عليرضا روشنايي
دين مقدس اسلام، داراي ويژگي جهانشمولي و پاسخگويي به نيازهاي همه زمانهاست از آن هنگام كه خورشيد فروزان اسلام بر سرزمين سرد و تاريك جاهليت دميد و سپيده صبح اميد، افق زندگي جاهلي را گرمي و روشنايي بخشيد، نور اميد و رهايي در دل بردگان تابيدن گرفت و ديدگانشان به درخششي جاودانه فروغ گرفت. نغمه توحيد، كران تا كران را درنورديد و قومها و قبيلههاي پراكنده را با دعوت به اعتصام به حبل متين الهي، متحد و منسجم ساخت. اين همه، به بركت ميلاد نور، پيامآور توحيد، رسول وحدت، حضرت ختميمرتبت، محمد مصطفي صليالله عليه وآله وسلم بود كه با بعثت خويش، شعار برادري و پيمان اخوت را براي جوامع بشري به ارمغان آورد. اكنون كه بيش از ۱۴۰۰ سال از آن روزهاي پرشكوه و بهيادماندني ميگذرد، هنوز هم آن نغمه شورانگيز، قلب و انديشه مومنان را به يكديگر نزديك ساخته، آنان را به گزينش برترين راه رهايي -كه توحيد كلمه و كلمه توحيد است- فراميخواند.
وحدت و تقريب مذاهب اسلامي
وحدت و تقريب مذاهب اسلامي، يكي از مسائل بسيار مهم، راهبردي و ساختارمند جهان اسلام است و تاكيد قرآن كريم مبني بر لزوم وحدت ميان امت اسلامي بر كسي پوشيده نيست. حقيقت وﺣﺪت، در ﻣﻨﻈﺮ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻗﺮآن، روايات و ﻋﻠﻤﺎي اﺳﻼﻣﯽ اﻣﺮي تاكتيكي نيست؛ بلكه از مهمترين اصول و ارزشهاي اسلامي مورد تاكيد دين و ﺗﻨﻬﺎ راه ﻋﻼج ﺑﺮاي دردﻫﺎي ﺟﻬﺎن اﺳﻼم است. پيشرفت مسلمانان يا عقبماندگي آنها مبتني بر از هم گسستگي و اختلاف ميان آنها بوده است؛ اين اختلافات موجب سوءاستفاده دشمنان شده تا با مشغولسازي آن به اين اختلافات، نسبت به گسترش اسلام در تمام نقاط جهان بيتوجه باشند. بدين رو ﺑﺮداﺷﺖ صحيح از واژه وﺣﺪت و تقريب ميتواند ﻧﻘﺶ ويژهاي در تسهيل وﺣﺪت ﻣﺬاهب اﺳﻼميداشته ﺑﺎﺷﺪ. از آنجا كه نقش اتحاد امت اسلامي در زندگي اجتماعي و سياسي مسلمانان بسيار كارساز و موثر است و مسلمانان ميتوانند در پرتو آن به هر هدف و كار بزرگي كه بخواهند با پيروزي و سرافرازي برسند، بدين جهت قرآن كريم آن را به گذشته تلخ تاريخ يعني به زمان قبل از ظهور اسلام كه در ظلمت جهل و آتش اختلاف ميسوختند، توجه ميدهد و نيز يادآور ميشود هنگامي كه مسلمانان با طلوع خورشيد درخشان اسلام از افق عربستان از نعمت اخوت اسلامي برخوردار شدند، چگونه توانستند از هلاكت و نابودي نجات يابند.
وحدت اسلامي در قرآن
قرآن در اين باره ميفرمايد: «واعْتصِمُوا بِحبْلِالله جمِيعًا ولا تفرقُوا واذْكُرُوا نِعْمتالله عليْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أعْداءً فألف بيْن قُلُوبِكُمْ فأصْبحْتُمْ بِنِعْمتِهِ إِخْوانًا وكُنْتُمْ على شفا حُفْره مِن النارِ فأنْقذكُمْ مِنْها» مردمي كه از تمدن و فرهنگ و آداب انساني بيبهره بودند وقتي كه در پناه اسلام و قرآن قرار گرفتند، با اتحاد و يكپارچگي، اساس جامعه نوين و پويايي را پي ريختند كه ستاره درخشان اقبالشان چشمان تيره جهانيان را روشن و قلوب افسرده و نوميدشان را اميدوار ساخت. از آنها به جاي كشمكش و اختلاف با يكديگر، به اتحاد و برادري، به جاي خونريزي و آدمكشي، به صلح و عدالت اجتماعي و به جاي جهل و خودپرستي به علم و نوعدوستي روي آوردند و لذا در مدتي كوتاه جهان فرو رفته در ظلمت و وحشيگري را به نور علم و معارف قرآن و اخلاق اسلامي روشن ساختند. كتاب آسماني ما (قرآن) به ما ميآموزد كه رمز وحدت ما در چيست و ريشه اخوت اسلامي به كجا متصل است و اگر دچار اختلاف و پراكندگي گشتيم چگونه ذلت و ضعف دامنگيرمان ميشود و ارزش و اعتبارمان را از بين ميبرد. آنجا كه ميفرمايد: «وأطِيعُواالله ورسُولهُ ولا تنازعُوا فتفْشلُوا وتذْهب رِيحُكُمْ واصْبِرُوا إِنالله مع الصابِرِين» خدا و رسولش را اطاعت كنيد، هيچگاه با هم نزاع و اختلاف ننماييد كه گرفتار فشل و ناتواني خواهيد شد و عزت و عظمتتان از بين خواهد رفت، صابر و شكيبا باشيد كه خداوند با صابران است. بيشك عزت و اقتدار اسلام از محورهاي عمده و بلكه اصليترين بنيان انديشهها و آمال مسلمانان دلسوز و مصلحان حقيقي است و هيچ مسلمان فهميدهاي نيست كه نداند يكي از عوامل عزت و اقتدار اسلام، تقريب مذاهب مختلف اسلامي با وجود تمايزات و اختلافات است.
مفهومشناسي وحدت
وحدت در لغت عبارت است از يگانه شدن، يگانه بودن و اشتراك گروهي از افراد و اشخاص در يك مرام و مقصد (دهخدا، ۹/۱۱۶۰). به عبارت ديگر، اشتراك همه افراد ملت در آمال و مقاصد كه مجموعهاي واحد به شمار ميروند، را ميتوان وحدت نامگذاري كرد. همچنين در كتاب لسانالعرب الوحده في المعني التوحّد؛ وحدت در معنا، يعني يكي شدن. به عبارتي، اتحاد عبارت است از يكي شدن، يگانگي كردن، يكرنگي، يكدلي، يكجهتي و هماهنگي. همچنين آمده است: صيروره الشيئين الموجودين شيئاً واحدا؛ دو چيز موجود به يك چيز تبديل گردد (لسان العرب، ۳/۴۴۶) . وحدت در اصطلاح به معني انفراد است. توضيح، آنكه واحد در اصل چيزي است كه مطلقا جزئي ندارد؛ بنابراين، آن در هر موجود به كار ميرود، چون واحد وصف خدا آيد، معنايش اين ميشود كه او كسي است كه تجزي و تكثر در آن راه ندارد (قاموس قرآن، ۷/۱۸۷). نيز گفتهاند منظور از «وحدت انسانها»، توحيد اعتقادي و ديني و كنار گذاشتن اختلافات فكري و اعتقادي و سليقه ميان آنها نيست، بلكه مراد از وحدت، اين است كه با حفظ اين اختلافات، نسبت به هم همدلي پيدا كنند و به حقوق يكديگر احترام بگذارند و مصالح متقابل را رعايت كنند. (كتاب العين، ۳/۲۸۰)
مقصود از وحدت اسلامي چيست؟
شهيد مطهري(ره) ميگويد: آيا مقصود اين است كه از ميان مذاهب اسلامي، يكي انتخاب و ساير مذاهب كنار گذاشته شود. يا مقصود اين است كه مشتركات همه مذاهب گرفته و مفترقات همه آنها كنار گذاشته شود و مذهب جديدي بدين نحو اختراع شود كه عين هيچ يك از مذاهب موجود نباشد؟ يا اينكه وحدت اسلامي، به هيچوجه ربطي به وحدت مذاهب ندارد و مقصود از اتحاد مسلمين، اتحاد پيروان مذاهب مختلف، در عين اختلافات مذهبي، در برابر بيگانگان است؟ بديهي است كه منظور علماي روشنفكر اسلامي از وحدت اسلامي، حصر مذاهب به يك مذهب، يا اخذ مشتركات مذاهب و طرف مفترقات آنها كه نه معقول و منطقي است و نه مطلوب و عملي، نيست. منظور اين دانشمندان، متشكل شدن مسلمين است در يك صف در برابر دشمنان مشتركشان. از نظر اين گروه از علماي اسلامي، هيچ ضرورتي ايجاب نميكند كه مسلمين به خاطر اتحاد اسلامي، صلح و مصالحه و گذشتي در مورد اصول يا فروع مذهبي خود بنمايند. همچنانكه ايجاب نميكند كه مسلمين درباره اصول و فروع اختلافي فيمابين، بحث و استدلال نكنند. تنها چيزي كه وحدت اسلامي، از اين نظر ايجاب ميكند، اين است كه مسلمين براي اينكه احساسات كينهتوزي در ميانشان پيدا نشود، يا شعلهور نگردد، متانت را حفظ كنند، يكديگر را سبّ و شتم ننمايند، به يكديگر تهمت نزنند و دروغ نبندند، منطق يكديگر را مسخره نكنند و بالاخره، عواطف يكديگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوند و در حقيقت، لااقل حدودي را كه اسلام در دعوت غيرمسلمان به اسلام، لازم دانسته است، درباره خودشان رعايت كنند.
وحدت به مثابه اتحاد و همبستگي
خلاصه ميتوان گفت: وحدت اسلامي به معناي يكي شدن مذاهب يا شيعه شدن سني، يا سني شدن شيعه نيست، بلكه وحدت به معناي اتحاد و همبستگي پيروان مذاهب مختلف اسلامي است. همه مسلمانان در عين حال كه با هم اختلاف دارند ميتوانند با تكيه بر مشتركات بسياري كه دارند در برابر دشمنان اسلام صف واحدي را تشكيل دهند و از نفوذ بيگانگان و تسلط آنان بر مسلمانان جلوگيري نمايند. به هر ميزان اين تقريب و همگرايي در ميان فرقههاي اسلامي اعم از شيعه و سني پررنگتر شود، به همان اندازه نيز فرصتهاي بيشماري براي اظهار وجود و قدرتنمايي امت اسلامي در برابر زيادهخواهي دنياي زر و زور مهيا خواهد شد.
چنانكه مرحوم استاد مطهري معتقد بود با طرح و بحث اين مسائل، تكليف اتحاد اسلامي چه ميشود؟ آنچه بر سر مسلمين آمد كه شوكت آنها را گرفت و آنها را زيردست و توسريخور ملل غيرمسلمان قرار داد همين اختلافات فرقهاي است. استعمار، چه كهنهاش و چه نو، بهترين ابزارش شعلهور ساختن اين كينههاي كهنه است. در تمام كشورهاي اسلامي بلااستثناء دستافزارهاي استعمار به نام دين و به نام دلسوزي براي اسلام دستاندركار تفرقه ميان مسلميناند. آيا آنچه تاكنون از اين رهگذر كشيده و چشيدهايم كافي نيست كه باز هم ادامه دهيم؟ آيا طرح اينگونه بحثها كمك به هدفهاي استعماري نيست؟
جواب اين است كه بدون شك نياز مسلمين به اتحاد و اتفاق از مبرمترين نيازهاست و درد اساسي جهان اسلام همين كينههاي كهنه ميان مردم مسلمان است. دشمن هم همواره از همينها استفاده ميكند. اما به نظر ميرسد كه اعتراضكننده در مفهوم «اتحاد اسلامي» دچار اشتباه شده است. مفهوم اتحاد اسلامي كه در صد سال اخير ميان علما و فضلاي مومن و روشنفكر اسلامي مطرح است، اين نيست كه فرقههاي اسلامي به خاطر اتحاد اسلامي از اصول اعتقادي يا غير اعتقادي خود صرفنظر كنند و به اصطلاح مشتركات همه فِرق را بگيرند و مختصات همه را كنار بگذارند. چه، اين كار نه منطقي است و نه عملي. چگونه ممكن است از پيرو يك مذهب تقاضا كرد كه به خاطر مصلحت حفظ وحدت اسلام و مسلمين، از فلان اصل اعتقادي يا عملي خود كه به هر حال به نظر خود آن را جزو متن اسلام ميداند صرفنظر كند؟ در حكم اين است كه از او بخواهيم به نام اسلام از جزئي از اسلام چشم بپوشد.
پايبند كردن مردمي به يك اصل مذهبي يا دلسرد كردن آنها از آن، راههاي ديگر دارد و طبيعيترين آنها منطق و برهان است. با خواهش و تمنا و به نام مصلحت، نه ميتوان قومي را به اصلي مومن ساخت و نه ميتوان ايمان آنها را از آنها گرفت. ما خود شيعه هستيم و افتخار پيروي اهلالبيت عليهمالسلام را داريم. كوچكترين چيزي حتي يك مستحب يا مكروه كوچك را قابل مصالحه نميدانيم؛ نه توقع كسي را در اين زمينه ميپذيريم و نه از ديگران انتظار داريم كه به نام مصلحت و به خاطر اتحاد اسلامي از يك اصل از اصول خود دست بردارند. آنچه ما انتظار و آرزو داريم، اين است كه محيط حسن تفاهم به وجود آيد تا ما كه از خود اصول و فروعي داريم، فقه و حديث و كلام و فلسفه و تفسير و ادبيات داريم، بتوانيم كالاي خود را به عنوان بهترين كالا عرضه بداريم تا شيعه بيش از اين در حال انزوا به سر نبرد و بازارهاي مهم جهان اسلامي به روي كالاي نفيس معارف اسلامي شيعه بسته نباشد. اخذ مشتركات اسلامي و طرد مختصات هر فرقهاي نوعي خرق اجماع مركب است و محصول آن چيزي است كه قطعا غير از اسلام واقعي است، زيرا بالاخره مختصات يكي از فرق جزو متن اسلام است و اسلام مجرد از همه اين مشخصات و مميزات و مختصات وجود ندارد.
آيتالله بروجردي و شيخ شلتوت
گذشته از همه اينها طراحان فكر عالي اتحاد اسلامي كه در عصر ما مرحوم آيتاللهالعظمي بروجردي (قدسالله سره) در شيعه و علامه شيخ عبد المجيد سليم و علامه شيخ محمود شلتوت در اهل تسنن در راس آن قرار داشتند، چنان طرحي را در نظر نداشتند، آنچه آن بزرگان درنظر داشتند، اين بود كه فرقههاي اسلامي در عين اختلافاتي كه در كلام و فقه و غيره با هم دارند، به واسطه مشتركات بيشتري كه در ميان آنها هست، ميتوانند در مقابل دشمنان خطرناك اسلام دست برادري بدهند و جبهه واحدي تشكيل دهند. اين بزرگان هرگز درصدد طرح وحدت مذهبي تحت عنوان وحدت اسلامي - كه هيچگاه عملي نيست- نبودند. در اصطلاحات معمولي عرف، فرق است ميان حزب واحد و جبهه واحد. وحدت حزبي ايجاب ميكند كه افراد از نظر فكر و ايدئولوژي و راه و روش و بالاخره همه خصوصيات فكري به استثناء مسائل شخصي يكرنگ و يكجهت باشند. اما معني وحدت جبهه اين است كه احزاب و دستهجات مختلف در عين اختلاف در مسلك و ايدئولوژي و راه و روش، به واسطه مشتركاتي كه ميان آنها هست، در مقابل دشمن مشترك در يك صف جبههبندي كنند و بديهي است كه صف واحد در برابر دشمن تشكيل دادن، با اصرار در دفاع از مسلك خود و انتقاد از مسلكهاي برادر و دعوت ساير برادران همجبهه به مسلك خود به هيچوجه منافات ندارد. آنچه مخصوصا مرحوم آيتاللهالعظمي بروجردي بدان ميانديشيد، اين بود كه زمينه را براي پخش و انتشار معارف اهلالبيت در ميان برادران اهلسنت فراهم كند و معتقد بود كه اين كار جز با ايجاد حسن تفاهم امكانپذير نيست. توفيقي كه آن مرحوم در طبع برخي كتب فقهي شيعه در مصر به دست خود مصريان در اثر حسن تفاهمي كه به وجود آورده بود كسب كرد، از مهمترين موفقيتهاي علماي شيعه است. جزاهُالله عنِ الاسلامِ والمسلمين خير الجزاء.
به هر حال طرفداري از تز «اتحاد اسلامي» ايجاب نميكند كه در گفتن حقايق كوتاهي شود. آنچه نبايد صورت گيرد، كارهايي است كه احساسات و تعصبات و كينههاي مخالف را برميانگيزد، اما بحث علمي سر و كارش با عقل و منطق است نه عواطف و احساسات. خوشبختانه در عصر ما محققان بسياري در شيعه پيدا شدهاند كه از همين روش پسنديده پيروي ميكنند. در راس همه آنها علامه جليل آيتالله سيد شرفالدين عاملي و علامه كبير آيتالله شيخ محمدحسين كاشف الغطاء و علامه بزرگوار آيتالله شيخ عبدالحسين اميني مولف كتاب شريف الغدير را بايد نام برد. (مطهري، مرتضي، امامت و رهبري، صص ۱۴ - ۱۸، ناشر: صدرا، نوبت چاپ: بيست و هفتم)
اختلاف و تفرقه ميان مسلمين
قرآن كريم هشدار شديدي درباره اختلاف ميان مسلمين داده و ميفرمايد: «إِنّ الّذين فرّقُوا دينهُمْ و كانُوا شِيعاً لسْت مِنْهُمْ في شيءٍ إِنّما أمْرُهُمْ إِلىالله» (انعام، ۱۵۹) «اي پيامبر! كساني كه در دين خدا جدايي افكندند و به گروههاي مختلف و متخاصم تبديل شدند، هيچ رابطهاي با تو ندارند.» يعني راه و رسم آنها به كلي از راه و رسم تو جداست، آيين تو آيين وحدت و برادري و اخوت و محبت است؛ نه آيين خشونت و اختلاف «...و لا تكونُوا مِن الْمُشْرِكين- مِن الّذِين فرّقُوا دِينهُمْ و كانُوا شِيعاً...» (روم، ۳۱ و ۳۳) «از مشركان نباشيد همانها كه در دين خود جدايي افكندند و به گروههاي مختلف و متخاصم مبدل شدهاند»؛ يعني اختلاف در ميان مسلمين، همانند شرك به خداست. بحث اختلاف و تفرقه بين مذاهب اسلامي، نه براي امروز، بلكه از دورههاي پيشين نيز در ميان امت اسلامي و در ميان مذاهب اسلامي وجود داشته و مانع از گفتوگوي مذهبي بين آنها بوده است؛ برخي بر آن بودند كه اين مشكل را به گونهاي حل كنند. چنانكه براي نمونه علامه محمدحسين كاشفالغطاء كه به حق يكي از مناديان اصلي وحدت و گفتوگوي بين مذاهب بود، با نگارش كتابهايي چون الدين و الاسلام، المراجعات و مقالاتي چون جمعيت تقريب بين مذاهب اسلامي و مقاله الاجتهاد في الشريعه در مجله رساله الاسلام، نقش بسيار مهمي در ايجاد وحدت ميان مسلمين؛ اعم از شيعه و سني ايفا كرد. كاشف الغطاء در مقدمهاي كه براي كتاب اصل الشيعه و اصولها نوشته، به ضرورت وحدت اشاره كرده است. وي در اين مقدمه، ضمن تبيين اهميت وحدت و ضرورت آن در نگاه عقلاي جهان، به تلاش مصلحاني كه پيش از وي منادي وحدت بودند نيز اشاره و از تلاشهاي آنها تجليل كرده است. به باور كاشف الغطاء «امروز، بيماري خطرناك مسلمانان، پراكندگي و عدم انسجام آنهاست و تنها داروي حياتبخش براي آنها و همينطور براي گذشتگان، اتحاد و اتفاق و همكاري با يكديگر و به دور افكندن تمام عوامل عداوت و كينه و دشمني بوده و خواهد بود.»
عوامل وحدت در قرآن
عوامل وحدت در قرآن كريم را در موارد زير ميتوان صورتبندي كرد:
۱) تقواي الهي و رد نژادپرستي؛ پرهيزگاري يكي از عوامل مهم وحدت در جامعه انساني است. خداوند كريم برتري انسانها را در تقوا ميداند، نه در نژاد و قوميت: «يا أيُّها الناسُ إِنا خلقْناكُمْ مِنْ ذكرٍ وأُنْثى وجعلْناكُمْ شُعُوبًا وقبائِل لِتعارفُوا إِن أكْرمكُمْ عِنْدالله أتْقاكُمْ ... شما را ملت، ملت و قبيله، قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايي متقابل حاصل كنيد، در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست.» (حجرات /۱۳) در قرآن بيشتر خطابها به عموم مردم است و فرقي نميكند از كدام قوم، قبيله و ملت باشند. پيامبر اكرم نيز در حجهالوداع فرمود: «اي مردم! خداي شما يكي است، پدر همه شما يكي است، برترين شما نزد خدا، باتقواترين شماست، هيچ برتري براي عرب بر عجم نيست؛ بلكه برتري به ميزان تقوا است.» آن حضرت در پاسخ نژادگرايي عرب فرمود: «خداوند ... تفاخر قومي و عشيرهاي شما را از بين برد... همانا بهترين شما نزد خدا باتقواترين شماست.»
۲) امت واحده؛ واژه امت در قرآن كريم ۶۵ بار به صورت مفرد يا جمع آمده است. «امت» در قرآن، به معناي ملت داراي دين واحد (انبياء/۹۲)، جماعت (اعراف/۱۸۱) و... آمده است. قرآن تشكيل امت واحد را برنامه جهاني براي حكومت جهاني واحد ميداند. براي تحقق اين آرمان، در اديان مختلف به ظهور مصلح آخرالزمان كه امت جهاني را بنيان مينهد، نويد داده شده است. «إِن هذِهِ أُمتُكُمْ أُمه واحِده وأنا ربُّكُمْ فاعْبُدُونِ؛ و اين امت شما، امت يگانه است. پس مرا بپرستيد.» اين آيه شامل تمام انسانهايي ميشود كه خدا و مقصد واحد دارند. خداوند ميفرمايد: «كان الناسُ أُمه واحِده فبعثالله النبِيِّين مُبشِّرِين ومُنْذِرِين»؛ مردم پيش از بعثت انبيا، همه يك امت بودند، به خاطر اختلافي كه در ميان آنها افتاد خداوند انبيايي براي بشارت و انذار برگزيد. (بقره/۲۱۳) و در تاييد اين سخن ميفرمايد: «وما كان الناسُ إِلا أُمه واحِده فاخْتلفُوا ولوْلا كلِمه سبقتْ مِنْ ربِّك لقُضِي بيْنهُمْ فِيما فِيهِ يخْتلِفُون.» (يونس /۱۹) از اين دو آيه فهميده ميشود كه نخست مردم امتي واحد بودند و خداوند براي هدايت اين امت كتابهاي آسماني را توسط پيامبران فرستاد كه در آنها به مردم حكم شده بود به سوي صراط مستقيم حركت كنند كه موجب سعادت و صلاح دنيا و آخرت است.
۳) الفت و دوستي؛ «...هُو الّذِي أيّدك بِنصْرِهِ وبِالْمُومِنِين- وألّف بيْن قُلُوبِهِمْ ...»؛ او در مياندلهاي آنها الفت ايجاد نمود. (انفال/6۲-6۳) اين تأليف قلوب اهل ايمان و اتحاد بين آنها، باايمان و توجه به خدا امكانپذير است.
در جاي ديگر آمده است: «فألف بيْن قُلُوبِكُمْ فأصْبحْتُمْ بِنِعْمتِهِ إِخْواناً؛... پس مياندلهاي شما الفت و مهرباني انداخت تا به لطف او برادران هم شديد.» (آلعمران/۱۰۳)
۴) قرآن و سنت؛ قرآن انسانها را به اتحاد فراميخواند: «واعْتصِمُوا بِحبْلِالله جمِيعًا ولا تفرقُوا ... به ريسمان خدا و هرگونه وسيله وحدت، چنگ زنيد و پراكنده نشويد.» حبل به معناي ريسمان، سبب و ابزاري است كه با آن ميتوان به هدف و خواسته خود رسيد. (طبرسي، 1414ق، ص ۸۰۳)
مراد از حبلالله چيزي است كه موجب اتصال ميان انسان و خداوند ميشود. از مهمترين مصاديق حبلالله، قرآن كريم، پيامبر و اهلبيت عصمت و طهارت هستند.
۵) برادري ديني، نعمت الهي؛ ...واذْكُرُوا نِعْمتالله عليْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أعْداءً فألف بيْن قُلُوبِكُمْ فأصْبحْتُمْ بِنِعْمتِهِ إِخْوانًا؛ و نعمت خدا را به خود ياد كنيد ... تا به لطف او برادران هم شديد (آلعمران /103).
«إِنّما الْمُومِنُون إِخْوه؛ مومنان با هم برادرند.» مراد از «وحدت انسانها» اين است كه با حفظ اختلافات، همدلي پيدا كنند. «ولا تكُونُوا كالذِين تفرقُوا واخْتلفُوا مِنْ بعْدِ ما جاءهُمُ الْبيِّناتُ؛ و چون كساني مباشيد ... با هم اختلاف كردند ...»
آسيبها و موانع بيروني وحدت اسلامي
و اما آسيبها و موانع بيروني وحدت اسلامي را ميتوان در موارد ذيل صورتبندي كرد:
الف) سلطه هژموني استعمارگران
تفرقهافكني استعمار در كشورهاي اسلامي و كوشش براي تامين منافع اقتصادي و سياسي خود باعث دامن زدن به اختلافات مذهبي، فرقهاي و نژادي ميان مسلمانان و ازهمگسيختگي جوامع اسلامي است. دولتهاي استعماري از راه دولت به ملتسازي، وابستگي فكري و اقتصادي و به كار گرفتن افراد وابسته در قسمتهاي حساس، زمينه جدايي كشورها و ملتهاي مسلمان را فراهم ميآورند. در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، قدرتهاي بزرگ به اين نتيجه رسيدند كه دوران -حضور مستقيم در كشورهاي جهان سوم- كه بيشتر كشورهاي اسلامي را نيز شامل ميشود به سر آمده و براي تداوم حفظ منافع خود بايد سرزمينها را به قطعات كوچكتر تقسيم كنند و دولتهاي دستنشانده را در آن كشورها بر سركار آورند. آنان با ناديدهگرفتن عوامل اشتراك و اتحاد، به دولتسازي اقدام نمودند. با حضور استعمار در اين كشورها و دامن زدن به اختلافات قومي، قبيلهاي و مذهبي آنها، منافع قدرتهاي بزرگ آسانتر تامين ميشود و كنترل اينگونه كشورها نيز بهتر انجام ميگيرد. با تقسيم كشورهاي جهان سوم به كشورها و ملتهاي كوچكتر، از آن پس استعمار سياستي نوين در پيش گرفت كه در عرف سياسي از آن به عنوان تز «تفرقه بينداز و حكومت كن» ياد ميشود و البته پيشتاز اين جريان انگليس بود. استعمار با ايجاد اختلاف ميان اقوام و مذاهب، پايههاي وحدت اسلامي را سست كرد؛ براي مثال، ايجاد دولت - ملتهاي تركيه، عراق، سوريه، اردن، كويت، عربستان و ... همه از نتايج حضور و سياستهاي استعمار است كه با تكهتكه كردن امپراتوري عثماني، سرزمين اسلامي را به مناطق جغرافيايي و دولتهاي متعدد تقسيم كرد.
ب) سلطه اقتصادي و منافع قدرتهاي بزرگ
سلطه اقتصادي بر جامعه انساني و اسلامي، يكي ديگر از عوامل تفرقه و جدايي است. درگذشته مسلمانان بر مهمترين راههاي تجاري جهان تسلط داشتند و به تعبير امروز راههاي استراتژيك دنيا در كنترل مسلمانان بود و بر راههاي دريايي و جاده ابريشم مسلط بودند، اما اينك تمام راههاي تجاري در دست قدرتهاي غربي است و تعريف تجارت و اقتصاد با گذشته متفاوت است. اقتصاد امروز بر اطلاعات، صنعت و رقابتهاي ليبراليستي مبتني است كه دراختيار كشورهاي پيشرفته است. كشورهاي بزرگ و توسعهيافته غربي با در دست داشتن شاهرگهاي اقتصاد جهاني، به هر شكلي كه اراده كنند، ميتوانند به كشورهاي جهان سوم و به خصوص كشورهاي اسلامي خطمشي سياسي، فرهنگي دهند، زيرا وابستگي اقتصادي دنياي اسلام به غرب آنقدر آن را تضعيف كرده كه حتي سياست، فرهنگ و امور ديني هم در اين كشورها از وابستگي اقتصادي متاثر شده است. از طرفي هم اتحاد اسلامي خطري جدي براي دنياي غرب محسوب ميشود، از اينرو همواره تضعيف اقتصادي را اهرمي براي شكل نگرفتن اين اتحاد دانسته و مانع «وحدت» مسلمانان شدهاند. براي نمونه، اقتصاد كشورهاي عرب حوزه خليجفارس، گذشته از نفت، تقريبا بهطور كامل به كشورهاي قدرتمند غربي وابسته است. در آفريقا هم كشورهاي اسلامي متاثر از سياستهاي استعماري دوران گذشته، اقتصاد وابسته دارند. اين وابستگيها باعث ميشود كه قدرتهاي بزرگ از ظهور و بروز يك اتحاد اسلامي كه بتواند اقتصاد قدرتمند را بنا سازد جلوگيري كنند؛ مثلا بانك اقتصاد اسلامي و نيز سازمان كنفرانس اسلامي به علت كمكاري كشورهاي اسلامي نتوانستهاند پيشرفت و رونق قابل توجهي داشته باشند؛ چون بيشتر دولتهاي اسلامي از سوي كشورهاي بزرگ تحت فشار هستند و قادر نيستند به تمام معنا
در پي تشكيل اتحاد سياسي- اقتصادي اسلامي باشند. با شكلگيري يك اقتصاد واحد اسلامي در ميان كشورهاي اسلامي، سرمايهگذاريهاي قدرتهاي اقتصادي در كشورهاي اسلامي تعطيل خواهد شد و اين خطري است كه اقتصاد استعماري را تهديد ميكند. البته سازمان اقتصادي اكو را ميتوان گامي مثبت در همياري و همكاري اقتصادي برخي كشورهاي اسلامي دانست.
ج) هجوم فرهنگي قدرتهاي بزرگ
قدرتهاي بزرگ از راه تسلط بر شبكههاي ارتباطي و رسانههاي جمعي تلاش ميكنند فرهنگ، آداب و رسوم خود را در ديگر كشورها نيز رواج دهند و فرهنگهاي ملتهاي ديگر را تضعيف نمايند. روشن است كه وقتي روح اسلام و فرهنگ مسلمان با رواج فرهنگ غرب از جامعه اسلام رخت بربندد، «اتحاد» كه يكي از مظاهر فرهنگ اسلامي است، هيچ وقت در كشورهاي اسلامي و بين مسلمانان محقق نخواهد گشت. با هجوم فرهنگ غرب، هويت فرهنگي مسلمانان به خطر ميافتد، زيرا رسوخ فرهنگ منحط غرب، نه فرهنگ سالم آنان، در كالبد فرهنگي جوامع مسلمان، باعث كجفهمي و دور افتادن از حقيقت اسلام، ترك احكام اسلام و تعطيل شدن حدود، تنگنظري در علوم مذهبي، مسخ ارزشهاي عقيدتي و اخلاقي و نابساماني در پذيرش آموزهاي ديني خواهد شد و در اين صورت همان آشفتگي و پراكندگي غربي كه در جوامع مدرن حاكم است، بهطوري كه انسانها را از هم دور ساخته است، در جوامع اسلامي نيز حاكم ميشود و بهطور مثال، مسلمان ديگر به آن فرموده رسول اكرم و آن پايبند نيست كه كسي كه صبح كند درحالي كه به فكر امور مسلمانان نباشد، مسلمان نيست، زيرا تعليمات اسلامي و مذهبي و هويت اسلامي از كالبد فرهنگي او رخت بربسته است.
درباره معناي مفهوم وحدت گفتهاند منظور از «وحدت انسانها»، توحيد اعتقادي و ديني و كنار گذاشتن اختلافات فكري و اعتقادي و سليقه ميان آنها نيست، بلكه مراد از وحدت، اين است كه با حفظ اين اختلافات، نسبت به هم همدلي پيدا كنند و به حقوق يكديگر احترام بگذارند و مصالح متقابل را رعايت كنند.
شهيد مطهري(ره) ميگويد: آيا مقصود اين است كه از ميان مذاهب اسلامي، يكي انتخاب و ساير مذاهب كنار گذاشته شود. يا مقصود اين است كه مشتركات همه مذاهب گرفته و مفترقات همه آنها كنار گذاشته شود و مذهب جديدي بدين نحو اختراع شود كه عين هيچ يك از مذاهب موجود نباشد؟ يا اينكه وحدت اسلامي، به هيچوجه ربطي به وحدت مذاهب ندارد و مقصود از اتحاد مسلمين، اتحاد پيروان مذاهب مختلف، در عين اختلافات مذهبي، در برابر بيگانگان است؟
بديهي است كه منظور علماي روشنفكر اسلامي از وحدت اسلامي، حصر مذاهب به يك مذهب، يا اخذ مشتركات مذاهب و طرف مفترقات آنها كه نه معقول و منطقي است و نه مطلوب و عملي، نيست. منظور اين دانشمندان، متشكل شدن مسلمين است در يك صف در برابر دشمنان مشتركشان.
آنچه طراحان فكر عالي اتحاد اسلامي، كه در عصر ما مرحوم آيتاللهالعظمي بروجردي (قدسالله سره) در شيعه و علامه شيخ عبد المجيد سليم و علامه شيخ محمود شلتوت در اهل تسنن در راس آن قرار داشتند، در نظر داشتند اين بود كه فرقههاي اسلامي در عين اختلافاتي كه در كلام و فقه و غيره با هم دارند، به واسطه مشتركات بيشتري كه در ميان آنها هست، ميتوانند در مقابل دشمنان خطرناك اسلام دست برادري بدهند و جبهه واحدي تشكيل دهند. اين بزرگان هرگز درصدد طرح وحدت مذهبي تحت عنوان وحدت اسلامي-كه هيچگاه عملي نيست-نبودند.