نيره خادمي
صبح شنبه چهارم مهر بسياري از كودكان همسن مهرسا براي رفتن به مدرسه و پيش دبستاني از آغوش پدر و مادر جدا ميشدند اما مهرسا با صداي چند ناآشنا از خواب پريد، دستهاي كوچكش را به چشمهايش ماليد و بعد از اينكه فهميد بايد از مادر جدا شود به سختي آماده شد تا با كارشناسان مركز اورژانس اجتماعي خراسان رضوي به مركز شبه خانواده برود. به اين عمليات، عمليات جداسازي كودك از والدين آزارگر گفته ميشود كه البته در ايران تقريبا به صورت استثنا اجرا ميشود، يعني حتما بايد جان كودك در خطر قطعي باشد كه حكم به جداسازي بدهند، چراكه همچنان اين اعتقاد وجود دارد كه هيچ آغوشي براي فرزند امنتر از آغوش مادر يا پدر نيست حتي اگر يكي از آنها مبتلا به اعتياد باشد يا رفتارهاي خشونتآميز داشته باشند! گزارش حاضر براساس چندين روز پيگيري و گفتوگو با رييس اورژانس اجتماعي كشور، كارشناس مسوول اورژانس اجتماعي استان خراسان رضوي، فرد گزارشدهنده به بهزيستي و يك فعال حوزه زنان به سراغ برخي جزييات پرونده اين دختربچه ۶ ساله رفته است با اين توضيح كه تلاش براي ارتباطگيري با مادر كودك به عنوان خشونتگري كه خود نيز قرباني خشونت بوده است، بينتيجه ماند. مهرسا، نام مستعار كودكي است كه تير ماه امسال دست و پايش توسط مادر سوزانده شد و حالا براي دومينبار از مادر جدا شده است.
آنچه گذشت
حدود سه، چهار هفته پيش يكي از فعالان حقوق زنان درباره يك مورد كودك آزاري، اطلاعاتي را با خبرنگار اعتماد در ميان گذاشت. او هفته آخر تير ماه درباره آزارهاي مهرسا با اورژانس اجتماعي تماس گرفته بود و حالا نااميد از كيفيت مداخلات و تصميمات اتخاذ شده ميخواست تا صداي رنج اين كودك را از طريق رسانهها به گوش ديگران برساند. پرونده «مهرسا» روايت كودكي است كه پس از تجربه خشونت شديد در خانه، به جاي رسيدن به يك محيط امن و پايدار، ميان مادر، پدر و اعضاي خانوادههاي دو طرف جابهجا شده است. آنچه اين پرونده را پيچيدهتر ميكند، فقط خشونت اعمالشده عليه مهرسا نيست، زندگي اين كودك در حال حاضر تحت تاثير مجموعهاي از آسيبهاي خانوادگي، تهديد عليه مادر، ادعاي اعتياد در خانواده پدري و مادري و بلاتكليفي در وضعيت نگهداري او است.
براساس روايت فردي كه از نزديك در جريان پرونده بوده و موضوع را به اورژانس اجتماعي اطلاع داده، مادر مهرسا پس از دومين جدايي خود، در شرايط رواني و خانوادگي دشواري قرار داشته و ازسوي يكي از برادرانش نيز تهديد ميشده است. او كه هويتش به دليل پنهان ماندن هويت كودك، نزد رسانه محفوظ است به «اعتماد» ميگويد در دورهاي كه مادر تحت فشار شديد قرار داشت، مهرسا را به شدت تنبيه كرد، دست و پاي بچه را سوزاند بهطوريكه حتي جاي سوختگيها، خونريزي هم داشت. «درنهايت پس از تماسهاي من از بهزيستي تهران آمدند و پس از بازديد و صحبت با مادر، بچه را بردند. ظاهرا چيزي كه آنها ديده بودند از چيزي كه من ميدانستم بدتر بود. مددكارها براي من تعريف كردند كه وقتي براي بازديد رفته بودند مادر دستش را به كمر زده و بدون اينكه احساس ناراحتي و پشيماني داشته باشد گفته «بچمه، اختيارشو دارم» و دقيقا همان كاري كه در كودكي با خودش شده را سر بچه ميآورد. بچه را بردند و بعد حتي اجازه ملاقات يك ساعته با بچه را به مادر ندادند. در همان دوران درباره شرايط خانوادگي هر دو والد و احتمال قرار گرفتن كودك در معرض آسيبهاي بيشتر در صورت تحويل به پدر با بهزيستي صحبتهايي داشتم، چراكه هر دو روابط متعددي داشتند، با اين حال پس از مدتي با يك پرينت استطاعت مالي، كودك به پدر تحويل داده شد و پدر چه كرد؟ او را نهايتا به مركز آسيب؛ يعني نزد مادر و به مشهد برد. پدر در روزهاي نخست به مادر بچه ميگفته قانون بچه را به من داده و تو هم اگر ميخواهي بچهات را ببيني بايد به من پول بدهي. چند باري هم از او مبالغي را دريافت كرده است.»
