هرمز و افول یک پروژه نمایشی
بابک کاظمی
در ادبیات سیاسی گاهی واژهها نه برای توضیح واقعیت بلکه برای پوشاندن آن به کار میروند، پیام اخیر ترامپ درباره توقف موقت پروژه آزادی در تنگه هرمز را میتوان در همین چارچوب فهم کرد، جایی که توقف به عنوان موفقیت بازتعریف میشود و عقبنشینی در قالب پیشرفت در مسیر توافق روایت میگردد. این نوع بیان بیش از آنکه گزارشی از واقعیت باشد تلاشی برای مدیریت برداشت افکار عمومی است. در این پیام چند گزاره مهم همزمان مطرح میشود ادعای یک موفقیت عظیم نظامی اشاره به پیشرفت در مسیر یک توافق نهایی و در عین حال اعلام توقف پروژهای که خود به عنوان نماد قدرت معرفی شده بود کنار هم قرار دادن این گزارهها یک تناقض روشن را نشان میدهد اگر موفقیت نظامی تا این اندازه تعیینکننده بوده چرا ادامه مسیر متوقف شده و اگر توافق در آستانه نهایی شدن قرار دارد چرا همچنان بر تداوم فشار و محاصره تاکید میشود این همان نقطهای است که فاصله میان روایت سیاسی و واقعیت میدانی خود را نشان میدهد.
تنگه هرمز در این میان فقط یک گذرگاه ساده دریایی نیست، بلکه یکی از مهمترین گرههای ژئوپلیتیک جهان به شمار میرود، بخش قابلتوجهی از انرژی جهان از این مسیر عبور میکند و هرگونه تنش در آن میتواند پیامدهای گسترده اقتصادی و امنیتی در سطح بینالمللی ایجاد کند به همین دلیل هر اقدام یکجانبه برای تغییر وضعیت این منطقه با حساسیت بالا و واکنشهای جدی روبهرو میشود. پروژهای که با عنوان آزادی معرفی شد در واقع تلاشی برای بازتعریف قواعد این منطقه بود اما از همان ابتدا با محدودیتهای عملی جدی مواجه شد. در این میان نقش ایران را نمیتوان نادیده گرفت. نوعی مقاومت فعال شکل گرفت که تنها به عرصه نظامی محدود نبود بلکه ابعاد سیاسی حقوقی و حتی رسانهای را نیز دربر گرفت. ایران با تاکید بر حقوق خود در این منطقه و با نشان دادن آمادگی برای پاسخ به هرگونه تهدید هزینههای اجرای این پروژه را افزایش داد. این افزایش هزینه به تدریج باعث شد که ادامه مسیر برای طرف مقابل با ریسکهای بیشتری همراه شود.
نتیجه آن شد که پروژهای که قرار بود نماد برتری و ابتکار عمل باشد به یک مساله پیچیده و پرهزینه تبدیل شد.
ازسوی دیگر نشانههایی از شکاف در سطح بینالمللی نیز قابل مشاهده بود. کشورهایی که به امنیت انرژی وابسته هستند به طور طبیعی تمایلی به افزایش تنش در این منطقه ندارند. اشاره به درخواست برخی کشورها برای توقف این روند نشان میدهد که اجماع لازم برای ادامه آن شکل نگرفته است. این عدم اجماع به معنای محدود شدن دامنه مانور سیاسی و عملی برای پیشبرد چنین پروژهای است و همین مساله یکی از عوامل مهم در تغییر مسیر آن به شمار میرود.
در چنین شرایطی توقف پروژه بیش از آنکه یک انتخاب آزادانه باشد به یک ضرورت نزدیک میشود، ضرورتی که البته در سطح بیان سیاسی نمیتوان آن را به همین شکل ساده مطرح کرد به همین دلیل از ادبیاتی استفاده میشود که این توقف را به عنوان بخشی از یک روند موفق جلوه دهد. در اینجا روایتسازی جای واقعیت را میگیرد و تلاش میشود تا نتیجهای که در عمل حاصل نشده در سطح گفتار به عنوان دستاورد معرفی شود.
واقعیت این است که سیاست فشار زمانی کارآمد است که بتواند طرف مقابل را وادار به عقبنشینی کند یا او را به پذیرش شرایط تحمیلی سوق بدهد در غیر این صورت این سیاست به تدریج دچار فرسایش میشود و حتی ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. آنچه در ماجرای تنگه هرمز رخ داد، نشان میدهد که این فشار نه تنها به هدف نهایی خود نرسید بلکه به تقویت نوعی همگرایی در برابر آن انجامید، این همگرایی هم در سطح داخلی و هم در سطح منطقهای قابل مشاهده است.
از این منظر تنگه هرمز به یک نماد تبدیل میشود، نمادی از ایستادگی در برابر فشار و نمادی از محدودیت قدرت در برابر واقعیتهای پیچیده منطقهای توقف پروژه آزادی نیز در این چارچوب معنا پیدا میکند. این توقف را نمیتوان صرفا یک تصمیم تاکتیکی ساده دانست، بلکه باید آن را نتیجه مجموعهای از عوامل دانست که در کنار هم ادامه مسیر را دشوار کردهاند.
نکته مهم دیگر نحوه مواجهه با افکار عمومی است. در فضای سیاست بینالملل روایتها نقش تعیینکنندهای دارند. گاهی یک اقدام میتواند در قالبهای مختلفی تفسیر شود و این تفسیرها هستند که برداشت نهایی را شکل میدهند. در اینجا نیز تلاش شده است تا توقف پروژه در قالب یک تصمیم هوشمندانه و در راستای دستیابی به توافق معرفی شود، اما تحلیل دقیقتر نشان میدهد که این روایت بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد تلاشی برای کنترل پیامدهای آن است.
درنهایت آنچه باقی میماند یک واقعیت روشن است، پروژهای که با هدف نمایش قدرت آغاز شد در نقطهای متوقف شد که نشاندهنده محدودیتهای همان قدرت است. این توقف نه به معنای پایان کامل یک مسیر بلکه نشانهای از تغییر در موازنه و بازنگری در محاسبات است. در این میان نقش مقاومت و پایداری در شکلگیری این نتیجه قابل توجه است.
هرمز ایستاد نه فقط به عنوان یک عبارت بلکه به عنوان توصیف وضعیتی که در آن یک نقطه راهبردی در برابر فشارهای بیرونی ایستادگی کرد و نشان داد که معادلات قدرت همیشه یکسویه نیستند، پروژه آزادی نیز در همین نقطه با واقعیتی مواجه شد که نمیتوان آن را نادیده گرفت، واقعیتی که نشان میدهد در جهان پیچیده امروز ارادهها در تعامل با یکدیگر شکل میگیرند و هیچ پروژهای بدون درنظر گرفتن این واقعیتها به نتیجه نخواهد رسید.
دکترای سیاستگذاری عمومی