سعودي در باتلاق يمن؛ از رقابت با امارات تا اتحاد اجباري
بهمن اکبری
گزارش اخير «گاردين» از همكاري نيروي هوايي عربستان با نيروهاي تحت حمايت امارات عليه انصارالله، پرده از يك «وارونگي راهبردي» در جنگ يمن برميدارد؛ نيروهايي كه تا همين چند ماه پيش در دو سوي يك صفآرايي نظامي قرار داشتند، اكنون در كنار يكديگر ايستادهاند. اگر اين گزارشها درست باشد، اين چرخش بيش از آنكه نشانه ابتكار عمل رياض باشد، نشانهاي از بنبست راهبردي در جنگي است كه عربستان پس از يك دهه هنوز راه خروج كمهزينهاي از آن نيافته است. جنگ يمن بار ديگر وارد مرحلهاي شده كه بيش از آنكه با منطق ائتلافهاي پايدار قابل توضيح باشد، تابع تغيير موازنه قدرت و ضرورتهاي ميدان است. عربستان و امارات -كه در سال ۲۰۱۵ با هدف مشترك مقابله با انصارالله وارد جنگ شدند- در طول سالهاي بعد به تدريج در اهداف، اولويتها و حتي تعريف «دشمن» از يكديگر فاصله گرفتند. اكنون اما همان شكاف، در برابر فشارهاي جديد ميدان، به همكاري مجدد انجاميده است. اين تحول را نميتوان تنها يك جابهجايي تاكتيكي دانست. آنچه در يمن رخ ميدهد، نشانهاي است از تغيير در هندسه امنيتي جنوب شبهجزيره عربستان؛ هندسهاي كه در آن «متحدان ديروز» به «رقباي امروز» و رقباي امروز، در شرايطي خاص، به «شركاي موقت» تبديل ميشوند. گزارشهاي منتشر شده درباره نشست ابوظبي در ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۶ و حضور بنيامين نتانياهو، اهميت اين تحول را دوچندان كرده است. براساس اين گزارشها، موضوع يمن و ضرورت هماهنگي بيشتر ميان رياض و ابوظبي از محورهاي رايزنيها بوده است. همچنين گزارشهايي درباره تلاش براي شكلدهي به نوعي هماهنگي نظامي ميان دو كشور منتشر شده است. اگر اين گزارشها را در كنار تحولات ميداني قرار دهيم، يك پرسش اساسي شكل ميگيرد؛ چرا دو بازيگري كه در ماههاي گذشته تا آستانه رويارويي مستقيم پيش رفتند، اكنون بار ديگر در يك جبهه قرار گرفتهاند؟ پاسخ را بايد بيش از آنكه در «آشتي راهبردي» جستوجو كرد، در فشار مشترك ميدان يافت. در واقع، عربستان و امارات هنوز درباره آينده سياسي و جغرافيايي يمن الزاما نگاه يكساني ندارند. رياض به طور سنتي بر حفظ ساختار يكپارچه دولت يمن تاكيد داشته، درحالي كه ابوظبي طي سالهاي گذشته از نيروهاي جنوبي و شوراي انتقالي جنوب حمايت كرده است. بنابراين، نزديكي كنوني را نبايد به معناي پايان اختلافات بنيادين دوطرف تلقي كرد؛ بلكه بايد آن را نوعي همكاري موقت براي مديريت يك تهديد مشترك دانست.
از ائتلاف ۲۰۱۵ تا شكاف ۲۰۲۶: ائتلاف سعودي- اماراتي در آغاز جنگ يمن بر اين تصور بنا شده بود كه برتري هوايي، توان نظامي و حمايت قدرتهاي خارجي ميتواند در مدت كوتاهي معادله را به سود ائتلاف تغيير دهد. اما جنگ، برخلاف محاسبات اوليه، به نبردي فرسايشي و چندلايه تبديل شد. در اين ميان، اختلاف منافع رياض و ابوظبي به تدريج آشكارتر شد. عربستان مساله يمن را عمدتا از منظر امنيت مرزهاي جنوبي و مهار تهديدات عليه خاك خود ميديد؛ امارات اما حضور خود را با شبكهاي از منافع اقتصادي، دريايي و ژئوپليتيكي در جنوب يمن و سواحل درياي سرخ و خليج عدن پيوند زده بود. همين تفاوت در اولويتها، ائتلاف اوليه را از يك جبهه واحد به مجموعهاي از بازيگران با اهداف متفاوت تبديل كرد. اگر گزارشهاي مربوط به حملات عربستان عليه نيروهاي نزديك به امارات در ماههاي گذشته و سپس همكاري مجدد دو طرف را كنار هم بگذاريم، با تصويري معنادار مواجه ميشويم؛ ائتلافي كه در ظاهر متحد است، اما در درون خود با رقابت بر سر آينده يمن دست و پنجه نرم ميكند.
يكي از خطاهاي راهبردي در تحليل جنگ يمن، فروكاستن بحران به رقابت ايران و عربستان است. يمن امروز صحنه تلاقي چندين منازعه است؛ رقابت منطقهاي، اختلافات شمال و جنوب، منافع بازيگران محلي، امنيت دريايي، بابالمندب، رقابت عربستان و امارات و البته نقش قدرتهاي فرامنطقهاي. انصارالله نيز در چنين محيطي تنها يك نيروي نيابتي قابل حذف با ابزار نظامي نيست، بلكه بازيگري است كه توانسته در طول سالهاي جنگ، ظرفيت نظامي، سياسي و بازدارندگي خود را توسعه دهد و هزينههاي قابلتوجهي را به رقباي خود تحميل كند. در جنگ نامتقارن، مساله فقط حجم تسليحات نيست؛ نسبت هزينه و فايده نيز تعيينكننده است. حملهاي كه با تجهيزات نسبتا ارزان انجام ميشود و طرف مقابل را وادار به استفاده از سامانههاي بسيار پرهزينه دفاعي ميكند، ميتواند حتي بدون تصرف سرزمين، بخشي از معادله بازدارندگي را تغيير دهد.
از اينرو، تداوم جنگ براي رياض الزاما به معناي افزايش قدرت چانهزني نيست. ممكن است نقطهاي فرا برسد كه هزينه ادامه جنگ از دستاوردهاي احتمالي آن بيشتر شود. سراب اتكاي امنيتي به امريكا: يكي ديگر از درسهاي جنگ يمن، محدوديت اتكاي بيش از حد به حمايت خارجي است. كمك اطلاعاتي، تسليحاتي و لجستيكي امريكا ميتواند توان يك بازيگر را افزايش دهد، اما نميتواند جايگزين راهبرد سياسي شود. هيچ سامانه دفاعي، اطلاعات ماهوارهاي يا برتري هوايي نميتواند به تنهايي منازعهاي را حل كند كه ريشههاي آن سياسي، اجتماعي و ژئوپليتيكي است. از اين نگاه، تعبيرهايي همچون «خيانت امارات» يا «تله دشمن» اگر جاي تحليل ساختاري را بگيرند، بيش از آنكه مساله را توضيح دهند، از پذيرش مسووليت تصميمهاي راهبردي جلوگيري ميكنند. در سياست امنيتي، نسبت دادن هر شكست به «خيانت متحدان» آسان است؛ اما پرسش دشوارتر اين است كه چرا راهبردي كه بر ائتلاف نظامي، برتري هوايي و حمايت قدرتهاي خارجي بنا شده، پس از يك دهه هنوز نتوانسته مساله اصلي را حل كند؟ شايد مهمترين واقعيت جديد، وارونگي راهبردي باشد. عربستاني كه جنگ يمن را در ابتدا با هدف مهار تهديدات امنيتي و كاهش نفوذ رقيب منطقهاي خود آغاز كرد، اكنون با واقعيتي روبهرو است كه در آن حل مساله يمن بدون تعامل با بازيگران محلي، منطقهاي و حتي رقباي سابق دشوار شده است. اتحاد دوباره با امارات، اگرچه ممكن است در كوتاهمدت يك ضرورت عملياتي باشد، اما به خودي خود مساله يمن را حل نميكند. همچنين نزديكي با اسراييل يا اتكا به نقشآفريني واشنگتن نميتواند جايگزين يك راهبرد سياسي بومي براي پايان دادن به جنگ شود.راه خروج رياض از اين وضعيت، بازگشت به همان نقطهاي است كه در سالهاي نخست جنگ كمتر مورد توجه قرار گرفت: پذيرش اين واقعيت كه يمن يك مساله امنيتي صرف نيست، بلكه يك مساله سياسي-اجتماعي و منطقهاي است. اگر عربستان همچنان يمن را ميدان شكست دادن يك دشمن ببيند، هر اتحاد تازهاي ممكن است فقط شكل باتلاق را تغيير دهد، نه عمق آن را. اما اگر هدف از «پيروزي» به كاهش تهديد، تثبيت مرزها، حفظ امنيت دريايي و رسيدن به يك ترتيبات سياسي پايدار در يمن تغيير كند، آنگاه حتي رقباي ديروز نيز ميتوانند به بخشي از راهحل تبديل شوند. از اينرو، همكاري امروز رياض و ابوظبي ممكن است نه پايان اختلافات، بلكه تنها ائتلافي موقت براي «مديريت هزينههاي جنگي» باشد كه هنوز پايان راهبردي آن ديده نميشود.