ويرگول پايان بازي
عدنان شاهطلايي
فيلم «قمارباز» ساخته محسن بهاري با فيلمنامهاي از «بهجت شريف» از آن دسته تريلرهايي معمايي جاسوسي است كه به جاي شتابزدگي و افشاگري، بر تعليق، مكث و ترديد تكيه ميكند. روايت از همان آغاز روشن ميكند كه قرار نيست پاسخها را بيدردسر تحويل بدهد. اينجا روايت، با نقطه تمام نميشود؛ با ويرگول رها ميشود و همين منطق به عنوان «قمارباز ويرگول پايان بازجويي» را به استعارهاي دقيق براي ساختار فيلم بدل ميكند. داستان در بستري از جنگ 12 روزه و حملات سايبري شكل ميگيرد؛ جنگي كه نه با انفجار و تصويرهاي پرهياهو، بلكه با هك، نفوذ اطلاعاتي و دستكاري حسابهاي بانكي، پيش ميرود.
«محسن بهاري» آگاهانه اين لايه را در پسزمينه نگه ميدارد. ما بيشتر ميشنويم تا ببينيم؛ تهديد هميشه حاضر است، اما هرگز كاملا عيان نميشود. اين انتخاب، به جهان فيلم واقعگرايي سرد و معاصري ميدهد. مركز روايت، خانهاي است كه به تدريج به صحنه بازجويي بدل ميشود. خانهاي با دكوراسيوني مدرن، شيك و مينيمال كه همه چيز و همه اشيا به درستي چيده شدهاند، فضايي كه گاه بيش از آنكه يادآور سينما باشد، حس يك صحنه تئاتر طراحي شده را منتقل ميكند. چيدمان وسايل، خطوط عمودي ديوارها و فاصله حساب شده شخصيتها از يكديگر، جملگي در خدمت ميزانسناند؛ ميزانسني كه نه تزييني، بلكه روايتساز.
شخصيت اصلي مهندس با بازي خوب «كوروش تهامي» در ابتدا فردي به ظاهر عادي است؛ مردي متشخص و متخصص كه تصور ميكند بيرون از ميدان نزاعهاي امنيتي ايستاده. اما ورود بازجوي امنيتي، اين تصور را به سرعت فرو ميريزد. بازجو پيمان با بازي بسيار ظريف «آرمين رحيميان» بدون اعمال خشونت، با تسلط كلامي و اشراف تجسسي اطلاعاتي وارد ميشود. شيوه ورود او به خانه مهندس يكي از نقاط قوت فيلمنامه «قمار باز» است. نه شكستن حريم، بلكه لغزيدن آرام به درون آن. رويارويي ميان مهندس و بازجو، هسته اصلي تعليق اثر را ميسازند. گفتوگوها درباره ارتباطات مشكوك، دسترسيهاي بانكي و احتمال نقش داشتن مهندس در هك كردن حسابهاي حساس، به تدريج فشردهتر ميشوند. فيلمساز به جاي مونولوگهاي توضيحي، از سوالهاي نيمه كاره، مكثها و تغيير موقعيت بدني شخصيتها، استفاده ميكند. هر قدم، هر چرخش در فضاي محدود خانه، معنايي تازه ميسازد.
حركت بازيگران در اين فضاي محصور، كاملا كنترل شده است. فاصلهها كم و زياد ميشوند، اما هيچگاه تصادفي نيستند. گاهي شخصيتها آنقدر به هم نزديك ميشوند كه تنش فيزيكي حس ميشود و گاهي با چند قدم عقبنشيني فاصلهاي تهديدآميز و سرد شكل ميگيرد، اين بازي با فضا، به ميزانسن حالتي زنده ميدهد؛ گويي خانه خودش در بازجوييها شركت دارد. در اين ميان نقش همسر مهندس اهميت بسيار ويژهاي دارد. «شبنم قرباني» در نقش همسر، حضوري آرام و به شدت حساب شده دارد. فيلمنامه «بهجت شريف» نه او را بيگناه مطلق نشان ميدهد و نه متهم قطعي. نشانهها پراكندهاند: نگاههايي كه كمي ديرتر از حد معمول پاسخ داده ميشوند، سكوتهايي كه بيش از حد تنش ايجاد ميكند و واكنشهايي كه بيش از آنكه توضيح بدهند، سوال ميسازند. همين ابهام است كه لايه دوم معما را شكل ميدهد. در فيلمنامه تمركز از مهندس به تدريج جابهجا ميشود. هر چه بازجويي پيش ميرود، اين گمان تقويت شده كه شايد هدف اصلي، از ابتدا فرد ديگري بوده است. فيلم هرگز به صراحت اعلام نميكند كه همسر، جاسوس اصلي ست، اما نشانهها را، آنقدر هوشمندانه كنار هم ميچيند كه مخاطب ناچار به بازانديشي ميشود. اين جابهجايي كانون اتهام، يكي از نقاط قوت ساختاري، فيلم «قمارباز» است. نه اعتراف روشني وجود دارد و نه حكم قطعي. اين پايان نه ضعف كه انتخاب آگاهانه فيلمساز است. يكي، دوبار هنگامي كه مهندس براي تهويه، پنجره آشپزخانه را باز ميكند، ما صداي انفجارها را در پس زمينه ميشنويم. اما جنگ لفظي و حقيقي در خانه، ميان بازجو پيمان و مهندس به شدت، جريان دارد. تنديس دكوري يك خرگوش سياه بلندي كه در خانه مهندس و جود دارد، چشم ما را به خود جلب ميكند، ايستاده و خندان، با دو ضربدر شاهدي خاموش بر بازي ديالوگها و قمار كلامي پيمان و مهندس است. خرگوش نمادي است از فريب و مهارت در پنهانكاري، يادآور آنكه اعترافها نه با زور كه با فريبكاري و زيركي، بيرون كشيده ميشوند و لبخند خرگوش همواره گوشهاي از راز قمار را با خود دارد. «قمارباز» پيش از آنكه درباره جاسوسي يا هكري باشد، درباره شك و شكنندگي اعتماد است.
پايان بازجويي، پايان پرسش نيست؛ فقط لحظهاي است كه فيلم مكث ميكند و ادامه را به ذهن تماشاگرش ميسپارد.