باز كردن پنجرهاي به سوي پرسشها
مهدي خاكيفيروز
در هياهوي نامهرباني انسانها به هم، جستوجوي راهي جديد، كاري است بس دشوار. اما تفكر براي ما راههاي جديد را به ارمغان ميآورد. در سكوت صبح 22 فوريه (سوم اسفند)، وقتي هنوز خورشيد از نور گرم خود پرده برنداشته است، روز جهاني تفكر از پشت گوشههاي تاريخ سر بر ميآورد و آدميان را به سوي ژرفاي انديشهها و به سوي فهمي ملموس و انساني دعوت ميكند. اين روز كه در گوشههاي تقويم جهاني با عنوان World Thinking Day ثبت شده، لحظهاي است براي توقف، براي نگاه كردن عميق و براي برخورداري از آنچه انسان را به ديگر انسانها پيوند ميدهد يعني فهم، همدلي و درك واقعيتها. سال ۱۹۲۶ زماني كه جهان هنوز در پيچوتابهاي پس از جنگ جهاني اول فرو رفته بود، جمعي از انسانها با قلبهايي پر از اميد گرد هم آمدند تا به ياد لرد و ليدي اوليو بادنپاول بنيانگذاران حركت جهاني تفكر و همگرايي، مناسبتي خلق كنند. براي يادآوري اين حقيقت كه انديشه ورزيدن، مبناييترين شالوده فهم مشترك است. در آن زمان، اين گروه فهميده بود كه اگر انسانها بخواهند ديوارها را كنار بزنند، اگر بخواهند مرزهاي ذهني را گشوده نگه دارند بايد لحظهاي را به گراميداشت انديشه اختصاص دهند و نگاه خود را به سوي جهاني گستردهتر معطوف كنند. همين تاريخ، به جاي تبديل شدن به يك مناسبت رسمي بدون عمق، به فرصتي بدل شد براي تامل در معنا و تجربه انساني.
به بهانه روز جهاني تفكر، ما ميدانيم كه دنيا بيش از هر چيز به ذهنهايي روشن و قلبهايي آگاه نياز دارد. ذهنهايي كه مانند آفتاب بر كوههاي پربرف ميتابند و گوشههاي تاريك را روشن ميكنند و قلبهايي كه همچون رودخانهها، مسير خود را با خِرد و مهرباني ميسازند و طي ميكنند. اين روز به ما يادآوري ميكند كه تفكر درست، جرقهاي است در دل انسان كه به جاي توقف در مسيرهاي پرتنش موجود، موجي از همدلي و فهم را در سراسر جهان پراكنده ميسازد.
وقتي به اطراف نگاه ميكنيم، شاهد جوامعي هستيم كه سطحينگري در پس هياهو و ادعاها پنهان شده است و شاهد كساني هستيم كه زنداني تعصب هستند و فكر را در لايههاي عميق درك نميكنند. آنها در تلاشند تا با سرگرميها و اشارات سطحي، معناي واقعي تجربههاي انساني را از ياد ببرند. در اين فضا، سخن از تفكر گاهي همانند چيزي دور از دسترس به نظر ميرسد، مانند آيينهاي كه پوشيده از گرد و غبار باشد. امروزه آنچه مكررا ميبينيم، انسانهايي هستند كه چشمان خود را در مقابل پرسشهاي سخت ميبندند يا به سرعت پاسخهايي سطحي و تكراري ميسازند تا از برخورد با واقعيتهاي پيچيده فاصله بگيرند. روز جهاني تفكر ميگويد كه مواجهه با سوال، مرحله نخست درك عميق است و شجاعت در پرسيدن، ريشه رسيدن به فهم است. تفكر واقعي نسيمي است كه آرام و پيوسته از لابهلاي شاخههاي درختان ميگذرد و فضاي ذهن را تازه ميكند. اين نسيم، ما را دعوت ميكند تا از خود بپرسيم: چه مقدار در مسير فهم ديگري قدم برداشتهايم؟ چه مقدار توانستهايم به صداي كساني كه با ما متفاوتند، گوش بسپاريم؟ آيا از وجود تجربههاي گوناگون در اطراف خود بهره بردهايم يا در حصاري از باورهاي ثابت گرفتار ماندهايم؟ چنين پرسشهايي، همان راهنمايان داخلياند كه ما را به سوي تجربههاي انساني نزديكتر ميكنند. تصور كن كودكي را كه در باغي پر از گل ايستاده و به اين فكر ميكند كه هر گل چگونه از بذر كوچك خود به چنين شكوفايي رسيده است. او شايد نداند كه آنچه در ذهنش ميگذرد «تفكر» نام دارد، اما همان نگاه ساده و كنجكاوانه، آغاز درك يك حقيقت بزرگ است. حقيقتي كه ميگويد فهميدن جهان، با همان پرسشهاي ساده آغاز ميشود و از همانجا رشد مييابد. در اين روز، توجه به تفاوتها و قابليت برقراري ارتباط با ديگران، از اهميت ويژه برخوردار است. وقتي ما در انديشه مينشينيم، به تعامل با ديگري نيز انديشه ميكنيم. اين تعامل، جز حرف زدن و گفتوگو، مستلزم تبادل تجربهها، احساسات، ديدگاهها و اميدهاست. چنين تبادلي است كه جهان را به مكاني قابل زيستنتر تبديل ميكند، چون فهميدن ديگري، دروازهاي است به سوي همدلي و گفتوگوي انساني. در نقطهاي از جهان، انساني ممكن است با چالشهاي فرهنگي، زباني، يا اعتقادي روبهرو باشد. اگر ما تفكر ورزيم، راهحلهايي انساني و ماندگار پيدا ميكنيم كه به جاي ايجاد جدايي، ما را به هم نزديكتر ميكنند. تفكر ما را از سطحينگري رهايي ميبخشد و ما را به منطق، ادراك و درك ديگران هدايت ميكند. به اين ترتيب، تمرين انديشه، بسان نوري در تاريكي عمل ميكند و مسير حركت را روشن ميسازد. در جوامعي كه گرايش به فرار از تفكر دارند، گاه شاهد بروز واكنشهاي شتابزده و واكنشي عصبي هستيم. پاسخهايي كه ساخته عادتند و نه ساخته خرد. اين نوع واكنش، مانند دريچهاي است كه در برابر نور بسته شده و فقط سايهها را نشان ميدهد. روز جهاني تفكر به ما يادآوري ميكند كه اگر ميخواهيم سايهها را كنار بزنيم، بايد آن دريچه را گشود و نور را به درون دعوت كرد. تفكر، آنگاه به بار مينشيند كه ما به جاي پُر كردن ذهن با شنيدهها و ديدههاي سطحي، براي درك عميقتر، زمان بگذاريم. اين زمانگذاري، مانند آبياري خاك است. اگر زمين بارور نشود، بذرها خشك ميشوند. ذهن انسان نيز بايد آبياري شود، با دانش، با تجربه، با گوش سپردن به ديگري، با پرسيدن و با رهايي از قضاوتهاي سريع. وقتي به تاريخ نگاه ميكنيم، ميبينيم كه تفكر انساني، منشا بسياري از تحولات بنيادي بوده است. فلسفه، علم، هنر، عدالت اجتماعي و حقوق بشر همه از ذهنهاي انديشهورز پديد آمدهاند. ذهنهايي كه حاضر شدند از پرسشهاي دشوار نگريزند و به دنبال پاسخهاي واقعي باشند. امروز، همان مسير بايد ادامه يابد، چون جهان در پيچيدگيهايش نيازمند ذهنهايي است كه ميتوانند با دقت، توجه و همدلي به مسائل نگاه كنند. در اين روز، ما ميتوانيم از خود بپرسيم كه چه مقدار از زمان خود را صرف شنيدن ميكنيم؟ چقدر براي درك ديگران انرژي ميگذاريم؟ آيا در گفتوگوهايمان به دنبال فهم عميقتر هستيم يا به دنبال تاييد ديدگاه خود؟ اين پرسشها، چراغهايي هستند كه مسير ما را روشن ميكنند و ما را به سمت درك بهتر جهان هدايت ميكنند.
هر كدام از ما ميتوانيم بخشي از اين روند باشيم. تفكر، عملي فردي و در عين حال جمعي است. وقتي ما در انديشه فرو ميرويم، بر فرهنگ جامعه نيز تاثير ميگذاريم، چون افكار ما همچون موجي است كه در درياچه تجربه انساني به حركت درميآيد و در نهايت به ساحل همگان ميرسد. اين موج محبت، همدلي، درك و آگاهي را با خود به همراه ميآورد. اما در غياب آن، خشم و تعصب و مخالفت با ديگري، شاخص رفتارهاي جمعي خواهد شد. در اين روز، ميتوانيم به ياد كساني باشيم كه با تمام تلاش و پشتكار خود در مسير فهم و آگاهي گام برداشتهاند و نيز به ياد بياوريم كه هر قدم كوچك در مسير تفكر، تاثيري بزرگ در زندگي اطرافيان دارد. تفكر به ما ميآموزد كه نگاه ما به جهان، نه ثابت است و نه بيتغيير، بلكه پيوسته در تحول است و بايد آن را با دقت و توجه پرورش داد. 22 فوريه روز جهاني تفكر، فرصتي است براي زيستن آگاهانهتر. فرصتي است براي آنكه به جاي برخورد سلبي و سطحي با مسائل، به عمق آنها برويم. به جاي واكنشهاي سريع و بيپشتوانه، با دانش و فهم برخورد كنيم. اين روز يادآور ميشود كه جهان انسانيترين شكل خود را دارد وقتي كه انسانها با هم به جاي جنگ و جدال، گفتوگو ميكنند، تجربهها را به اشتراك ميگذارند و در راه فهم بهتر يكديگر گام برميدارند.
در انتها، ميتوان گفت كه روز جهاني تفكر، بيش از هر چيز، يادآور اين حقيقت است كه انديشه ورزيدن، همان جريان زندگي است. اين جريان، ما را از محدوديتها فراتر ميبرد، ما را به سوي گسترهاي عميقتر از فهم و آگاهي هدايت ميكند و به ما فرصت ميدهد تا در مسير هماهنگي انساني قدمبرداريم. هر انساني كه اين روز را با تامل آغاز كند، گامي به سوي جهاني روشنتر برداشته است. جهاني كه در آن فهم، درك، همدلي و آگاهي روشنتر از هميشه ميدرخشد.