• ۱۴۰۳ چهارشنبه ۸ اسفند
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 5992 -
  • ۱۴۰۳ پنج شنبه ۹ اسفند

گفت‌وگوي «اعتماد» با نخستين زني كه تنبور را به شكل سنتي و دستي مي‌سازد تا يك ميراث را حفظ كند

زني تنبورساز و ورزشكار

نيره خادمي

در روزهاي نوجواني كه «سيمين» دلش براي آبشاري با توپ و دويدن در حياط مدرسه مي‌تپيد، هنوز معلوم نبود كه چهار دهه بعد تمام تمرين‌ها، عضله‌سازي‌ها و آن همه يادگيري و ورزش‌هاي سنگين به خدمت يك ميراث جا مانده از سال‌هاي دور و حفظ سينه‌ به سينه آن در خواهد آمد. آن زمان اصلا تنبور را نمي‌شناخت، تار و سه‌تار و سنتور را هم. علاقه‌اي به نواختن ساز نداشت، وقتي مادر براي خواهر سنتور خريد، سيمين جعفرخاني حتي يك بار هم سراغ آن نرفت و مضراب‌هايش را در دست نگرفت تا آنها را لمس كند. تمام فكرش زنگ ورزش و ساعت تفريح بود. در ۷ سالگي مقام اول آمادگي جسماني مدرسه را به دست آورد و آنطور كه به «اعتماد» مي‌گويد؛ تا زماني كه ديپلم را بگيرد هيچ علاقه‌اي به درس خواندن نداشت و هر بار كه سر كلاس مي‌نشست و مثلا معلم درباره حساب صحبت مي‌كرد تمام فكر و ذكرش اين بود كه برود در حياط مدرسه واليبال بازي كند: «دوست داشتم هيجان و لذتي كه ورزش داشت را تجربه كنم، سر كلاس كنار پنجره مي‌نشستم تا بتوانم حياط را نگاه كنم چون بالاخره در هر ساعتي يك كلاسي زنگ ورزش داشت. روحم، جسمم، قلبم و تمام وجودم در حياط مدرسه اما جسمم سر كلاس بود. ديپلم را هم گرفتم تا فقط مدرك تحصيلي داشته باشم كه عرف جامعه آن زمان بود.»

هميشه دوست داشت تمام رشته‌هاي ورزشي را ياد بگيرد تا مثلا اگر وارد سالن واليبال مي‌شود، بتواند بازي كند. واليبال در ۱۵-۱۶ سالگي براي سيمين جعفرخاني جدي شده بود اما در بازي‌هاي انتخابي كشوري كتف او آسيب ديد و چون مراقبت‌هاي پزشكي آن زمان چندان پيشرفته و خوب نبود، آسيب به يادگار ماند. پزشكان گفتند كه ديگر نمي‌تواند واليبال بازي كند بنابراين رشته‌اش را تغيير داد و به تكواندو رفت. هجده ساله كه شد، ورزش را بيشتر دنبال كرد و روزهايش را در آموختن رشته‌هاي مختلف ورزشي گذراند و به دوره‌هاي مربيگري در زمينه‌هاي مرتبط با آمادگي جسماني رفت و تا همين حالا كه بيش از دو دهه از آن زمان مي‌گذرد، ورزش و زندگی او ادامه يافته. بودن در يك خانواده هنري و ورزشي، داشتن پدري عارف‌مسلك كه هميشه او را به مراسم‌هاي موسيقي و سماع مي‌برد، مادري كه صداي آوازش خانه را پر مي‌كرد، موسيقي سنتي كه هر روز آن را مي‌شنيد و خواهر و برادراني كه هر كدام دستي بر يك رشته ورزشي يا هنري دارند، او را به سمت موسيقي برد. خانواده در همه ابعاد مشوق بوده‌اند و او ماجراي تشويق‌ها را اينطور تعريف مي‌كند: «تشويق مي‌كردند اما نه به اين معني كه آفرين برو اين كار را انجام بده، حتما موفق مي‌شوي تشويق‌ها در اين حد است كه به تو اعتماد مي‌دهند. ممكن است هيچ سخني نگويند اما طوري برخورد مي‌كنند كه انگار مي‌دانند كه مي‌تواني از عهده اين كار بر بيايي.»

