• 1405 دوشنبه 4 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 4540 -
  • 1398 پنج‌شنبه 28 آذر

روز پنجاه و ششم

شرمين نادري

هوا طوري پس است كه حتي باريدن باران هم كمكي به نفس‌كشيدن ما نمي‌كند، همه‌مان عين ماهي‌هاي كوچكي هستيم كه توي تنگ رنگي تاريكي گير كرده‌ايم، كي گفته بود تنگ به درد ماهي آكواريوم نمي‌خورد و بدون پمپاژ اكسيژن، طفلك پير مي‌شود و مي‌ميرد؟ گمانم جواني بود كه پشت دخل مغازه آكواريوم فلان و بيسار ايستاده بود و مي‌خواست زني را از خريد ماهي جنگجويي منصرف كند، طفلك اما نمي‌توانست، چون خانم تصميم گرفته بود براي جشن شب يلدا چند ماهي بخرد و توي تنگ‌هاي رنگي بيندازد و خانه‌اش را با تم قرمز و سبز شبيه سبدي پر از هندوانه درست كند، گرچه من هرچه نگاه مي‌كردم از پيدا كردن شباهتي بين ماهي جنگجو و هندوانه بيشتر نااميد مي‌شدم. به فروشنده گفتم غذاي ماهي مي‌خواستم، گفت چه جور ماهي، گفتم از اين ماهي خيلي ريزها كه روزي صدتا بچه مي‌زايند و فروشنده خنديد و غذا را گذاشت روي ميز، گفتم من ندارم‌ها، يعني دارم براي يك نفر ديگر غذا مي‌خرم و پاكت غذاي ماهي را زدم زير بغلم و زدم به دود و دم خيابان و عين همان ماهي جنگجو نفسم را حبس كردم و پريدم توي تنگ سياهي كه بوي گند فاضلاب و دود و تاريكي مي‌داد. كي گفته بود اين روزها راه نرو و كسي را هم به راه رفتن تشويق نكن؟ گمانم يك دوستي بود كه هر روز مقالات پزشكي برايم مي‌فرستاد و اين آخري هم گفته بود كه حتي توي خانه هم حق راه رفتن نداري و خبر نداشت صبح كه دوتا قطره باران باريده از خانه بيرون پريده‌ام و به بهانه كار بانكي و خريد غذاي ماهي و چه مي‌دانم شامپو بچه براي اين دوست و آن يكي همسايه، چند قدم هم راه رفته‌ام. كي گفته بود مي‌خواهي من را قبل از مردن بكشي؟ لابد پدرم بود، وقتي‌كه از عمل تعويض مفصل كشاله ران به خانه برگشته بود و دايم عصايش را مي‌انداخت و براي خودش توي بالكن روي گل‌ها خم مي‌شد و در مقابل غرغر و التماس ما فقط مي‌گفت آدميزاد بايد تا روز آخر عمرش كار كند، اگر توي تخت بخوابم حس مي‌كنم پيش از مردن مرده‌ام و بعد پرسيده بود مي‌خواهي من را قبل از مردن بكشي و دلم را به درد آورده بود. حالا كي گفته بود نسخه‌هاي عجيب‌وغريبت را براي كسي تجويز نكن، تو ديوانه‌اي، دلم مي‌خواست من هم به او مي‌گفتم ديوانه‌تر از آنيم كه ديوانه نباشيم و بعد مي‌زدم به كوچه و زير همان دو قطره باران و هواي سياه و آسمان تاريك كمي راه مي‌رفتم، حيف كه يادم نيست كي بود.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون
وب گردی
سرگذشت دومان سهند؛ از تالیف کتاب‌های اقتصادی تا مشاوره سرمایه‌گذاری رقابت فینالیست‌های تورنمنت گیمینگ همراه اول بر سر جایزه میلیاردی دیبا کارت؛ یک سال در مسیر توسعه خدمات اعتباری قدردانی وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی از بانك ملت/ تاكید بر تقویت همكاری ها در حوزه زیرساخت های صنعت گردشگری سرویس «چک الکترونیک» در بانک دی راه‌اندازی شد اولین پردیس هوش مصنوعی و فناوری های مالی كشور با سرمایه گذاری بانك ملت در دانشگاه تهران تاسیس می شود ارائه خدمت حساب وكالتی در بانك ملت برای خرید خودروهای وارداتی از طریق سامانه اتونوین توسعه آموزش دیجیتال و مسئولیت اجتماعی همراه اول؛ از توزیع سیم‌کارت نوجوان تا بورسیه ۱۰ هزار دانش‌آموز محروم از تحصیل در «آی‌نو» علائم سرطان مغز استخوان در آزمایش خون چیست؟ بانک ملت بیشترین تسهیلات ازدواج و فرزندآوری را در بین بانک های کشور پرداخت کرد/ اعطای ۳۵.۴ همت تسهیلات طی ۶ ماه به ۱۵۶ هزار متقاضی