• 1405 دوشنبه 6 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6429 -
  • 1405 دوشنبه 6 مهر

جنايت ميوه حسادت

هوشنگ گلمكاني

از روزي كه خبر اجراي قريب‌الوقوع پسران فريدون توسط عليرضا معتمدي، آن هم بر صحنه تالار باشكوه وحدت منتشر شد، كنجكاو و منتظر و كمي نگران بودم. البته وقتي كه چند روز بعد بيانيه كانون كارگردانان خانه تئاتر منتشر شد، رفع نگراني شد، اما كنجكاوتر شدم. عليرضا معتمدي را به عنوان نويسنده و روزنامه‌نگاري خيلي باذوق و توانا نزديك به سه دهه است مي‌شناسم و چند سال در ماهنامه «فيلم» همكارم بوده است. هميشه كنجكاو و نگران نتيجه كار همكارانم در چند دهه گذشته بوده‌ام و موفقيت آنها را موفقيت خودم تلقي كرده‌ام و برعكس. تجربه همكاري نزديك با معتمدي و تماشاي سه فيلم بلندش مرا نسبت به نتيجه كارش اميدوارتر از هميشه كرده بود. معتمدي در جواني كار تئاتر (نويسندگي، كارگرداني و بازيگري) كرده و از همان زمان علاقه و توجهش را به شاهنامه نشان داده است. فقط پرسان بودم كه روح بي‌قرار و ذهن بازيگوش او كه در اين سال‌ها شناخته‌ام با روح كلاسيك اثر فردوسي (كه اين همه حساسيت درست يا غلط در موردش وجود دارد) چه خواهد كرد. از سوي ديگر، حالا كه پس از نوشتن چند فيلمنامه و كارگرداني سه فيلم نوآورانه و قابل توجه (رضا، چرا گريه نمي‌كني؟ و دختر پري خانوم) در ۴۸ سالگي عزم اجراي نمايشي بر اساس شاهنامه را بر صحنه تالار بزرگ و به ‌اصطلاح فاخر شهر كرده، با يكي از همان واكنش‌هاي صنفي تكراري و رقت‌انگيزي روبه‌رو شده كه اكنون بيش از آنكه تاثيرگذار و تفكربرانگيز باشد، مضحك و مايه تاسف است. بر اساس اين نوع برخورد، انگار حق فعاليت هنري در يك رشته انحصارا متعلق به سالخوردگاني است كه كارت عضويت صنف مربوطه را در جيب دارند. اما خوشبختانه بي‌پژواك ماندن چنين بيانيه‌اي، برخلاف جنجال‌هاي مشابه دو،سه دهه پيش نشان داد كه مخاطبان چنين حرف‌هاي بي‌منطق و بي‌معنا (پس از سال‌ها تجربه فعاليت هنري كساني كه به عنوان هنرمند فعال رشته‌اي ديگر شناخته شده‌اند) حالا فقط تعداد معدودي از همفكران خودشان و مسوولان بودجه‌پردازي هستند كه بيانيه‌نويسان «حق» خود را از آنها طلب مي‌كنند؛ حقي كه فقط خود را مستحق آن مي‌دانند. باري... پسران فريدون بدون اينكه شاهكار باشد نمايش قابل توجهي است كه حرف و پيامش را با صراحتي هنرمندانه و با لحن و قالبي متناسب با شاهنامه بر صحنه مي‌آورد. پسران فريدون اقتباسي از شاهنامه نيست؛ برشي از آن است با كلامي در قالب نثر شاعرانه حماسي. حكايتي از رقابت و حسادت بر سر قدرت كه به نفرت و خشونت و جنايت مي‌انجامد. مضموني آشنا در جهان امروز پيرامون ما. فريدون پادشاه خردمند كه با به بند كشيدن ضحاك شجاعتش را نيز نشان داده، در تقسيم قلمروهاي متفاوت جهان بين سه فرزندش، لياقت و توانايي آنها را در نظر مي‌گيرد بي‌آنكه قائل به تبعيض شود و ايران را به پسر سومش ايرج مي‌سپارد. اما حسادت منجر به قتل ايرج توسط برادران بزرگ‌ترش سلم و تور مي‌شود. با وجود اين وضعيت تراژيك، سپرده شدن پادشاهي ايران به منوچهر نواده ايرج نشانه اميد به نسل‌هاي بعد است.  پيداست كه عليرضا معتمدي به جاي اقتباسي امروزي يا در سبك و قالبي مدرن و آوانگارد تلاش كرده سبكي اجرايي را انتخاب كند كه به روح حماسي و اسطوره‌اي شاهنامه نزديك بماند. تمامي اجزاي نمايش، از صحنه‌آرايي و طراحي لباس و كاربرد صدا و موسيقي و نور و بازيگري در خدمت ايجاد حال‌وهواي شاهنامه‌اند. برخلاف گرايش غالب تئاتر كشور در دو دهه اخير به انتزاع و استراتژي مورد توجه ابهام، حتي در استفاده از داستان‌هاي عاميانه و در حالي كه شاهنامه بستر مناسبي براي ميدان دادن به اين گرايش است، معتمدي از اين امر خودداري كرده تا به جاي ايجاد سرگيجه در تماشاگر، حرفش را (حرف شاهنامه را در تناسب با امروز) صريح‌تر و دقيق‌تر بزند؛ حرفي كه در تفسير نهايي، روايتي از روزگار ماست و دليل انتخاب چنين متن و اثري براي اجرا در زمان ما (مثل چند نمايش ديگر امسال) نيز جز اين نيست. ريتم اجراي نمايش پسران فريدون برخلاف نمايش‌هاي تاريخي ديگري در اين سبك و سياق، كسالت‌بار نيست و كش نمي‌آيد كه اين هم بخشي ديگر از استراتژي كارگردان براي ايجاد صراحت در پيامش است. فقط ‌اي‌كاش معتمدي از گروه رقصندگان استفاده متفاوتي مي‌كرد. به تعبير نگارنده، اين گروه حكم همسرايان در تئاتر كلاسيك باستان را دارند كه مي‌توانستند به جاي صرفا اجراي حركت‌هاي موزون، با همسرايي ابياتي از داستان فريدون و پسرانش از شاهنامه، به غني‌تر شدن اجرا و نزديك‌تر شدنش به حماسه فردوسي كمك كنند؛ به‌خصوص كه ما در زماني زندگي مي‌كنيم كه در تئاتر و سينماي‌مان، اجراي حركت‌هاي موزون نقش تزييني پيدا كرده است.  نمايش پسران فريدون ديدني و حرفه‌اي و باعث سربلندي من و ما همكاران سابق عليرضا معتمدي است؛ حتي اگر يك شاهكار نباشد و تنگ‌نظرها به همان دليل تنگ‌نظري آن را نپسندند. واقعا اگر او سزاوار اجراي نمايشش بر صحنه تالار وحدت نباشد چه كسي سزاوار است؟ 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون