روزگارِ فروافتادگي
شهرام جعفرينژاد
حتما در جريان هستيد كه پس از اكران فيلم اُديسه (كريستوفر نولان) در اواسط ژوييه سال جاري ميلادي، ايلان ماسك و ايادياش به مخالفت با آن برخاستند و بدون ذرهاي نقد و تحليل جدي، صرفا انتخاب لوپيتا نيونگو (بازيگر سياهپوست) در نقش هلن را تخريب اثر هومر دانستند و اعلام كردند كه در واكنش به آن، اقتباسي جديد از اين اثر به كمك هوش مصنوعي خواهند ساخت كه به اصالت تاريخي و اساطيرياش كاملا وفادار باشد (كه البته حتي اگر نظرشان درست بود هم نيازي به اين كار نبود؛ چون قبلا چندين نسخه وفادارانه - و انساني - از اُديسه در قالب فيلم و سريال ساخته شده است!)
حالا پس از سه ماه، نخستين قسمت هفت دقيقهاي از اين پروژه احمقانه (كه توسط ابزار هوش مصنوعي Grok Imagine توليد شده و معلوم نيست قرار است چند قسمت باشد) در فضاي مجازي به نمايش درآمده كه نهتنها به «اصالت تاريخي و اساطيري» اثر هومر وفادار نيست و واقعا طاقتي بسيار ميخواهد كه آنقدر جدياش بدانيم كه بخواهيم به بررسي تكتك ايرادهايش بپردازيم، مانند روال مرسوم همه ابزارهاي هوش مصنوعي، صرفا كپيبرداري غيرقانوني و غيراخلاقي و ناشايستي از صحنههاي گوناگونِ فيلمها و سريالهاي قبلي بر اساس اين اثر - با همان ميزانسنها و زوايا و فقط با تغيير چهرهها و گاه حتي الهام از همان چهرهها- است (ذكر جزييات اين هماننديها در هر صحنه نيز فراغتي ابلهانه ميخواهد كه دون شأن من يكي است) و لابد فرضشان هم اين بوده كه كسي اقتباسهاي پيشين را نديده يا يادش نيست و همه صرفا به مقايسه اين اثر با فيلم نولان ميپردازند و متوجه اين سرقت هنري نميشوند!
اين قسمت با حذف بسياري از رويدادهاي آغازين اصل اُديسه و كل ساختار روايياش، بيهيچ دليلي با صحنه شخمزدن زمين توسط اُديسِئوس و وانمود كردنش به ديوانگي براي پرهيز از رفتن به نبرد تروآ و آزمودنش توسط آگامِمنون و پالاميدِس (شاهزاده ناپليا) شروع ميشود و با نبرد تروآ (در يك صحنه) و تمركزي بيدليل و غيرمهم - در قياس با بسياري از صحنههاي حذفشده - بر انتقام اُديسِئوس از پالاميدِس (با خاككردن نامهاي جعلي از سوي پريام - پادشاه تروآ- براي پالاميدِس همراه با چند سكه طلا به عنوان پاداش خيانت او به يونانيان) پايان مييابد؛ اما دريغ از ذرهاي همذاتپنداري كه در ما نسبت به اين محيط مصنوعي و چهرههاي جعلي و ديدگان بيفروغ و لبهاي بيتطابق با كلام و گفتوگوهاي بياحساس و... برانگيزد. من چندان دل خوشي از فيلم نولان ندارم و دلايلم را در مطلبي مفصل نوشتهام (ماهنامه «فيلم امروز»، شماره 63، مرداد و شهريور 1405)؛ اما در مقايسه با اين اثر مبتذل و توهينآميز (كه اميدوارم با مخالفت يكپارچه نويسندگان، سينماگران و همه صاحبان عقل سليم، ادامه نيابد و همينجا دفن شود) به همت و شرف نولان درود ميفرستم.
از اين فاجعهتر ميدانيد چيست؟ يكي از سينهچاكان ايلان ماسك در پي اين اقدام بديع، روي دست استاد بلند شده و او نيز فيلمي پانزده دقيقهاي با همان ابزار (و طبعا همانگونه كپيبرداري هوش مصنوعي از اقتباسهاي پيشين) بر اساس اُديسه اما اينبار با چهره ايلان ماسك در نقش اُديسِئوس ساخته كه تا غار پوليفِموس (غول يكچشم) پيش ميآيد و... كه ديگر زباله محض است و حتي حاضر نيستم يك سطر بيشتر دربارهاش توضيح بدهم. بسياري از انديشمندان و فرهيختگان، سالهاست كه نسبت به رواج سطحينگري و سخيف شدن تدريجي بنيادهاي فكري و اخلاقي جهان معاصر هشدار ميدهند. ساختن فيلم سينمايي يا قطعه موسيقي يا هر اثر هنري ديگر با هوش مصنوعي (كه متاسفانه در ايران هم با غرور و افتخار در حال رواج يافتن است) ميتواند گامي بلند در مسير اين انحطاط باشد كه بابتش بايد به ايلان ماسك و ديگر پيروان اين راه تبريك گفت. واقعا هم وقاحتي بيمانند ميخواهد كه همه محصولات هنري در طول تاريخ را انبار كني و ساخته دست خودت را واداري كه از ميانشان دست به انتخاب و كپيبرداري بزند و سپس: 1) نامش را بگذاري «هوش»، 2) ميليونها انسان و ذهن هنرمند و خلاق را بيكار كني، 3) آثار هنري زيبا و بديع و متكي بر هوش و درايت و خلاقيت انساني را تبديل به آثاري زشت و بيروح و مكانيكي كني و 4) به اين كار افتخار كني و در ترويجش بكوشي!