سياست ملي ايرانيزه شدن هوش مصنوعي
محمدباقر فرهند
ورود هوش مصنوعي به عرصه عمومي، صرفا يك تحول فناورانه نيست؛ بلكه يك تحول تمدني، اقتصادي، اجتماعي و حكمراني است. بنابراين مواجهه با آن نميتواند به خريد تجهيزات، راهاندازي چند سامانه يا آموزش چند ابزار محدود شود. ايران نيازمند يك رويكرد ملي براي «ايرانيزه شدن هوش مصنوعي» است. منظور از ايرانيزه شدن، ايجاد ظرفيتهايي است كه هوش مصنوعي بتواند با دادهها، زبان، فرهنگ، ساختارهاي حقوقي و اداري و مسائل واقعي كشور ارتباط موثر برقرار كند. براي تحقق اين هدف، پنج محور بايد مورد توجه قرار گيرد:
۱. حكمراني داده- داده، ماده اوليه هوش مصنوعي است. دستگاههاي اجرايي بايد از توليد دادههاي جزيرهاي عبور كرده و به سمت استانداردسازي، اشتراكگذاري هدفمند و ايجاد زيرساختهاي امن داده حركت كنند.
۲. توسعه مدلهاي فارسي و بومي- مدلهاي هوش مصنوعي بايد بتوانند زبان فارسي را در سطح معنايي و فرهنگي درك كنند. ايجاد مجموعهدادههاي استاندارد فارسي، توسعه مدلهاي زباني و حمايت از شركتهاي دانشبنيان در اين حوزه بايد به يك اولويت ملي تبديل شود.
۳. هوش مصنوعي براي حل مسائل ايران- سرمايهگذاري بايد از پروژههاي صرفا نمايشي به سمت پروژههاي مسالهمحور هدايت شود؛ از آب، انرژي و محيط زيست تا حملونقل، سلامت، آموزش، صنعت، كشاورزي، خدمات عمومي و مديريت شهري.
۴. هوش مصنوعي و حكمراني ارتباطي- دولت آينده بدون تحليل هوشمند افكار عمومي، رصد فضاي رسانهاي، مقابله با اطلاعات جعلي و شناخت روندهاي اجتماعي نميتواند حكمراني ارتباطي موثري داشته باشد. در اين مسير، هوش مصنوعي بايد يار روابط عمومي و تصميمساز مديران باشد، نه جايگزين انسان و مسووليت مديريتي.
۵. اخلاق، امنيت و اعتماد عمومي- توسعه هوش مصنوعي بدون توجه به حريم خصوصي، امنيت داده، شفافيت
مسووليتپذيري و حقوق شهروندان ميتواند اعتماد عمومي را تضعيف كند. بنابراين «هوش مصنوعي مسوولانه» بايد يكي از اصول بنيادين سياستگذاري كشور باشد. درنهايت، ايرانيزه شدن هوش مصنوعي يك پروژه صرفا وزارتخانهاي يا فناورانه نيست؛ يك پروژه ملي است كه مشاركت دولت، دانشگاه، بخش خصوصي، رسانه، جامعه مدني و مردم را ميطلبد. هدف نبايد صرفا اين باشد كه ايران به هوش مصنوعي دسترسي داشته باشد؛ هدف بايد اين باشد كه ايران بتواند با تكيه بر سرمايه انساني و دادههاي خود، هوش مصنوعي را به ابزار توسعه و حل مسائل ملي تبديل كند. آينده حكمراني، بيش از آنكه به حجم اطلاعات وابسته باشد، به توانايي تبديل اطلاعات به تصميم وابسته است. ايرانيزه شدن هوش مصنوعي يعني ساختن فناورياي كه نه تنها زبان ايران را بداند، بلكه مسائل ايران را بفهمد و در خدمت پيشرفت ايران قرار گيرد.