• 1405 چهارشنبه 1 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6425 -
  • 1405 چهارشنبه 1 مهر

مدرسه و دانشگاه بايد باز بماند

اميرعباس ميرزاخاني

بازگشايي مدارس و دانشگاه‌ها با آغاز مهرماه، پس از نزديك به پنج ماه تعطيلي ناشي از پيامدهاي جنگ 40‌روزه، بار ديگر آموزش را به كانون توجه افكار عمومي بازگردانده است. در چنين نقطه حساسي، يك اصل بايد بي‌هيچ ترديدي مبنا قرار گيرد: حضوري ‌بودن مدارس و دانشگاه‌ها «قاعده» و «اصلِ مسلمِ يادگيري» است و هر شكل از آموزش غيرحضوري، صرفا بايد در حد راه‌حل اضطراري، محدود، زمانمند و پاسخگو باقي بماند. آينده كشور را مي‌شود از روي حالِ آموزش حدس زد. مدرسه و دانشگاه فقط «ارايه‌دهنده درس» نيستند؛ كارخانه توليد سرمايه انساني‌اند و مهم‌تر از آن، جايي‌اند كه نسل نو در دلِ زندگي جمعي تربيت مي‌شود: از يادگيري نقش‌هاي اجتماعي و نظم‌پذيري تا شكل‌گيري پيوندهاي هويتي و تقويت نگاه ملي. در سطح دانشگاه، اين چرخه يك خروجي حياتي ديگر هم دارد: توان علمي و فناوري. به همين دليل است كه تعطيلي‌هاي ممتد، صرفا چند جلسه از تقويم آموزشي كم نمي‌كند؛ به بدنه تجربه، مهارت و اعتمادبه‌نفس نسل جوان ضربه مي‌زند و اثرش ديرتر، اما عميق‌تر آشكار مي‌شود. در بسياري از كشورها، بسته‌ شدن طولاني‌مدت مدارس و دانشگاه‌ها رخدادي نادر است و معمولا فقط در وضعيت‌هاي بسيار حاد-مانند جنگ داخلي، اشغال يا قحطي-اتفاق مي‌افتد. اما در ايران، تعطيلي‌هاي مكرر به دلايل گوناگون، از جمله آلودگي هوا يا دشواري‌هاي تامين انرژي، به الگويي تكرارشونده نزديك شده است؛ الگويي كه در نهايت «عادي‌سازي تعطيلي» را به ذهن جامعه تزريق مي‌كند و حساسيت نسبت به زيان‌هاي آموزشي آن را كاهش مي‌دهد. همين «عادي‌ شدن» خطر اصلي است، چون وقتي تعطيلي تبديل به گزينه اول شود، برنامه‌ريزي آموزشي، انضباط مدرسه و دانشگاه و حتي توقع خانواده‌ها از استمرار كلاس‌ها فرسوده مي‌شود. تجربه كرونا هم اين پيام را با صداي بلند گفت: آموزش مجازي در بحران، مي‌تواند مسير را كاملا نبندد، اما نمي‌تواند جاي آموزش حضوري را پر كند. كلاس واقعي فقط محل انتقال محتوا نيست؛ ميدان تعامل، تمرين و يادگيري عميق است. بسياري از درس‌ها-به‌ويژه دروس مهارتي، آزمايشگاهي و كارگاهي-بدون حضور، از اساس عقيم مي‌مانند.

دانشگاه و مدرسه، فضاي ساخته ‌شدنِ تجربه‌اند و تجربه را نمي‌شود كامل، از پشت صفحه نمايش تحويل گرفت.
ازسوي ديگر، فاصله ميان حرف و عمل، خودش به يك مساله عمومي تبديل شده است. اين روزها بارها از حضوري‌ شدن گفته مي‌شود و حتي تاكيد مي‌كنند كه مدارس بايد آخرين نهادي باشد كه تعطيل مي‌شود؛ اما در ميدان، نشانه‌هايي از دودلي ديده مي‌شود. نمونه روشنش آغاز سال در بسياري از دانشگاه‌هاست: شروع مجازي، وعده حضوري از هفته بعد و گاهي هم انتقال آن به هفته‌هاي بعدتر. مساله «چند روز عقب ‌افتادن» نيست؛ مساله اين است كه وقتي تقويم آموزشي مدام عقب مي‌نشيند، قطعيت تصميم‌ها ازبين مي‌رود و آموزش وارد حالت تعليق مي‌شود؛ تعليقي كه هم كيفيت را مي‌كاهد و هم اعتماد را.
اگر قرار است مدرسه و دانشگاه واقعا باز بمانند، بايد شروط بازماندن هم تامين شود. در مدارس، كمبود نيروي انساني توانمند، ضعف امكانات آموزشي و كمك‌آموزشي و مشكلات بسيار پايه‌اي مثل سرمايش و گرمايش-خصوصا در مناطق كم‌برخوردار-نبايد به اميد «حل‌ شدن در طول سال» رها شود. در كلانشهرها، سرويس دانش‌آموزان يك حلقه حياتي است: تا وقتي درباره رفت‌وآمد، هزينه‌ها و پايداري تامين سوخت و انرژي ابهام وجود دارد، حضور منظم دانش‌آموز روي هواست. خانواده بايد بداند مدرسه باز است و مسير مدرسه هم باز است.
در دانشگاه‌ها نيز استمرار حضوري‌ بودن، بدون پشتيباني روزمره ممكن نيست. خوابگاه‌ها، امكانات رفاهي و ورزشي، آزمايشگاه‌ها و يك موضوع كاملا تعيين‌كننده يعني غذاي دانشجويي بايد با برنامه‌اي روشن و پايدار مديريت شود. زير سايه تورم، همين خدمات پايه مي‌تواند به بحران تبديل شود و بحران رفاهي، خيلي زود خودش را در كاهش حضور، افت انگيزه و اختلال آموزشي نشان مي‌دهد. دانشگاهي كه نتواند حداقل‌هاي زندگي دانشجويي را قابل اتكا كند، در عمل نمي‌تواند «حضوري» بماند؛ حتي اگر روي كاغذ حضوري اعلام شود.
در سطح سياستگذاري هم، دولت با يك آزمون جدي روبه‌رو است: آيا مي‌تواند حضوري ‌بودن را به عنوان «اصل» حفظ كند يا باز هم ناچار مي‌شود آن را به «گزينه» تبديل كند؟ اينجا فقط مديريت آموزشي مطرح نيست؛ ثبات تصميم‌ها و كاستن از نااطميناني‌ها نيز نقش دارد. جامعه آموزشي به آرامش و پيش‌بيني‌پذيري نياز دارد؛ تصميم‌هايي كه امروز اعلام مي‌شود و فردا تغيير نمي‌كند. در كنار اين، دولت بايد در برابر فضاسازي‌هايي كه حضوري ‌شدن را از زاويه‌هاي غيرآموزشي و مصلحت‌هاي كوتاه‌مدت مي‌سنجند نيز مرزبندي روشن داشته باشد: دانشگاه و مدرسه، پيش از هر چيز محل آموزش‌اند و اصل بر فعال ‌بودن آنهاست.تعطيلي بايد آخرين راه و محدود به شرايط كاملا اضطراري باشد، آن‌هم با زمانبندي روشن و پاسخگويي شفاف. پس از ماه‌ها تعطيلي، مهر امسال مي‌تواند نقطه ترميم باشد؛ ترميمِ نظم آموزشي، ترميمِ يادگيري و ترميمِ اعتماد. شرطش ساده و روشن است: مدرسه و دانشگاه بايد باز بماند نه با اعلاميه و وعده، بلكه با تصميم قاطع، تداركات كافي و مديريت دقيقِ روزهايي كه هر كدام مي‌تواند به بهانه‌اي براي تعطيلي تبديل شود. آينده كشور به همين «باز ماندن» گره خورده است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها