نكتههايي در حاشيه ماجراي دنبالهدار استراماچوني
مجيد تفرشي
با فرسايشي شدن داستان آندره استراماچوني، سرمربي همچنان مستعفي باشگاه استقلال، نكتههايي ناگفته پيرامون اين ماجرا وجود دارد كه كمتر به آنها توجه ميشود.
از آغاز ماجراي مربي ايتاليايي ناراضي و گريزان استقلال تا اين لحظه، موارد زيادي در بررسي و آسيبشناسي اين داستان پرملال ناتمام مطرح شده است. در اين يادداشت كوتاه تلاش خواهم كرد تا به برخي موارد كمتر مطرح شده آنها اشاره كنم:
1- ماجراي استراماچوني و دخالت شبانهروزي وزارت ورزش و شخص وزير در آن، بار ديگر نشان داد كه فوتبال حرفهاي باشگاهي ايران در كنترل و مداخله دستگاههاي دولتي است. اقدامي كه ادامه و تكرار آن به سهولت ميتواند موجب تهديد و تعليق فوتبال حرفهاي ايران شود.
2- بهانه دخالتهاي نادرست، نابجا و غيرقانوني وزارت ورزش در فوتبال حرفهاي ايران، به بهانه تملك تيمهاي استقلال و پرسپوليس، به هيچوجه توجيهگر اين مداخله مداوم و در حال گسترش نيست. اين مداخله، به جاي آنكه مشكلات فوتبال ايران را حل كند، بخش مهم و اصلي انحطاط و زوال تدريجي فوتبال حرفهاي در ايران است.
3- در فوتبال حرفهاي كنوني جهان، در هر دو وجه باشگاهي و ملي، مديريت موفق و كارآمد بر دو اصل بنيادين پيروزي ورزشي از يك سو و استقلال مالي و درآمدزايي از سوي ديگر بنا شده است. اگر شاهد زوال نسبي تدريجي و نسبي فوتبال حرفهاي در ايران و بالا رفتن همسايگان خود در اين مورد هستيم، بايد بدانيم كه در بحث زير ساخت، استقلال مديريتي و برنامهريزي راهبردي دچار مشكل و بحران جدي هستيم.
4- ماجراي انتقال پول به حساب استراماچوني نشان داد كه مخالفان پيوستن ايران به پيمانهاي مختلف جهاني شفافيت مالي، از قبيل اف.اي.تي.اف، تا چه حد نسبت به بديهيات ساز و كار، دامنه و عمق تاثيرگذاري و كاركرد اين قبيل قوانين ناآگاه هستند. در همين مورد، بايد افراد و جناحهاي مختلف سياسي رقيب داخلي و خارجي بياعتنا بهشدت و دامنه تحريمهاي مالي ضدايران از كاركرد و تاثيرگذاري اين تحريمها در ارتباط مالي ايران و جهان بياطلاع هستند. البته در اين موارد حساب افراد آگاه مغرض و مغرض آگاه جدا از بقيه است.
5- نحوه برخورد با استراماچوني، از بدقولي، بياعتنايي، توهين، دروغگويي، سوءمديريت بحران، ارايه راهكارهاي خندهدار و خطرناك (از قبيل
ممنوعالخروج كردن او)، توقع رفتار لوطيوار و جنتلمنمآب و بياعتنايي به مفاد قرارداد حرفهاي و داشتن عشق و عرق ملي ايراني و موارد ديگري از اين دست، همگي نشانگر عدم درايت و نگاه راهبردي در اداره فوتبال حرفهاي ايران است. طبق معمول متوليان دولتي توقع دارند كه با وجود بياعتنايي و عدم اجراي قرارداد از طرف ما، طرف مقابل، به همه وظايف و مسووليتهاي خود عمل كرده و كاري به نقض عهد مكرر و مدام ما نداشته باشد.
6- ورود بيوقفه مسوولان و غيرمسوولان، رسانههاي داخلي و خارجي و افكار عمومي به ماجراي استراماچوني، موجب شده كه يك مربي داراي رزومه ضعيف، بدون پيشنهاد كاري جدي در فوتبال جهان و حتي ايتاليا به تيتر اول رسانههاي سياسي و ورزشي و ابزار و بهانهاي مضاعف براي سياه نمايي و خبرسازي منفي عليه ايران تبديل شود. در اين ميان قهرمان خودخواسته ماجرا به پول خود خواهد رسيد، چون فعلا جايي به جز استقلال ندارد، احتمالا قهرمانانه به ايران بازخواهد گشت و قرارداد جديد را هر گونه كه ميخواهد و بيتوجه به منافع و مصالح استقلال و فوتبال ايران منعقد خواهد كرد و نهايتا بهرهمند اصلي سوءمديريت و آشفتگي ورزش ظاهرا حرفهاي ايران خواهد شد.
7- داستان ناتمام استراماچوني حكايت ادامهدار فقدان شفافيت، نظارت و حسابرسي در دستگاه دولتي و اداري ايران و به خصوص فوتبال حرفهاي است. دستگاهي كه از يكسو به بهانه فاصله گرفتن دولت از تيمداري، تعمدا و آگاهانه در حال از بين بردن و تخريب تيمهاي ريشهداري چون پارس جم، صنعت نفت و نفت مسجدسليمان است و از سوي ديگر، به بهانههاي مختلف دست از سر استقلال و پرسپوليس به عنوان دو قطب اصلي فوتبال حرفهاي ايران برنداشته، وزير و سخنگوي وزارت ورزش مرتب با دخالت مستقيم خود آتشبيار معركه شده و كيف دلار به دست در به در به دنبال پرداخت پول به مربي ايتاليايي هستند.
8- فوتبال حرفهاي ايران، همانند شمار ديگري از ساز و كار جدي حرفهاي در ايران بيمار است. در همه دنيا، مديران ارشد بخشهاي ورزشي، از قبيل فدراسيون فوتبال و سازمان ليگ حرفهاي، از ميان مديران بسيار كارآمد و پاكدست بخش خصوصي و بعضا غيرورزشي انتخاب ميشوند. در كنار آنان دهها قهرمان و تئوريسين باسابقه ورزشي به عنوان مشاور و دستيار حضور دارند. در كشور ما اينگونه مديران، عمدتا بدون سابقه اجرايي و مديريتي جدي در بخش خصوصي هستند و مشاوران ورزشي آنان نيز معمولا هيچكاره و زينتالمجالس هستند.
9- در اين شرايط نبايد تعجب كرد كه جنجال استراماچوني تيتر اول رسانههاي داخلي و خارجي فارسيزبان شده، ايران مضحكه رسانههاي ايتاليايي و اروپايي شود، خود او از مربي كمتر شناخته شده به عنوان قهرمان و سلبريتي تبديل شود و تحت فشار هواداران استقلال و رسانهها، بتواند همه خواستههاي معقول و نامعقول خود را به فدراسيون و باشگاه طرف قراردادش تحميل كرده و زير قرارداد رسمي خود بزند.
10- فوتبال ايران نيازمند يك دگرديسي و پوستاندازي جدي در سطح مديريتي و تصميمگيري كلان و خرد است. وزارت ورزش در حال حاضر به بهانه كمك مالي غيرشفاف هرازگاهي، عملا مانع شفافيت، نظارت و حسابرسي در اين مورد شده و از طريق ابزارهاي نادرست و نامتعارف رسانهاي خود و روش تبعيضآلود درباره تيمهاي مختلف تحت تملك خود، به جاي مديريت بحران، خود عملا به آتشبيار معركه و بحرانآفرين اصلي تبديل شده است. در اين شرايط، چرا بايد از انحطاط و زوال فوتبال ايران و پيشي گرفتن همسايگان سابقا ضعيف خود نسبت به فوتبال حرفهاي ايران نگران و متعجب باشيم؟