نفوذ در تاريكي ذهن دانشآموزي كه نفهميد
بيژن همدرسي
در يكسال و نيم گذشته، شرايط حساس و تهديدهاي امنيتي ناشي از تنشهاي منطقهاي و تقابل با دشمنان، مدارس ايران را به ناچار به سمت آموزش مجازي سوق داد. اين تصميم اگرچه در كوتاهمدت امنيت جاني دانشآموزان را تامين كرد، اما خلأهاي آموزشي و پرورشي عميقي را آشكار ساخت. اكنون كه مدارس در آستانه بازگشايي هستند، زمان آن رسيده است كه به جاي بازگشت به روشهاي فرسوده گذشته، به تحولي بنيادين بينديشيم. يكي از مهمترين نيازهاي نظام آموزشي، گذار از آموزش يكسان به سمت استعداديابي دقيق است. سالهاست كه دانشآموزان را در يك قالبِ خشك و يكپارچه چون خشتهاي كارگاه آجرپزي ميريزيم، گويي همه درختان يك جنگل بايد ميوهاي يكسان بدهند. در حالي كه واقعيت اين است كه هر دانشآموز داراي توانمنديهاي منحصربهفردي است كه نبايد زير چرخدندههاي يك برنامه درسي خشك له شود. نظام آموزشي بايد به جاي تمركز بر حفظيات و نمرات كاغذي، به دنبال كشف ظرفيتهاي نهفته در وجود هر كودك باشد. دانشآموزي كه در رياضيات ضعيف، اما در كارهاي فني چيرهدست است يا نوجواني با صدايي گيرا، اما نمراتي متوسط در ادبيات، در نظام فعلي برچسب ضعف ميخورند و اعتمادبهنفسشان فرو ميريزد. كشورهاي پيشرفته سالهاست از اين اشتباه عبور كردهاند؛ از شناسايي استعدادهاي متفاوت در فنلاند تا اهميتبخشي به مدارس فني در كانادا. استعداديابي در ايران نه يك شعار، بلكه يك ضرورت ملي است، چراكه ناديده گرفتن آن، به معناي دور ريختن سرمايههاي انساني و تحميل خسارتي جبرانناپذير به آينده كشور است. هر دانشآموزي كه در مسير اشتباهي قرار ميگيرد، نه تنها يك فرد، بلكه يك سرمايه ملي است كه هدر ميرود. مدرسه بايد آزمايشگاهي براي كشف گنجينههاي انساني باشد، نه كارخانهاي براي توليد فارغالتحصيلانِ يكسان. هر كودكي كليدي از طلايهداران فرداي اين سرزمين است.
اما در كنار استعداديابي، چالش بزرگتري وجود دارد كه بدون رفع آن، تمامي تلاشها بينتيجه خواهد ماند: عدالت آموزشي. امروز، توان مالي خانوادهها تعيينكننده كيفيت آموزش است. تفاوت فاحش مدارس مناطق مرفه با مدارس حاشيهنشين يا روستاهاي محروم، چنان عميق است كه گويي دانشآموزان در دو كشور متفاوت زندگي ميكنند. در يك سو، دسترسي به تبلت، اينترنت و معلم خصوصي است و در سوي ديگر، كلاسهاي فرسوده و كمبود امكانات. اين رويكرد نه تنها عدالت آموزشي را زير سوال ميبرد، بلكه استعدادهاي درخشان بسياري را در محروميت خاموش ميكند. نميتوان پذيرفت كه در كشوري پهناور و صاحب تمدن، سرنوشت يك كودك تنها به دليل كدپستي محل تولدش يا شغل پدرش تعيين شود.
دوران آموزش مجازي، اين شكاف را عميقتر كرد و بسياري از دانشآموزان محروم را در سكوت از قافله آموزش عقب انداخت. مدرسه بايد پايگاه برابري باشد، نه ميدان رقابت ثروتها. آموزش يك حق بنيادين است، نه كالايي لوكس. وظيفه حاكميت است كه با توزيع عادلانه منابع، اين شكاف را پر كند تا هيچ كودك با استعدادي تنها به دليل فقر، در محروميت خاموش نشود و چرخه معيوب فقر و جهل تكرار نگردد.
در اين ميان، نقش صداوسيما و سينما در تكميل فرآيند آموزش و پرورش انكارناپذير است. كودك و نوجوان ايراني امروز در بمباران محتواي خارجي و ارزشهاي بيگانه قرار دارد. رسانه ملي و هنر هفتم بايد از سرگرمي صرف فاصله گرفته و به بازوي قدرتمند نظام آموزشي تبديل شوند. توليد انيميشنها و فيلمهاي باكيفيت با تكيه بر اساطير، تاريخ و فرهنگ بومي ميتواند قهرمانان واقعي را به نسل جديد معرفي كند. سينما و تلويزيون مكمل مدرسهاند؛ آنها ميتوانند مفاهيم عميق اخلاقي و ملي را با زبان هنر به دل كودكان بنشانند و عشق به ايران را در رگهايشان جاري سازند. رسانهها بايد با زباني هنرمندانه و جذاب، هويت ملي و ديني را به گونهاي منتقل كنند كه در برابر تهاجم فرهنگي، به سپري نفوذناپذير براي ذهن نسل جديد تبديل شود. بازگشايي مدارس، تنها گشودن درهاي يك ساختمان نيست، بلكه فرصتي است براي تغيير نگرشها و بازگشايي ذهنها. ما نيازمند نظامي هستيم كه در آن معلم، نقشي الهامبخش داشته باشد و هر دانشآموز، فارغ از پايگاه اقتصادياش، فرصت شكوفايي بيابد. نسلي كه امروز در كلاسها مينشيند، فردا سازندگان ايران خواهد بود. اگر امروز اين تحول را آغاز نكنيم، فردا دير است. ما در تقاطع حساس تاريخ ايستادهايم و هر روز تاخير در اصلاح اين ساختار، به معناي عقب ماندن از قافله توسعهيافتگي است.
كلاسها بايد نفس بكشند. بايد از خفگي دوران مجازي و فرسودگي گذشته بيرون بيايند . اين يك انتخاب نيست، بلكه ضرورتي حياتي براي بقا و تعالي ايران است. تصميم با ماست و زمان در گذر. آينده ايران در گروِ تصميمات امروز ماست.تصميمي از جنس تحول در نظام آموزشي كه دانشآموز واقعا بياموزد و در آينده به كار گيرد.