• 1405 دوشنبه 18 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6461 -
  • 1405 دوشنبه 18 آبان

تمام زندگي روي تشك و نيمكت

علي خورسند جلالي

نسل z را گاهي نسلي كم‌حوصله مي‌دانند؛ نسلي كه مي‌خواهد زودتر به نتيجه برسد، فرصت‌هايش را سريع‌تر پيدا كند و براي موفقيت، منتظر ماندن را چندان دوست ندارد. اما روي تشك كشتي و نيمكت وزنه‌برداري، زمان قواعد ديگري دارد. اينجا موفقيت نه با سرعت اينترنت و نه با تعداد دنبال‌كننده‌ها اندازه‌گيري مي‌شود. گاهي بايد سال‌ها تمرين كرد، از تفريح گذشت، آسيب ديد، نااميد شد و دوباره برگشت تا شايد روزي نوبت ايستادن روي سكو برسد. اميرعلي فراستي و محسن بختيار، دو ورزشكار از نسل z، دو روايت متفاوت از همين انتظار طولاني دارند. يكي ۱۶‌ساله است و تازه قهرمان كشتي نوجوانان جهان شده؛ ديگري ۲۸ سال دارد و مدال برنز پارالمپيك پاريس را در كارنامه‌اش ثبت كرده است. يكي هنوز روياي طلاي المپيك را دنبال مي‌كند و ديگري دوازده سال از عمرش را براي رسيدن به سكوي پارالمپيك گذاشته است. با وجود تفاوت رشته و تجربه، حرف‌هاي هر دو به پرسش‌هايي مشترك مي‌رسد: موفقيت چقدر هزينه دارد؟ چه چيزي يك جوان را در مسيري دشوار نگه مي‌دارد؟ و آيا جامعه فقط زماني قهرمان را مي‌بيند كه برنده شده باشد؟ اميرعلي كشتي را از 10‌سالگي و با تشويق پدرش شروع كرده است. حالا در ۱۶سالگي، قهرمان جهان است؛ عنواني كه با پيروزي ۱۰ بر صفر در فينال به دست آورده. وقتي از نخستين فكري كه بعد از پايان مسابقه به ذهنش رسيده مي‌پرسيم، به جاي هيجان قهرماني يا تصور لحظه بالا رفتن روي سكو، از سختي‌هاي تمرين حرف مي‌زند: «تمام سختي‌هاي تمرين و تلاش‌هايي كه كرده بودم.» براي اميرعلي، مدال طلاي جهان پايان يك مسير نيست. خودش مي‌گويد: «در زندگي چيزي را تغيير نمي‌دهد، ولي مسيري را كه بايد تا طلاي المپيك ادامه بدهم، راحت‌تر مي‌كند.» او هنوز مقصد بزرگ‌تري دارد و قهرماني جهان را يك قدم به سوي آن مي‌بيند. اما اين مسير براي يك نوجوان به معناي كنارگذاشتن بخشي از زندگي معمول همسن‌وسال‌هايش است. وقتي از تفاوت زندگي يك قهرمان نوجوان با دوستانش مي‌پرسيم، پاسخ مي‌دهد: «بايد از تفريح‌هايمان بزنيم و بيشتر در باشگاه و اردو باشيم.» حتي در روزهايي كه خسته است و حوصله تمرين ندارد، يك دليل مشخص براي برگشتن به باشگاه دارد: «اينكه حريف‌هايم دارند تمرين مي‌كنند و من هم بايد تمرين كنم.» در جهان اميرعلي، حريفان فقط كساني نيستند كه روز مسابقه مقابلش قرار مي‌گيرند؛ آنها حتي در روزهاي بي‌حوصلگي هم در ذهنش حضور دارند و بهانه‌اي براي ادامه تمرين مي‌شوند. وقتي از علاقه‌هايش بيرون از كشتي مي‌پرسيم، مي‌گويد: «هيچي؛ فقط كشتي.» اين پاسخ كوتاه شايد بيش از هر توضيح ديگري، جايگاه ورزش را در زندگي او نشان دهد. كشتي براي اميرعلي فقط يك رشته ورزشي نيست؛ بخش اصلي زندگي روزانه‌اش است. البته اين تمركز بدون هزينه نيست. خانواده‌اش نيز در اين مسير سختي‌هاي زيادي تحمل كرده‌اند؛ موضوعي كه خودش به آن اشاره مي‌كند، اما ترجيح مي‌دهد وارد جزيياتش نشود. قهرماني جهان، علاوه بر اعتبار و انگيزه، انتظارات تازه‌اي هم به همراه آورده است. اميرعلي مي‌گويد بعد از قهرماني احساس كرده ديگران از او انتظار دارند هميشه برنده باشد. بااين‌حال، وقتي از عنوان «اميد المپيك» حرف مي‌زنيم، آن را بيشتر انگيزه مي‌داند تا فشار. مقصدش هم روشن است: طلاي المپيك و روزي كشتي‌گرفتن با كامران قاسم‌پور. در سوي ديگر اين روايت، محسن بختيار قرار دارد؛ ورزشكاري كه حالا مي‌تواند از سال‌هايي حرف بزند كه اميرعلي هنوز پيش روي خود دارد. او ۲۸ ساله است و مدال برنز پارالمپيك پاريس را كسب كرده. وقتي مي‌خواهيم بدون اشاره به افتخارات ورزشي خودش را معرفي كند، مي‌گويد: «معمولا سعي مي‌كنم در اين موقعيت قرار نگيرم، چون معرفي‌كردن خودم معذبم مي‌كند. اما اگر چاره‌اي نباشد، صرفا مي‌گويم ورزشكار هستم.» بختيار هم مانند اميرعلي، زندگي‌اش را با ورزش تعريف مي‌كند، اما مسير رسيدنش به اين نقطه، پر از ترديد و انتخاب‌هاي دشوار بوده است. يكي از مهم‌ترين مقاطع زندگي ورزشي‌اش زماني بوده كه دوران حضورش در تيم ملي جوانان تمام شده و هنوز معلوم نبوده مي‌تواند وارد تيم بزرگسالان شود يا نه. سال‌هاي سختي كه حتي تا مرز كنارگذاشتن ورزش پيش رفته است. آنچه او را به ادامه مسير ترغيب كرده، فقط علاقه به وزنه‌برداري نبوده است. بختيار از شرايط اقتصادي كشور و مقايسه آينده خود با دوستان و هم‌نسلانش مي‌گويد. به اعتقاد او، با توجه به استعداد و تجربه‌اي كه تا آن زمان به دست آورده بود، ادامه ورزش در مقايسه با تحصيل، پيدا كردن شغل يا ورود به بازار كار، انتخاب عاقلانه‌تري به نظر مي‌رسيد. ورزش براي او مسيري بود كه مي‌توانست به موفقيت و استقلال مالي منتهي شود. اين نگاه، وجه ديگري از تجربه نسل z را نشان مي‌دهد؛ نسلي كه انتخاب‌هايش هميشه فقط بر اساس علاقه شخصي شكل نمي‌گيرد و شرايط اقتصادي نيز در تصميم‌هايش نقش دارد. بختيار زماني به دليل همين شرايط اقتصادي ورزش را ادامه داده، اما امروز همان شرايط را يكي از مهم‌ترين موانع ورود جوانان به ورزش حرفه‌اي مي‌داند. او در طول مسير، تجربه دست‌كم گرفته‌شدن را هم داشته است. يكي از مربيان سابق تيم ملي نسبت به ركورد و توانايي‌اش نظر مثبتي نداشته، اما بختيار اين قضاوت را به انگيزه‌اي براي تمرين بيشتر تبديل كرده است. چند ماه با شدت بيشتري تمرين كرده و در اردوي بعدي با ركوردي 10‌كيلوگرم بالاتر حاضر شده است. بااين‌حال، همه موانع را نمي‌توان با انگيزه و تلاش شخصي پشت سر گذاشت. در ورزش حرفه‌اي، گاهي فاصله ميان مدال و ناكامي به امكاناتي وابسته است كه ورزشكار كنترل چنداني بر آنها ندارد. بختيار امكانات را نخستين عامل تعيين‌كننده در رقابت‌هاي سطح بالا مي‌داند. به گفته او، به دليل تحريم‌ها و كاهش ارزش پول ملي، تجهيزات استاندارد و به‌روز يا در دسترس نيستند يا به تعداد بسيار محدود وجود دارند. او براي توضيح اين مساله به چهار ميز استاندارد و به‌روزي اشاره مي‌كند كه تقريبا دو سال است تهيه شده‌اند، اما استفاده از آنها به اردوهاي تيم ملي محدود مي‌شود. بختيار مي‌گويد از زمان دسترسي به اين تجهيزات، ميزان آسيب‌ديدگي خودش و هم‌تيمي‌هايش به شكل قابل‌توجهي كاهش پيدا كرده است. از نظر او، ورزشكاري كه در سطح حرفه‌اي رقابت مي‌كند، بايد در تمام تمرين‌هاي روزانه به ميز، هالتر و صفحه‌هاي استاندارد دسترسي داشته باشد، نه فقط در اردوها. اين كمبودها در پارالمپيك پاريس نيز بخشي از ذهن او را به خود مشغول كرده بود. بختيار در جريان مسابقه به اين فكر مي‌كرد كه شايد اگر در تمرين‌ها تجهيزات استاندارد در اختيار داشت، آسيب‌ديدگي شديدي كه تجربه كرده بود، اتفاق نمي‌افتاد و رقابتش براي كسب مدال برنز تا اين اندازه حساس نمي‌شد. او پيش از آسيب‌ديدگي، با توجه به ركوردهايش، به چيزي جز طلا فكر نمي‌كرد. بااين‌حال، درست پيش از اجراي حركت‌ها، ذهنش را از هر فكر ديگري خالي مي‌كرد و فقط به مرور تكنيك و انجام وزنه فكر مي‌كرد. بعد از پارالمپيك، رابطه او با ورزش تغيير كرده است. مي‌گويد حالا ديگر با فشار ذهني و اضطراب سابق به تمرين نمي‌رود و بيشتر از مسير لذت مي‌برد. حتي اگر روزي ورزشش تمام شود، ترجيح مي‌دهد با حال خوب از آن كناره بگيرد. البته فكر كنارگذاشتن ورزش هنوز گاهي سراغش مي‌آيد؛ به‌خصوص وقتي به سختي‌ها و عوارض اين رشته فكر مي‌كند. يكي از مهم‌ترين حرف‌هاي بختيار درباره نسل جوان، به زماني برمي‌گردد كه براي رسيدن به مدال پارالمپيك صرف كرده است: 12 سال. او مي‌گويد از روز شروع وزنه‌برداري تا روزي كه مدال پارالمپيك گرفت، دوازده سال طول كشيده؛ مدتي كه تقريبا ميان هم‌تيمي‌هايش نيز مشترك بوده است. 12‌سال براي يك جوان، زمان كوتاهي نيست؛ به‌خصوص وقتي قرار باشد تمام اين مدت را صرف ورزشي كند كه هزينه تغذيه مناسب، مكمل‌ها، تجهيزات و تمرين‌هاي حرفه‌اي آن روزبه‌روز سنگين‌تر مي‌شود. بختيار معتقد است امروز شرايط اقتصادي به اندازه‌اي دشوار شده كه اگر خودش در همين وضعيت مي‌خواست اين رشته را شروع كند، احتمالا توان ادامه‌دادن نداشت. او به نوجوانان داراي معلوليت كه به ورزش علاقه دارند، توصيه مي‌كند رشته‌هايي را انتخاب كنند كه مسير كوتاه‌تري تا قهرماني دارند؛ توصيه‌اي كه بيش از هر چيز، از تجربه شخصي او از طولاني‌بودن راه قهرماني مي‌آيد. اما مساله فقط هزينه شروع ورزش نيست. حمايت از ورزشكاراني كه هنوز به مدال نرسيده‌اند نيز موضوعي است كه بختيار روي آن تاكيد مي‌كند. او معتقد است ورزشكاري كه مدال نمي‌گيرد، اتفاقا به حمايت بيشتري نياز دارد تا بتواند به سكو نزديك شود. بااين‌حال، به گفته او، در عمل بخش اصلي حمايت‌ها نصيب كساني مي‌شود كه مدال قطعي، به‌ويژه طلا مي‌آورند. از نگاه بختيار، حفظ مدال‌ها و جايگاه ورزشكاران مدال‌آور به سياست اصلي متوليان ورزش تبديل شده، درحالي كه ساختن قهرمانان جديد نيازمند حمايت از كساني است كه هنوز نتيجه تلاششان مشخص نشده است. انتظار براي برنده‌شدن، يكي ديگر از نقاط مشترك اين دو ورزشكار است؛ انتظاري كه اميرعلي وجودش را تاييد مي‌كند و بختيار از وجه آزاردهنده‌اش مي‌گويد. بختيار توضيح مي‌دهد كه در رشته سختي مانند وزنه‌برداري، حتي كسب سهميه حضور در برخي رقابت‌ها مي‌تواند افتخاري بزرگ باشد و نبايد موفقيت را فقط به اول‌شدن يا مدال‌گرفتن محدود كرد. او مي‌گويد: «چيزي كه اذيتم مي‌كند، آرزوي موفقيتي است كه به اول‌شدن يا مدال‌گرفتن مشروط باشد.» او همچنين با تعبيرهايي مانند «قهرمان زندگي» براي ورزشكاران داراي معلوليت چندان راحت نيست. از نظر بختيار، پررنگ‌كردن مساله معلوليت گاهي وجه حرفه‌اي و فني ورزش را به حاشيه مي‌برد. او ترجيح مي‌دهد اهميت قهرماني در رشته‌اي جدي و دشوار ديده شود، نه اينكه تمام دستاورد ورزشي‌اش در قالب يك روايت كليشه‌اي درباره غلبه بر محدوديت‌ها خلاصه شود. اميرعلي هم وقتي درباره تصوير نسل خودش و اتهام كم‌حوصلگي يا تمايل به موفقيت فوري از او مي‌پرسيم، با اين تصوير موافق نيست. شايد براي فهميدن پاسخ او، بايد به همان شش سال تمريني برگشت كه از 10‌سالگي تا قهرماني جهان پشت سر گذاشته است. او هنوز راه طولاني‌تري تا روياي المپيك در پيش دارد؛ راهي كه نه فقط به استعداد و پشتكار، بلكه به حمايت خانواده، امكانات تمريني و فرصت ادامه‌دادن وابسته است. روايت اين دو ورزشكار، تصويري متفاوت از نسل زد به دست مي‌دهد؛ نسلي كه لزوما نمي‌خواهد همه‌چيز را يك‌شبه به دست بياورد. اميرعلي حاضر است از تفريح‌هايش بزند تا به روياي المپيك نزديك‌تر شود و محسن 12 سال از زندگي‌اش را صرف مسيري كرده كه پايانش مدال برنز پارالمپيك بوده است. اما هر دو در كنار روياي قهرماني، با واقعيت‌هايي روبه‌رو هستند كه هميشه در اختيار خودشان نيستند؛ از انتظار دايمي براي بردن تا هزينه‌هاي اقتصادي و كمبود امكانات. شايد نسل z را نتوان فقط با كليشه كم‌حوصلگي يا ميل به موفقيت فوري شناخت. گاهي بايد به جاي تماشاي چند دقيقه مسابقه، سال‌هاي تمرين را ديد؛ روزهايي كه هنوز مدالي در كار نيست، دوربيني روشن نشده و كسي نام ورزشكار را فرياد نمي‌زند. زندگي اين دو جوان، روي تشك و نيمكت، در همين روزها جريان دارد؛ روزهايي كه قهرماني هنوز اتفاق نيفتاده، اما بهايش از مدت‌ها قبل پرداخت شده است.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون