عدالت آموزشي كليد ساخت آيندهاي برابر و آگاه
مريم انجم روز
صبحهاي هر شهر با شتاب آغاز ميشود؛ كارمندان از خانه خارج ميشوند و ميگويند «ميروم سرِ كار». اما در ميان همه اين رفتوآمدها، تنها يك قشر است كه جملهاي متفاوت بر زبان ميآورد: «ميروم مدرسه». اين تفاوت ساده در واژهها، بيانگر تفاوتي عميق در ماهيت ماموريت است. مدرسه صرفا محل كار نيست؛ كانون شكلگيري آينده يك ملت است و معلم، انساني است كه هر روز آگاهانه قدم در مسير ساختن آن آينده ميگذارد. در روزگاري كه جامعه با تحولات سريع فرهنگي، فناوري و اجتماعي روبهرو است، نقش معلم از هميشه حياتيتر شده است. نسل جديد در فضايي رشد ميكند كه اطلاعات بيوقفه از طريق رسانهها و شبكههاي اجتماعي به او سرازير ميشود. نوجوان امروز بيش از هر نسل ديگري ميداند، ميبيند و ميشنود؛ اما پرسش اصلي اين است كه آيا ميتواند درست تحليل كند؟ آيا قدرت تشخيص حقيقت از تحريف را دارد؟ اينجاست كه جايگاه معلم، فراتر از آموزش كتابهاي درسي معنا پيدا ميكند. او بايد به دانشآموز بياموزد چگونه فكر كند، چگونه انتخاب كند و چگونه مسوولانه زندگي كند. اما تحقق اين رسالت بزرگ، بدون عدالت آموزشي ممكن نيست. عدالت آموزشي يعني هر كودك، صرفنظر از محل تولد، وضعيت اقتصادي خانواده يا موقعيت جغرافيايي، فرصت برابر براي يادگيري و پيشرفت داشته باشد. در كشوري گسترده مانند ايران، فاصله امكانات آموزشي ميان مناطق مختلف ميتواند سرنوشتهاي نابرابر بسازد.
اگر مدرسهاي در منطقهاي محروم از حداقل امكانات بيبهره باشد، شكافي شكل ميگيرد كه در سالهاي بعد به نابرابري اجتماعي و اقتصادي تبديل ميشود. در اين ميان، معلم خط مقدم اجراي عدالت آموزشي است. حتي اگر امكانات محدود باشد، اين معلم است كه با خلاقيت، تعهد و دلسوزي ميتواند فرصت يادگيري را براي دانشآموزان فراهم كند. او ميتواند استعداد پنهان يك كودك در منطقهاي دورافتاده را كشف كند و مسير زندگياش را تغيير دهد. تاريخ آموزش در ايران نيز نشان ميدهد كه تحول واقعي از همين باور آغاز شده است؛ زماني كه چهرههايي چون ميرزا حسن رشديه آموزش نوين را پايهگذاري كردند تا دانش در انحصار نماند و جبار باغچهبان با تاسيس مدارس ويژه ناشنوايان ثابت كرد كه هيچ محدوديتي نبايد مانع حق آموزش شود. اينها نمونههاي روشن از پيوند معلمي و عدالت اجتماعياند. امروز نيز جامعه براي حفظ انسجام فرهنگي و هدايت صحيح نسل جديد، بيش از هر زمان ديگري به معلمان توانمند و مورد حمايت نياز دارد. كنترل نسل جديد به معناي تحميل و محدودسازي نيست؛ بلكه به معناي هدايت آگاهانه، تقويت قدرت تحليل و پرورش هويت است. نوجواني كه مهارت گفتوگو، تفكر انتقادي و مسووليتپذيري اجتماعي را در مدرسه بياموزد، در برابر انحرافها و آسيبهاي اجتماعي مقاومتر خواهد بود. معلم در كلاس درس تنها درس نميدهد؛ او الگو ميسازد. رفتار، نوع سخن گفتن، شيوه حل تعارض و حتي شيوه احترام گذاشتن او، به صورت ناخودآگاه در ذهن دانشآموز ثبت ميشود. بسياري از ارزشهايي كه يك جامعه را پايدار نگه ميدارند—مانند قانونمداري، احترام متقابل، نظم و صداقت- نخستينبار در مدرسه تجربه ميشوند. بنابراين مدرسه، تمرينگاه زندگي اجتماعي است و معلم، مربي اين تمرين. عدالت آموزشي همچنين به معناي توجه به تفاوتهاي فردي است. همه دانشآموزان يكسان نيستند؛ هر كدام استعداد، علاقه و سرعت يادگيري خاص خود را دارند. معلمي كه اين تفاوتها را درك كند و به رسميت بشناسد، در حقيقت عدالت را در كوچكترين و موثرترين سطح اجرا كرده است. چنين رويكردي نه تنها از احساس تبعيض جلوگيري ميكند، بلكه سرمايه انساني كشور را به بهترين شكل شكوفا ميسازد. با اين حال، نميتوان از معلم انتظار داشت بار سنگين تربيت نسل آينده را بر دوش بكشد، اما از حمايت كافي برخوردار نباشد. ارتقاي منزلت اجتماعي، تامين امنيت شغلي و فراهم كردن امكانات آموزشي مناسب، پيششرط تحقق عدالت آموزشي است. سرمايهگذاري در آموزش، هزينه نيست؛ سرمايهگذاري بلندمدتي است كه ثمره آن در پيشرفت علمي، كاهش آسيبهاي اجتماعي و افزايش سرمايه اجتماعي نمايان ميشود. و درنهايت، اگر خواهان جامعهاي متعادل، پيشرفته و برخوردار از هويت فرهنگي مستحكم هستيم، بايد به مدرسه بازگرديم و نقش معلم را در مركز سياستگذاريها قرار دهيم. آينده از دل كلاسهاي درس متولد ميشود. معلم هر صبح كه ميگويد «ميروم مدرسه»، در واقع اعلام ميكند كه ميرود تا فاصلهها را كمتر كند، اميد را زنده نگه دارد و نسلي آگاهتر و مسوولتر تربيت كند. او تنها كارمندي است كه محصول كارش نه يك كالا، بلكه يك انسان است؛ انساني كه ميتواند سرنوشت جامعه را تغيير دهد و اين، بزرگترين و شريفترين رسالت در هر جامعهاي است.