• ۱۴۰۳ چهارشنبه ۸ اسفند
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 5992 -
  • ۱۴۰۳ پنج شنبه ۹ اسفند

بمب‌هايي زير پاي استبداد

مرتضي ميرحسيني

از آن حمله جان به در برد. آسيبي هم نديد. چند نفر از نوكرانش كشته شدند. شماري از رهگذران نيز جان باختند. اما او زخم، ولو زخمي كوچك و سطحي هم برنداشت. زنده ماند و نقشي را كه مي‌پنداشت به عهده دارد تا آخر بازي كرد. حتي پيش از آن هم كسي در دشمني‌ محمدعلي‌شاه با مشروطيت ترديد نمي‌كرد و همه، حتي مردم عادي مي‌دانستند او از كاهش اختيارات شاه، از آزادي، از قانون و از هر آنچه مشروطيت مدعي‌اش بود نفرت دارد. گاهي بااحتياط و پشت‌پرده با مجلس شوراي ملي - كه نماد و نماينده نظام جديد كشور بود - مخالفت مي‌كرد و گاهي آشكارا همه قواي خود را ضد آن به كار مي‌گرفت. دربارش هم كه هميشه، از همان روز نخست سلطنت، لانه و سنگر مخالفان مشروطه بود. مصمم به احياي استبداد و اعاده اختيارات بي‌حدوحصر پادشاه بود و برايش معنايي نداشت كه براي آنچه مي‌كند يا نمي‌كند به كس يا كساني پاسخگو باشد. كوشيد به گذشته برگردد و كشور را هم با خودش به گذشته، به سال‌هاي حكومت پدربزرگش ناصرالدين‌شاه برگرداند. نتوانست. هواداران انقلاب نگذاشتند. شماري از آنان نيز عزم به كشتنش كردند. در اسفند 1286 در چنين روزي، در خياباني كه آن زمان خيابان باغ‌وحش خوانده مي‌شد و بعد پستخانه نام گرفت، دو بمب دستي - به فاصله زماني كوتاهي از هم - زير كالسكه‌اش انداختند و جانش را هدف گرفتند. زنده ماند. حتي مجروح نشد. پياده به كاخ برگشت. در مسير برگشت، دستور داد تا خبر سوءقصد و نيز زنده ‌ماندنش را به همه ايالت‌ها تلگراف كنند. نمي‌خواست جاي هيچ شك و شبهه‌اي باقي بماند. نيز دستور داد تا هر كه را - شايد - در ماجرا دست داشته است شناسايي و دستگير كنند و اگر لازم شد با شكنجه از آنان اعتراف بگيرند. نگفت، اما مامورانش مي‌دانستند نيازي به رعايت قانون دستگيري و مجازات ندارند و دست‌شان براي روش اجراي ماموريت باز است. مجلسي‌ها كه ابتدا با شاه همدلي نشان داده بودند، به اين قانون‌شكني‌ها و دستگيري‌هاي بي‌قاعده معترض شدند و به قول كسروي اين خود زمينه كشاكشي ديگر را پديد آورد. زورآزمايي استبداد و مشروطيت - يا دربار و مجلس، يا شاه و مخالفانش - با انفجار آن دو بمب دستي به مسيري بي‌بازگشت افتاد و روزنه كوچك آشتي و سازش كه برخي به آن اميد داشتند نيز كاملا بسته شد. سهراب يزداني در كتاب «كودتاهاي ايران» همه گفتني‌ها درباره اين ماجرا را مي‌گويد. مي‌نويسد «شاه بي‌ترديد زندگي خود را در خطر مي‌ديد و به هراس افتاده بود. اما چشم بر اين موضوع مي‌بست كه اعمال خود او از آغاز سلطنت تا اين زمان كار را به چنين جايي كشانده است. در عوض، پشت ماجراي بمب‌اندازي توطئه‌اي را مي‌ديد... به همين دليل خود به ميدان آمد و همه مراحل بازداشت و حبس و بازجويي مظنونان را زيرنظر گرفت. نمايندگان مجلس مي‌ديدند كه شاه از محدوده قانون اساسي پا بيرون نهاده و وزير عدليه و رييس نظميه نيز گوش به فرمانش هستند. ملاك نمايندگان قانون اساسي بود و از نقض چند اصل قانوني سخن مي‌راندند. اما چگونه مي‌شد در كشوري با آن پيشينه استبداد و بي‌قانوني و در قضيه‌اي چنين حساس از شاه توقع داشت دست روي دست بگذارد و در انتظار مراحل قانوني رسيدگي به پرونده بماند؟ هياهوي نمايندگان و انجمن‌ها بر نفرت شاه از نظام نو افزود. او بخشي از قدرت اجرايي و نظارت بر خزانه دولتي را از دست داده بود و اينك بر جان خود ايمن نبود. از آن پس ديگر كسي نمي‌توانست به امكان سازش بين شاه و مشروطه‌خواهان بينديشد. درباريان مشروطه‌ستيز هم بهانه به دست آوردند و بر آتش ضديت شاه با مجلس دميدند.»

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون