خانه، مدرسه و آموزش زير سايه جنگ
علي ميرزامحمدي
چندين ماه است كه در سايه جنگ تحميلي سوم و شرايط پساآتشبس، آموزش حضوري در مدارس و دانشگاهها متوقف شده و روند يادگيري به شكل مجازي ادامه يافته است. اين شيوه اگرچه راهحلي اضطراري براي تداوم آموزش در شرايط ناامن به شمار ميآيد، اما در عمل نظم روزمره خانوادهها را دگرگون كرده و وضعيت تازهاي در زندگي خانوادگي و تربيتي پديد آورده است. در واقع، انتقال آموزش از مدرسه به خانه، تداوم زندگي خانوادگي را در دو بعد مكاني و زماني با اختلال مواجه كرده است. در بعد مكاني، آموزش از فضاي رسمي مدرسه به درون خانه منتقل شده است. حال آنكه مدرسه صرفا محل انتقال دانش نيست، بلكه نهادي اجتماعي با مجموعهاي از هنجارها، آيينها، نظمها و روابط چهرهبهچهره است كه در فرآيند اجتماعي شدن دانشآموزان نقش مهمي ايفا ميكند. هنگامي كه آموزش به خانه منتقل ميشود، بسياري از اين كاركردها تضعيف ميشود. خانه فضايي صميمي، غيررسمي و چندكاركردي است و طبيعتا نميتواند همان نظم و مناسبات رسمي مدرسه را بازتوليد كند. در نتيجه دانشآموزان كمتر خود را ملزم به رعايت قواعد مدرسهاي ميبينند و ارتباط تربيتي و مستقيم آنان با معلمان و فضاي آموزشي به حداقل ميرسد. در بعد زماني نيز آموزش با دگرگوني جدي مواجه شده است. در شرايط عادي، بخش قابل توجهي از روز دانشآموزان در مدرسه سپري ميشود، اما اكنون آموزش به چند بازه كوتاه مجازي محدود شده كه در مجموع اغلب كمتر از سه ساعت در روز است. اين كاهش زمان آموزشي، علاوه بر افت كيفيت يادگيري، نظم روزانه دانشآموزان را نيز برهم زده و فاصله ميان آموزش رسمي و زندگي روزمره آنان را بيشتر كرده است. از سوي ديگر، انجام و ارسال تكاليف عمدتا از طريق پيامرسانها صورت ميگيرد. در چنين وضعيتي امكان نظارت دقيق بر نحوه انجام تكاليف، سنجش واقعي ميزان يادگيري و برقراري نظام عادلانه ارزشيابي با دشواريهاي جدي روبهرو است.
در برخي موارد نيز معلمان با پديدههايي مانند كمك بيش از حد والدين، استفاده از پاسخهاي آماده يا حتي تقلب در انجام تكاليف مواجه ميشوند كه اعتبار نظام ارزيابي آموزشي را با چالش روبهرو ميكند.
اين شرايط علاوه بر معلمان و مديران، فشار مضاعفي را نيز بر خانوادهها تحميل كرده است. در وضعيت عادي، بخشي از مسووليت تربيتي و آموزشي فرزندان در طول روز بر عهده مدرسه قرار داشت، اما اكنون اينبار تا حد زيادي بر دوش خانوادهها افتاده است. حضور طولانيمدت فرزندان در خانه، چگالي روابط ميان والدين و فرزندان را افزايش داده و در برخي موارد اين تراكم روابط از ظرفيت عادي خانواده فراتر رفته است. در نتيجه مديريت زمان، فضاي خانه و مسووليتهاي آموزشي براي بسياري از خانوادهها به مسالهاي دشوار تبديل شده است.
در كنار اين چالشها، پيامدهاي منفي ديگر از جمله كمتحركي جسمي دانشآموزان، وابستگي بيشتر به تلفن همراه و اينترنت، كاهش انگيزه تحصيلي و تضعيف روحيه رقابت سالم آموزشي قابل تامل است.
از منظر تربيتي نيز بايد توجه داشت كه مدرسه صرفا محل آموزش دروس نيست، بلكه فضايي براي شكلگيري مهارتهاي اجتماعي، كار گروهي، نظمپذيري و تعامل با همسالان است. محروميت طولانيمدت دانشآموزان از اين فضا ميتواند پيامدهاي بلندمدتي براي رشد اجتماعي و رواني آنان به همراه داشته باشد.
اكنون كه سال تحصيلي در حال پايان است در آستانه تابستان نيز مجموعهاي از مسائل تازه پديد ميآيد. تعطيلي مدارس و تداوم وضعيت كنوني، فرصتهاي فراغت بيرون از خانه را براي دانشآموزان محدود ميكند. سالنهاي ورزشي، كلاسهاي مهارتآموزي يا گردشهاي گروهي هزينه بالايي دارند. در چنين شرايطي، بسياري از خانوادهها با بار مالي سنگين و محدوديت در تامين برنامههاي فراغتي براي فرزندان خود روبهرو ميشوند؛ مسالهاي كه براي خانوادههاي كمدرآمد و آسيب ديده از شرايط جنگي جديتر است و ميتواند اضطراب، انزوا و كاهش انگيزه را در ميان دانشآموزان تشديد كند.
در اين ميان، نقش مدرسه فراتر از يك نهاد صرفا آموزشي است. حتي اگر امكان بازگشت كامل به آموزش حضوري فراهم نباشد، ميتوان از ظرفيت مدارس براي پاسخگويي به بخشي از نيازهاي آموزشي و اجتماعي دانشآموزان استفاده كرد. برگزاري محدود كارگاههاي فرهنگي، ورزشي يا مهارتآموزي در شرايط ايمن، فعاليتهاي گروهي در روزهاي مشخص و فراهم كردن امكان استفاده خانوادهها از امكانات مدرسه ميتواند بخشي از خلأ فراغت و تعامل اجتماعي دانشآموزان را جبران كند.
اگر شرايط جنگي براي سال تحصيلي آينده نيز ادامه يابد، لازم است سناريوهاي واقعبينانهاي براي كاهش آسيبها پيشبيني شود. در صورت تداوم محدوديتهاي امنيتي، ميتوان به راهحلهاي ميانه انديشيد مانند برگزاري محدود برخي كلاسها به صورت حضوري در روزهاي مشخص هفته، حضور چرخشي دانشآموزان در مدرسه يا برگزاري كارگاههاي آموزشي كوتاهمدت. چنين اقداماتي ميتواند بخشي از خلأ تعامل چهرهبهچهره ميان دانشآموزان و معلمان را جبران كند.
در كنار آن، آموزش مجازي نيز بايد از حالت اضطراري و پراكنده خارج شده و ساختارمندتر شود؛ از جمله با طراحي برنامههاي زماني منظمتر، استفاده از پلتفرمهاي آموزشي مناسب، تنوعبخشي به شيوههاي تدريس و ارزشيابي و ارايه آموزشهاي لازم به معلمان و والدين.
همچنين توجه به ابعاد رواني و اجتماعي دانشآموزان در اين دوره ضروري است. تقويت ارتباط مشاورهاي ميان مدارس و خانوادهها و طراحي فعاليتهاي فرهنگي و ورزشي قابل اجرا در خانه ميتواند به كاهش فشارهاي رواني ناشي از اين وضعيت كمك كند.