بازي در لبه تيغ در طليعه پاييز 1405
علي ميرزامحمدي
رويدادهاي پاييز 1405 و حضور هيات ديپلماتيك ايران در هشتاد و يكمين مجمع عمومي سازمان ملل متحد و سخنراني دكتر پزشكيان را بايد نقطه عطفي در گذار از يك «تنش مقطعي» به يك «معادله پيچيده بازدارندگي و ديپلماسي» دانست. تقابل كنوني ميان تهران و واشنگتن ديگر صرفا بر سر پروندههاي آشناي گذشته نيست، بلكه امروز متغيرهاي نويني چون انسداد شريانهاي انرژي، كارزار طرد اقتصادي و هوانوردي و شكلگيري يك بلوكبندي شكننده منطقهاي، صحنه بازي را به شدت لغزنده و حساس كردهاند. نگاهي به رخدادهاي اخير در نيويورك و پيامهاي رد و بدل شده نشان ميدهد كه دستگاه ديپلماسي كشور رويكردي چندلايه را در پيش گرفته است؛ رويكردي كه ميتوان آن را «تفكيك عقلانيت ديپلماتيك از انفعال» ناميد. از يكسو، مواضع اعلامي در سازمان ملل بر پرهيز از جنگطلبي، پايبندي به موازين بينالمللي و گشوده بودن درهاي گفتوگو استوار بود و ازسوي ديگر، پيوند زدن امنيت ترانزيت بينالمللي به رفع محاصره اقتصادي و هوايي، پيامي روشن به كاخ سفيد فرستاد: «امنيت يا براي همه است يا هيچكس.» اما در تحليل اين وضعيت، توجه به چند مولفه واقعبينانه ضروري است:
شكاف ميان لفاظي علني و چانهزني پشت پرده- اگرچه دونالد ترامپ در مواضع رسانهاي طرحهاي گامبهگام تهران براي بازگشايي مسيرهاي ترانزيتي را رد كرده و بر تداوم فشارها اصرار ميورزد، اما تداوم تبادل پيامها از طريق دوحه، اسلامآباد و مسقط حكايت از آن دارد كه واشنگتن نيز به خوبي از هزينههاي سرسامآور استمرار بحران آگاه است. نفت بالاي ۱۰۰ دلار و ناامني كريدورهاي حياتي انرژي، فشاري سنگين بر اقتصاد جهاني و به ويژه متحدان غربي و شرقي امريكا وارد كرده است. پيشنويسهاي مطرح در شوراي امنيت و رفتوآمدهاي ديپلماتيك نشان ميدهد جهان در پي راهي براي جلوگيري از انفجار اين بشكه باروت است.
كارزار طرد هوايي و دام تنشافزايي- تمركز اخير واشنگتن بر اعمال فشار جهت لغو پروازهاي بينالمللي و ايجاد اختلال در ارتباطات منطقهاي ايران، كوششي آشكار براي تحريك
تهران به واكنشهاي تند نظامي و درنتيجه «بينالملليسازي بحران» و اجماعسازي جهاني عليه ايران است. پاسخ هوشمندانه شوراي عالي امنيت ملي مبني بر استفاده از ابزارهاي حقوقي و غيرنظامي و گشودن گرههاي ارتباطي از طريق رايزنيهاي همسايگي، مانع از افتادن در اين تله راهبردي شد. تحولات عراق و نارضايتيهاي عمومي در بصره و بغداد نيز نشان داد كه سياست فشار يكجانبه امريكا در محيط پيراموني ايران با مقاومتهاي اجتماعي جدي روبهرو است.
ضرورت پيوند ميان «ميدان» و «ميز چانهزني»- واقعيت آن است كه اقتدار نظامي و مقاومت ميداني، «پشتوانه قدرت» هستند، اما تبديل اين پشتوانه به «گشايش اقتصادي و امنيت پايدار» تنها از مجراي يك ديپلماسي فعال، منعطف و نتيجهگرا ممكن ميشود. غيبت از ميز مذاكره يا تقليل دادن ديپلماسي، خطر شكلگيري اجماعهاي جديد و تعميق فرسايش اقتصادي را به همراه دارد؛ همانطور كه واگذاري اهرمهاي فشار بدون اخذ تضمينهاي عيني، دستاوردها را بر باد ميدهد. خروج از اين وضعيت نيازمند آن است كه تصميمگيريها بر پايه برآوردهاي دقيق هزينه-فايده ملي و بهرهگيري حداكثري از ظرفيت ميانجيهاي منطقهاي هدايت شوند.
همبستگي اجتماعي؛ پاشنهآشيل يا نقطه اتكا؟ در كنار شطرنج پيچيده بينالمللي، نبايد از جبهه داخلي غافل شد. جامعهاي كه تحت فشارهاي سنگين تورمي و عدمقطعيتهاي اقتصادي روزگار ميگذراند، نيازمند مشاهده يك «افق روشن» و «عقلانيت حاكميتي» است. تابآوري ملي در برابر فشارهاي فزاينده خارجي صرفا با بخشنامه و بيانيه محقق نميشود، بلكه سرمايه اجتماعي، انسجام دروني، پرهيز از دوقطبيسازيهاي مخرب و شفافيت در تصميمگيريهاي كلان، حياتيترين مولفه بازدارندگي كشور در روزهاي سخت پيشرو خواهد بود. پاييز 1405 زمان تصميمهاي دشوار و سنجيده است. نه واشنگتن با حربه محاصره و تحريم به اهداف اعلامي خود دست يافته و نه اقتصاد جهاني توان تابآوري در برابر يك بحران فرسايشي بلندمدت در شاهراههاي انرژي را دارد. پنجره ميانجيگريهاي منطقهاي همچنان نيمهباز است؛ حفظ هوشمندي ديپلماتيك، ترجمه قدرت ميداني به امتيازهاي ملموس اقتصادي و تقويت پيوند دولت-ملت، كليد عبور سرافرازانه ايران از اين گذرگاه پرمخاطره است.