ابتدا مي‌خواست كنار ورزش، نواختن تنبور را بياموزد اما جريان زندگي او را به سازگري رساند و در حال حاضر تنها زني است كه ساخت تنبور به صورت دستي و كاملا سنتي را ياد گرفته و مي‌سازد. جز وقت‌هايي كه در باشگاه در حال آموزش ورزش به افراد مختلف است اگر سر كلاس و دانشگاه نباشد، ساعت‌ها و دقايق ديگر را با كنده درخت‌هاي توت و گردو، انواع چكش، تيشه، سنباده، سوهان، عمودبر، راسته‌بر و دريل‌هاي استوانه‌اي سر و كار دارد و همچناني كه دانسته‌هايش را در كارگاه روي چوب پياده مي‌كند به آموختن ادامه مي‌دهد.

زمستان سال ۶۲ به دنيا آمده است و در حال حاضر همزمان با تحصيل رشته تربيت‌بدني در دانشگاه، سازگري و مربيگري رشته‌هاي مختلف آمادگي جسماني، مدرس فدراسيون هم است. در كودكي، وقتي هنوز هيچ اطلاعاتي درباره ورزش نداشت، از او در زنگ ورزش تست گرفتند و براي مسابقات انتخاب شد. هميشه دوست داشت وجودش ورزش و زمين خوردن در زمين واليبال را لمس كند. به آموختن برخي ديگر از ورزش‌هاي توپي، شنا، ورزش‌هاي رزمي، دوچرخه سالني و دو و ميداني هم پرداخت، چون مي‌خواست حس همه آنها را تجربه كند: «از لحاظ فني دوست داشتم با ورزش آقايان هم آشنا شوم، ورزش زنان را تجربه كرده بودم و حالا بايد مي‌ديدم ورزش مردان چه دنيايي دارد و چه نوع طرز تفكري دارند. مكانيكي كه مي‌روم دوست دارم اسم همه ابزار را بدانم و اينكه مثلا يك لوله در ماشين به كجا وصل مي‌شود و چه كاري انجام مي‌دهد. اگر خراب شود چه اتفاقي مي‌افتد. شايد اصلا نتوانم آن را ياد بگيرم ولي دانستن درباره آن را دوست دارم. در تمامي حيطه‌ها شاگرد داشتم؛ از فرد۴۰ ساله تا كودك ۸ ساله و خانم 80-70 ساله. مربي آقايان بدنساز هم بوده‌ام و با ورزشكاران زيادي كار كردم و با روحيات آنها آشنا هستم.»

 

قصه تنبور چگونه آغاز شد؟

بيست سال پيش بر حسب اتفاق با ساز تنبور آشنا شد. دوستي داشت كه تنبور مي‌نواخت. صداي اين ساز براي سيمين جعفرخاني صداي خيلي روحاني داشت نه اينكه بخواهد آن ساز را مقدس بداند اما حال و هواي تنبور او را گرفت چون اينطور به نظرش آمد كه صداي تنبور با تار و سه‌تار متفاوت است و روح را لمس مي‌كند.«پدرم در كودكي من را به مجالسي برده بود كه در آنجا ساز مي‌زدند و افراد سماع مي‌كردند شايد به نوعي حس آن در وجود من بود. آن روز در مواجهه با دوستم و صداي ساز تنبور، با خودم گفتم كه دوست دارم اين نوا را ايجاد كنم. ساز را دستم گرفتم و بعد بر حسب اتفاق با استاد عيسايي آشنا شدم و آموزش را شروع كردم اما از آنجايي كه در حيطه ورزش هم فعاليت مي‌كردم زمان نداشتم تا نوازندگي را به صورت حرفه‌اي ادامه دهم. استادم هم گفت؛ هر وقت كه دوست داشتي تمام فكرت را روي نوازندگي بگذاري و تمرين كني، بيا براي آموختن. نوازندگي و تمرين‌هاي مرتبط با آن در روز حداقل ۳ تا ۸ ساعت زمان مي‌خواهد و من آن زمان را براي ورزش صرف مي‌كردم. بنابراين موضوع را رها كردم تا يك روز يكي از شاگردانم با ساز وارد سالن شد. با او صحبت كردم و خواستم من را به استاد خود معرفي كند و بگويد كه در تمرين، تنبل هستم ولي نواختن اين ساز را خيلي دوست دارم و مي‌خواهم كنار ورزشم، تمرين كنم. استاد دوستم آقاي قريشي، قبول كرد كه استاد بسيار زبردستي هم بود. كار را شروع كردم ولي متاسفانه بعداز ۵-۶ ماه از اين منطقه رفتند و از آنجايي كه تمام وجودم ورزش بود، پيگير ادامه آموزشم با استاد ديگري نشدم تا اينكه يك روز دوباره به استاد قبلي‌ام مراجعه كردم و گفتم؛ مدتي كار كردم و به من گفتند كه در اين كار استعداد داري، اگر دوباره قبول كنيد من براي آموزش به اينجا بيايم. او هم به شرط اينكه نوازندگي را تمرين كنم، قبول كرد. من هم گفتم؛ قول نمي‌دهم چون ورزش را انجام مي‌دهم اما حالم با تنبور خوب است. هر بار در كارگاه استادم، تنبور را كار مي‌كردم و به من درس مي‌داد همزمان به سازها و ابزارهاي داخل كارگاه نگاه مي‌كردم و برايم خيلي جذاب بود. استادم از نخستين افرادي است كه ساز را به صورت سنتي مي‌سازد چون اهل كرند غرب است و تنبورسازي هم در همان منطقه اتفاق افتاده است. تنبور از دل گوران، گهواره و كرند بيرون آمده است و تنبور از كودكي در زندگي اغلب اهالي منطقه بوده است. استاد من هم در همان ابتدا در خلوت خود نوازندگي و ساختن سازها را ياد گرفته است. آن ‌زمان چون دستگاه‌هاي پيشرفته نجاري و ساز مانند حالا پيشرفته نبوده است، سازگران بايد كاسه را به صورت سنتي خالي مي‌كردند و اين كار و اينكه مثلا چطور به صورت دستي آن را خالي مي‌كنند، سينه به سينه در آن حوالي بين مردم منتقل شده است. او هم ياد گرفته، بعد وارد تهران شده است و از سال‌ها پيش، اين كار را انجام مي‌دهد. همكاران ديگر ما كاسه را با دستگاه خالي مي‌كنند و مي‌گويند نبايد زمان را از دست بدهيم اما استاد من معتقد است كه بايد به صورت باستاني و سنتي پيش برويم.» در يكي از روزهايي كه سيمين جعفرخاني به عنوان هنرجو همراه استاد خود به نمايشگاه سرو سيمين رفته بود، به‌طور خيلي اتفاقي استعداد او براي كار كردن به عنوان سازگر و ساخت تنبور كشف شد: «در آن نمايشگاه ما تنها بخشي بوديم كه روي ميزمان ساز بود و مردم به غرفه ما كه مي‌رسيدند، سازها را به دست مي‌گرفتند و امتحان مي‌كردند. بر حسب اتفاق وقتي استادم در غرفه نبود، براي اولين‌بار تيشه را در خلوت خود در دستم گرفتم و بدون اينكه بدانم چطور و با چه زاويه‌اي بايد اين كار را انجام دهم، روي كنده درخت تيشه زدم. هيچ تجربه‌اي در اين زمينه نداشتم اصلا نمي‌دانستم اين تيشه است و كارايي آن به چه صورت است. فقط آن را برداشتم و گفتم امتحان كنم، حتي نمي‌دانستم بايد به كجا تيشه بزنم كه خراب نشود. استاد از دور تيشه زدن من را ديده بود، زاويه مچ و زاويه خوابيدن تيشه روي كنده، براي او خيلي جالب بود چون استادم در اين كار حرفه‌اي است. وقتي به غرفه آمد از من خواست دوباره تيشه بزنم. بعد از اينكه تيشه زدنم را ديد گفت؛ استعداد زيادي در اين كار داري، من دوست دارم اين هنر را به تو ياد بدهم و دنبال كسي مي‌گردم كه بتواند اين اصالت را حفظ كند چون خيلي‌ها سازنده هستند ولي چون اين ساز خيلي اصيل است ما مي‌خواهيم ساختن آن به‌طور دستي و سنتي را مثل ميراث به صورت سينه به سينه به نسل‌هاي بعد منتقل كنيم. استادم همانجا درباره تنه درخت و روش خالي كردن كاسه نصفه سخن گفت و اينكه از چه مرحله‌‌اي شروع مي‌كنيم و در نهايت به تنبور مي‌رسيم. استاد اين روش را به من ياد داد و البته هنوز به‌طور كامل ياد نگرفتم و مهارت يافتن در آن مانند بسياري از فنون ديگر، زمان زيادي مي‌خواهد. از ۵ سال پيش آموختن را شروع كردم و از سه سال پيش به صورت تخصصي ساز مي‌سازم، چوب‌ها را خودم خالي مي‌كنم و از دستگاه استفاده نمي‌كنم. در اين مدت استادم بارها به من گفته است كه اين تيشه‌اي كه تو ميزني حتي خيلي از آقايان هم نمي‌توانند از عهده آن بر بيايند. من از دوران نوجواني هنر را دوست داشتم؛ خطاطي، كوزه‌گري و نقاشي هم انجام دادم اما چيزي كه مي‌خواستم نبود. احساس مي‌كردم بايد در تمام هنرها پخش شوم. فكر مي‌كنم اين يك چيز ذاتي نسبت به هنر و گذشته ايران است كه كاملا هم سنتي است.» سيمين جعفرخاني نوازندگي تنبور را تا حدي ياد گرفته است كه بتواند ساز را كوك كند و حالا درباره اين ساز مي‌گويد: «تنبور ۷۲ مقام دارد و تنبور نواز بايد اين مقام‌ها را بنوازد. مقام‌ها از اصالت و فرهنگ و آداب و رسومشان آمده است. الهام‌هايي كه از فرهنگ خود به دست آوردند را به صورت موسيقي ارايه مي‌دهند يعني هر زماني كه در نوازندگي از حالت طبيعي خودشان خارج شدند، فضايي كه لمس كردند را به صورت مقام ارايه دادند. شخصا مقام نوازي را دوست ندارم چون هيچ احساسي به آن حال و هوا ندارم، زبان آن را هم نمي‌دانم ولي صداي تنبور را دوست دارم.»

 

سازگري نيازمند دقت بالايي است

نوازندگي و سازگري دو دنياي متفاوت هستند و به گفته او نمي‌توان آنها را با هم مقايسه كرد: «در سازسازي شما خالق محسوب مي‌شويد ولي نوازندگي دنياي ديگري دارد و تو را به ابعاد ديگري از حالت‌ها و احساس‌ها وصل مي‌كند. بيست و پنج روز تا يك سال، بسته به شرايط و اينكه يكسره كار كنيد يا نه، زمان مي‌برد تا يك ساز تنبور ساخته شود. شما در يك چالش هستيد، بخشي از كار ممكن است خراب شود يا هر اتفاق ديگري پيش بيايد ولي در نوازندگي هرگز اين چالش‌ها را احساس نمي‌كنيد. از لحاظ نجاري بايد تراز باشيد و تمام ماجراي ساخت ساز به تراز بودن دسته و كاسه و بقيه اجزاي آن است. دوستان وقتي كاسه‌هايشان را به دوربري مي‌دهند، كاسه آماده است و كار ديگري نبايد روي آن انجام داد، شايد فقط بايد يك دست كوچك روي آن بكشند و دسته را وصل كنند ولي ما از يك چوب مستطيل شكل، يك كاسه منحني در مي‌آورديم و بايد خيلي دقيق اين كار را انجام دهيم. بعضي مواقع در حين ساختن ساز با چالش‌هايي مواجه مي‌شويد كه نمي‌دانيد از كدام يك از ابزارها براي آن استفاده كنيد نه اينكه ندانيد ولي با توجه به شرايط، تصميم شما هم مي‌تواند متفاوت باشد. اين كار دقت بالايي نياز دارد وقتي كاسه را -مخصوصا به صورت دستي- مي‌تراشيد، بايد ببينيد كه قطر آن از درون و بيرون دقيقا چقدر است كه كاسه نازك نشود. يك قسمت بايد ضخيم و يك قسمت نازك باشد. بايد به قدري روي جنس‌هاي مختلف چوب و در حالت‌هاي مختلف تيشه بزنيد و تمرين كنيد تا در آن پخته شويد. وقتي دست شما در اين كار روان شد، آن زمان لذت كار را لمس مي‌كنيد.»

 

سختي‌هاي تيشه زدن

مهم‌ترين وجه تمايز سيمين جعفرخاني با ساير زنان سازگر اين است كه به روش كاملا سنتي و باستاني ساخت تنبور را انجام مي‌دهد. چون ورزشكار است، توانايي جسمي اين كار را دارد و از سوي ديگر با استادي آشنا شده كه اين روش را به او آموزش داده اما آيا اين كار خطراتي هم دارد؟ او در اين باره توضيح مي‌دهد: «هنگام خالي كردن كاسه بايد يك تيشه سنگين را در دست بگيريد و مدام آن را روي چوب و آن تنه درخت بكوبيد و شكل بدهيد تا تكه‌تكه گوشت آن را بگيريد. دست و مچ آن خسته مي‌شود و كتف درد مي‌گيرد. با وجود اينكه من ورزش هم مي‌كنم ولي بعضي مواقع كم مي‌آورم و در ميان كار بايد استراحت كنم. موضوع مهم ديگر اينكه من نسبت به بوي درخت توت خيس آلرژي دارم و در محيط بسته كارگاه دچار احساس خفگي مي‌شوم ولي چاره‌اي ندارم چون اين شغل و عشق من است و بايد آن را انجام دهم. اگر انجام اين مراحل را به بيرون از كارگاه بسپاريد، اين چالش‌ها را نداريد اما وقتي با چوب زنده كار مي‌كنيم، شرايط متفاوت است. كندن چوب، قدرت زيادي مي‌خواهد و حتي لحظه‌اي كه مي‌خواهيد با مغار داخل كاسه را خالي كنيد، بايد قدرت زيادي داشته باشيد. چكش و تيشه براي فضاي بيرون است و براي داخل كاسه ابزار ديگري به كار برده مي‌شود. بعد از خالي شدن كاسه با ابزارهاي مختلف بايد با مغار خط‌ها را داخل كاسه بندازيد به اين صورت كه با يك دست مغار و با دست ديگر چكش را بگيريد و مدام ضربه بزنيد. دست در يك زاويه ۴۵ درجه و آرنج شما هم بايد به سمت بالا باشد. كار سختي است و قدرت و عشق زيادي مي‌خواهد. هر لحظه در حال پيكرتراشي چوب هستيد براي اينكه وقتي صفحه و دسته را روي آن مي‌گذاريد، طنيني در كاسه بپيچد و صدا توليد كند. آن لحظه واقعا ديدن دارد. خيلي‌ها دوست دارند با چوب كار كنند ولي اين كار اذيت و خستگي‌هاي خاص خود را دارد؛ هر چيزي دو وجه دارد اما بسياري از افراد، اغلب خوبي‌هاي آن را مي‌بينند در صورتي كه از هر چيزي بايد مراقبت كنيد تا به ثمر برسد.»

 

آسيب و علاقه

رابطه خيلي خوبي با صنايع دستي و چوبي دارد و از هر چيزي كه آدم را به سنت خودمان وصل كند لذت مي‌برد. به لحاظ فكري سنتي نيست اما در داخل منزل او همه‌چيز سنتي است و حتي لباس‌هايش را هم با اين سليقه انتخاب مي‌كند: «نه اينكه به خاطر شغلم اين روش را انتخاب كرده باشم ولي اين سبك، حس بهتري به من مي‌دهد. انگار به يكي از ابعاد وجودي خودم نزديك مي‌شوم و چوب و نجاري هم به اين همين موضوع وابسته است. از قديم اينطور بودم و علاقه خاصي به رنگ‌هاي شاد و كارهاي سنتي داشتم؛ اينكه چطور فردي آن را خلق مي‌كند و رنگ‌ها چطور كنار هم چيده مي‌شود.» جعفرخاني با ابزاري كار مي‌كند كه اگر هر كدامشان به خطا برود، ممكن است دچار آسيب بدني شود اما تا به حال با اين مساله مواجه نشده و هر چه بوده تنها در حد آسيب‌هاي خيلي جزيي بوده است اما به هر حال كار خطرناكي است: «اگر رگ‌هاي اصلي ساعد مورد ضربه چكش قرار بگيرد آسيب جدي است به همين دليل استاد اوايل كار، دست من را با چسب مي‌بست يا دستكش به دستم مي‌كردم. مي‌گفت؛ يك دفعه تيشه از دست تو در مي‌رود و رگ خود را قطع مي‌كني.»

 

زن بودن و سازگري

علاوه بر اين مسائل عادي كه همه سازگرها با آن روبرو هستند، جعفرخاني سختي‌هاي ديگري هم دارد. يك زن است و برخي در اين راه به زن‌ها اعتماد نمي‌كنند اگر چه سابقه ساز‌سازي و بولد شدن برند هم در اين زمينه مهم است اما به هر حال ديدن يك زن در يك كارگاه ساز تنبور و كار به شيوه سنتي و باستاني براي آن جاي تعجب دارد: « من تازه وارد اين كار شده‌ام و يك زن هم هستم بنابراين هر كسي اعتماد نمي‌كند كه از من ساز بگيرد، حتي ممكن است ساز من به لحاظ كيفيت و جنس خيلي هم خوب باشد ولي چون برند نيستم نمي‌خرند و اين موضوع روي قيمت هم تاثير دارد. هر كسي مي‌خواهد از من ساز بخرد، مي‌گويم با نظر كارشناس اين كار را انجام بده. ساز من يك‌تكه و دست‌ساز است و اين در كيفيت صدا خيلي موثر است. مساله ديگر اينكه من براي اين كار بايد به چوب‌بري بروم، درخت را از آقايان در شهرستان بخرم يعني يا بايد خودم براي خريد چوب به شهرستان بروم يا به چوب‌بر اعتماد كنم كه برايم چوب را بفرستد. چوب‌بر مي‌فرستد، مي‌بينيد چوب پوك است، خشك شده يا رگه‌هاي آن به هم پيچيده شده است، مثلا گفته است كه درخت سن‌دار است اما اينطور نيست. خودم بايد به گرم‌دره و جاهايي كه انبار چوب در آن وجود دارد، بروم و معامله كنم. در اين جامعه، هر دو بعد برخوردي هست؛ برخي خيلي احترام مي‌گذارند و افتخار مي‌كنند، يكسري از افراد ديدگاهشان بيمار و آسيب است و وقتي مراجعه مي‌كنيد، شما را آزرده مي‌كند. ممكن است سفارش بدهيد، چوب را دير بفرستند و كيفيت خوبي نداشته باشد يا گران حساب كنند. در برخوردها هم دو نوع واكنش وجود دارد، برخي اصلا باورشان نمي‌شود كه يك زن ساز بسازد و اگر هم باور كنند تعجب مي‌كنند كه من اين كار يدي را چطور به اين راحتي انجام مي‌دهم. خانم سازنده ساز مخصوصا در زمينه سه‌تار، زياد داريم ولي در زمينه تنبور زنان زيادي را نديده‌ام بيشتر سازنده‌ها آقا هستند بنابراين بسياري باورشان نمي‌شود كه اين هنر را دارم و به اين روش خيلي سخت، روي ساز كار مي‌كنم. باز هم افراد دو جبهه مي‌شوند، برخي تشويق مي‌كنند كه اين هنر را به اين شكل باستاني انجام مي‌دهم برخي هم مي‌گويند چرا وقت خود را هدر مي‌دهي و از ابزارهاي مدرن استفاده نمي‌كني. حرفشان درست است، بايد طبق علم پيش رفت اما فكر كنيد در جايي قرار گرفتيد كه فقط يك تيشه، يك مغار و يك كنه داريد نه برقي هست و نه وسایل الكترونيكي. آيا با آن سه ابزار ساده مي‌توانيد كاسه‌اي را از يك تنه درخت خلق كنيد اگر توانستيد شما خلاق، خالق و هنرمند هستيد. من اين را ياد گرفتم و بارها هم مي‌گويم كه هنوز در اين كار خبره نشده‌ام. بعضي مواقع احساس غرور مي‌كنم نه به خاطر اينكه ساختن ساز را ياد گرفته‌ام بلكه به اين دليل كه يك كار فني سخت را ياد گرفته‌ام. تنبور ساز مقامي است و براي مردم كردستان؛ گوران، گهواره و كرند غربي خيلي قابل احترام است. آنها قبل از اينكه تنبور را بنوازند آن را مي‌بوسند و بعد از نواختن هم آن را مي‌بوسند و سر جاي خودش مي‌گذارند و برايش احترام زيادي قائل هستند. من سازنده چنين ‌سازي هستم كه آيين‌ها و اعتقادات خاص خود را دارد، بنابراين براي ديگران تعجب‌آور است كه زني از تهران كه هيچ سخنيتي هم با اين آيين ندارد و آن را نمي‌شناسد تنبور بسازد. برخي هم كه قبلا ديده‌اند، باور مي‌كنند و ما را مورد تحسين قرار مي‌دهند. مي‌گويند تو باعث افتخار هستي و خيلي‌ها من را بانوي مشرق زمين يا هنرمند سازگر يا خواهر عزيز و گرامي صدا مي‌كنند و خيلي براي من ارزش قائل هستند. گاهي اصلا نمي‌دانم در مقابل محبت و بزرگي و عشق آنها بايد چه كار كنم، وقتي من را استاد صدا مي‌كنند به قدري خجالت زده مي‌شوم كه مي‌گويم اصلا امكان ندارد، من استاد زبردستي باشم چون دنياي هنر به قدري بي‌انتهاست كه نمي‌توانيد به راحتي به كسي بگوييد استاد. البته خوشحال مي‌شوم اما مي‌دانم با اين خطاب، مسووليت من بيشتر مي‌شود. هنوز خيلي از مسائل را نمي‌دانم، سازهاي زيادي نساخته‌ام و با چوب‌هاي مختلف و صدا دهي حالت‌هاي مختلف آن، برخورد نكردم ولي مردم گاهي محبت دارند.» پيش از اينكه وارد دنياي ساز شود هيچ چيز درباره ساز نمي‌دانست و در اين ۵ سال متوجه شده است كه هر‌سازي يك پروسه دقيق براي ساخت دارد در حالي كه مردم فقط ساز را مي‌بينند و از دنياي پشت آن خبر ندارند.«شما ساز را در خانه آويزان مي‌كنيد و نمي‌دانيد كه چه خاك‌ها و چه ضرباتي خورده و سازگر چه فشارهاي رواني را تحمل كرده تا اين اثر را خلق كند كه ماندگار است؛ اثري كه دست به دست مي‌چرخد و به واسطه كيفيت و صدادهي مهر آن به صورت خوب يا بد، مطرح مي‌شود.»

 

درباره ساز تنبور

ساز تنبور از چوب توت و گردو ساخته مي‌شود. در واقع بسياري از سازندگان با توجه به صدادهي ساز و اعتقادي كه نسبت به آن دارند، براي كاسه از چوب گردو و برخي ديگر از چوب توت استفاده مي‌كنند اما سيمين جعفر خاني طبق آنچه كه استاد به او آموزش داده است براي دسته از چوب گردو، براي كاسه از چوب توت و براي صفحه هم از چوب توت استفاده مي‌كند: «در زمان قديم كه درخت زياد بود و سازگرها هر درختي را كه مي‌خواستند انتخاب مي‌كردند اما براي كار فقط يك كنه و تيشه داشتند. هر تنه‌اي كه بود را مي‌بريدند و با تيشه داخل آن را خالي مي‌كردم و يك سال مي‌گذاشتند تا خشك شود تا بعد آن را تبديل به ساز كنند. استادم بر اساس تجربه ساخت و صدادهي ساز مي‌گويد؛ چوب توت صداي موسيقايي‌تري دارد تا گردو. به هر حال جزو اولين‌ها در سازسازي آن منطقه است، هر ساز هم كه از دل فرهنگ و آيين و افكار يك منطقه پيدا مي‌شود. وقتي سازنده اهل همان منطقه باشد و حتما صداي ساز را بهتر مي‌شناسد و مي‌داند كه بايد چه صدايي از آن توليد شود بنابراين صداي ‌سازي كه استاد من مي‌سازد با صداي ساز آن منطقه و اعتقاداتش مي‌خواند. مثلا من تهراني فكر مي‌كنم و كسي كه شمالي است افكار شمالي دارد هر قدر هم كه با افكار ديگري آشنا شده باشد. سازگران اصيل منطقه هم ساز را همانطور مي‌بينند و مي‌گويند نبايد خيلي دستكاري شود و بايد همانطور بماند. انواع سيم‌هاي سفيد و زرد براي اين ساز استفاده مي‌شود و پرده آن هم از روده حيوان است. كار ما وقتي با ساز تمام مي‌شود آن را رنگ مي‌كنيم. بعضي سازها رنگ خودشان را دارند و فقط روي آن لاك يا رنگ كرومات خورده مي‌شود تا در نور به رنگ دلخواه در بيايد.»

تنبور ساز زهي زخمه‌اي است كه قدمت آن به ۶ هزار سال مي‌رسد و زخمه آن به مراسم آييني، عرفاني و اصيل ايراني گره خورده است. اين ساز دسته‌اي بلند و كاسه‌اي گلابي شكل دارد و معمولا از چوب توت يا گردو ساخته مي‌شود، ساختماني شبيه سه‌تار دارد اما كاسه آن بسيار بزرگ‌تر است. كاسه تنبور در گذشته به صورت يك‌تكه ساخته مي‌شد ولي در حال حاضر برخي از سازندگان به تقليد از كاسه سه‌تار از كاسه چندتكه‌اي استفاده مي‌كنند و كمتر به روش گذشته رجوع مي‌شود. تنبور داراي سه سيم است، يكي واخوان و دو سيم اصلي و چهارده پرده دارد. ساختن آن با انتخاب بخش‌هايي از درخت آغاز مي‌شود و با كار بر روي كاسه، گلويي، صاف كردن، صيقل‌كاري و رنگ‌آميزي به پايان مي‌رسد. بيشتر افرادي كه در حيطه كار مي‌كنند در فصل پاييز به مناطق خشك و كوهستاني سراغ درخت‌ها مي‌روند، تنه درخت با رگه‌هاي مناسب را انتخاب كرده و آن را به چوب‌بُري مي‌برند تا به ابعاد لازم تبديل شود و بقيه پروسه ساخت روي آن اجرا شود. رپرتوآر موسيقي كه توسط تنبور نواخته مي‌شود به دو قسمت مقام‌هاي مجلسي و آييني تقسيم مي‌شود؛ مقام‌هاي مجلسي همان‌گونه كه از نامش پيداست بر پايه آداب و رسوم استوار است كه طي تاريخ توسط اساتيد به نام اين ساز صيقل يافته و بدين شكل امروزي در آمده است كه از اين بين مي‌توان به مقام سحري اشاره كرد كه در زمره مقام‌هاي مجلسي قرار مي‌گيرد. مكاتب نوازندگي تنبور در نقاط مختلف كردستان از لحاظ ساختار، لحن و اجراي مقام‌هاي مجلسي متفاوت است. ريتم به عنوان بخش عمده موسيقي تنبور نوازي مورد توجه است و معمولا استفاده از ريتم‌هاي 2 و 3 ضربي مانند ديگر فرهنگ‌هاي موسيقي شرق مرسوم است اما نكته قابل توجه در خصوص ريتم اين موسيقي، استفاده از دورهاي ريتميك بسيار پيچيده همراه با تكرارهاي مكرر است.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون