مهاجرت جوانان گيلان؛ مسالهاي فراتر از انتخاب
زهرا افخمي
زماني كه صحبت از مهاجرت كاري ميشود، معمولا از درآمد بيشتر، فرصتهاي شغلي بهتر، استفاده از تخصص و مدرك تحصيلي و ساختن آينده بهتر حرف ميزنيم، اما شايد بهتر باشد يك سوال عميقتر و جديتر بپرسيم: چرا جواناني كه براي ساختن آيندهشان در گيلان درس خواندهاند، گاهي براي ساختن همان آينده مجبور ميشوند از گيلان بروند؟ مهاجرت گاهي از جايي آغاز ميشود كه جوان نتيجهاي از تلاش مستمر خود را نميبيند؛ زماني كه پس از سالها تحصيل، مهارتآموزي و تلاش، هنوز نميتواند موقعيت شغلي متناسبي با توانايي و تخصص خود پيدا كند. ما نميپذيريم مساله فقط انتخاب جوانان براي مهاجرت باشد. مهاجرت نشانه است، نه علت؛ بايد ريشه اين پرسش را پيدا كنيم كه در مسير دانشگاه تا بازار كار چه چيزي درست كار نميكند و به چه علت؟ جوانان گيلاني براي تحصيل خود زمان ميگذارند، تلاش ميكنند و هزينه ميپردازند، اما پرسش اصلي اين است: استان گيلان براي استفاده از اين سرمايه چه مسيري ساخته است؟ اگر قرار است مساله ماندن جوانان در گيلان مطرح شود، نخست نياز است از امكان ماندن سخن بگوييم. ضمن اينكه صرف داشتن شغل كافي نيست؛ شغل بايد با تخصص جوان بخواند، درآمد كافي براي زندگي داشته باشد و در آن مسير شغلي پيشرفت كند. درآمد و استقلال اقتصادي، نه يك امتياز، بلكه شرط اوليه ماندن و تشكيل زندگي است. جوان بايد بتواند از رشتهاش استفاده كند و اگر تنها راه، يافتن كار مرتبط با تخصص و رشته فرد خارج از استان باشد، مساله ديگر انتخاب نيست؛ اجبار است. حال، مسوول ايجاد اين امكان كيست؟ دولت؟ دانشگاه؟ پاسخ سوال اين است: همه، اما هر كدام با سهمي مشخص و تقسيمشده. دانشگاه همراه با تربيت متناسب با نياز، دولت با سياستگذاري و حمايت و اشتغالآفريني؛ هيچكدام بهتنهايي كافي نيستند و بايد در كنار هم عمل كنند. حال، اگر ميگوييم مسووليت مشترك است، چرا وضعيت اشتغال و ماندن جوانان در گيلان به اينجا رسيده است؟ گيلان سالها متكي بر ظرفيتهايي مانند كشاورزي، شيلات، گردشگري و تجارت است، اما اين ظرفيتها بهاندازه كافي به فرصتهاي شغلي متناسب با نيازها و تخصص نسل جديد تبديل نشدهاند. اقتصاد استان هم نخواسته همپاي تغيير نيازهاي جوانان و بازار كار حركت كند. ازسوي ديگر، ميان ظرفيتهاي اقتصادي و كارآفريني استان و تخصص جوانان نيز فاصلهاي خيلي جدي وجود دارد. دانشگاهها نيروي متخصص تربيت ميكنند، اما ارتباط ميان آموزش مهارت در دانشگاه و نيازهاي واقعي بازار كار همچنان ضعيف است. در چنين شرايطي، دانشگاه براي بخشي از جوانان، بيش از آنكه به نقطه آغاز يك مسير تبديل شود، به مقصدي براي گرفتن مدرك تبديل شده است. مهاجرت جوانان، صرفا جابهجايي نيروي انساني از يك جغرافيا به جغرافياي ديگر نيست، بلكه ميتواند به معناي انتقال سرمايهاي باشد كه سالها براي ايجاد آن، زمان، امكانات و منابع صرف شده است. هر جواني كه در دانشگاههاي گيلان تحصيل ميكند، از امكانات آموزشي بهره ميبرد كه فراهم كردن آنها بسيار هزينهبر است. اما مساله از آنجايي آغاز ميشود كه همين جوان، پس از سالها تحصيل و كسب تخصص، براي پيدا كردن شغل مناسب با تخصص و تواناييهايش، ناچار به ترك استان خود ميشود. در چنين شرايطي، گيلان تنها يك نيروي كار از دست نميدهد، بلكه فرصت بهرهمندي از دانش، خلاقيت و توانايي جواني را از دست ميدهد كه ميتوانست در فرآيند پيشرفت همين استان نقش داشته باشد. به بيان ديگر، هزينههاي صرفشده براي پرورش نيروي انساني، به سود جغرافياي ديگر تمام ميشود؛ جغرافيايي كه هيچ سهمي در تربيت اين جوان و هزينه براي فراهم كردن مسير تحصيل او نداشته است. اما پرسش اصلي اينجاست: آيا گيلان واقعا از ظرفيت كافي براي ايجاد فرصتهاي شغلي برخوردار نيست، يا مساله را بايد در چگونگي استفاده از ظرفيتهاي موجود جستوجو كرد؟ استان گيلان با موقعيت جغرافيايي ويژه، دسترسي به درياي خزر، مرز زميني با كشور همسايه و برخورداري از منطقه آزاد انزلي، ظرفيتهاي قابلتوجهي در حوزههايي مانند تجارت، گردشگري، حملونقل، صنايع و فعاليتهاي دانشبنيان دارد؛ ظرفيتهايي كه ميتوانند زمينهساز ايجاد فرصتهاي شغلي و بهكارگيري تخصص جوانان بومي باشند. واقعيت اين است كه ظرفيتهاي يك استان، تا زماني كه با سياستگذاري درست، سرمايهگذاري هدفمند، زيرساخت مناسب و مديريت پاسخگو همراه نشوند، لزوما به بهبود شرايط زندگي مردم منجر نخواهند شد.