هرمز و تغيير موازنه در خليجفارس
عارف دهقاندار
مقدمه: تحولات هفتههاي اخير در منطقه خليجفارس و تنگه استراتژيك هرمز و پيرامون آن، نقطه عطفي در معادلات امنيتي خليجفارس به شمار ميرود. آنچه به عنوان راهبرد فشار حداكثري و محاصره دريايي براي تحميل شرايط بر ايران ازسوي دولت امريكا صورت گرفت، نه تنها تاكنون به اهداف خود دست نيافته است، بلكه زمينهساز چرخهاي خطرناك از تشديد تنشها، افزايش قيمت انرژي و بيثباتي جهاني به ضرر متحدان ايالاتمتحده شده است. تصميم ترامپ براي تعليق موقت پروژه موسوم به آزادي و تلاش براي بازگشايي مسير مذاكره، خود گواهي بر ناكارآمدي سياست محاصره و فشار بر ايران است. در اين ميان، ايران با اتخاذ رويكردي مبتني بر بازدارندگي نامتقارن و كنترل هدفمند آبراههاي حياتي، درصدد تثبيت الگويي نوين از نظم منطقهاي است كه در آن امنيت دريايي، در اين تنگه استراتژيك با راهبري ايران انجام بشود. اين مساله نشان ميدهد كه واقعيتهاي ميداني برخلاف سخنرانيها و توييتهاي ترامپ، سهم تعيينكنندهاي در شكلدهي به آينده منطقه دارند.
شكست محاصره دريايي و افزايش قيمت انرژي
آنچه مشخص است اين است كه محاصره دريايي امريكا عليه ايران نتوانسته اثرات مورد انتظار، يعني كاهش قيمت انرژي و تضعيف موقعيت راهبردي تهران را به دنبال داشته باشد. برعكس، بسته ماندن تنگه هرمز كه پيش از بحران مسير حياتي عبور نفت، گاز و مشتقات پتروشيمي بود، بازارهاي جهاني را متلاطم كرده و قيمت نفت را از حدود 95 دلار به بيش از 115 دلار رسانده است. اين افزايش قيمت خود گوياي همه چيز است و نگرانيهاي عميق بازارها از ناامني مسيرهاي انرژي را نيز منعكس ميكند. صدها كشتي همچنان در خليجفارس متوقف ماندهاند و تنها دو كشتي از مسير محافظت شده امريكا توانستهاند عبور كنند، واقعيتي كه ادعاهاي مقامات ارشد واشنگتن درباره موفقيت عمليات و باز بودن مسير دريايي را زير سوال ميبرد. اين وضعيت ترديدهاي جدي در مورد كارآمدي سياستهاي نظامي-اقتصادي امريكا عليه ايران ايجاد كرده است. واكنش منطقهاي و جهاني به اين مساله، سنجشي براي اراده و توان واشنگتن در تثبيت سياستهاي خود در ميدان است. الگوي توسعه بحران در منطقه، به جاي موفقيت، به سمت چرخهاي خطرناك از «غرور، زيادهروي، انكار و تشديد» سوق يافته است. هيچيك از شاخصهاي موفقيت عنوان شده ازسوي ترامپ ازجمله تسليم ايران يا تثبيت بازارها محقق نشده و در عوض، تنشها و بيثباتي جهاني به خصوص در حوزه اقتصاد تشديد شده است. اين شرايط نشان ميدهد كه فشارهاي بازار و واقعيتهاي اقتصادي برخلاف محاسبات سياسي، نقش تعيينكنندهاي در تعيين وضعيت تنگه و در نتيجه، امنيت منطقهاي و جهاني دارند.
تعليق پروژه موسوم به آزادي
تصميم ناگهاني ترامپ براي تعليق موقت «پروژه آزادي» در تنگه هرمز، با هدف فراهم كردن شرايط براي پيشبرد مذاكرات و دستيابي به توافق با ايران از سوي او توجيه شده است. او اين اقدام را پاسخي به درخواست پاكستان و برخي كشورهاي ديگر دانست و تاكيد كرد كه محاصره دريايي ايران همچنان پابرجاست. اين تصميم در حالي مطرح شد كه مقامات ارشد امريكا، از جمله وزير خارجه روبيو و وزير دفاع، ساعاتي پيش از موفقيت عمليات و باز بودن مسير دريايي سخن گفته بودند. تناقض آشكار ميان اين ادعاها و واقعيت ميداني، نشاندهنده تلاش واشنگتن براي پنهانسازي عدم دستيابي به اهداف مدنظر است. طرح امريكا براي بازگشايي تنگه هرمز با مقابله و واكنش مستقيم ايران مواجه شد. تهران عبور كشتيها را منوط به هماهنگي با خود كرده است و اين مساله تاكنون ادامه داشته است. طبيعي است كه ايران تنگه هرمز را بخشي از قلمرو حياتي و خط قرمز راهبردي خود دانسته و مصمم باشد كه كنترل ساختاري بر عبور و مرور دريايي اعمال كند. همزمان، امريكا در تلاش است با فشار بر ايران براي بازگشايي تنگه، روايت «پايان عمليات» را به كنگره ارايه كند تا با محدوديتهاي قانون اختيارات جنگي روبهرو نشود. با گذشت 3 روز از آغاز عمليات، برنامه امريكا براي خروج كشتيها از خليجفارس عملا متوقف شد و تنگه هرمز همچنان بسته باقي مانده است، وضعيتي كه همچنان كليد بحران منطقهاي و امنيت انرژي جهان به شمار ميرود.
بازتعريف ميدان تقابل
ايران به خصوص از زمان جنگ رمضان، با بازتعريف ميدان تقابل و انتقال كانون درگيري از حوزههاي زميني و هوايي به محيط دريايي، به ويژه در محدوده خليجفارس و تنگه هرمز، چارچوب تازهاي از راهبرد امنيتي خود را تثبيت كرده است. اين جابهجايي موجب شد كه محور تعارض در فضايي شكل گيرد كه در آن متغير «جغرافيا» ميتواند در برابر پيشرفتهترين ابزارهاي تكنولوژيك طرف مقابل نقش بازدارنده ايفا كند. موقعيت ژئوپليتيكي تنگه هرمز به ايران امكان ميدهد تا از مزيتهاي محيطي و ساختاري براي مديريت جريان عبور و مرور دريايي، تنظيم سطح تهديدات و كنترل تحركات نظامي قدرتهاي خارجي استفاده كند. به اين ترتيب، جغرافيا نه فقط يك بستر فيزيكي بلكه يك عامل راهبردي فعال در شكلدهي به معادلات امنيتي تبديل شده است. در ادامه اين رويكرد، ايران مجموعهاي از سازوكارهاي كنترلي جديد را در حوزه دريايي دنبال كرده است؛ ازجمله الزام كشتيها به دريافت مجوز عبور و محدودسازي ورود شناورهاي جنگي خارجي. اين سياست مبتني بر اين اصل است كه تنگه هرمز تنها يك مسير جغرافيايي نيست، بلكه شريان اصلي جريان انرژي و تجارت جهاني محسوب ميشود. هرگونه تغيير در نظم امنيتي اين آبراه ميتواند پيامدهاي بينالمللي گستردهاي ايجاد كند و به همين دليل ايران تلاش دارد ساختار عبور و مرور در آن را به گونهاي تنظيم كند كه هم با حقوق بينالملل سازگار باشد و هم منافع امنيتياش را تضمين كند. از منظر حقوقي نيز كشور ساحلي حق دارد در چارچوب مقررات بينالمللي، امنيت آبراههاي مجاور قلمرو خود را مديريت كند و ايران اين حق را مبناي رفتار خود قرار داده است. انتقال محور تقابل به محيط دريايي پيامدهاي راهبردي مهمي در حوزه امنيت داخلي ايران نيز داشته است. با قرار گرفتن مركز ثقل تعارض در محيطي دور از مراكز حياتي و جمعيتي، فشار بر زيرساختهاي داخلي كاهش يافته و نوعي امنيت نسبي در عمق سرزميني ايجاد شده است. اين وضعيت به ايران امكان داده است ظرفيت تداوم مقاومت، مديريت منابع و تنظيم زمانبندي راهبردهاي خود را افزايش دهد. در همين حال، شكلگيري بازدارندگي اقتصادي مبتني بر افزايش ريسك عبور كشتيها، بالا رفتن هزينههاي بيمه و ايجاد تاخيرهاي احتمالي، بدون نياز به انسداد كامل تنگه، بخشي مهم از رويكرد ايران براي تاثيرگذاري بر رفتار بازيگران خارجي محسوب ميشود. در سطح كلانتر، اين تحولات نه تنها نظم امنيتي منطقه را متحول كرده، بلكه به ابزاري براي مديريت پروندههاي راهبردي در تعاملات ايران با قدرتهاي جهاني تبديل شده است. تغيير در معادلات تسلط دريايي، افزايش حساسيت نسبت به امنيت انرژي و شكلگيري نظم جديد عبور و مرور در تنگه هرمز ميتواند ظرفيتهايي براي چانهزني سياسي در مذاكرات جديتر براي ايران ايجاد نمايد. از آنجا كه اين آبراه نقشي حياتي در اقتصاد جهاني دارد، هر تحول امنيتي در آن بلافاصله بازتابي وسيع در محافل تصميمگيري بينالمللي پيدا ميكند. پيچيدگي تفسير اقدامات متقابل و واكنشها در محيط راهبردي خليجفارس نيز نشان ميدهد كه مديريت اين آبراه نه تنها بُعد عملياتي دارد، بلكه به يكي از محورهاي اصلي تعاملات و معادلات ژئوپليتيكي منطقه و جهان تبديل شده است.
گذار از نظم فرامنطقهايها به چندقطبي
نظم امنيتي در خليجفارس به صورت فرآيندي در حال تغيير ديده ميشود؛ تغييري كه از وابستگي به قدرتهاي فرامنطقهاي فاصله گرفته و به سمت الگوي چندقطبي و منطقهمحور حركت ميكند. در اين فرآيند، بازيگران بومي نقش مستقيمتري در تنظيم امنيت و مديريت آبراههاي راهبردي پيدا ميكنند. تنگه هرمز به عنوان يكي از نقاط كليدي ژئوپليتيك، جايگاهي تعيينكننده در اين دگرگوني دارد و توانايي كنترل و مديريت آن ميتواند بر شكلگيري موازنههاي جديد تاثير بگذارد. گسترش توانمنديهاي نظامي و دريايي ايران باعث تغيير تدريجي موازنه قدرت در خليجفارس شده است. كاهش اعتماد برخي دولتهاي منطقه به تضمينهاي امنيتي امريكا و افزايش خوداتكايي ايران شرايطي را ايجاد كرده است كه جايگاه ايران را در معادلات منطقهاي ارتقا دهد. در كنار اين روند، اهميت پيوند ميان ژئوپليتيك و جريانهاي اقتصادي برجستهتر ميشود. مسيرهاي انرژي، كريدورهاي ترانزيتي و خطوط تجارت دريايي در نقش ابزارهايي براي تثبيت الگوهاي نوين قدرت ظاهر ميشوند. گسترش همكاريهاي اقتصادي ميان بازيگران منطقه، شكلگيري سازوكارهاي مشترك براي مديريت امنيت دريايي و افزايش سهم تصميمگيري محلي در حكمراني آبراهها به تقويت اين الگو كمك ميكند. البته بسياري از دولتهاي منطقه همچون امارات بنا را بر بازي در زمين امريكا گذاشته كه طبعا ميبايست هزينههاي آن را تحمل نمايند. ايران با نمايش توان حفظ امنيت مسيرهاي انرژي و مقابله با حضور نظامي خارجي، سعي دارد نقش خود را به عنوان يك كنشگر اصلي در تامين امنيت منطقه تثبيت كند. اين روند به افزايش ظرفيت ايران در عرصه ديپلماسي و تقويت موقعيت آن در مذاكرات و تعاملات آينده كمك خواهد كرد.
نتيجهگيري
شرايط پيش آمده در خليجفارس نشان ميدهد كه سياست فشار و محاصره دريايي، برخلاف تصور اوليه، نتوانسته اهداف مورد انتظار امريكا را محقق كند و حتي پيامدهاي ناخواستهاي مانند افزايش قيمت انرژي و بيثباتي بازارهاي جهاني به همراه داشته است. واقعيت ميداني در تنگه هرمز، از جمله محدوديت عبور كشتيها و تداوم كنترل ايران بر آبراه، ثابت كرد كه محاسبات سياسي بدون توجه به ظرفيتهاي جغرافيايي و توانمنديهاي بازيگران منطقهاي كارآمد نيستند. مجموعه اين تحولات نشان داد كه جغرافيا، اقتصاد انرژي و رفتار بازيگران محلي نقش تعيينكنندهتري نسبت به اظهارنظرهاي سياسي مقامات امريكايي دارد. در سطح راهبردي نيز انتقال محور تقابل به محيط دريايي و افزايش نقش بازيگران منطقهاي، ازجمله ايران، باعث تغيير تدريجي نظم امنيتي خليجفارس به سمت الگويي متكثرتر و كمتر وابسته به قدرتهاي فرامنطقهاي شده است. كنترل ساختاري ايران بر عبور و مرور در تنگه هرمز، همراه با افزايش هزينهها و ريسكهاي اقتصادي ناشي از بحران، فضاي جديدي ايجاد كرده كه در آن توان مديريت آبراههاي حياتي بخشي از ابزار چانهزني و تنظيم موازنههاي منطقهاي محسوب ميشود. در مجموع، شرايط موجود بيانگر آن است كه مسير آينده امنيت خليجفارس بيش از گذشته تحتتاثير واقعيتهاي عملياتي و ساختاري منطقه قرار خواهد گرفت و ايران نيز آماده است كه در صورت اتخاذ رويكرد واقعبينانه ازسوي امريكا و شركاي منطقهاياش، شرايط فعلي را به سمت الگوي جديد هدايت كند.
پژوهشگر امنيت بينالملل