«اعتماد» در گفتوگو با سيدمحمدعلي سيدحنايي بررسي میکند
هرمز میتواند جهان را دچار شوک کند
نوشين محجوب
درحالي كه مقامهاي رسمي كشورمان در حال بررسي متن پيشنهادي 14 مادهاي ايالاتمتحده براي پايان دادن به جنگ تحميلي عليه كشورمان هستند، شامگاه جمعه آبهاي تنگه هرمز بار ديگر شاهد تبادل آتش ميان نيروهاي ايراني و امريكايي بود. گزارشهاي منابع نظامي ايراني حاكي از آن است كه در پاسخ به آنچه نقض آتشبس و تعرض به نفتكش ايراني و مناطق ساحلي توصيف شده، واحدهاي نظامي ايران با بهرهگيري از موشكهاي كروز و پهپادهاي رزمي، ناوشكنهاي امريكايي را هدف قرار دادند. اين درگيريها كه عمدتا در بخش شرقي تنگه و نزديك بنادر جنوبي رخ داد، با گزارشهايي از عقبنشيني شناورهاي امريكايي همراه بود. مقامات امريكايي اين تبادل را محدود ارزيابي كردند و بر برقراري آتشبس تاكيد داشتند، هر چند گزارشهايي از حملات نقطهاي در نزديكي سواحل ايران نيز منتشر شد. تاثير اين رويدادها بر تردد تجاري در آبراه حياتي تنگه هرمز قابل توجه بوده و صدها كشتي همچنان در انتظار دريافت مجوز عبور يا تضمين امنيت ماندهاند. رييسجمهور ايران در موضعگيري رسمي، هرگونه مذاكره براي بازگشايي كامل تنگه هرمز را مشروط به رفع محاصره دريايي توسط امريكا دانست و آن را ادامه اقدام نظامي تلقي كرد. اين درحالي است كه گزارشها حاكي از آن است كه تبادل پيامها از طريق واسطههايي مانند پاكستان در جريان بوده و ايران در حال بررسي پيشنهاد امريكا است؛ پيشنهادي كه شامل توقف موقت برخي فعاليتها، كاهش بخشي از تحريمها و تعيين چارچوب زماني براي ادامه مذاكرات ميشود.
به گفته منابع ايراني، برخي بندهاي اين طرح غيرقابلقبول ارزيابي شده است. همزمان، شبكه الجزيره از احتمال سفر عاصم منير، فرمانده ارتش پاكستان، به واشنگتن و تهران در آينده نزديك خبر داده، مشروط بر آنكه نشانههايي از تمايل دو طرف براي عبور از مواضع اعلام شده بروز كند. همچنين سوييس و پاكستان آمادگي خود را براي ميزباني دور جديد گفتوگوها اعلام كردهاند. همزمان، شوراي امنيت سازمان ملل نشست فوقالعادهاي را درباره وضعيت تنگه هرمز و قطعنامهاي كه با حمايت امريكا و بحرين مطرح شده بود، برگزار كرد. اين قطعنامه با مخالفت روسيه مواجه شد و از سوي ايران و برخي اعضا يكجانبه ارزيابي گرديد. در اين فضا، تلاشها براي دستيابي به تفاهم و جلوگيري از گسترش درگيريها همچنان ادامه دارد، در حالي كه هر دو طرف بر لزوم حفظ منافع و امنيت خود تاكيد ميورزند. در همين راستا و با هدف بررسي ابعاد ديپلماتيك و امنيتي اين تحولات، روزنامه اعتماد با سيدمحمدعلي سيدحنايي، كارشناس ارشد ديپلماسي و روابط بينالملل و رييس انديشكده ديپلماسي ملل، گفتوگو كرده است.
سيدمحمدعلي سيدحنايي، رييس انديشكده ديپلماسي ملل و كارشناس ارشد ديپلماسي و روابط بينالملل، در ارزيابي خود از متن يكصفحهاي اخير ميان تهران و واشنگتن آن را بيش از آنكه نشانه توافق نهايي بداند، تلاشي براي مديريت بحران و جلوگيري از بازگشت به فاز تقابل مستقيم و صرفا مقدمهاي براي يك توافق جامع توصيف كرد و يادآور شد كه با وجود اين گام، همچنان شكافهاي جدي، به ويژه در موضوع غنيسازي ايران، برقرار است؛ امريكا همچنان به دنبال محدودسازي بلندمدت يا تعليق غنيسازي است، درحالي كه تهران ديگر غنيسازي را صرفا يك موضوع فني نميبيند، بلكه آن را بخشي از حاكميت، پرستيژ راهبردي و مفهوم عزت ملي خود ميداند. به باور او، حتي اگر تفاهمي موقت حاصل شود، هنوز فاصله قابلتوجهي با يك توافق جامع و پايدار وجود دارد و آنچه اكنون در حال وقوع است بيشتر نوعي «مديريت تنش» است تا حل و فصل نهايي اختلافات، زيرا هر دو طرف به اين جمعبندي رسيدهاند كه ادامه وضعيت فعلي پرهزينه و نوعي بازي با حاصلجمع صفر است؛ امريكا نگران فرسايشي شدن بحران، شوك انرژي و تاثير آن بر پايگاه راي جمهوريخواهان و شخص ترامپ است و ايران نيز تحت فشارهاي اقتصادي و امنيتي قرار دارد، درحالي كه اروپا، آسيا و كشورهاي منطقه نيز با تبعات اقتصادي و امنيتي اين وضعيت مواجهند و ادامه آن به سود هيچيك نيست.
اين كارشناس ارشد مسائل سياست خارجي تاكيد كرد باوجود درك مشترك از پرهزينه بودن تداوم بحران، شكاف ميان دو طرف همچنان عميق است و هر دو بازيگر نوعي اصرار در مطالبه امتيازات نشان ميدهند؛ به اين معنا كه ميخواهند حداكثر امتياز را از طرف مقابل بگيرند، بدون آنكه به طور جدي آماده كوتاه آمدن از خواستههاي خود باشند. به گفته او، چنين رويكردي با ماهيت ديپلماسي سازگار نيست، زيرا ديپلماسي يعني اينكه دو طرف از مطالبات و امتيازات مورد انتظار خود تاحدي عقبنشيني كنند و به يك نقطه تعادل و توازن برسند، نه اينكه يكي تسليم بيقيد و شرط ديگري شود. سيدحنايي يادآور ميشود واشنگتن همچنان ايران را در موضعي ميبيند كه بايد تسليم كامل شود و تهران نيز چنين تلقياي را مغاير عزت ملي خود ميداند، درحالي كه تصميمگيران در هر دو سوي ميز بايد درك كنند كه منافع ملي اگرچه چارچوب كلي ثابتي دارد، اما در نسبت با زمان، مكان و شرايط ميتواند نيازمند تعديلهاي راهبردي باشد. او با اشاره به ضرورت «هنر صبر راهبردي» و اينكه سياست «هنر ممكنات» است، ميگويد در برابر توفانهاي سياسي بايد مسير باد را شناخت و كشتي كشور را با انعطاف و تدبير به ساحل امن رساند.
به گفته رييس انديشكده ديپلماسي ملل، در چنين فضايي هر دو طرف به طور موازي از پرونده تنگه هرمز به عنوان اهرم فشار در مذاكرات استفاده ميكنند و تنشهاي اخير نيز در همين چارچوب قابل فهم است؛ طرفين ميكوشند از ابزارهاي ميداني براي افزايش قدرت چانهزني سياسي خود بهره بگيرند و درگيريهاي مقطعي و كوتاهمدت در ميدان، بيش از هر چيز تلاش براي پر كردن دست خود در ميز مذاكره است. او اين وضعيت را بخشي از «كشاكش پيش از توافق» ميداند؛ دورهاي ميان تفاهم موقت و توافق نهايي كه در آن هر دو طرف ميكوشند با استفاده از اهرمهاي ميداني و ديپلماتيك، امتيازات بيشتري كسب كنند و بازي را به نفع خود تنظيم كنند.
سيدمحمدعلي سيدحنايي، رييس انديشكده ديپلماسي ملل و كارشناس ارشد ديپلماسي و روابط بينالملل، در پاسخ به پرسش روزنامه «اعتماد» مبني بر اينكه طولاني شدن روند توافق تا چه اندازه ميتواند به ضرر ترامپ باشد، تاكيد ميكند كه نميتوان به طور خودكار اين وضعيت را به سود رييسجمهور امريكا دانست. او يادآور ميشود ترامپ سياستمداري است كه ترجيح ميدهد دستاوردهايش سريع، نمايشي و قابل عرضه به افكار عمومي باشد و بحرانهاي طولاني، به ويژه اگر با افزايش قيمت انرژي يا فرسايش اعتبار امريكا همراه شوند، به راحتي به نقطهضعف او تبديل ميشوند؛ به گفته سيدحنايي، ارزيابيهاي اطلاعاتي در واشنگتن نيز نشان ميدهد ايران برخلاف تصور اوليه توان تحمل فشار براي چندين ماه را دارد و همين مساله ميتواند محاسبات امريكا را تغيير دهد. حنايي بر اين باور است كه در چنين شرايطي ايالاتمتحده احتمالا به صورت همزمان از چند اهرم فشار استفاده خواهد كرد؛ نخست، تشديد فشار اقتصادي كه با توجه به وضعيت اقتصادي و اجتماعي ايران به ويژه در دوره پساجنگ و از دست رفتن مشاغل تعداد قابلتوجهي از شهروندان ميتواند پيامدهاي امنيتي و اجتماعي خطرناكي به دنبال داشته باشد و نيازمند چارهانديشي فوري در داخل است. اين كارشناس ارشد ديپلماسي، دومين اهرم را افزايش فشار ديپلماتيك در شوراي امنيت با همراهي برخي كشورهاي خليجفارس ميداند؛ هر چند باتوجه به نزديكي مواضع روسيه و چين به ايران و نگاه مثبتتر آنها به مقاومت تهران در برابر امريكا و اسراييل، به نظر ميرسد اين دو قدرت همانگونه كه در گذشته مانع از تصويب برخي قطعنامهها شدهاند، در ادامه نيز جلوي بخش مهمي از اقدامات ديپلماتيك و حقوقي عليه ايران را بگيرند. او سومين ابزار را بهرهگيري از فشارهاي اجتماعي و امنيتي از طريق رسانهها و درنهايت استفاده كنترل شده از تهديد نظامي و درگيريهاي محدود -مانند رخدادهاي اخير در تنگه هرمز- به جاي ورود به جنگ تمامعيار برشمرد و تاكيد كرد مجموع اين اهرمها نشان ميدهد واشنگتن در پي تركيبي از فشارهاست، اما در عين حال خود امريكا نيز به اين جمعبندي رسيده كه ابزار نظامي به تنهايي قادر به حل بحران نيست.
اين كارشناس روابط بينالملل، تنگه هرمز را براي ايران بيش از آنكه يك راهبرد بلندمدت بداند، اهرمي تاكتيكي و ابزار چانهزني توصيف ميكند كه تهران ميكوشد از موقعيت ژئوپليتيكي خود براي كسب امتياز سياسي بهره ببرد. حنايي هشدار ميدهد انسداد كامل و طولانيمدت هرمز ميتواند به شكلگيري اجماع جهاني عليه ايران منجر شود و حتي برخي شركاي آسيايي، از جمله چين، را نگران كند؛ چنانكه در سناريويي بلندمدت، در صورت استفاده ناهوشمندانه از اين كارت، پكن ممكن است براي تامين نفت خود به كشورهاي عربي خليجفارس نزديكتر شود، درحالي كه هم صادرات نفت اين كشورها ادامه مييابد و هم ايران عملا قادر نخواهد بود مانع عبور نفتكشهاي مرتبط با چين شود.
سيدحنايي يادآور ميشود: سياست عرصه واقعيات عريان است و در روابط بينالملل هيچ كارتي هميشگي نيست؛ كارتهاي امتياز اگر بهموقع و هوشمندانه استفاده نشوند، ممكن است در آينده بر ضد خود كشور به كار گرفته شوند. سيدحنايي بر اين اساس تاكيد ميكند استفاده از تنگه هرمز بايد «هوشمند، محدود و زمانمند» باشد، نه آنكه به يك وضعيت دايمي تبديل شود. به گفته او، در سوي ديگر نيز ايالاتمتحده تلاش ميكند بازگشايي هرمز را به محدوديتهاي هستهاي گره بزند تا از بحران دريايي و فشار اقتصادي بر ايران به عنوان اهرمي براي امتيازگيري در پرونده هستهاي استفاده كند؛ واقعيتي كه بهزعم اين كارشناس، بايد در محاسبات راهبردي تهران بهطور جدي مدنظر قرار گيرد. سيدمحمدعلي سيدحنايي، رييس انديشكده ديپلماسي ملل رفتار متناقض ترامپ را در چارچوب «سبك سياستورزي» او تفسير ميكند و معتقد است كه اين تناقض ظاهري بخشي از استراتژي آگاهانه كاخ سفيد است. او توضيح ميدهدكه ترامپ معمولا تلاش ميكند همزمان دو تصوير متضاد را حفظ كند: از يكسو چهره يك رييسجمهور قدرتمند و غيرقابلپيشبيني كه هيچكس به سادگي نميتواند تصميمهاي بعدياش را حدس بزند و صرفا منافع امريكا را معيار عمل قرار ميدهد و ازسوي ديگر، تصوير سياستمداري كه مدعي گسترش صلح و «معاملهگر صلح» در جهان است، به همين دليل است كه ميتواند در يك مقطع از عمليات نظامي حمايت كند و چند ساعت پس از اعلام آتشبس و ضرورت مذاكره سخن بگويد.
اين كارشناس ارشد ديپلماسي در تحليل تعليق عمليات مرتبط با هرمز اين اقدام را نتيجه همزمان چند عامل ميداند؛ ازجمله نگراني از افزايش بيشتر قيمت نفت، فشار متحدان منطقهاي و سنتي امريكا، بيم از گرفتار شدن در يك جنگ فرسايشي و همچنين درنظر گرفتن پيشرفت نسبي مذاكرات. به گفته سيدحنايي، واشنگتن به خوبي دريافته است كه هرگونه تشديد كنترل نشده تنش در هرمز ميتواند اقتصاد جهاني را دچار شوك كند و هزينه سياسي آن مستقيما متوجه شخص ترامپ خواهد بود.
اين كارشناس ارشد ديپلماسي در عين حال هشدار ميدهد كه اين الگوي نوسان ميان تهديد، مذاكره، حمله محدود و عقبنشيني، در بلندمدت بر اعتبار امريكا در عرصه جهاني اثر منفي ميگذارد؛ همانگونه كه اكنون هم متحدان منطقهاي واشنگتن بيش از گذشته درباره ميزان قابل اتكا بودن اين كشور دچار ترديد شدهاند. او نتيجه ميگيرد وقتي سياست امريكا دايما ميان اين حالتها در نوسان باشد، طبيعي است كه بازيگران منطقهاي به سمت تنوعبخشي به روابط خود حركت كنند؛ روندي كه امروز در گرايش روزافزون كشورهاي خليجفارس به همكاري با چين و حتي روسيه به روشني ديده ميشود.
سيدمحمدعلي سيدحنايي، رييس انديشكده ديپلماسي ملل در پاسخ به پرسشي ديگر مبني بر همزماني طرح توافق احتمالي با ديدار روساي جمهور چين و امريكا تاكيد كرد كه اين تقارن «تصادفي» نيست. او يادآور ميشود: چين به شدت به انرژي خليجفارس وابسته است و هرگونه بحران طولاني در تنگه هرمز مستقيما امنيت انرژي و رشد اقتصادي اين كشور را تهديد ميكند، به همين دليل پكن علاقهمند است تنشها مديريت و در كوتاهترين زمان ممكن مهار شود، اما در عين حال نميخواهد امريكا از اين بحران براي تثبيت مجدد هژموني خود در منطقه استفاده كند. سيدحنايي در ادامه تاكيد كرد: ازسوي ديگر، واشنگتن نيز آگاه است كه تداوم بحران ميتواند چين را به بازنگري جدي در نقش و ميزان حضورش در خليجفارس سوق دهد و پكن را به يك بازيگر فعالتر در خاورميانه تبديل كند؛ تحولي كه توازن قدرت را بهزيان امريكا تغيير ميدهد.
به گفته سيدحنايي، در چنين چارچوبي ميتوان حدس زد كه بخشي از رايزنيهاي غيرمستقيم ميان امريكا و چين حول دو محور اصلي ميچرخد؛ جلوگيري از بيثباتي گسترده در بازار جهاني انرژي و حفظ حداقلي از ثبات در منطقه، به گونهاي كه نه منافع حياتي چين به خطر بيفتد و نه دست واشنگتن براي مديريت صحنه خاورميانه كاملا بسته شود. سيدمحمدعلي سيدحنايي، درباره آينده نظم امنيتي خليجفارس معتقد است: سخن گفتن از «پايان نظم امريكايي» هنوز زودهنگام است، اما اين بحران به روشني نشان داد كه نظم منطقهاي گذشته دچار فرسايش جدي شده است.
او يادآور شد: ايالاتمتحده همچنان بزرگترين قدرت نظامي حاضر در منطقه است، اما ديگر مانند دهههاي گذشته نه توان و نه تمايل تحميل يكجانبه اراده خود را دارد و در مقابل، ايران نيز نشان داده با وجود فشارهاي سنگين هنوز قادر است بازدارندگي ايجاد و هزينههايي بر رقبا تحميل كند؛ قابليتي كه تا حد زيادي ريشه در اهرمهاي ژئوپليتيكي و نيز فرهنگ و تمدن مقاوم ايراني در برابر هجوم خارجي دارد. اين كارشناس ارشد بر اين اساس نتيجه ميگيرد كه منطقه وارد مرحلهاي جديد شده؛ مرحلهاي كه در آن نظم خليجفارس بيش از پيش به سمت موازنههاي پيچيده، چندقطبي شدن فضا و افزايش نقش بازيگران منطقهاي و آسيايي حركت ميكند، بدون آنكه به معناي حذف كامل امريكا باشد. به باور سيدحنايي، ايران در اين شرايط جديد بايد نهايت بهره را ببرد؛ هم به عنوان كشوري كه سهم مهمي در شكلگيري اين وضعيت داشته، ميتواند همزمان سطح تعامل خود را با چين، روسيه و حتي كشورهاي اروپايي ارتقا دهد و هم در ميان كشورهاي منطقه به سمت شكلدهي يك زبان مشترك حركت كند؛ زباني كه محور آن، امنيت جمعي خليجفارس، همگرايي منطقي و منطقهاي بدون اتكاي افراطي به قدرتهاي بيروني و تقويت سياست حسن همجواري و اعتماد متقابل باشد. رييس انديشكده ديپلماسي ملل با اشاره به وضعيت امروز حاشيه خليجفارس تصريح ميكند كه ميان عربستانسعودي و امارات نوعي واگرايي در ارزيابي تهديدها و اولويتهاي منطقهاي شكل گرفته است.
او يادآور ميشود: اين كشورها ديگر تمايلي به پرداخت هزينه يك درگيري مستقيم با ايران ندارند، زيرا ميدانند جنگ تمام عيار مستقيما امنيت اقتصادي و سرمايهگذاريهاي آنها را هدف قرار ميدهد و خود نيز معترفاند كه ايران توان وارد كردن ضربه به آنها را دارد.
به گفته سيدحنايي، همزمان طي سالهاي اخير در يمن، سوماليلند و سودان اختلافات معناداري ميان رياض و ابوظبي بروز كرده كه اين «شكاف منطقهاي» فرصتي است كه ايران ميتواند از آن براي تنظيم مجدد روابط خود در خليجفارس بهره بگيرد؛ در همين چارچوب، خروج امارات از اوپك و تلاش اين كشور براي نزديك شدن هرچه بيشتر به اسراييل نيز قابل تحليل است. او با تاكيد بر اينكه تهران بايد در چنين شرايطي به سوي اتخاذ سياستي نزديكتر با عربستان حركت كند، بر اين باور است كه ايران ميتواند از اين فضا براي ترميم شكافهاي گذشته و كاهش اختلافات با رياض استفاده كند تا بهجاي آنكه امارات و اسراييل تعيينكننده نظم منطقهاي باشند، محور «ايران- عربستان» در كنار تعامل با قدرتهاي جهاني مانند چين، روسيه و كشورهاي اروپايي، موازنه را به طور جدي تغيير دهد. سيدحنايي ادامه ميدهد كه ساير كشورهاي عربي نيز عموما با عربستان همسو هستند و در وضعيت كنوني، اجراي يك سياست «دو ستوني» بر پايه ايران و عربستان در خاورميانه ميتواند هم به نفع تهران و رياض و هم به سود ساير كشورهاي منطقه باشد و به تثبيت شرايط كمك كند؛ الگويي كه به احتمال زياد با منافع چين و بسياري از كشورهاي اروپايي نيز همخوان خواهد بود.
اين كارشناس ارشد ديپلماسي با انتقاد از رويكرد حاكمان امارات خاطرنشان ميكند كه ابوظبي، با وجود ادعاي ارايه يك مدل جديد حكمراني، در تصميمات اخير خود آشكارا تحت تاثير اسراييل عمل كرده و از منافع ملي و منطقهاي خويش غفلت كرده؛ در غير اين صورت، هيچگاه خود را همزمان با ايران و عربستان-به عنوان دو همسايه بزرگ و تعيينكننده - درگير نميكرد. او تاكيد كرد: كشوري مانند امارات كه عمق استراتژيك و مولفههاي بنيادي قدرت را در حد محدود دراختيار دارد، اگر حد و اندازه خود را در مناسبات جهاني نشناسد و به جاي اتكا به همسايگان و منافع مشترك منطقهاي در بازيهاي پرريسك مشاركت كند، در بلندمدت در معرض آسيب جدي قرار خواهد گرفت؛ نشانههاي اين وضعيت را ميتوان در تضعيف وجهه توريستي، كاهش احساس امنيت سرمايهگذاران و احتمال مهاجرت تجار و گردشگران به مقاصدي چون شرق آسيا، كوالالامپور و سنگاپور مشاهده كرد.
سيدمحمدعلي سيدحنايي با تاكيد بر لزوم بهرهبرداري هوشمندانه ايران از اين وضعيت، ايران را قادر ميداند كه با تثبيت خود به عنوان «شريك قابل اعتماد» براي عربستان، ديگر كشورهاي عربي را نيز در ادامه اين مسير همراه كند. او توضيح ميدهد كه تهران براي كاهش تنش با همسايگان مجموعهاي از اهرمهاي مهم دراختيار دارد: از ديپلماسي منطقهاي و همكاريهاي اقتصادي گرفته تا نقش در امنيت انرژي، ترانزيت و ارايه تضمين نسبت به امنيت كشتيراني و پرهيز از گسترش بحران.
به باور او، مهمترين ضرورت در عرصه سياست خارجي براي ايران حركت به سمت بازسازي اعتماد منطقهاي و جلوگيري از شكلگيري ائتلافهاي جديد ضدايراني است، چراكه ثبات پايدار در خليجفارس بدون تفاهم ميان ايران و كشورهاي عربي اين حوزه ممكن نخواهد بود.
اين كارشناس تاكيد ميكند: چنين رويكردي بايد در چارچوب رابطه استراتژيك با عربستان تعريف شود و بهتبع آن، ساير كشورهاي منطقهاي نيز روابط خود با تهران را تعميق ببخشند تا با شكلگيري نوعي همگرايي منطقهاي در خليجفارس، شكافها و تنشهاي موجود كاهش يابد و ايران بتواند در كنار عربستان به عنوان شريك راهبردي، در بنيانگذاري نظمي جديد در خاورميانه نقشآفريني كند؛ نظمي كه برآمده از اراده كشورهاي منطقه و به دور از مداخله مستقيم قدرتهاي بيروني باشد.
اين كارشناس ارشد ديپلماسي و روابط بينالملل، در جمعبندي بحث خود ابراز اميدواري ميكند كه ايران با درك درست از شرايط فعلي نظام بينالملل و شناخت دقيق از منافع و مصالح ملي، مسيري را انتخاب كند كه به صلح و ثباتي پايدار براي كشور بينجامد. او تاكيد ميكند: اگر تهران بتواند از اين بحران براي فراهم كردن فرصت توسعه، بازسازي و همگام شدن با جريان اقتصاد جهاني بهره ببرد، نهتنها پرستيژ ملي ايران -در كنار قدرت نظامي كه در ماههاي اخير به نمايش گذاشته شده- تقويت خواهد شد، بلكه ميتوان انتظار داشت در عرصه اقتصادي، اجتماعي و بهتبع آن در حوزه امنيت داخلي نيز تحولات مثبتي رخ دهد و كشور از اين مرحله عبور كند.
سيدحنايي با اشاره به تجربههاي پيشين هشدار ميدهد كه تكرار «فرصتسوزيهاي گذشته» ميتواند ايران را از بهرهبرداري از اين مقطع سرنوشتساز محروم كند و زمينه را براي گرفتار شدن در جنگها و تنشهاي پايدار و فرسايندهاي فراهم آورد كه مستقيما به معيشت مردم و بنيانهاي اقتصادي كشور آسيب ميزنند و درنهايت به تضعيف موقعيت ايران ميانجامند. سيدحنايي با تاكيد بر اينكه «مسير پيروزيهاي بزرگ هميشه پرپيچوخم است» يادآور ميشود: هنر سياستورزي در اين است كه در فراز و فرودها بدانيم چگونه رفتار كنيم تا درنهايت به اهداف متعالي رشد، توسعه و بالندگي كشور برسيم و از دل بحرانها فرصتي براي ارتقاي جايگاه ايران در نظام منطقهاي و جهاني بسازيم.