• 1405 يکشنبه 12 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6411 -
  • 1405 دوشنبه 16 شهريور

گفت‌وگوی «اعتماد» با ناصر فكوهي درباره رونق بازار فال و جادو و جنبل

در جست‌و جوی خوشبختی

فائزه فتحي‌رستمي

وقتي آينده قابل پيش‌بيني نيست، ميل به پيش‌بيني آن بيشتر مي‌شود. اقبال به فال و فال‌گيري مي‌تواند يكي از نشانه‌هاي جامعه‌اي باشد كه در آن اعتماد، اميد و احساس ثبات كاهش يافته و افراد براي فهم آينده خود پاسخ روشني در جهان واقعي پيدا نمي‌كنند. «ناصر فكوهي»، انسان‌شناس و استاد دانشگاه در گفت‌وگو با «اعتماد» مي‌گويد: شرايط  به‌ويژه زماني كه با كاهش سرمايه‌هاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي همراه شود، زمينه مساعدتري براي رشد رفتارهاي جادويي و باورهاي خرافي ايجاد مي‌كند. هر چند به اعتقاد او، فال‌گيري را نمي‌توان به ‌سادگي علت يا معلول مستقيم نااطميناني اجتماعي دانست. گفت‌وگو با اين انسان‌شناس را در ادامه مي‌خوانيد.

 

  آيا افزايش اقبال به فال را مي‌توان نشانه افزايش «احساس ناامني و عدم قطعيت» در جامعه دانست؟

ابتدا بگوييم كه در اين زمينه متاسفانه مطالعات دقيق، گسترده و علمي نداشته‌ايم و آنچه مي‌گوييم بر اساس برخي مشاهدات ميداني و مطالعات كيفي انجام شده است كه اين گزاره را نشان مي‌دهند. در اين حالت بايد ابتدا موضوع را در سطح تاريخي و جهان‌شمول ديد. چندين منشا مي‌توان براي آن در نظر گرفت؛ نخست، پيشينه تاريخي و سنتي پديده؛ بنا بر شواهد و اسناد تاريخي، در جامعه ما، همچون اكثر جوامع انساني ديگر، از دوره‌هاي باستاني تا دوران مدرن، باور به پديده‌هاي جادويي و ماوراي طبيعي وجود داشته است. اسناد و پژوهش‌هاي انسان‌شناختي، از جمله در آثار ماكس وبر (۱)، اميل دوركيم (۲)، مارسل موس (۳)، كلود لوي‌استروس (۴)، ايوانز پريچارد (۵)، برونيسلاو مالينوفسكي (۶) و تازه‌ترين كارهايي كه بر اين موضوع، از جمله در زمينه نفرين، طالع‌بيني، احضار ارواح و غيره، به صورت ميداني انجام شده، ما را به آثار متاخرتري همچون كارهاي ژان فاوره-سادا (۷) در فرانسه، ديويد زايتون در قبيله مامبيلا در نيجريه (۸) و به‌ خصوص درباره ايران، به كارهاي عليرضا دوستدار (۹)، استاد دانشگاه شيكاگو، درباره دعانويسي و عملكردهاي مشابه در ايران مي‌رساند.

بنابراين با موضوعي بسيار جدي و مورد مطالعه روبه‌رو هستيم. بسياري از اين مطالعات به روش‌هاي احضار ارواح، پيشگويي و جادو، از جمله «جادوي سفيد» (تقاضاي خوشبختي) و «جادوي سياه» (نفرين) اختصاص دارند. شواهد نيز به ما نشان مي‌دهند كه از لحاظ تاريخي هم «مشتري» و «تقاضاي اجتماعي» براي اين رفتارها وجود داشته‌اند و هم كنشگران خاصي كه با عناويني چون «شمن»، «جادوگر»، «دعانويس»، «رمال» و غيره مسوول اين كار بوده و در برابرش تقاضاي دستمزد به صورت پول يا كالا و خدمات مي‌كرده‌اند. اين منشا سنتي - تاريخي، به‌ويژه در كشورهاي كمتر توسعه‌يافته كه مدرنيته در آنها متاخرتر است، بيشتر به چشم مي‌خورد. اما حتي در كشورهاي مدرن جهان نيز مي‌توان هنوز رفتارهايي مشابه را ديد كه دقيقا به اين ريشه‌هاي روستايي برمي‌گردند. جادوگري و فال‌گيري، هر چند در شهرهاي باستاني بسيار رايج بودند، ريشه اصلي‌شان روستايي بوده است و در شهرهاي مدرن عموما به حاشيه رانده مي‌شوند يا تحت تهديد قوانين ضد اين‌گونه اعمال بوده و در رده شيادي و كلاهبرداري طبقه‌بندي مي‌شوند.

اين ريشه براي كشور ما، به ‌خصوص تا دهه ۱۳۴۰، هنوز بسيار مطرح بود، زيرا سطح شهرنشيني زير ۲۰ درصد و سطح سواد و آموزش سواد زير ۱۰ درصد بود. اما از آن زمان و به‌ويژه پس از انقلاب ۱۳۵۷، ما به موقعيت شهرنشيني شتاب‌زده رسيديم كه امروز ۸۰ درصد از مردم را ساكن شهرها و كمتر از ۲۰ درصد را در روستاها مي‌بينيم. اما حتي روستاهاي امروز نيز به نوعي مدرن شده‌اند و سطح سواد و آموزش عمومي به شكل نسبتا كاملي تغيير كرده است.

از اين رو مي‌توان اين فرضيه را مطرح كرد كه تقاضا و خواست اجتماعي براي اين‌گونه رفتارها بيشتر روستايي و در گروه‌هاي فرودست اجتماعي كه از سرمايه فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي پاييني برخوردار هستند، وجود دارد. اما همان‌گونه كه تجربه و مطالعات انجام ‌شده در كشورهاي اروپايي و امريكا نشان مي‌دهند، تقاضاي اجتماعي را نمي‌توان لزوما و منحصرا به فقرا يا گروه‌هاي داراي سرمايه فرهنگي پايين محدود دانست.

به دلايل گوناگوني، از جمله اضطراب‌ها و سردرگمي‌هايي كه مدرنيته به وجود آورده، اين تقاضا حتي در گروه‌هاي با سرمايه فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي بالاتر نيز مشاهده مي‌شود. اما چارچوب‌ها و «صحنه‌پردازي»هاي عملي و زمينه‌سازي‌هاي اجتماعي متفاوت است و همين ممكن است ما را به آنجا بكشاند كه تصور كنيم نبايد اين پديده‌ها را با يكديگر درآميخت.

براي نمونه اگر گروه‌هاي فرودست بيشتر به فال‌گيري و سركتاب باز كردن و كارهايي از اين قبيل باور دارند و به اصطلاح رايج به سوي «جادو و جنبل» مي‌روند و خواستار دريافت معجون و پادزهر و چشم‌زخم و سركتاب باز كردن و دعانويسي و غيره مي‌شوند؛ گروه‌هاي فرادست ممكن است همين رفتارها را در موقعيت‌هايي بزك ‌شده، مثلا جلسات فال‌گيري «شيك»، پيشگويي‌هايي بر اساس طالع‌بيني و «تارو» و حتي نوعي روانشناسي و مشاوره‌هاي «جست‌وجوي خوشبختي» زرد بجويند و سرابي كاذب نيز بيابند، اما ماهيت اين دو يك چيز است.

اتفاقا يكي از شواهد و داده‌هاي كيفي كه جز داده‌ها و تحقيقات ميداني مي‌توان براي گسترش اين عملكردهاي جادويي مطرح كرد، افزايش كاملا محسوس و قابل شمارش آگهي‌ها و موسسات و مراكزي است كه چنين كالاها و خدماتي را عرضه مي‌كنند.

  مردم دقيقا در چه موقعيت‌هايي بيشتر به فال و سركتاب مراجعه مي‌كنند؟

دلايل مي‌تواند بسيار متفاوت و در طول زمان بسيار متغير باشد. اين روش‌ها و تقاضا قرن‌هاست وجود دارند و احتمالا هميشه وجود خواهند داشت.

اما اگر از جنبه روانشناسي و موارد و مصاديق فردي و محدود - كه در تخصص من نيست - بيرون بياييم، اين رفتارها را مي‌توان از لحاظ تاريخي و از زاويه فرهنگ‌شناسي و انسان‌شناسي در رده «جادو» قرار داد.

انسان‌شناسان و جامعه‌شناسان نخستين در قرن نوزدهم اين روش‌هاي جادويي را در يك سير تكاملي قرار مي‌دادند. مثلا اميل دوركيم، جامعه‌شناس فرانسوي و جيمز فريزر، انسان‌شناس انگليسي، معتقد بودند كه انسان‌ها از قديمي‌ترين دوره‌ها از سه مرحله گذشته‌اند: ابتدا به جادو باور داشته‌اند، سپس به باورهاي ديني و سرانجام به علم كه آنها اين را آخرين مرحله و قابل اطمينان‌ترين مرحله مي‌دانستند. اما مطالعات جديد اين‌گونه رويكردهاي خطي را زير سوال بردند؛ مثلا مطالعات پيتر برگر (۱۰) و توماس لوكمن (۱۱) از چندين جهت اهميت دارد؛ اولا اينكه جادو و روش‌هاي شبيه به آن از رويكردهاي ديني و اعتقادي جدا هستند.  ما در همه جوامع انساني كه شناخته شده‌اند، اعتقادات ديني يا باور به متافيزيك را داشته و داريم، همچون نهادهاي خانواده، اقتصاد و قدرت را. اما روش‌هاي جادويي يك امر جهان‌شمول نيستند و در همه دوره‌ها و تا امروز در همه‌ جا وجود نداشته‌اند.

بنابراين مي‌توان گفت پديد آمدن و تداوم اين روش‌ها بسيار بيشتر از باورهاي ديني و عقيدتي، اعم از سياسي و ايدئولوژيك و همچنين باورها و روش‌هاي علمي كه نيازهايي بنيادين را در انسان‌ها پاسخ مي‌داده‌اند، ناشي از عوامل مقطعي (conjunctural) بوده‌اند.

اين گزاره را هم مطالعات تاريخي تاييد مي‌كنند و هم مطالعات بر جوامع مدرن معاصر. براي نمونه مي‌دانيم كه باور و استفاده از جادو، سياه يا سفيد، بسيار بيشتر در جوامع روستايي، فقير، با سرمايه‌هاي اجتماعي و اقتصادي پايين رايج بوده‌اند و هستند تا در جوامع شهري، متوسط و مرفه با سرمايه‌هاي اجتماعي و اقتصادي بالا.

همين امروز اگر مقايسه‌اي بين جوامع توسعه‌يافته و ثروتمند و جوامع توسعه‌نيافته و فقير انجام بدهيم، به سرعت مي‌بينيم كه رواج اين روش‌هاي جادويي كه در زبان متعارف بيشتر به آنها «خرافات» (superstition) گفته مي‌شود، در گروه دوم بسيار بيشتر است.

بنابراين مطرح كردن يك رابطه علت و معلولي بين شكنندگي، فقر، نبود امكانات مناسب تحصيلي و فرهنگي در يك جامعه يا سقوط اين امكانات و موقعيت‌هاي مناسب و از ميان رفتنشان، با بالا گرفتن روش‌هاي جادويي و خرافاتي روشن است. در دوره‌هاي تاريخي نيز چنين بوده است. براي نمونه، در اروپا و امريكاي سال‌هاي شكوفايي (۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰)، مردم به ساختارها، نهادهاي رسمي، شبكه اجتماعي و كنشگران آنها در جوامع خود باور داشتند. ميزان اعتماد اجتماعي به دانشمندان، دانشگاهيان، روحانيون، سياستمداران و اقتصاددانان بسيار بالاتر از دهه‌هاي ۱۹۸۰ تا امروز بود. در حالي كه پس از بحران‌هاي شديد اقتصادي و اجتماعي دهه ۱۹۹۰ و سال‌هاي ۲۰۰۰ تا امروز، اين باورها به ‌شدت كاسته شده و مي‌بينيم كه نتيجه، روي ‌آوردن بسيار گسترده‌اي به اين‌گونه عملكردهاي جادويي و باور هر چه بيشتر به نظريه‌هاي توطئه و البته نفي جريان‌هاي منطقي و معتدل سياسي و روي آوردن به جريان‌هاي راديكال و خشونت‌طلب و طرفداران نفرت‌هاي نژادي و اجتماعي بوده است. در طول تاريخ اروپا و امريكا نيز دوره‌هاي بحران، نظير فاصله دو جنگ جهاني، چنين رويكردهايي را نشان مي‌دهد. در يك كلام مي‌توان گفت هر اندازه اعتماد اجتماعي نسبت به كنشگران متعارف، به هر دليل - ولي عموما به دليل اقتدارگرايي و فساد سياسي و اقتصادي - بيشتر شود، مردم به دليل سرگشتگي و ابهام و نگراني كه نسبت به آينده خود دارند و راهي براي پاسخ يافتن به آنها در سپهر اجتماعي قانوني و متعارف نمي‌يابند، دست به دامان روش‌هاي نامتعارف جادويي يا دست‌كم باور آوردن به اين روش‌ها، از جمله توطئه‌باوري مي‌شوند.

  آيا هر چه آينده براي فرد مبهم‌تر باشد، ميل او به دانستن آينده بيشتر مي‌شود؟

دقيقا، اصولا تمركز كنشگران اجتماعي در رفتارها و انديشه‌هايشان نه به موقعيت موجود، بلكه بيشتر حسرت خوردن بر يك «گذشته» اغلب خيالين يا بيشتر بر «آينده»اي باز هم مفروض و خيالين، هر دو گرايش‌هايي آسيب‌زا هستند.

اين دو رويكرد را مي‌توان «گذشته‌گرايي» (passeism) و «آينده‌گرايي» (futurism) ناميد. در اين دو گرايش، به دليل بن‌بست و ابهام و آشفتگي نظري و عملي كه كنشگران اجتماعي نسبت به تنها موقعيت «واقعي» خود يعني «حال» و به يك معنا «روزمرگي» خود دارند يا به گذشته‌هاي طلايي پناه مي‌برند كه با خيالبافي تصور مي‌كنند چقدر موقعيت و حال‌وهواي بهتري داشته‌اند يا نسل‌هاي گذشته‌شان داشته‌اند يا به خيال‌پردازي درباره آينده پناه مي‌برند كه باز در تصورشان آن را آينده‌اي رويايي و طلايي مي‌بينند يا برعكس، آن را سياه تصوير مي‌كنند.

بدين ‌ترتيب بازار و درخواست اجتماعي براي طبقه بزرگي از پوپوليسم‌هاي فكري و اجتماعي به وجود مي‌آيد. گروه‌هايي تبليغ آن گذشته‌ها را مي‌كنند كه در اغلب موارد متكثر و حتي متناقض هستند. اما به ‌هر حال واقعيتي در آنها وجود ندارد و با تقليل شديد واقعيت‌ها و ساده‌سازي در رويدادها و پيچيدگي‌ها ساخته شده‌اند.

كما اينكه امروز گروهي در جامعه ما از «دوران طلايي پيش از انقلاب» يا حتي از «دوران طلايي پادشاهان باستاني» سخن مي‌گويند و نظراتي به هم بافته و به هر كسي مايل باشد، مي‌فروشند و گروهي ديگر همين كار را با «دوران طلايي ابتداي انقلاب» يا باز دورتر «دوران طلايي ديني» باستان مي‌كنند. در هر دو مورد ما با ساده‌انديشي، تقليل‌گرايي و چينش‌هاي اختياري براي توليد يك محتواي تصنعي و در خدمت جذب ساده‌انديشان روبه‌رو هستيم.

همين امر درباره آينده نيز به صورت‌هاي مختلف وجود دارد و به ‌شدت بازارش داغ است؛ كما اينكه بسياري از كساني كه تحليلگر ناميده مي‌شوند دايم در حال پيشگويي و ترسيم آينده‌هايي تيره و روشن هستند.

اما آنچه عقلانيت علمي، اخلاق معنوي و عقل سليم به ما مي‌آموزد، اين است كه هيچ راه‌حل ساده‌اي وجود ندارد. جهان و واقعيت‌هايش را بايد در پيچيدگي‌ها، در روابط پويا و گريزان و درهم‌تنيده‌اش درك كرد.

تجربيات تاريخي از يك سو و چشم‌اندازهاي آتي در سوي ديگر تنها هنگامي به كار ما مي‌آيند كه نسبت به موقعيت كنوني خودمان اشرافي عقلاني و اخلاقي و علمي داشته باشيم.

اما به ‌هر رو تمايل به «پيش‌بيني» يا «پيشگويي» آينده يك تمايل تقريبا هميشه آسيب‌زاست كه به دلايل ناشي از فشار و سردرگمي در درك واقعيت‌هاي حال ايجاد مي‌شود. هر چند انديشيدن نسبت به گذشته، براي درس گرفتن از تجربه و داشتن چشم‌انداز نسبت به آينده، براي برنامه‌ريزي بهتر، براي همه انسان‌ها و جوامع ضروري هستند.

  آيا فال در اين شرايط واقعا براي فرد «پيش‌بيني آينده» است يا بيشتر ابزاري براي تحمل ابهام؟

فال و فال گرفتن در زبان و شيوه‌هاي فرهنگي ما دو معنا دارد. يكي معنايي كه اين گفت‌وگو را به آن اختصاص داده بوديد، يعني انديشه و رفتاري كه به عملكردهاي جادويي نزديك است؛ اين را يك آسيب دانستيم، چه نسبت به گذشته و چه نسبت به آينده. اما فال و به‌ويژه آنچه در سنت ايراني ما تفأل، عموما با غزليات حافظ و در سنت اسلامي‌مان استخاره، به قرآن مجيد، مي‌ناميم را نبايد با سنت و رفتاري قديمي و آسيب‌زا با عنوان عاميانه «سركتاب بازكردن» اشتباه گرفت. هر چند ممكن بوده و هست كه اين كار نيز با استفاده از همين منابع يا منابع معتبر و ارزشمند انجام بگيرد. در واقع اين رفتار كه همان موضوع بحث ما در اين گفت‌وگو است، تركيبي از اشكال باستاني جادويي و باورهاي متاخرتر ديني و اعتقادي و حتي فكري است. استناد و پرسش از يك متن يا منبع ارزشمند براي ما زمينه‌اي است براي گونه‌اي خودانديشي، با كمك انديشه‌اي كه به آن باور داشته و به آن احترام مي‌گذاريم، تا به ما در تصميم‌گيري‌هايمان كمك كند يا از ترديدها نجاتمان دهد يا به انديشه‌هايمان شكوفايي ببخشد. در حالي كه سركتاب باز كردن، دعانويسي و اشكال ديگر جادو، چه براي درك گذشته باشد و چه براي پيش‌بيني آينده، اگر از سر پديده مد و تقليد از ديگران نباشد، بدون شك از سر استيصال و ندانم‌كاري و نوميدي است و به ‌هر حال رفتار و فكري آسيب‌ديده و آسيب‌زاست. ما با تحمل ابهام روبه‌رو نيستيم؛ يعني با يك نوع تسكين آگاهانه. اين نكته‌اي است كه در گونه نخست، يعني تفأل و استخاره، بايد جست‌وجويش كرد، بلكه در اين‌گونه رفتارهاي فال‌گيري، ما با كنار زدن ابهام براي رسيدن به يك اعتقاد دروغين و خرافي روبه‌رو هستيم.

ترديد مي‌تواند سبب انديشيدن و راهگشايي منطقي باشد؛ اما كنار گذاشتن ترديد بدون تعقل به باورهاي خشك‌مغزانه (دگماتيك) دامن مي‌زند.

 آيا مي‌توان گفت فال نوعي پاسخ فرهنگي به شرايط اجتماعي ناپايدار است؟

خير، فال در معنايي كه گفتم، يعني نزديك به جادو، پاسخي فرهنگي نيست، بلكه نوعي دستكاري كمابيش خودخواسته فرهنگي است؛ يعني گونه‌اي سوءاستفاده از فرهنگ و باورهاي سست و فروپاشيده انسان‌هاي مستاصل براي كشاندن آنها به يك موقعيت قابل تحمل و خيالين كه ابتدا ممكن است از آن بسيار احساس رضايت كنند، اما بي‌شك با يك فاصله برايشان تبديل به يك موقعيت پرآشوب‌تر خواهد شد.

مي‌توانم اين رفتار را به گونه‌اي تخدير، همچون مشروبات الكلي يا مواد مخدر، تشبيه كنم كه نمي‌توان آنها را پاسخ‌هايي دارويي براي درمان يك بيماري دانست. در نهايت مشخصه تخديركننده آنها درد را كاهش مي‌دهد، اما بلافاصله خطرات بسيار بزرگ‌تر براي فرد ايجاد مي‌كند. اما همان تخدير نيز ناپايدار است و پس از پايان گرفتن اثر تخدير به موقعيتي دردناك‌تر منجر مي‌شود. اما در اينكه رجوع به فال‌گيري و اعمال جادويي به دليل فشارهاي اجتماعي است، اين گزاره به‌طور كلي، نه در همه موارد، درست و قابل دفاع است و تحقيقات ميداني نيز اين امر را نشان مي‌دهند.

منتها شرايط ناپايدار اجتماعي عبارت بيش از اندازه گسترده‌اي است كه شامل بسياري از مسائل كوچك و بزرگ مي‌شود. من فكر مي‌كنم اگر بگوييم در برابر مشكلات سخت زندگي و در شرايط سردرگمي و استيصال - كه اينها خود به دليل محروميت از سرمايه‌هاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي ضروري براي يك زندگي سالم به وجود مي‌آيند -  به واقعيت نزديك‌تر هستيم.

  چه تفاوتي ميان جامعه‌اي كه آينده در آن قابل پيش‌بيني‌تر است با جامعه‌اي كه فرد مدام با تغيير و بحران  مواجه است، از نظر گرايش به چنين باورهايي وجود دارد؟

جامعه‌اي كه از آن صحبت مي‌كنيد، البته امروز در همه جاي دنيا در حال تبديل شدن به يك جامعه دست‌نيافتني و آرماني است؛ جامعه‌اي است كه در آن عدالت، آزادي، برابري و همبستگي اجتماعي براي همگان وجود داشته باشد؛ جامعه‌اي كه به نسبت قابل توجهي بر پايه راستگويي و صداقت و مهرباني و ساده‌زيستي و همدلي بين مردم بنا شده باشد و نه بر اساس نفرت و خشونت و تقلب و فساد و زورگويي و استبداد و ظلم و توحش و دروغ و خودنمايي و فخرفروشي؛ جامعه‌اي كه در آن اختلافات طبقاتي محدود، تحرك اجتماعي ممكن، طبقه متوسط بزرگ و رفاه و نيازهاي اوليه زندگي براي همگان يا اكثريت بزرگ مردم فراهم باشد. در حال حاضر هيچ جامعه‌اي را نمي‌شناسم كه به همه اينها دست يافته باشد، اما مساله را بايد به صورت نسبي نگاه كرد. هر جامعه‌اي و مردمش هميشه به نسبت گذشته و حال و انتظاري كه از آينده دارند، به نسبت همسايگان و مردم ديگري كه با خود قابل مقايسه مي‌دانند و واقعا هستند و به نسبت جريان‌هايي كه در جامعه‌شان در حال اتفاق افتادن است، خود را در موقعيتي نسبتا باثبات يا بي‌ثبات ارزيابي مي‌كند.

شاخص‌هاي شناخته ‌شده‌اي هم البته در اين زمينه در سطح مباحث توسعه وجود دارند، از جمله شاخص معروف سازمان ملل با عنوان «شاخص خوشبختي» (۱۲) و رضايت از زندگي. در اين حالت، هر اندازه جامعه از مشخصات مثبت نخست دور شده و در مشخصات منفي بعدي بيشتر فرو برود و به‌ خصوص هر اندازه اميد و اعتماد اجتماعي فروپاشي كند، شكننده‌تر مي‌شود.

تفاوت ميان اين طيف در ميان دو گونه جامعه، بسيار روشن و براي همگان قابل درك است. تلاش دولت‌ها براي آنكه از طريق پروپاگانداي سياسي و تبليغات مردم خود را فريب دهند، عموما هيچ تاثيري در واقعيت‌هاي اجتماعي ندارد و دير يا زود حتي آثار كوتاه‌مدت و محدودش را نيز از دست مي‌دهد و مردم به شرايط استيصال و نااميدي و انفعال مي‌رسند كه حاصلش افزايش شديد خشم و نفرت و خشونت و رفتارهاي غيرعقلاني در همه زمينه‌ها و بالا رفتن جدي خطر طغيان‌هاي خشونت‌بار و شورشي است كه البته يكي از همين رفتارهاي غيرعقلاني نيز روي آوردن به جادو و فال‌بيني است.

اما باز هم تذكر مي‌دهم دلايل توجه به اين روش‌ها را صرفا نبايد در بن‌بست‌هاي اجتماعي گسترده جست، بلكه مي‌توانند به دليل مصيبت‌هاي فردي در اشخاصي كه شناخت و امتيازات لازم براي زندگي در جهان امروز را ندارند، باشد و حتي در نزد كساني كه از سر سرگرمي و مد به اين روش‌ها روي مي‌آورند، مشاهده شوند.

  آيا مي‌توان فال‌گيري را نه علت، بلكه علامتي از افزايش نااطميناني اجتماعي دانست؟

وجود فال‌گيري از باستاني‌ترين جوامع تا مدرن‌ترين و پيشرفته‌ترين و مرفه‌ترين جوامع امروز مشاهده و ثبت شده است. اينكه امروز ما در تهران باشيم يا پاريس يا لندن يا نيويورك يا دهلي و بمبئي، به ‌هر حال به سرعت مي‌توانيم شبكه‌اي از فال‌بين‌ها و احضاركنندگان ارواح و جادوگران را پيدا كنيم؛ دليلش را هم گفتم، به قدمت و ريشه‌دار بودن اين عملكردها در فرهنگ‌هاي انساني برمي‌گردد و بحث‌هاي مفصل‌تر اجتماعي و فلسفي نيز دارد كه جايش در اين گفت‌وگوي كوتاه نيست.

رابطه علت و معلولي مستقيم و هميشگي و ثابت ميان وجود فال‌گيري و افزايش نااطميناني اجتماعي وجود ندارد، اما به‌طور نسبي مي‌توانيم بگوييم كه شرايط بي‌ثباتي و نبود عدالت و شناخت فرهنگي و آزادي‌هاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي، شرايطي مناسب‌تر براي رشد اين عملكردها هستند. همان چيزي كه مي‌توانيم درباره مواد مخدر و مواد الكلي و فحشا و فساد و مافياها و بسياري ديگر از پديده‌هاي منفي اجتماعي بگوييم. اينها موقعيت‌هايي هستند كه بر يكديگر اثر تصاعدي دارند و سبب روي آوردن به جادو و فال‌گيري مي‌شوند، اما وجود فال‌گيري و جادو نيست كه اين عوامل را تشديد كند.

  چرا مدرنيته و تكنولوژي نتوانسته‌اند اين نوع باورها را حذف كنند و حتي گاهي به بازتوليد و ديجيتالي شدن آنها كمك كرده‌اند؟

به دليل آنكه تمايل به اين‌گونه رويكردها بسيار عميق‌تر و با عمري بسيار طولاني‌تر از فناوري‌هاي مدرن هستند.

در ابتدا گفتم كه در آغاز قرن بيستم، علم رو به رشد سبب شده بود كه بسياري از پژوهشگران بر اين باور باشند كه سرانجام علم همه اشكال باورهاي غيرعلمي، اعم از جادويي و معنوي و غيره، را از ميدان به در مي‌كند، در حالي كه آنچه شاهدش شديم، اين بود كه اين رويكردها خود را در علم و كنشگرانش نيز بازتوليد كرده‌اند و امروز مي‌توان از روش‌هايي شبيه به جادو و فال‌بيني علمي هم صحبت كرد و برايش مثال آورد.

  آيا ما با بازگشت خرافه مواجهيم يا با ديجيتالي شدن خرافه؟

صد درصد، منتها نه لزوما با انقلاب ديجيتالي. از همان ابتدا كه علم شروع به گسترش كرد - و نه آغاز خود علم كه بسيار قديمي‌تر و در محافل بسيار محدودتري انجام مي‌شد - ما با سوءاستفاده از باورهاي علمي و گاه با انحراف از اين ايده‌ها براي ساخت گونه‌اي باورها و «اديان» جديد روبه‌رو بوديم.

به همين دليل است كه واژه علم‌زدگي (scientism) مطرح شد. شايد بتوانيم بگوييم قرن بيستم بيشترين موقعيت‌هاي علم‌زده را ايجاد كرد، زيرا اين قرني بود كه دموكراتيزاسيون فرهنگي، اجتماعي و حتي سياسي با گسترش بزرگ كشفيات علمي همراه شد و بدين ‌ترتيب پوپوليسم‌هاي علمي زيادي را به وجود آورد و خرافات زيادي كه كاملا از همان دست خرافات مردم عامي است.

حتي در قرن بيستم و سيستم‌هاي دانشگاهي ما با همين علم‌زدگي عاميانه روبه‌رو بوده و هستيم. نگاه كنيد به مقالات علمي دانشگاهي كه با پر كردن خود با اسامي و نقل‌قول‌هاي بي‌پايان در پي توجيه علمي خود هستند و در اين روش، همان‌گونه كه بورديو به‌ خوبي بر اين نكته در نظرياتش درباره دانش و دانشگاه كه من ارايه داده‌ام (۱۳) تاكيد مي‌كند، دستگاه دانشگاهي نوعي خرافات جديد ايجاد مي‌كند كه بسياري پشت آنها پنهان شده و عملا همان رفتاري را مي‌كنند كه فال‌بينان نسبت به پيش‌بيني يا تفسيرهاي خودمحوربين از گذشته.

اين را مي‌توان خرافي‌ شدن يا انحراف پوپوليستي علم ناميد كه كاملا بايد آن را از عمومي كردن علم و گسترش آن به زبان ساده جدا كرد. همان‌طور كه كتاب‌هاي زرد علمي كه چيزي در رده فال‌بيني هستند، را بايد از كتاب‌هاي آشنايي به زبان ساده با علوم از يكديگر جدا كرد.

  آيا فال‌گيري واقعا با سطح تحصيلات و طبقه اجتماعي رابطه مستقيم دارد يا اين تصور كه «آدم تحصيلكرده خرافاتي نيست» خودش يك كليشه است؟

به‌طور عام، بله. اما اگر وارد نوع خرافات بشويم، مساله پيچيده‌تر مي‌شود. به عنوان مثال، اينكه يك آدم دانشگاهي و تحصيلكرده با سرمايه‌هاي بالاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي تمايل چنداني نداشته باشد كه نزد يك فال‌گير برود و اين رفتار ممكن است از يك فرد بدون چنين سرمايه‌هايي بيشتر سر بزند، نسبتا درست است.

اما همين فرد تحصيلكرده ممكن است نه فقط به آن روش‌ها، به دلايلي متفاوت، تمايل داشته باشد، بلكه اشكال ديگري از شيوه‌هاي جادويي را نيز ممكن است براي خود بيابد؛ مثلا روي به يك «مريد» علمي بياورد يا خود را غرق در نقل‌قول‌ها و استنادهايي كند كه باوري كوركورانه به آنها دارد.

بنابراين آنچه مطالعات در اين زمينه نشان مي‌دهند، بستگي به سطح تعريفي دارد كه ما به خرافه و جادو و فال‌بيني مي‌دهيم. اما اين را هم بيفزاييم كه همين تحقيقات در طول سال‌هاي اخير نشان مي‌دهند كه مراجعه به فال‌بين‌ها و احضاركنندگان ارواح همواره در نزد افراد تحصيلكرده و برخوردار جامعه نيز وجود داشته‌اند و دارند.

در اين زمينه فكر مي‌كنم بخشي از گزارش موسسه بسيار معتبر نظرسنجي افكار عمومي فرانسه (IFOP) بسيار گويا باشد و آن را در اينجا مي‌آورم، زيرا نشان مي‌دهد چگونه فال‌بيني، با نام‌هاي جديدي كه گاه «پيراروانشناسي» يا امور غيب و غيره نام گرفته، به دليل شرايط بي‌ثبات و پردغدغه جهان توسعه‌يافته رو به رشد است.

در بخشي از اين گزارش مفصل كه در سال ۲۰۲۰ انجام شده، چنين مي‌خوانيم:

۱. برخلاف برخي تصورات رايج كه گرايش‌هاي موسوم به شبه‌علوم را به باورهايي تاريك، مبهم و حاشيه‌اي تقليل مي‌دهند، شبه‌علوم پديده‌اي فراگير و مورد اقبال اكثريت ايجاد كرده‌اند: ۵۸ درصد مردم اعلام كرده‌اند كه به دست‌كم يكي از حوزه‌هاي شبه‌علمي باور دارند؛ از جمله طالع‌بيني (۴۱ درصد)، كف‌بيني يا خطوط كف دست (۲۹ درصد)، جادوگري (۲۸ درصد)، فال‌بيني/پيشگويي (۲۶ درصد)، عددشناسي (۲۶ درصد) و فال ورق/كارت‌خواني (۲۳ درصد) .

۲. اين پديده فقط گسترده نيست، بلكه دست‌كم طي دو دهه گذشته به‌طور مستمر رو به افزايش بوده است:

باور به طالع‌بيني نسبت به سال ۲۰۰۰، هشت درصد افزايش يافته و امروز به ۴۱ درصد رسيده است.

باور به پيشگويي‌هاي فال‌گيران نيز طي بيست سال به‌طور پيوسته افزايش يافته (۸ درصد افزايش) و اكنون به ۲۶ درصد رسيده است.

۳. اين باور به شبه‌علوم در عمل نيز نمود پيدا مي‌كند: بيش از يك‌چهارم فرانسوي‌ها (۲۶ درصد) دست‌كم يك‌بار در طول زندگي خود به يك متخصص در اين زمينه‌ها مراجعه كرده‌اند؛ از اين ميان، ۱۸ درصد براي طالع‌بيني، ۱۴ درصد براي فال‌بيني/پيشگويي، ۱۰ درصد براي فال كارت و ۶ درصد براي عددشناسي مراجعه كرده‌اند.

۴. در اينجا نيز اگر افزايش مراجعه به فال‌گيران را ملاك قرار دهيم، به نظر مي‌رسد اين پديده در طول سال‌ها گسترش يافته است: ميزان مراجعه به فال‌گيران بين سال‌هاي ۱۹۸۶ و ۲۰۲۰، پنج درصد افزايش يافته است.

۵. شايان توجه است كه مراجعه به شبه‌علوم براي يافتن كليدي جهت توضيح وضعيت يا شرايط زندگي فرد، در جريان بحران بهداشتي نيز رواج نسبتا زيادي داشته است؛ به‌گونه‌اي كه ۲۰ درصد از افرادي كه به اين حوزه‌ها گرايش دارند، در همان سال براي دريافت نظر يك متخصص درباره كوويد۱۹ به او مراجعه كرده‌اند. (۱۴)

افزون بر اين، مقالات زيادي نيز در سال‌هاي اخير منتشر شده‌اند كه نشان مي‌دهند اين قبيل روش‌ها بازار بزرگ ميلياردي به وجود آورده‌اند. در اين زمينه مقاله اكونوميست در سال ۲۰۲۵ هم اهميت اين بازار و هم گرايش شديد نسل‌هاي آخر جوانان (نسل زد) و تاثير فناوري‌هاي جديد، از جمله هوش مصنوعي، در رشد اين بازار را نشان مي‌دهد. (۱۵)

در نهايت فكر مي‌كنم در همه اين موارد به صورت عميق مي‌توان به تحليل عميق ميرچا الياده، فيلسوف مجار، ارجاع داد كه نياز به باورهايي فراتر از موقعيت سرگشته و ناآرام و پر از خشونت انسان مدرن را امري ناگزير مي‌داند. (۱۶)

منابع در دفتر روزنامه موجو است

 

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها