رسوایی ۴۸ ساعته
عبدالناصر سعید
تحلیلی عمیق از فروپاشی فرماندهی امریکا
در تنگه هرمز
سحرگاه ۴ مه (۱۵ اردیبهشت) ۲۰۲۶، اتفاقی رخ داد که تنها در فیلمهای کمدی سیاه دیده میشود. ريیسجمهور قدرتمندترین کشور جهان از خواب بیدار میشود - یا شاید اصلا نخوابیده باشد - اپلیکیشن «تروث سوشال» را در تلفنش باز میکند و چند جمله کوتاه مینویسد: «عملیات آزادی آغاز شد. تنگه را باز میکنیم. عملیات فردا بعدازظهر شروع میشود.» تا چند ساعت بعد، خبرنگاران پنتاگون به ساختمان پنجگوش وزارت دفاع میدوند. سوالهایشان: فرمانده عملیات کیست؟ جزيیات چیست؟ منطقه عملیات کجاست؟ جواب شگفتآوری که بعدا درز کرد: «بله، آمادهایم» نبود، بلکه این بود: «این چه مزخرفی است؟ این حرف از کجا آمد؟» آنچه بین ۴ تا ۶ مه رخ داد صرفا یک عقبنشینی تاکتیکی نیست. این یک رسوایی فرماندهی به تمام معناست. رسواییای که نشان داد کاخ سفید دیگر جنگ را اداره نمیکند، بلکه «یک توییت» را یکی پس از دیگری مدیریت میکند. این مقاله سفری است به قلب آن رسوایی تا با چشم خود ببینیم ترامپ چگونه «عملیات آزادی» را بدون اطلاع ژنرالهایش اعلام کرد و چه بهای گزافی برای آن در برابر جهان پرداخت.
فصل اول: وقتی ارتش از تصمیم ريیسجمهور غافلگیر میشود- بیایید مستقیم برویم سراغ نقطهای که همه از آن فرار میکنند: تصمیم «عملیات آزادی» از اتاق عملیات نظامی بیرون نیامد. این طرح روی قفسههای پنتاگون وجود نداشت، دریاسالارها ماهها آن را مطالعه نکرده بودند. این طرح از ذهن ترامپ بیرون آمد، وقتی نیمهشب یکشنبه روی مبل کاخ سفید لم داده بود.
آشوب اعلامیه
ساعت ۱۱:۴۵ شب (به وقت واشنگتن) ۳ مه: دونالد ترامپ پست تاریخیاش را در «تروث سوشال» مینویسد.
ساعت ۱۲:۰۵ نیمهشب: خبرنگاران خبر را در سراسر جهان پخش میکنند.
ساعت ۴:۰۰ بامداد: کارمند شبکاری پنتاگون خبر را روی گوشیاش در وقت استراحت قهوه میخواند و فکر میکند شوخی است.
ساعت ۶:۳۰ صبح: وزیر دفاع پیت هگست، نخستین تماس را از خبرنگار سیانان دریافت میکند که از «جزيیات عملیات» میپرسد. هگست میگوید: «کدام عملیات؟»
این فیلمنامه از تخیل ساخته نشده. این همان چیزی است که مقامات ارشد روز بعد به واشنگتنپست گفتند. به گفته منابع، نه فرماندهی مرکزی امریکا (سنتکام) و نه ريیس ستاد مشترک ارتش پیش از اعلام این تصمیم در جریان نبودهاند. آنها دقیقا به همان اندازه وزیر امور خارجه ایران (عباس عراقچی) غافلگیر شده بودند.
واکنش نظامی: «عقلش را از دست داده»- منابع میگویند نخستین واکنش ژنرال دن کین، ريیس ستاد مشترک، وقتی دستیار ارشد ترامپ ساعت ۶ صبح با او تماس گرفت، این بود: «این غیرممکن است. به من بگو شوخی میکنی.» وقتی مطمئن شد شوخی نیست، جملهای را گفت که در آن روز به مشهورترین و گرانترین عبارت در دولت تبدیل شد: «ريیسجمهور عقلش را از دست داده. ما فردا برای باز کردن تنگه آماده نیستیم. این کار هفتهها برنامهریزی نیاز دارد.» اما ترامپ قطار را روی ریل گذاشته بود. دیگر جایی برای عقبنشینی نبود، چون عقبنشینی یعنی ريیسجمهورشان در برابر جهان «احمق» جلوه کند و اینگونه طولانیترین ۴۸ ساعت تاریخ مدرن پنتاگون آغاز شد.
فصل دوم: کنفرانس «آشوب» تلویزیونی- صبح روز دوشنبه (۴ مه)، یک کنفرانس مطبوعاتی مجازی برای اعلام «آغاز» عملیات برگزار شد. آنچه جهان دید بازیگرانی بدون نقش بودند. وزیر دفاع هگست گیج به نظر میرسید، از «عملیاتی محدود» حرف میزد در حالی که ترامپ از «پیروزی بزرگ» میگفت. عجیبتر اینکه هگست نتوانست تعداد کشتیهای امریکایی، مدت عملیات یا معنای «آزادی» مورد نظر را مشخص کند. این تناقض فقط «بینظمی رسانهای» نبود، بلکه بازتاب حقیقت تلخی بود: دولت امریکا از عقب هدایت میکند، ارتش پاهایش را میکشد و ريیسجمهور بدون هماهنگی حرف میزند. در حالی که ترامپ به منتقدان «فاکسنیوز» پاسخ میداد، فرماندهان «سنتکام» جلسات فوری برای یافتن راهحلهای مهندسی برای طرحی که خود در تدوینش شرکت نداشتند، برگزار میکردند.
چه زمانی فرمانده کنترل را از دست میدهد؟این اتفاق میافتد وقتی فرمانده فکر میکند «از ژنرالهایش باهوشتر است» و خود را با مشاوران مدنی احاطه میکند که فقط تعریف میکنند و «نه» نمیگویند.
ترامپ که از آغاز دومین دورهاش بیش از ۱۵ ژنرال ارشد را (به دلیل «عدم وفاداری») برکنار کرده، ساختار نظامی را از کارآمدیهای واقعی خالی کرده و آنها را با «مهرههای محبوبی» جایگزین کرده که هیچ چیزی از جنگ دریایی نمیدانند و «عملیات آزادی» فاجعهای بود که آن ژنرالهای اخراجی هشدار داده بودند، اما کسی به آنها گوش نکرد.
فصل سوم: ۴۸ ساعت کابوس - بر زمین چه گذشت؟- عملیات واقعا بعدازظهر دوشنبه آغاز شد. سه ناوشکن امریکایی و تعدادی شناور جنگی تلاش کردند کشتیهای تجاری «دوست» (که بیشترشان کشتیهای با پرچم امریکا بودند و هفتهها در بندر دوبی مانده بودند) را اسکورت کنند.
نتایج میدانی در ساعات اولیه:
ساعت ۱۴:۰۰: نخستین درگیری بین یک شناور امریکایی و یک شناور ایرانی. ایران از تاکتیک «زنبور» استفاده میکند: شناورهای کوچک بسیار سریع مجهز به موشکهای دوشکش که میان امواج ظاهر و ناپدید میشوند.
ساعت ۱۶:۳۰: یک ناوشکن امریکایی از ساحل ایران هدف گلولهباران راکتی قرار میگیرد (اعلام نشد، اما بعدا درز کرد).
ساعت ۲۰:۰۰: نیروهای امریکایی درخواست پشتیبانی هوایی میکنند. ایران سامانههای پیشرفته پدافند هوایی (که گمان میرود چینی باشند) را فعال میکند که مانع از نزدیک شدن هواپیماهای امریکایی به کمتر از ۵۰ کیلومتر به ساحل میشود.
ساعت ۲۳:۰۰: برای پنتاگون روشن میشود که هیچ پیشرفتی ممکن نیست. هر «کریدور امنی» که نیروهای امریکایی تلاش میکنند، باز کنند، ایران بلافاصله آن را شناسایی و هدف قرار میدهد.
لحظه سرنوشتساز - نیمهشب سهشنبه- در یک نشست اضطراری از طریق خطوط بسته تلویزیونی، فرماندهان «سنتکام» ارزیابی شوکآور خود را به وزیر دفاع ارائه میکنند: «ماموریت بدون بمباران گسترده زمینی پایگاههای موشکی ایران در طول ساحل غیرممکن است و این یعنی جنگ تمامعیار. اگر ادامه بدهیم، طی ۴۸ ساعت آینده کشتیها و احتمالا هواپیماهای خود را از دست خواهیم داد.»
در این لحظه، هگست برای اولین بار فهمید که دیگر نمیتوانند به بازی «قدرتمندان» ادامه دهند. با کاخ سفید تماس گرفت و به ترامپ گفت: گزینهها یا عقبنشینی فوری (و تحمل رسوایی عقبنشینی) است یا ورود به یک جنگ منطقهای تمامعيار بدون پایان مشخص.
فصل چهارم: اعلام «تعلیق» - چگونه ترامپ از رسوایی خود گریخت؟- صبح سهشنبه (۵ مه) ترامپ با اعلامیه غافلگیرکننده دیگری بیرون آمد: «تصمیم گرفتم عملیات آزادی را به طور موقت به حالت تعلیق درآورم، به درخواست پاکستان و چند کشور دیگر و به دلیل پیشرفت بزرگ به سمت توافق با ایران.»
تحلیل حقه:- «درخواست پاکستان»: پاکستان هیچ درخواستی نکرده بود. فقط پس از شکست واسطهگری کرده بود و ترامپ از آن به عنوان برگ انجیر عقبنشینی استفاده کرد.
«پیشرفت به سوی توافق»: هیچ توافقی وجود ندارد. حتی هیچ مذاکره جدیای در کار نیست. ترامپ یک «توافق» در تخیل خود ساخته تا شکستش را بر دار آن آویزان کند.
«تعلیق موقت»: هر «تعلیقی» که ماهها یا برای همیشه طول بکشد، مانند تمام «تعلیقهای موقت» تاریخ سیاست امریکا. کاری که ترامپ کرد «ربودن شکست از چنگال تحقیر» بود. به جای اینکه بگوید: «ایران ما را شکست داد.»، گفت: «این من هستم که به ایران فرصت صلح میدهم.» اما نقاب خیلی زود افتاد، مخصوصا پس از درز ارزیابی اسرايیلی (کانال ۱۲) که صریحا گفت: «امریکاییها عملا توانایی محافظت از کشتیها را ندارند.»
نتیجهگیری: درسی که ترامپ هرگز نخواهد آموخت- این داستان فقط درباره جنگ با ایران نیست. درباره یک مدل کامل از حکمرانی است: مدل «توییت» که جای «استراتژی» را گرفته است. وقتی قدرتمندترین ارتش جهان توسط شخصی اداره میشود که بدون مشورت با کارشناسانش از روی یک پلتفرم رسانهای پست مینویسد، شکست نه یک احتمال که یک نتیجه اجتنابناپذیر است.
ژنرالهای نظامی ترامپ غایب نبودند، چون ناکارآمد بودند. آنها غایب بودند، چون او آنها را اخراج یا نادیده گرفته بود. او پنتاگون را به جای «دژ جنگ» به «باشگاه هواداران» تبدیل کرده بود و وقتی زمان نبرد حقیقی در باریکترین آبراه جهان فرا رسید، متوجه شد که همه برایش دست میزنند، اما کسی بلد نیست بجنگد.
آنچه در هرمز رخ داد، آخرین نخواهد بود. تا وقتی تصمیم امریکایی از «هوس صبحگاهی» روی یک سکوی دیجیتال صادر میشود و تا وقتی ایران درس میخواند، آماده میکند و نقشه میکشد، تمام خلیجفارس بر لبه پرتگاه فاجعهای پس از فاجعه دیگر باقی خواهد ماند و فردا، وقتی ترامپ بیدار میشود و پست جدیدی درباره «پیروزی بزرگ» یا «توافق تاریخی» مینویسد، به یاد داشته باشید که در پشت صحنه، ژنرالهایش دارند از خود میپرسند: این چه مزخرفاتی است که او میگوید؟