سينما به تقاضاي تازه نياز دارد
عليرضا تابش
روز ملي سينما امسال بيش از هر چيز فرصتي است براي فكر كردن به سينما و آدمهايي كه با عشق و دشواري آن را زنده نگه داشتهاند. مردم روزهاي آساني را پشت سر نميگذارند. تورم، گراني، فشارهاي معيشتي و آثار جنگ، سبد خانوار را كوچكتر كرده است. وقتي هزينههاي ضروري زندگي بالا ميرود، طبيعي است كه سينما و بسياري از فعاليتهاي فرهنگي زودتر از بعضي هزينههاي ديگر كنار گذاشته شوند. اين فقط مساله سينما نيست؛ پشت آن، زندگي و معيشت خانوادههاي زيادي قرار دارد كه كارشان به توليد، نمايش و فعاليتهاي سينمايي وابسته است.
روز ملي سينما، پيش از هر چيز، فرصتي براي اداي احترام به همه سينماگران و فعالان اين عرصه است؛ نويسنده، كارگردان، آهنگساز، بازيگر، تهيهكننده، عوامل فني، سينمادار و همه كساني كه شايد نامشان كمتر ديده شود، اما سينما بدون حضور آنها شكل نميگيرد. سينما پيش از آنكه يك هنر صنعت باشد، حاصل زندگي، خلاقيت، رنج و اميد انسانهاست. براي مردم هم فقط تماشاي يك فيلم نيست؛ فرصتي براي با هم بودن، انديشيدن، خنديدن، گريستن و داشتن يك تجربه مشترك است. اگر سينما از زندگي مردم فاصله بگيرد، فقط يك بازار كوچكتر نميشود، بخشي از زندگي فرهنگي و اجتماعي جامعه هم كمرنگ خواهد شد. با همه دشواريها، سينماي ايران همچنان يكي از سرمايههاي ممتاز فرهنگي كشور است. سينمايي كه با امكانات محدود، بارها توانسته در ايران و جهان خوش بدرخشد و براي فرهنگ و نام ايران اعتبار بيافريند. كشورهاي صاحب سينما هم با مسالههاي خودشان روبهرو هستند؛ تورم، ماليات، اعتصاب، تغيير فناوري، بحران مخاطب و تغيير مدلهاي كسبوكار. تفاوت در نبود مشكل نيست؛ در شيوه مواجهه با آن است. در كنار حمايتهاي عمومي، راههايي براي ساختن بازار، جذب سرمايه، خلق تقاضاي تازه و پيوند سينما با ساير بخشهاي اقتصاد پيدا شده است. براي سينماي ايران هم شايد سوال فقط اين نباشد كه چگونه توليد بيشتري داشته باشيم يا چگونه مردم بيشتري به سينما بيايند. سوال مهمتر اين است: چگونه ميتوان تقاضاي تازهاي براي سينما ايجاد كرد؟
وقتي قدرت خريد خانوادهها كاهش يافته، همه پاسخ را نميتوان در جيب خانواده جستوجو كرد. سازمانها، صنايع، بانكها، بيمهها و دانشگاهها، مدارس، ميليونها كارمند و كارگر، دانشجو و... خانواده دارند. بخشي از مصرف فرهنگي اين جامعه بزرگ ميتواند با برنامههاي خانوادگي، خريد گروهي بليت و طرحهاي فرهنگي سازماني به سينما متصل شود. اين الزاما به معناي هزينه جديد براي دولت نيست؛ مساله، پيدا كردن مدل همكاري و سازماندهي تقاضاست. دسترسي مردم به سينما هم اهميت دارد. تخفيفهاي مناسبتي ميتوانند موثر باشند، اما شايد ارزش اصلي در پيدا كردن مدلهايي پايدار براي آسانتر شدن دسترسي خانوادهها، بهخصوص كودكان و جوانان، به سينما باشد. اقتصاد پيرامون فيلم نيز ظرفيت بزرگي است كه هنوز به اندازه كافي ديده نشده است. فيلم فقط محصولي براي فروش بليت نيست. ميتواند يك شهر را معرفي كند، گردشگر جذب كند، براي هتل، رستوران و صنايعدستي بازار بسازد و حتي بخشي از هويت يك مقصد شود. سينما و گردشگري ميتوانند براي يكديگر مخاطب و درآمد ايجاد كنند. نسل Z هم قواعد ارتباطي خودش را دارد. براي اين نسل، فيلم فقط آن چيزي نيست كه روي پرده ديده ميشود. بخش مهمي از تجربه فيلم در شبكههاي اجتماعي، رسانههاي جديد و پلتفرمها شكل ميگيرد. اين تغيير، اگر درست فهميده شود، فقط تهديد نيست؛ فرصتي براي ارتباط دوباره سينما با نسل جديد است. بازار كشورهاي همسايه و بازارهاي شرقي نيز ميتواند جديتر مورد توجه قرار گيرد. توليد مشترك و عرضه هدفمند آثار ايراني ميتواند از پروژههاي كوچك و مشخص آغاز شود و براساس نتيجه ادامه پيدا كند. گاهي يك همكاري موفق با يك كشور همسايه، از دهها برنامه بزرگ نتيجه بيشتري دارد. در همه اين مسيرها، نقش خود سينماگران تعيينكننده است. هيچ سياستي بدون خلاقيت، جسارت و تجربهورزي آنها به نتيجه نميرسد. بخش مهمي از آينده سينماي ايران در شيوه توليد، شناخت مخاطب، روايتهاي تازه، استفاده از فناوري، همكاري با كارآفرينان، پيوند با صنعت گردشگري و پيدا كردن بازارهاي جديد رقم خواهد خورد. در كنار سياستگذاري و تلاشهاي رياست سازمان سينمايي، ظرفيتهاي زيادي در بيرون از سينما وجود دارد كه هنوز به اندازه كافي به اين حوزه متصل نشدهاند. شايد بخشي از راه آينده همينجا باشد. لازم نيست همه چيز يكباره اتفاق بيفتد. چند تجربه كوچك، واقعي و قابل سنجش ميتواند شروع خوبي باشد. سينماي ايران براي عبور از اين دوره فقط به حمايت بيشتر نياز ندارد، بلكه به تقاضاي تازه، مخاطب تازه و پيوندهاي تازه با زندگي و اقتصاد مردم نياز دارد. و شايد مهمتر از همه، نبايد اجازه داد سينما از زندگي مردم و اميد سينماگران فاصله بگيرد. روز ملي سينما، پيش از هر چيز، روز انسانهايي است كه هنوز به سينما اميد دارند.