• 1405 دوشنبه 16 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6411 -
  • 1405 دوشنبه 16 شهريور

جواد مجابي روزنامه‌نگار شاعر، نقاش و...

رضا قوي فكر

اگر دست من بود در ۷ سالگي مي‌ماندم
شعرهايش لطافت كودكي‌هايش را داشت و نقاشي‌هايش پُر بود از كبوترهايي كه به زيبايي طاووسِ عليين در آسمان خيالش پرواز مي‌كردند. روزنامه‌نگاري ديرينه يادگار بود. در داستان‌سرايي يد طولايي داشت. كتاب‌هايش از شمار خارج است .... از جواد مجابي مي‌گويم كه شنبه ۱۴ شهريور ۱۴۰۵ پس از تحمل يك دوره بيماري در ۸۷ سالگي به آسمان خوشرنگ نقاشي‌هايش سفر كرد. جواد مجابي را نمي‌توان با يك يا چند عنوان معرفي كرد. او انساني چندوجهي بود. انساني فرهنگي اديب، خوش‌ذوق، روزنامه‌نگاري اميدوار، شاعري خوش‌قريحه و طنز‌پردازي بي‌بديل. وقتي قرار شد روزنامه‌نگاران يك نسل جلوتر از ما صاحب خانه شوند او نيز سهمش در كوي نويسندگان و خبرنگاران يك آپارتمان بود. چند وقت پيش، كه رفته بودم به دوستِ روزنامه‌نگاري سر بزنم متوجه تابلويي شدم كه در كنار درِ ورودي خانه‌اش نصب شده بود. مثلا خواسته بودند با اين كار حاصل بيش از ۶۰ سال تلاشش را اجر بنهند. البته آنها كه مجابي را مي‌شناسند خوب مي‌دانند ‌كه او به اين چيزها دلبستگي نداشت. زندگي‌اش را مي‌كرد و معتقد بود برخلاف خيلي‌ها كه اگر ازشان بپرسي اگر دوباره به دنيا بيايي دوست داري باز هم نويسنده يا روزنامه‌نگار شوي، گفته بود نه ممكن است دلم بخواهد دفعه ديگر يك ثروتمند خيلي خيلي پولدار شوم و مثلا يك كشتي بزرگ تفريحي بخرم و با آن دنيا را بگردم.  مجابي را هرگز با تن‌پوشِ بي‌رنگ و رو نديدم. لباس‌هايش نشان از روحيه دريايي رنگش داشت. لباس‌هايش را كه انتخاب مي‌كرد، آن‌قدر مي‌گشت تا كلاه شاپويش را با كت يا شلوارش همرنگ كند. ژيله‌هايش خوشرنگ‌ترين بود.  جواد مجابي همه را دوست داشت و طبيعي بود كه مورد علاقه همه باشد.   خوش‌اخلاق بود. به زندگي نگاه متفاوتي داشت. در جشن تولد ۸۴ سالگي‌اش با همه خداحافظي كرد. استاد مجابي در قزوين به دنيا آمد. بخشي از زندگي‌اش را به دليل شغل پدرش، در بخش‌هاي مختلف قزوين گذراند. 

يك‌بار، در مجله بخارا به علي دهباشي گفته بود همزمان‌، محل زندگي خانواده و اداره پست (محل كار پدرش) يكي بود. دكتراي اقتصاد محصول آمدن مجابي از قزوين به تهران بود، اما خيلي زود ادبيات نقش اول را در زندگي‌اش بازي كرد. البته علاقه‌اش به روزنامه‌نگاري نيز از همان قماش ادبيات بود.  مجابي از سال ۱۳۴۰ در كنار كار اداري به روزنامه اطلاعات رفت و شد دبير بخش فرهنگي اين روزنامه. او در مجله‌هاي فردوسي و جهان، قلم زد و مدتي هم سردبير دنياي سخن شد.  بيش از بيست كتاب نوشت؛  شب ملخ، سلاطين زير زمين، از دل به كاغذ، خاطرات نسل آخر، عبيد بازمي‌گردد، مجموعه اشعار (چند كتاب)، تاريخ طنز ادبي ايران، عين حب نبات، شعر بيست و شش، كنار غيب ايستاده‌ام، يادداشت‌هاي آدم پرمدعا، ايالات نيست در جهان، شناخت‌نامه چند شاعر، به قول مردم گفتني، وطن روي كاغذ، روزنامه مرد عزلت گزين، روزنامه‌نگار هنرمندنما، روايت عور و دختر شازده قاجار و حتما كتاب‌هاي ديگري هم نوشته كه من خبر ندارم. مجابي نقاشي هم مي‌كشيد، مدادرنگي‌هايش را خيلي دوست داشت و با آنها كبوترهايي مي‌كشيد كه در آسمان بنفش خوشرنگش پرواز مي‌كردند. ردپاي طنز را در نقاشي‌ها و شعرهايش مي‌يافتي. در مصاحبه‌اي گفته بود زندگي و مرگ حتمي است و دست خودمان نيست، اما فاصله اين دو دست شماست، ‌مي‌توانيد هر جور دوست داريد براي خودتان زندگي بسازيد.  او هميشه مي‌گفت اگر دست خودم بود از ۷ سالگي تكان نمي‌خوردم. ياد جواد مجابي داستان‌سرا، روزنامه‌نگار، طنزپرداز، شاعر، نقاش، انسان شريف گرامي باد. اين شعر سعدي را هميشه مي‌خواند: 
«تنگ چشمان نظر به ميوه كنند 
ما تماشا‌كنندگان بستانيم» 
او نيز مثل سعدي عاشقِ عاشقي بود، البته مي‌گفت عاشق عاشقي شدن كار هر كسي نيست، خيلي سخت است.
انجمن پيشكسوتان مطبوعات درگذشت استاد جواد مجابي، روزنامه‌نگار پيشكسوت را به خانواده مجابي، دوستان، همكاران مطبوعاتي و همه علاقه‌مندانش تسليت گفته و يادش را گرامي مي‌دارد.
روزنامه‌نگار

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها