• 1405 يکشنبه 22 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6416 -
  • 1405 يکشنبه 22 شهريور

هوش مصنوعي و ضرورت بازتعريف آموزش

بابك كاظمي

مدرسه ديگر نمي‌تواند جزيره‌اي جدا از تحولات جامعه باشد. زماني دانش‌آموز براي پيدا كردن پاسخ يك پرسش بايد به كتابخانه مراجعه مي‌كرد و ساعت‌ها در ميان كتاب‌ها جست‌وجو مي‌كرد. امروز همان دانش‌آموز با چند كلمه مي‌تواند در چند ثانيه به حجم بزرگي از اطلاعات دسترسي پيدا كند. اين تغيير فقط يك تحول فناورانه نيست، بلكه تغييري جدي در شيوه يادگيري و حتي در مفهوم آموزش است. با اين حال هنوز بخش مهمي از نظام آموزشي ما بر الگوهايي استوار است كه متعلق به دوره‌اي است كه فناوري چنين نقشي در زندگي انسان نداشت. همين فاصله ميان مدرسه و واقعيت زندگي دانش‌آموزان بايد جدي گرفته شود. هوش مصنوعي ديگر يك پديده دور از دسترس نيست كه بتوان درباره ورود يا عدم ورود آن به مدارس در آينده تصميم گرفت. اين فناوري همين امروز دراختيار دانش‌آموزان و معلمان قرار دارد و استفاده از آن در حال گسترش است، بنابراين مساله اصلي براي آموزش و پرورش ممنوع كردن يا ناديده گرفتن هوش مصنوعي نيست. مساله اصلي اين است كه چگونه مي‌توان از ظرفيت آن استفاده كرد و در عين حال مانع آسيب‌هاي احتمالي آن شد. اگر مدرسه در اين زمينه سكوت كند دانش‌آموز مسير خود را از منابع مختلف پيدا خواهد كرد و ممكن است آن مسير هميشه درست و قابل اعتماد نباشد. مدرسه بايد به دانش‌آموز ياد بدهد كه هوش مصنوعي را ابزار بداند نه جايگزين فكر كردن. اگر دانش‌آموز تكليف خود را بدون مطالعه و تفكر به يك سامانه هوشمند بسپارد و همان پاسخ را تحويل دهد شايد در ظاهر مساله حل شده باشد اما در واقع چيزي به دانش او اضافه نشده است. ارزش واقعي هوش مصنوعي زماني آشكار مي‌شود كه دانش‌آموز از آن براي فهم بهتر يك موضوع تمرين بيشتر و پيدا كردن راه‌هاي تازه براي حل مساله استفاده كند. اينجا همان جايي است كه نقش معلم اهميت پيدا مي‌كند. نگراني‌هايي كه درباره جايگزيني معلم با هوش مصنوعي مطرح مي‌شود تا حد زيادي ناشي از نگاه نادرست به نقش معلم است. معلم فقط انتقال‌دهنده اطلاعات نيست. بخش مهمي از كار او شناخت دانش‌آموز، ايجاد انگيزه، تقويت اعتماد به نفس و هدايت مسير يادگيري است. 

هيچ ابزار هوشمندي نمي‌تواند به ‌طور كامل جاي اين ارتباط انساني را بگيرد. اتفاقا اگر هوش مصنوعي بتواند بخشي از كارهاي تكراري معلم را كاهش دهد، فرصت بيشتري براي ارتباط واقعي با دانش‌آموز ايجاد خواهد شد. ازسوي ديگر نبايد ظرفيت هوش مصنوعي را فقط به كلاس درس محدود كرد. آموزش و پرورش حجم بزرگي از اطلاعات دراختيار دارد اما هنوز در بسياري از موارد تصميم‌گيري‌ها به شكل سنتي انجام مي‌شود. تحليل داده‌هاي آموزشي مي‌تواند به مديران كمك كند تا وضعيت افت تحصيلي، غيبت دانش‌آموزان، عملكرد مدارس و بسياري از مسائل آموزشي را دقيق‌تر بررسي كنند. تصميم‌گيري مبتني بر داده مي‌تواند كيفيت سياستگذاري آموزشي را افزايش دهد و به جاي برخورد با مشكلات پس از وقوع آنها امكان پيش‌بيني و پيشگيري را فراهم كند. البته مسير ورود هوش مصنوعي به مدارس بدون برنامه مي‌تواند مشكلات تازه‌اي ايجاد كند. حريم خصوصي دانش‌آموزان، امنيت اطلاعات، وابستگي بيش از اندازه به فناوري و انتشار اطلاعات نادرست ازجمله موضوعاتي است كه نمي‌توان آنها را ناديده گرفت، به همين دليل آموزش سواد هوش مصنوعي بايد همزمان با توسعه استفاده از اين فناوري موردتوجه قرار گيرد. دانش‌آموز بايد بداند چه اطلاعاتي را نبايد دراختيار ابزارهاي هوشمند قرار دهد و چگونه مي‌تواند صحت يك پاسخ را بررسي كند. موضوع عدالت آموزشي نيز در اين ميان اهميت ويژه‌اي دارد. اگر امكانات و آموزش‌هاي مرتبط با هوش مصنوعي تنها دراختيار مدارس برخوردار قرار گيرد فاصله ميان دانش‌آموزان بيشتر خواهد شد. فناوري زماني مي‌تواند به توسعه آموزشي كمك كند كه دسترسي به آن عادلانه باشد. مدرسه‌اي در يك منطقه كم‌برخوردار نبايد صرفا به دليل محدوديت امكانات از فرصت‌هاي آموزشي جديد محروم شود. براي رسيدن به اين هدف پيش از هر چيز بايد معلمان را آماده كرد. نمي‌توان از معلم انتظار داشت فناوري جديد را وارد كلاس كند اما آموزش و پشتيباني لازم را دراختيار او قرار نداد. توانمندسازي معلمان بايد يكي از محورهاي اصلي برنامه آموزش و پرورش در زمينه هوش مصنوعي باشد. اين آموزش نيز نبايد صرفا به كار با چند ابزار محدود شود بلكه بايد موضوعاتي مانند تفكر انتقادي، اخلاق فناوري، امنيت اطلاعات و روش استفاده آموزشي از هوش مصنوعي را شامل شود. درنهايت بايد پذيرفت كه هوش مصنوعي يك موج زودگذر نيست. اين فناوري در حال تغيير بسياري از عرصه‌هاي زندگي است و آموزش نيز از اين تغيير مستثني نخواهد بود. پرسش اصلي اين نيست كه آيا مدرسه ايراني وارد عصر هوش مصنوعي خواهد شد يا نه. پرسش مهم‌تر اين است كه آيا آموزش و پرورش خود براي اين تحول برنامه خواهد داشت يا اينكه مانند بسياري از تحولات گذشته ابتدا شاهد وقوع تغيير خواهد بود و سپس به دنبال راهي براي مديريت پيامدهاي آن خواهد گشت. مدرسه آينده مدرسه‌اي نيست كه صرفا چند رايانه و سامانه هوشمند دراختيار داشته باشد. مدرسه آينده جايي است كه دانش‌آموز در آن ياد مي‌گيرد چگونه فكر كند، چگونه اطلاعات را ارزيابي كند، چگونه از فناوري استفاده كند و چگونه در برابر پاسخ‌هاي آماده استقلال فكري خود را حفظ كند. اگر قرار است دانش‌آموز امروز براي جامعه فردا آماده شود بايد آموزش امروز نيز متناسب با نيازهاي فردا باشد.هوش مصنوعي فرصت بزرگي براي بازتعريف آموزش است، اما اين فرصت تنها زماني به نتيجه مي‌رسد كه آموزش و پرورش از نگاه شعاري فاصله بگيرد و براي آن سياست مشخص داشته باشد. آينده آموزش از راه رسيده است و مدرسه نمي‌تواند همچنان با ابزارهاي ديروز براي دنياي فردا دانش‌آموز تربيت كند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون