تقابل ايران و امريكا ثانيه به ثانيه روي مرز باريك جنگ و صلح در نوسان است. پشت خط و نشان كشيدنهاي تهران و واشنگتن، طرفين روي مدار تنش به دنبال رسيدن به نتيجه محاسبات سخت هستند. در اين ميان، پيگيري همزمان سياست «تحريمهاي حاد مالي» و «محاصره سخت بنادر و شريانهاي دريانوردي» ازسوي «دونالد ترامپ» بيش از آنكه نشانهاي از اقتدار يا وجود يك نقشه راه جامع در اتاق بيضي كاخ سفيد باشد؛ گواهي روشن بر ورود اين تقابل به يك «بنبست فرساينده » است. واقعيت اين است كه واشنگتن پس از درك هزينههاي سنگين تصاعد نظامي، بار ديگر به ابزارهاي فشار غيرمستقيم متوسل شده است؛ با اين تصور كه ميتواند با انسداد همزمان شريانهاي ارزي و ترانزيت دريايي، طرف مقابل را در موازنه تابآوري به زانو درآورد. اما واقعيتهاي ژئوپليتيك نشان ميدهد كه اين استراتژي دوبال (تحريم + محاصره) در مواجهه با عنصر تعيينكننده «زمان» به يك سقف شيشهاي خورده است. «مرد ديوانه» ميخواهد الگوريتم «كوبا» را درباره تهران اجرا كند اما در خاورميانه معادلات با امريكاي لاتين از زمين تا آسمان متفاوت است. كاخ سفيد درحالي وارد نبرد زمان شده كه ابزار فشار، برخلاف تصور طراحان آن، يكطرفه عمل نكرده و خطوط بازدارندگي متقابل را در حساسترين آبراه انرژي جهان فعال كرده است.
تله فرسايش و سقف شيشهاي واشنگتن- در شاكله محاسباتي واشنگتن، بزرگترين پاشنهآشيل ورود به يك نبرد فرسايشي با تهران، در گزارشهاي هشداري انديشكدهها و مراكز تحليل امنيت ملي امريكا نمايان شده است. موسسه مطالعات جنگ (ISW) در ارزيابيهاي ميداني خود صراحتا تاكيد ميكند كه تلاش كاخ سفيد براي برقراري يك «محاصره سخت دريايي» و گشتزني مداوم در آبراههاي پيچيده منطقه، نيروهاي سنتكام را در يك جنگ فرسايشي بدون درگيري مستقيم، اما فوقالعاده پرهزينه و همراه با آمادهباش مداوم درگير ساخته است؛ وضعيتي كه آمادگي عملياتي ارتش امريكا را به شكل تدريجي تحليل ميبرد.
ازسوي ديگر، شوراي آتلانتيك (Atlantic Council) از زاويه شريانهاي مالي و بازار بينالمللي انرژي به اين بنبست ميپردازد. گزارشهاي تحليلي اين مركز نشان ميدهد كه اصرار ترامپ بر پيگيري همزمان «تحريمهاي حاد مالي و محاصره بنادر»، بيش از آنكه شريان اقتصادي طرف مقابل را به زانو درآورد، به دليل واكنش بازارهاي جهاني، شوكهاي قيمتي و سرعتگيري مكانيسمهاي مالي جايگزين (مانند تسويههاي غيردلاري و تهاتر)، به مرور خاصيت اثرگذاري و سوزندگي اوليه خود را از دست ميدهد. به عبارت ديگر، شوراي آتلانتيك هشدار ميدهد كه عنصر زمان برخلاف تصور كاخ سفيد عمل ميكند و فرصت را براي بازسازي شبكههاي انطباق و زيست تحريمي فراهم ميسازد. اما عميقترين ضربه به كلاناستراتژي واشنگتن، در ارزيابيهاي فني مركز مطالعات استراتژيك و بينالمللي (CSIS) و مركز امنيت امريكايي جديد (CNAS) برجسته شده است. گزارشهاي CSIS نشان ميدهد كه مصرف شتابان و بيرويه ذخاير موشكي و سامانههاي پدافندي گرانقيمت امريكا (بهويژه رهگيرهاي Patriot PAC-3 و THAAD و موشكهاي كروز Tomahawk) براي تثبيت موقعيت در خليجفارس، «انبار استراتژيك» ايالاتمتحده را به شدت تهي كرده است. براساس تحليل CSIS، خطوط توليد صنايع دفاعي امريكا (مانند لاكهيد مارتين و ريتيون) با نرخ مصرف فعلي همخواني ندارند و بازسازي اين حجم از ذخاير بين ۳ تا ۵ سال زمان خواهد برد. اين فرسايش لجستيك، همان نقطهاي است كه كارشناسان مركز امنيت امريكايي جديد (CNAS) از آن به عنوان «گشوده شدن پنجره آسيبپذيري امريكا در برابر چين» ياد ميكنند. در دكترين امنيت ملي امريكا، اولويت اول و حياتي واشنگتن، مهار پكن در تنگه تايوان و حوزه هند-آرام تعريف شده است. تحليلگران موسسه هادسون (Hudson Institute) نيز بر اين واقعيت صحه ميگذارند كه انحراف توان تسليحاتي و پدافندي امريكا به سمت يك تقابل فرساينده در خليجفارس، بازدارندگي واشنگتن را در برابر قدرتهاي بزرگ شرقي به شدت لرزان كرده است. تلاقي اين ارزيابيها اثبات ميكند كه ميان فرماندهان نظامي در پنتاگون (كه نگران تهي شدن انبارها و از دست رفتن موازنه در اقيانوس آرام هستند) و طراحان سياسي در كاخسفيد (كه بيتوجه به معادلات آماري، صرفا به دنبال نمايش اقتدار و ابزار محاصره هستند)، يك شكاف عميق دكترينال رخ داده است؛ شكافي كه واشنگتن را دقيقا در زير «سقف شيشهاي زمان»، دچار نوعي فلج استراتژيك كرده است.
الگوريتم پاسخ ناهمتراز- علت اصلي گير افتادن واشنگتن زير «سقف شيشهاي زمان»، ناديده گرفتن دكترين جنگ ناهمتراز و اتكاي ايران به شبكه بومي تسليحاتي است. انبارهاي تسليحاتي سنتكام و سامانه پدافندي پاتريوت و تاد درحالي با هزينههاي ميليون دلاري در حال تهيشدن است كه طرف مقابل با تكثير انبوه انبارهاي موشكي و پهپادهاي نقطهزن با هزينه بسيار نازل، «معادله تناسب هزينه-فايده» را به نفع خود معكوس كرده است. خوداتكايي صنايع دفاعي و ظرفيت بومي بازيابي توان تسليحاتي باعث شده تا برخلاف محاسبات كاخ سفيد، ابزار فشار و تحريم نتواند شريان بازدارندگي ايران را قطع كند. اين استراتژي «تحميل هزينه متقابل و لايهبندي شده»، دقيقا همان نقطهاي است كه موازنه تابآوري را به زيان ارتش امريكا سنگين كرده و واشنگتن را در انتخاب ميان «پذيرش بنبست» يا «تصاعد كنترلنشده» فلج ساخته است. خطر اصلي در تقابل ايران و امريكا ورود به گزينه آخر يعني برخورد انتحاري است كه عملا وضعيت را غيرقابل كنترل ميكند.
امنيت تفكيكناپذير در تنگه هرمز- در مركز ثقل اين فلج استراتژيك، واقعيت غيرقابل انكار تنگه هرمز قرار دارد. كاخ سفيد در محاسبات روي كاغذ تصور ميكرد كه ميتواند «محاصره بنادر و بستن شريانهاي مالي» را در جغرافيايي محصور پيش ببرد بدون آنكه هزينهاي متوجه شريان اصلي انرژي جهان شود. اما منطق رئاليسم ساختاري حاكم بر خليجفارس، اين معادله يكطرفه را فرونشانده است. انتقال يكپنجم از نفت و بخش عمدهاي از انرژي موردنياز جهان از تنگه هرمز، اين آبراهه حياتي را به موازنه سنگين بازدارندگي تبديل كرده است. در دكترين پايداري منطقهاي، «امنيت دريانوردي و ترانزيت، امري تفكيكناپذير است.» واشنگتن نميتواند انتظار داشته باشد شريانهاي تجاري و ارزي طرف مقابل را تحت محاصره و انسداد كامل قرار دهد، اما شريانهاي انرژي حياتي جهان در تنگه هرمز در كمال آرامش و بدون كوچكترين ريسكفاكتوري به حيات خود ادامه دهند. گره خوردن «تثبيت رفتوآمد در هرمز» به «رفع محاصره دريايي و تحريمهاي حاد»، همان نقطه تعادلي است كه ادعاي تسلط يكطرفه امريكا را در بازار جهاني انرژي بياثر ميكند.
كاتاليزورهاي جنگ و صلح؛ شطرنج بازيگران پيراموني- در تحليل ساختاري، تقابل ايران و امريكا در يك خلأ رخ نميدهد،بلكه برآمد رفتاري ساير بازيگران منطقهاي و بينالمللي ميتواند شتابدهنده (كاتاليزور) تصاعد نظامي يا تسهيلكننده (كاتاليزور) تنشزدايي باشد. يعني رفتارهاي بينالمللي و منطقهاي بازيگران پيراموني، نقش «كاتاليزور» را در تعيين سمت و سوي اين معادله -به سوي تصاعد نظامي يا انطباق ديپلماتيك- ايفا ميكند:
1- چين و روسيه؛ مديريت فرصت و توازن هزينهساز براي واشنگتن- پكن و مسكو با رويكردي كاملا محاسباتي به اين بنبست مينگرند. براي چين، استمرار محاصره و انسداد ترانزيت در تنگه هرمز يك ريسك حياتي براي امنيت انرژي و رشد اقتصادي است؛ از اين رو، پكن با تعميق مكانيسمهاي تسويه غيردلاري و خريد نفت خارج از شريانهاي تحت كنترل امريكا، عملا كارايي ابزار محاصره را كند ميكند. در همين حال، روسيه از درگير ماندن توان نظامي و لجستيكي امريكا در خليجفارس استقبال ميكند، چراكه اين فرسايش، تمركز واشنگتن را از جبهه شرق اروپا منحرف ميسازد. پارادوكس اينجاست كه نه مسكو و نه پكن در عين حال تمايلي به جنگ فراگير ايران و امريكا ندارند. هر دو قدرت شرقي با وجود پرهيز از ورود مستقيم نظامي، با پشتيبانيهاي اقتصادي و سياسي، فرآيند زيستانطباقي در برابر تحريمها را شتاب ميبخشند.
2- نقشه اسراييل براي تصاعد تنش - در سوي ديگر معادله، تلآويو اصليترين كاتاليزور جنگ محسوب ميشود. از منظر محاسباتي اسراييل، هرگونه تمايل ترامپ براي «خروج كمهزينه بدون توافق جامع» يا پذيرش آتشبسهاي مقطعي، يك تنفس استراتژيك براي بازسازي توان بازدارندگي ايران است. از اين رو، اسراييل تلاش ميكند با دستزدن به اقدامات عملياتي موضعي، واشنگتن را در وضعيت «تنش بدون بازگشت» نگه دارد تا امكان هرگونه خروج بدون هزينه از پرونده براي كاخسفيد مسدود شود. فراتر از منافع استراتژيك رژيم صهيونيستي، شخص «بنيامين نتانياهو» بقاي سياسي خود را به ادامه جنگ و توسعه تنش گره زده است. نخستوزير صهيونيستي ميداند كه فرداي آتشبس يا هرگونه معامله احتمالي ايران و امريكا نه تنها بايد از قدرت خداحافظي كند كه در معرض اتهامات جديد قرار خواهد گرفت.
3- سرگشتگي حاشيهنشينهاي خليجفارس- كشورهاي عضو شوراي همكاري خليجفارس در موقعيتي فوقالعاده شكننده قرار دارند. آسيبپذيري زيرساختهاي انرژي و تحميل هزينههاي سنگين بيمه دريانوردي، پادشاهيهاي منطقه را به اين درك ساختاري رسانده است كه «امنيت را نميتوان تماما به واشنگتن پيمانكار داد.» اين بازيگران براي فرار از آتش تقابل، از يكسو به تقويت خطوط پدافندي خود ميپردازند و ازسوي ديگر، به عنوان كاتاليزور صلح، ديپلماسي پنهان و كانالهاي ارتباطي با تهران را فعال نگه ميدارند تا مانع كشيده شدن دامنه انسداد آبراهها به بنادر خود شوند. هزينههاي گزاف كشورهاي حاشيه خليجفارس براي آنها كابوس جنگ انتحاري را پررنگتر ميكند.
4- استيصال اروپايي- پايتختهاي اروپايي كه با بحران تورم و ريسكهاي جهش قيمت انرژي دستوپنجه نرم ميكنند، بيشترين آسيبپذيري را از نبرد فرسايشي در خليجفارس احساس ميكنند. اروپاييها قدرت سختافزاري لازم براي تغيير معادلات ميدان را ندارند، اما به عنوان كاتاليزور ديپلماتيك، فشار مضاعفي بر كاخسفيد وارد ميآورند تا از طريق گفتوگوهاي امنيتي، پروتكلهاي ترانزيت در تنگه هرمز را تثبيت كرده و از سرايت بيثباتي به بازارهاي جهاني جلوگيري كنند. چشمآبيها كه دستشان زير ساطور جنگ اوكراين گرفتار است، در جنگ زمستانه نميخواهند همچنان درگير هزينههاي انرژي باشند. در عين حال، عدم توازن تسليحاتي امريكا روي جبهههاي جنگ با روسيه سنگيني ميكند.
سناريوي بنبست متقابل و مسير ناهموار
خروج - تلاقي فرسايش تسليحاتي در پنتاگون، ناكارآمدي شوكهاي تحريمي در كاخ سفيد و معادله پايداري در تنگه هرمز، تقابل جاري را به سمت يك «بنبست متقابل» سوق داده است؛ وضعيتي شكننده و فرساينده كه در آن نه جنگ كامل رخ ميدهد و نه صلحي پايدار شكل ميگيرد. در اين ميان، دونالد ترامپ كه با نزديك شدن به محاسبات سياست داخلي و فشار افكار عمومي امريكا تحمل پذيرش هزينههاي يك تقابل مستقيم را ندارد، به دنبال طراحي يك «خروج كمهزينه» است. كاخسفيد تلاش ميكند با مانور تبليغاتي بر ادعاي تسلط بر شريانهاي دريانوردي، يك پيروزي روي كاغذ خلق كند و بدون تن دادن به امضاي يك توافقنامه جامع يا معاهده جديد حقوقي، خود را از زير بار مسووليت مستقيم خارج سازد. اما اين الگوي رفتاري، موازنه عدم قطعيت را در منطقه ماندگار ميكند. اين بنبست فرساينده بيش از همه، ريسكفاكتورها و هزينههاي سنگين بيمه دريانوردي را براي متحدان غربي و شركاي آسيايي واشنگتن صعودي ميكند. در چنين فضايي كه ابزار سختافزاري دچار افت كارايي شده و كاخ سفيد در يك «فلج تصميمي» گرفتار آمده است، نقشآفريني بازيگران واسطه منطقهاي نظير تركيه و پاكستان اهميت مضاعف پيدا ميكند. تلاش اين قدرتهاي منطقهاي براي تثبيت آتشبسهاي مقطعي يا فرمولبندي «گشايش مشروط آبراهه در برابر كاهش محاصره»، دقيقا تنها دالان تنفسي است كه واشنگتن براي فرار از سناريوي شكست مطلق به آن نياز دارد. درنهايت، نبرد زير سقف شيشهاي زمان وضعيتي است كه ادغام تحريمهاي حاد و محاصره دريايي، محاسبات طرف مقابل را فعلا دچار فروپاشي فوري نكرده است. زمان در خليجفارس نه بر مدار ساعت كاخ سفيد كه با انتخابات داخلي و انبار تهي شده موشكهاي پدافندي كوك شده، بلكه بر مدار بازيگري حركت ميكند كه از جغرافيا، انسجام استراتژيك و ظرفيت زيستانطباقي برخوردار است. نكته اينجاست كه هر لحظه ممكن است سقف شيشهاي زمان ترك برداشته و فروپاشد؛ اتفاقي كه منطقه را به سمت يك برخورد بزرگ يا حتي انتحاري هدايت ميكند.
كارشناس مسائل بينالملل