• 1405 يکشنبه 12 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6320 -
  • 1405 سه‌شنبه 22 ارديبهشت

چالش امریکا با صخره ایرانی و سایه سنگین اژدها

علی ودایع

برزخ «نه جنگ، نه صلح» ایران و امریکا احتمال چرخش ناگهانی و غیرقابل پیش‌بینی بین جنگ و صلح را ممکن می‌کند. عقربه‌های ساعت در خلیج‌فارس و مشخصا تنگه هرمز روی ساعت صفر همچنان قفل است. در این میان، ارسال پاسخ تهران از کانال اسلام‌آباد، عملا واشنگتن را درگیر فرآیند چانه‌زنی سخت می‌کند. نکته جالب توجه اینجاست که «دونالد ترامپ» همچنان ناراضی است و «بنیامین نتانیاهو» با جنون جنگ دنبال مداخله‌گری است. در فرآیند تنش‌های تهران و واشنگتن مهم‌تر از خواسته‌های لفظی، «معمای امنیت» و «توازن قوا» تعیین‌کننده حرکت میدان و دیپلماسی هستند. تهران با کنش راهبردی و با تکیه بر منطق «خودیاری»، در ماجرای «خط آتش هرمز» عملا فرمان را در یک «بازی جوجه» تمام‌عیار به بیرون پرتاب کرده تا نشان دهد در هندسه قدرت منطقه خاکستری، بازیگری نیست که 
تحت فشار «آنتروپی ترامپیسم» از بقای استراتژیک خود چشم‌پوشی کند. 
در مقابل، واشنگتن اکنون با «واقعیت‌های صلب روی زمین» روبه‌رو شده است. امریکا در یک بن‌بست تاکتیکی میان «پروژه آزادی» و «انزوای استراتژیک» گرفتار شده؛ واکنشی که نشان از شوک ناشی از «اشباع درد» و فرسایش بازدارندگی امریکا دارد. امروز، خلیج‌فارس نه یک آبراه، که به یک «کلید قطع‌کننده امنیت سیستمی» تبدیل شده است. ترامپ ناچار است میان «دیپلماسی کلت روی میز» یا پذیرش وزن نوین ژئوپلیتیکی ایران، یکی را برگزیند. مرد دیوانه سوار بر دیپلماسی قایق توپدار گمان می‌کرد درنهایت به خواسته‌هایش در تهران دست خواهد یافت اما صخره ایرانی‌ها سرسخت‌تر از آنی بود که گمان می‌کرد. گزارش اخیر شورای آتلانتیک پرده از واقعیتی برداشت که سال‌ها در لایه‌های پنهان امنیتی محبوس بود؛ این نهاد با صراحتی بی‌سابقه، تنگه هرمز را نه یک آبراه، بلکه «سلاح ژئوپلیتیکی ایران» توصیف می‌کند که قادر است نتیجه نهایی هر دوئلی را تعیین کند. تحلیل‌ اندیشکده‌های واشنگتن بر یک کلیدواژه واحد متمرکز شده‌اند: «فرسایش بازدارندگی امریکا». ایران موفق شده بازدارندگی خود را از لایه نظامی کلاسیک به سطح «امنیت سیستمی» ارتقا دهد؛ وضعیتی که در آن تنگه هرمز به مثابه یک «کلید قطع‌کننده اقتصاد جهانی» عمل می‌کند و هر ماشه‌ای که در واشنگتن چکیده شود، پاسخش در نبض وال‌استریت شنیده خواهد شد.
مرد دیوانه مهمان اژدهای زرد
زمان ارسال پاسخ رسمی تهران فارغ از اینکه تعمدی بوده یا خیر؛ همزمان با سفر ريیس جمهوری امریکا به چین یک فرآینده متفاوت را رقم می‌زند. مرد دیوانه برای کنترل رقابت در خاور دور مهمان اژدهای زرد می‌شود. در منطق رئالیسم ساختاری، خاورمیانه دیگر یک منطقه مستقل نیست، بلکه تابعی از «تله توسیدید» و رقابت واشنگتن-پکن شده است. ترامپ در پکن با یک «پارادوکس قدرت» روبه‌رو است؛ او می‌داند که شلیک اولین گلوله در هرمز، به معنای خودکشی اقتصادی در آستانه انتخابات و خالی کردن میدان در شرق آسیا برای چین است. این تقارن زمانی، آزمونی برای «عقلانیت ابزاری» واشنگتن در مواجهه با واقعیت‌های جدید منطقه خاکستری است.
حوالی فردا، چرخ هواپیمای «ایرفورس وان» بر باند فرودگاه پکن می‌نشیند تا ترامپ در میانه «آنتروپی هدایت‌ شده» خود، موازنه با اژدهای زرد را تنظیم کند. چینی‌ها در مذاکرات پکن، نقش «موازنه‌گر» را ایفا می‌کنند؛ آنها به واشنگتن هشدار می‌دهند که اگر فشار بر تهران از «نقطه اشباع درد» فراتر رود، «انتحار سیستماتیک» در هرمز، استراتژی مهار چین در شرق آسیا را نیز به زیر می‌کشد. چین در سفر ترامپ، نقش راننده‌ای را دارد که کنار جاده ایستاده که همزمان به تهران و واشنگتن علامت می‌دهد. چینی‌ها نه به دنبال صلح پایدار، بلکه به دنبال «مدیریت بی‌نظمی» هستند تا از برخورد سخت در هرمز که می‌تواند به قیمت ویرانی کل زمین بازی تمام شود، جلوگیری کنند. در نگاه اول چینی‌ها بیش از همه از فرسایش امریکایی‌ها در نبرد با ایران سود خواهند برد اما دود خاورمیانه سوخته به چشم پکن هم می‌رود.
 ناگفته نماند که اعتبار دیپلماسی ترامپ در پکن، با میزان عقلانیت او در پذیرش واقعیت‌های هرمز سنجیده خواهد شد؛ جایی که چین ثابت می‌کند در هندسه جدید قدرت، «کسی که فرمان ندارد، قواعد را با میانجیگری کسی که پول دارد، دیکته می‌کند.»
تاریکخانه ضمانت‌ها و استراتژی کالباسی
حقیقت عریان در نظام بین‌الملل این است که در یک ساختار آنارشیک، «تضمین‌های کاغذی» فاقد ارزش ذاتی هستند. واشنگتن درحالی از بازگشت به میز مذاکره سخن می‌گوید که همزمان به «استراتژی کالباسی» متوسل شده است؛ یعنی قطعه‌قطعه کردن قدرت ملی ایران از طریق بحران‌های پیاپی برای گرفتن امتیازات کوچک اما مستمر که با فشار سخت محاصره همراه شده است. ترامپ به جای یک درگیری تمام‌عیار، به دنبال آن است تا با ایجاد «آنتروپی هدایت‌شده»، تهران را در هر مرحله مجبور به عقب‌نشینی از یک سنگر راهبردی کند. اما پاسخ ایران که از کانال اسلام‌آباد گذشت، نشان داد که تهران این الگوریتم را رمزگشایی کرده است. وقتی تضمین ساختاری وجود ندارد که مستاجر بعدی کاخ سفید زیر میز نزند، ایران نمی‌تواند «اهرم‌های بقای» خود، ازجمله توان موشکی و نفوذ منطقه‌ای را به مسلخ دیپلماسی ببرد.
چراغ «تاریکخانه دیپلماسی» توسط میانجیگران روشن نگه داشته شده است تا پیام‌ها به شکل آشکار و پنهان بین تهران و واشنگتن مبادله شود. به شکل فوری ترامپ تمایلی به ازسرگیری جنگ ندارد اما مرد دیوانه نه در جنگ و نه در صلح قابل پیش‌بینی نیست اما در عین حال می‌توان ترسیم کرد که او به کدام سمت حرکت می‌کند. 
در فضای باروت خاورمیانه، جریان‌های رادیکال و بازیگرانی نظیر اسرايیل، بقای خود را در انهدام هرگونه توافق سرد میان تهران و واشنگتن می‌بینند و سعی دارند با ایجاد «خطای محاسباتی»، موازنه هزینه-فایده را به سمت یک درگیری ناخواسته سوق دهند. تهران با درک این خطر، بازدارندگی خود را از سطح نظامی به سطح «امنیت سیستمی» ارتقا داده است؛ پیامی صریح به اتاق‌های فکر واشنگتن که هرگونه آتش‌افروزی توسط بازیگران ثالث، مستقیما نبض انرژی در تنگه هرمز و ثبات وال‌استریت را هدف قرار خواهد داد. مساله ویژه این است که تحرکات ایران در تنگه هرمز نباید صرفا به عنوان یک کنش 
نظامی-امنیتی نگریسته شود؛ بلکه این اقدام، «نخی» است که دانه‌های تسبیح دیپلماسی منطقه‌ای تهران را به‌هم متصل می‌کند. تهران با ارسال پالس‌های صریح به پایتخت‌های حاشیه خلیج‌فارس، این واقعیت را تثبیت کرده که امنیت در پهنه آبی جنوب، کالایی «تجزیه‌ناپذیر» است.پیوست دیپلماسی مقالات ودایع نشان می‌دهد که ایران به دنبال آن است تا به کشورهای منطقه بفهماند تکیه بر «چتر امنیتی سوراخ شده» واشنگتن در دوران ترامپ، هزینه‌ای معادل «انتحار اقتصادی» برای آنها خواهد داشت.
درحالی که واشنگتن از «پروژه آزادی» سخن می‌گوید، تهران در حال تعریف یک «هندسه جدید قدرت» با مشارکت چین و روسیه است. دیپلماسی منطقه‌ای در این بخش، بر تبدیل «تنگه هرمز» از یک نقطه اصطکاک به یک «اهرم چانه‌زنی مشترک» برای قدرت‌های نوظهور تاکید دارد تا مانع از یکجانبه‌گرایی ایالات‌متحده در مدیریت انرژی جهانی شود. ایران از آمادگی نظامی در هرمز به عنوان یک «پیوست صلب» برای مذاکرات دیپلماتیک استفاده می‌کند. هدف نهایی این است که بازیگران منطقه‌ای به این درک استراتژیک برسند که عبور از بحران، نه از مسیر «مداخله خارجی»، بلکه از طریق به رسمیت شناختن «وزن ژئوپلیتیکی تهران» و ایجاد یک نظم بومی میسر است.
فراتر از ویترین انتخاباتی 
در میان امکان پررنگ جنگ، گزارش نشریه «ایندیپندنت» از رونمایی ناگهانی یک «پلان صلح» توسط ترامپ، پرده از فاز جدیدی در «ماتریس ریسک» هرمز برمی‌دارد. این چرخش کلامی، بیش از آنکه برخاسته از اشتیاق واشنگتن به صلح پایدار باشد، ناشی از یک «عقلانیت ابزاری» برای خروج آبرومندانه از بن‌بست چالش با صخره‌ ایرانی است. ترامپ با پیشنهاد آتش‌بس، به دنبال تبدیل یک «بحران پرهزینه» به یک «فرصت انتخاباتی» است، زیرا او به ‌خوبی درک کرده که تداوم وضعیت فعلی، پرستیژ ایالات‌متحده را در شریان‌های انرژی جهان فرسوده کرده است. ایندیپندنت در نگاه مشابه شورای آتلانتیک، به وضوح اشاره دارد که ترامپ اکنون با واقعیت تلخ یک «جنگ نامحبوب» روبه‌رو است. در منطق رئالیسم، این همان نقطه‌ای است که در آن هزینه جنگ برای کاخ‌سفید، از سود ادعایی «پروژه آزادی» فراتر رفته و بازدارندگی ایران به سطح «امنیت سیستمی» ارتقا یافته است. مفهوم آتش‌بس فنی در گزارش ایندیپندنت، نه به معنای پایان تضاد، بلکه تداعی‌گر یک «آتش‌بس فنی» برای مدیریت آنتروپی است. 
گزارش تاکید می‌کند که علی‌رغم ژست‌های صلح‌طلبانه، نیروهای طرفین همچنان در حالت آماده‌باش کامل هستند؛ این یعنی «توازن وحشت» همچنان حاکم است و واشنگتن تنها قواعد بازی را از لبه‌ پرتگاه به روی میز منتقل کرده است.
محرک اصلی این طرح صلح را باید در «ترکش‌های جنگ در چشم جهان» جست‌وجو کرد؛ جایی که جهش قیمت نفت و تهدید امنیت غذایی، وال‌استریت را دچار لرزه‌های اقتصادی کرده است. طرح صلح ترامپ، اعتراف غیرمستقیم به این واقعیت است که «چتر امنیتی امریکا» نفوذپذیر شده و کلیدهای تنگه همچنان در دستان بازیگری است که بقای خود را به «خودیاری» گره زده است. تحلیل ایندیپندنت سندی بر این مدعاست که در «بازی جوجه»، ایران با نشان دادن آمادگی برای انتحار سیستمی، منطق تجاری ترامپ را فلج کرده است. امروز در هندسه جدید قدرت، این «ایران مقتدر» است که با وجود نداشتن اسلحه بزرگ‌تر، قواعد را به طرفی که «فرمانش را قفل کرده بود»، دیکته می‌کند.
اکنون که پاسخ ایران دریافت شده، واشنگتن میان «رئالیسم تجاری» ترامپ و واقعیت‌های صُلب خاورمیانه گیر افتاده است. ترامپ برای ویترین انتخاباتی خود به یک «توافق بزرگ» نیاز دارد، اما تهران با حفظ قدرت مانور در «منطقه خاکستری»، ثابت کرده که تنها زمانی به توافق تن می‌دهد که واشنگتن محدودیت‌های قدرت خود را بپذیرد. درنهایت، پیروز این دوئل کسی نیست که اسلحه بزرگ‌تری دارد، بلکه بازیگری است که ثابت کرده برای «دیوانگی استراتژیک» و حفاظت از بقای خود، آمادگی بیشتری برای پرداخت هزینه دارد. ساعت صفر هرمز به صدا درآمده و حالا این واشنگتن است که باید بین یک «توافق سرد» یا پذیرش سناریوی «خاورمیانه سوخته»، یکی را انتخاب کند. 
کارشناس روابط بین‌الملل

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون