درخواست زندگي، نيرويي براي رشد ايران
حسين عبده تبريزي
خواست مردم، بهويژه جوانان و زنان، براي زندگي عادي و شكوفايي تواناييهايشان، با احساسي عميق از عقبماندگي و حسرت فرصتهاي ازدسترفته همراه است: چرا اينجا ايستادهايم؟ چرا كشورهايي كه روزي همراه ما قدم در مسير رشد گذاشتند، پيش رفتهاند و ما عقب افتادیم؟ چرا با اين همه استعداد و تلاش، هنوز زندگياي را كه ميتوانستيم داشته باشيم، نداريم؟ در دل اين پرسشها، هم رنج هست و هم اشتياقي نيرومند براي تغيير؛ ميل به بيرونآمدن از تعليق، جبران آنچه از دست رفته و ساختن آيندهاي كه بتوان به آن دل بست. اين نيرو در ميان جوانان و زنان، اگر ميدان بروز پيدا كند، انگيزه آموختن، نوآوري و كارآفريني را تقويت ميكند و به يكي از موتورهاي ارتقاي بهرهوري و رشد اقتصادي تبديل ميشود. اين خواست زماني بهرهوري را بالا ميبرد كه به فرصت واقعي براي يادگيري، كار، نوآوري و كارآفريني تبديل شود. بايد توجه داشت كه رفع تبعيض و سپردن مسووليت بر پايه شايستگي، امكان استفاده بهتر از استعدادهاي كشور را فراهم ميكند. پس از جنگ، بايد بر هدفهاي مشتركي مانند امنيت، اشتغال، بازسازي زيرساختها و بهبود زندگي توافق كنيم. هدفهاي مشترك بايد مسوول مشخص، منابع، زمانبندي و شاخص ارزيابي داشته باشند تا پيشرفت آنها براي مردم ملموس باشد. دانش و فناوري انباشته شده در حوزه دفاعي، حاصل تلاش دانشمندان و متخصصان و صرف بخشي از منابع كشور است؛ منابعي كه ميتوانست در صنايع غيرنظامي، زيرساختها، بهداشت و آموزش سرمايهگذاري شود. اختصاص اين منابع به بخش دفاعي، فرصت سرمايهگذاري در حوزههاي ديگر را محدود كرده و بخشي از رشد بالقوه آنها را به تعويق انداخته است. در كنار اين دستاوردهاي علمي و فني، موفقيتهاي دفاع و مقاومت نيز حاصل رشادت و فداكاري انسانهايي است كه به اين آبوخاك دل بستهاند. اكنون بايد راهي گشود تا ثمره اين تلاشها، هزينهها و فداكاريها در زندگي روزمره مردم نيز نمايان شود. دانش و تجربه فني موجود را بايد براي كاربردهاي غيرنظامي، از تجهيزات پزشكي تا كشاورزي و صنعت، ارزيابي كرد و با فراهمكردن امكان همكاري متخصصان و بنگاههاي غيرنظامي، به توليد، اشتغال و رفاه پيوند زد. تلفيق اين توانايي انباشته با خواست عمومي مردم براي پيشرفت و جبران عقبماندگيها نيرويي براي رشد است؛ تا آنچه براي حفاظت از كشور فراهم آمده، در ساختن آينده آن نيز سهمي داشته باشد. انتقال فناوري به بازار به همكاري متخصصان، دانشگاهها و بنگاههاي خصوصي و توليد محصول باكيفيت و اقتصادي نياز دارد.
حمايت دولتي از اين فعاليتها بايد محدود، شفاف و مشروط به نتيجه باشد تا به انحصار و وابستگي دايمي به بودجه تبديل نشود. پيوند زدن خواست ايرانيان، بهويژه جوانان و زنان، براي پيشرفت و جبران عقبماندگيها با ظرفيتهاي علمي و فني انباشتهشده در بخش نظامي و انتقال آنها به صنايع غيرنظامي، به دو گشايش اساسي نياز دارد: رابطهاي بهتر با جهان و رفتاري مهربانانهتر با مردم. در بيرون بايد از تنشها كاست، خطر جنگ را دور كرد و راه خروج از اقتصاد تحريمي و گسترش تجارت، سرمايهگذاري و همكاري علمي را گشود تا استعداد و توليد ايراني فرصت باليدن و حضور در جهان پيدا كند. در داخل نيز بايد با مردم آشتي كرد؛ با جواني كه نگران از دست رفتن سالهاي زندگياش است، با زني كه ميخواهد توانايياش ديده شود و با همه كساني كه از خود ميپرسند چرا با اين همه استعداد و كوشش، هنوز از زندگي شايسته فاصله داريم. مهرباني با مردم بايد در احترام به حقوق و آزاديهايشان، رفع تبعيض، شنيدن اعتراضشان و شريك كردن آنان در تصميمگيري و اداره كشور جلوه كند. آنان بايد احساس كنند كه در همين آبوخاك براي آرزوهايشان جا هست و ميتوانند ثمره آموختن و كاركردنشان را ببينند. آنگاه ميتوان دانش فراهم آمده با منابع كشور، كوشش متخصصان و فداكاري مدافعان آن را در خدمت توليد، اشتغال و آسايش مردم نيز به كار گرفت و ميان توان فني كشور و اشتياق جامعه براي ساختن آينده پيوندي زنده برقرار كرد. جوانان و زنان ما بايد بتوانند به آينده ايران دل ببندند؛ آيندهاي كه در آن، ارتباط با جهان و اعتماد ميان مردم و حاكميت، فرصت پيشرفت را فراهم كند و حسرت سالهاي از دست رفته جاي خود را به اميد و كوشش براي سالهاي پيش رو بدهد.