• 1405 دوشنبه 4 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 4540 -
  • 1398 پنج‌شنبه 28 آذر

يلدا و خبرهاي خوش

فاطمه باباخاني

قرارمان ساعت 10.30 بود، ساعت 10.29 دقيقه است كه مي‌بينمش. رويش به آن سوي خيابان است اما سفيدي جعبه‌اي كه در دست دارد، ديده مي‌شود. جعبه باريك شيريني است‌، آن وقت فكر مي‌كنم لابد به واسطه خبر خوشي است كه شنيده، شايد بابت اين است كه آخرين ديدارش تا ماه‌هاي بعد است، از پله‌ها كه بالا مي‌رويم مي‌گويم كي به دنيا مي‌آيد، مي‌گويد شايد همين حالا كه از پله‌ها بالا مي‌رويم و مي‌خندد. جعبه را به مادر دوستم مي‌دهد، بازش كه مي‌كنند پر است از شيريني‌هايي به شكل هندوانه و انار، آن وسط نوشته شده يلدا مبارك با طرحي از لبخند. مادر مي‌خندد، پدر هم.
تلفن كه زنگ مي‌خورد، مادر مي‌گويد لابد هومن است. آن سوي خط كسي از آن سوي مرز تماس گرفته براي احوال‌پرسي. باز حرف مي‌زنيم دوباره تلفن زنگ مي‌خورد‌، مادر به هواي تماس پسرش است اما به شماره كه نگاه مي‌اندازد، باز ديگري است براي احوال‌پرسي. تلفن سوم اما صداي آشناست. زن از شادي بالا مي‌جهد، گوشي تلفن را روي اسپيكر مي‌گذارد. صداي پسرش پخش مي‌شود. همه مي‌خنديم مثل همان شيريني يلدايي وسط جعبه.
يلدا اين شب بلند سال وقتي بداني آنها كه عزيزند‌ اما سهم تو از بودن‌شان صداست، باز هم طعمي از شيريني دارد. در شبي كه همه حافظ مي‌خوانند ‌حتي اگر آنها كه دوست داري دور باشند، باز مي‌شود براي‌شان تفالي به حافظ زد، مي‌شود به اين فكر كرد كه سلامتند، مي‌شود فكر كرد كه زندگي روزهاي خوش خود را نشان خواهد داد، مي‌شود به اين جوانه اميد دل خوش كرد حتي اگر نرگس نباشد.
پسر مي‌گويد، بيايم وقتم آزاد است براي سفر كردن، براي ديدن‌، براي شنيدن. ما اين سوي خط ذهن‌مان مي‌رود به روزهايي كه بودند به آن سفرهاي زمستاني. آن وقت كه از سوز سرما، كاپشن به تن در آشپزخانه دانه دانه بادنجان‌ها را داخل ماهي‌تابه با روغن داغ مي‌انداختيم و حواس‌مان بود، دانه‌هاي روغن روي آن سبز و قرمز نريزد. آن شب برف شروع به باريدن كرد، دانه‌هاي ريز آرام‌آرام پايين مي‌آمدند‌ و صداي جغد از باغ مجاور تنها صدايي بود كه سكوت شب را به هم مي‌زد.
در اين يلدا از آن برف خبري نيست، هواي تهران آلوده است، مي‌گويند درجه آلودگي از مرز هشدار گذشته و به مرحله خطرناك رسيده‌، شهردار گفته اگر وضع بدتر شود، شهر تعطيل مي‌شود‌. ما نفس‌مان به شماره افتاده‌ و دوستاني داريم كه دور از ما هستند و...
همه اينها قبول اما دلخوشي‌هاي كوچكي هم هست، شنيدن صداي عزيزي كه از اينكه ما در نبودنش به مادرش سر زده‌ايم خوشحال است؛ صداي شادي او مثل قندي زير زبان آب مي‌شود‌ و وجودمان را شيرين مي‌كند.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون
وب گردی
سرگذشت دومان سهند؛ از تالیف کتاب‌های اقتصادی تا مشاوره سرمایه‌گذاری رقابت فینالیست‌های تورنمنت گیمینگ همراه اول بر سر جایزه میلیاردی دیبا کارت؛ یک سال در مسیر توسعه خدمات اعتباری قدردانی وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی از بانك ملت/ تاكید بر تقویت همكاری ها در حوزه زیرساخت های صنعت گردشگری سرویس «چک الکترونیک» در بانک دی راه‌اندازی شد اولین پردیس هوش مصنوعی و فناوری های مالی كشور با سرمایه گذاری بانك ملت در دانشگاه تهران تاسیس می شود ارائه خدمت حساب وكالتی در بانك ملت برای خرید خودروهای وارداتی از طریق سامانه اتونوین توسعه آموزش دیجیتال و مسئولیت اجتماعی همراه اول؛ از توزیع سیم‌کارت نوجوان تا بورسیه ۱۰ هزار دانش‌آموز محروم از تحصیل در «آی‌نو» علائم سرطان مغز استخوان در آزمایش خون چیست؟ بانک ملت بیشترین تسهیلات ازدواج و فرزندآوری را در بین بانک های کشور پرداخت کرد/ اعطای ۳۵.۴ همت تسهیلات طی ۶ ماه به ۱۵۶ هزار متقاضی