري مهارت‌هاي تازه، تغيير مسير شغلي و استفاده از دانش دانشگاهي در موقعيت‌هايي كه از ابتدا قابل پيش‌بيني نبوده‌اند. يكي ديگر از جنبه‌هاي كمتر ديده ‌شده انتخاب رشته، تاثير امكانات اقتصادي و جغرافيايي بر دامنه انتخاب‌هاي دانش‌آموزان است. وقتي از نوجوانان خواسته مي‌شود بر اساس علاقه و استعداد تصميم بگيرند، معمولا اين فرض وجود دارد كه همه آنان به اطلاعات، آموزش و فرصت‌هاي مشابه دسترسي دارند. اما واقعيت چنين نيست. دسترسي به مشاور حرفه‌اي، كلاس‌هاي آمادگي كنكور، منابع آموزشي باكيفيت، اينترنت مناسب و حتي فرصت آشنايي با محيط‌هاي شغلي، در ميان خانواده‌ها و مناطق مختلف يكسان نيست. دانش‌آموزي كه خانواده‌اش امكان پرداخت هزينه مشاوره و آموزش تكميلي را دارد، احتمالا با اطلاعات بيشتري انتخاب مي‌كند؛ در حالي كه دانش‌آموز ديگري ممكن است تصميم خود را بر پايه چند توصيه محدود يا تجربه اطرافيان بگيرد. از اين منظر، انتخاب رشته صرفا حاصل استعداد، تلاش يا رتبه نيست؛ بخشي از آن بازتاب امكاناتي است كه فرد پيش از رسيدن به مرحله انتخاب در اختيار داشته است. اين نابرابري حتي در تعريف رشته‌هاي مطلوب نيز اثر مي‌گذارد. در برخي خانواده‌ها، رشته‌هاي خاص به عنوان مسيرهاي تضمين‌ شده موفقيت شناخته  و رشته‌هاي ديگر، فارغ از توانايي واقعي دانش‌آموز، انتخاب‌هايي پرخطر تلقي مي‌شوند. پژوهش‌هاي جامعه‌شناختي درباره انتخاب رشته در ايران نيز به نقش همزمان طبقه اجتماعي، تفاوت‌هاي منطقه‌اي و انتظارات جنسيتي اشاره كرده‌اند. بنابراين نمي‌توان از انتخاب آزادانه سخن گفت، بي‌آنكه درباره ميزان واقعي آزادي دانش‌آموزان در دسترسي به فرصت‌ها پرسيد. نقش خانواده در انتخاب رشته را نيز نمي‌توان به دوگانه ساده حمايت يا دخالت تقليل داد. بسياري از والدين از سر نگراني و با هدف تامين آينده فرزندانشان بر رشته‌هاي خاص تاكيد مي‌كنند. آنان ممكن است تجربه زيسته خود از دشواري‌هاي اقتصادي را مبناي توصيه‌هايشان قرار دهند و بخواهند فرزندشان از مسيرهايي كه به نظرشان پرخطر است، دور بماند. با اين حال، تجربه والدين لزوما راهنماي دقيقي براي آينده فرزندان نيست. بازار كار، فناوري و انتظارات نسل جديد از زندگي حرفه‌اي تغيير كرده‌اند و مسيري كه در گذشته به ثبات اقتصادي منجر مي‌شد، ممكن است امروز همان نتيجه را نداشته باشد. در سوي ديگر، نوجوان ممكن است براي جلوگيري از نااميد كردن خانواده، علاقه خود را پنهان كند يا رشته‌اي را برگزيند كه از نظر ديگران قابل دفاع‌تر است. اين انتخاب گاهي در ظاهر تصميمي منطقي به نظر مي‌رسد، اما در ادامه مي‌تواند به بي‌انگيزگي تحصيلي و احساس بيگانگي با مسير زندگي منجر شود. نكته مهم آن است كه گفت‌وگوي بين‌نسلي درباره انتخاب رشته نبايد به مسابقه‌اي براي اثبات درستي تجربه والدين يا استقلال نوجوان تبديل شود. خانواده به اطلاعات معتبر نياز دارد و نوجوان به فرصتي واقعي براي بيان ترديدها، شناخت توانايي‌ها و پذيرفتن مسووليت انتخاب خود. در بسياري از بحث‌ها، نتيجه كنكور به عنوان لحظه تعيين‌كننده آينده معرفي مي‌شود. اين نگاه، ناخواسته چنين تصوري ايجاد مي‌كند كه انتخاب رشته بايد يك‌بار براي هميشه انجام شود و هر تصميم نادرست، به معناي از دست ‌رفتن فرصت‌هاي زندگي است. اما يكي از فشارهاي رواني مهم براي نوجوانان، همين تصور برگشت‌ناپذيري است؛ اين باور كه اگر در هجده‌ سالگي رشته اشتباهي انتخاب كنند، سال‌هاي بعد را نيز بايد صرف جبران آن كنند.  در حالي كه مسير زندگي حرفه‌اي بسياري از افراد خطي نيست. تغيير رشته، يادگيري مهارت‌هاي مكمل، ادامه تحصيل در حوزه‌اي ديگر و ورود به مشاغلي خارج از رشته دانشگاهي، امكان‌هايي هستند كه بايد واقع‌بينانه درباره آنها صحبت كرد.  البته اين به معناي ناديده گرفتن هزينه تغيير مسير نيست. تغيير رشته يا شروع دوباره تحصيل مي‌تواند براي خانواده هزينه مالي و براي دانشجو هزينه زماني و رواني داشته باشد. دقيقا به همين دليل، نظام آموزشي بايد امكان تصميم‌گيري آگاهانه را پيش از ورود به دانشگاه افزايش دهد، نه اينكه تمام مسووليت انتخاب را بر دوش نوجوان بگذارد.  مشاوره انتخاب رشته زماني موثر است كه از رتبه و فهرست رشته‌هاي پردرآمد فراتر برود. شناخت محتواي واقعي رشته‌ها، آشنايي با محيط‌هاي شغلي، بررسي هزينه‌هاي تحصيل، اطلاع از امكان ادامه تحصيل و شناخت مهارت‌هاي مورد نياز بازار كار بايد بخشي از اين فرآيند باشد.  دانش‌آموز بايد بداند يك رشته در عمل چه انتظاراتي از او دارد، چه دشواري‌هايي در طول تحصيل با آن روبه‌رو خواهد شد و فارغ‌التحصيلان آن چه مسيرهاي شغلي متفاوتي پيش رو دارند. همچنين لازم است درباره محدوديت‌هاي اطلاعات موجود صادقانه صحبت شود؛ هيچ مشاوري نمي‌تواند آينده اقتصادي يك رشته را با قطعيت پيش‌بيني كند. مدرسه نيز نبايد نقش خود را به اطلاع‌رساني درباره كنكور محدود كند. آموزش مهارت تصميم‌گيري، خودشناسي، ارزيابي اطلاعات و آشنايي با مشاغل بايد پيش از رسيدن به سال پاياني دبيرستان آغاز شود. دسترسي به مشاوره باكيفيت نيز نبايد به توان مالي خانواده وابسته باشد. در كنار اين اقدامات، دانشگاه‌ها و نهادهاي سياستگذار بايد درباره كيفيت آموزش، وضعيت اشتغال فارغ‌التحصيلان و ارتباط رشته‌ها با نيازهاي جامعه اطلاعات روشن‌تري در اختيار داوطلبان قرار دهند. شفافيت در اين زمينه، تصميم‌گيري را از حدس و گمان و تبليغات غيرمستند دور مي‌كند.  دغدغه‌هاي نسل زد در انتخاب رشته را نمي‌توان صرفا با توصيه به تلاش بيشتر، پيروي از علاقه يا انتخاب رشته‌هاي جديد و پردرآمد برطرف كرد. اين نسل با مساله‌اي پيچيده‌تر روبه‌رو است: چگونه بايد براي آينده‌اي تصميم گرفت كه بخش مهمي از آن نامعلوم است؟ پاسخ، نه در حذف علاقه به نفع درآمد خلاصه مي‌شود و نه در ناديده گرفتن واقعيت اقتصادي به نام دنبال كردن روياها. انتخاب آگاهانه زماني شكل مي‌گيرد كه علاقه، توانايي، شرايط خانوادگي، كيفيت آموزش و چشم‌اندازهاي شغلي در كنار يكديگر بررسي شوند؛ بدون آنكه يكي از اين عوامل به ‌تنهايي تعيين‌كننده باشد. شايد مهم‌ترين وظيفه نظام آموزشي در مواجهه با نسل زد، اين نباشد كه به نوجوانان بگويد كدام رشته آينده بهتري دارد، بلكه اين باشد كه شرايطي فراهم كند تا آنان بتوانند با اطلاعات كافي، بدون ترس افراطي از اشتباه و با شناخت محدوديت‌هاي واقعي، درباره آينده خود تصميم بگيرند. انتخاب رشته نبايد آزموني براي اثبات بلوغ نوجوانان يا توانايي خانواده‌ها در پيش‌بيني آينده باشد. اين تصميم، نقطه‌اي از زندگي است كه در آن فرد به اطلاعات معتبر، فرصت برابر و امكان بازنگري نياز دارد. آينده را نمي‌توان تضمين كرد، اما مي‌توان كاري كرد كه نوجوانان براي ساختن آن، كمتر تنها بمانند .

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون
وب گردی
دیبا کارت؛ یک سال در مسیر توسعه خدمات اعتباری قدردانی وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی از بانك ملت/ تاكید بر تقویت همكاری ها در حوزه زیرساخت های صنعت گردشگری سرگذشت دومان سهند؛ از تالیف کتاب‌های اقتصادی تا مشاوره سرمایه‌گذاری سرویس «چک الکترونیک» در بانک دی راه‌اندازی شد اولین پردیس هوش مصنوعی و فناوری های مالی كشور با سرمایه گذاری بانك ملت در دانشگاه تهران تاسیس می شود ارائه خدمت حساب وكالتی در بانك ملت برای خرید خودروهای وارداتی از طریق سامانه اتونوین توسعه آموزش دیجیتال و مسئولیت اجتماعی همراه اول؛ از توزیع سیم‌کارت نوجوان تا بورسیه ۱۰ هزار دانش‌آموز محروم از تحصیل در «آی‌نو» علائم سرطان مغز استخوان در آزمایش خون چیست؟ بانک ملت بیشترین تسهیلات ازدواج و فرزندآوری را در بین بانک های کشور پرداخت کرد/ اعطای ۳۵.۴ همت تسهیلات طی ۶ ماه به ۱۵۶ هزار متقاضی هزارمین کارآموز؛ نقطه عطف پنج سال فعالیت آکادمی همراه اول