از آن زمان، وضعيت مهرسا عملا ميان چند نفر و چند نهاد دست به دست شده است. پدر او را به مشهد -ابتدا نزد مادر خود و سپس نزد مادربزرگ مادري كودك- منتقل كرده و بعد هم ديگر نظارت چنداني بر وضعيت او شكل نگرفته است. در حالي كه حضانت قانوني كودك به پدر واگذار شده بود، مهرسا مدتي نزد مادربزرگ پدري حضور داشته و در مقاطعي هم نزد مادربزرگ مادري. مادربزرگ مادري مهرسا از نظر جسمي مشكلاتي دارد و خود نيز تحت حمايت بهزيستي است، بنابراين به لحاظ جسمي گزينه مناسبي براي سرپرستي مهرسا نيست اما وضع او به مراتب بهتر از پدر و مادربزرگ پدري است، چراكه هر دوي آنها سابقه اعتياد دارند و حتي مهرسا بعدها براي ديگران تعريف كرده كه مادربزرگ پدرياش را چند باري پاي اجاق گاز و لابد به قصد مصرف موادمخدر ديده است.
مادر مهرسا هم كه خود محصول يك خانواده آسيبديده است؛ در كودكي پدر خود را از دست داده و حتي پيش از آنكه تحصيلات ابتدايي خود را به پايان برساند، به عنوان كودكهمسر روانه خانه شوهر شده است، چراكه مادر توان مالي نگهداري از او را نداشته. حالا هم پس از دو ازدواج ناموفق و منتهي به جدايي، توسط برادر كوچكترش نيز تهديد ميشود. «براي او پيامك ميفرستد كه يك روز تو را با چاقو ميزنم. از طرفي خودم شاهد بودم كه مهرسا توسط مادرش كتك ميخورده، بر سر او فرياد زده و براي ساكت كردنش تلفن همراه و اينستاگرام را دراختيارش قرار ميداده است. زندگي اين كودك عملا ميان سه وضعيت ميگذشت؛ تنبيه بدني، فرياد و رها شدن در فضاي مجازي.»
يكي ديگر از نگرانيهاي مطرح شده، درباره مهرسا حضور پسر ۱۷ ساله پدر از ازدواج قبلي و احتمال تنها ماندن مهرسا با اوست؛ موضوعي كه در تير ماه پيش از تحويل كودك به پدر، با مددكار پرونده هم در ميان گذاشته شده بود و تعجبآور اينكه با تمام اين تفاسير مهرسا حدود سه هفته بعد از نخستين جداسازي و حضور در شيرخوارگاه آمنه با حكم حضانت تحويل پدر شد. «در ابتدا تمام دغدغه من كمك به مادر مهرسا بود چون به شدت در معرض آسيب بود و تهديد ميشد اما بهزيستي اعلام كرد كه چون زن بالاي ۱۸ سال است، نميتوانيم براي او كاري كنيم.» مهرسا كه تا پيش از اين خشونت شديدي را تجربه كرده بود اما بعد از اين رفت و آمدها با آسيبهاي روحي ديگري هم مواجه شده: «چند باري گفته است كه چرا اينقدر اينور و آنور ميشوم؟ هيچكس من را دوست ندارد.»
پرونده روي ميز رييس اورژانس اجتماعي كشور
خبرنگار اعتماد به دنبال اين تماس و صحبتها موضوع را با سلمان حسيني، رييس اورژانس اجتماعي كشور در ميان گذاشت و او نيز اعلام كرد كه شخصا پرونده را پيگيري خواهد كرد. دو روز بعد سلمان حسيني در تماسي با خبرنگار اعتماد اعلام كرد كه مهرسا در حال حاضر در مشهد و نزد مادر بزرگ مادري است. «همكاران به منزل مادربزرگ مادري رفته و گزارش گرفتهاند. اوضاع كودك فعلا خوب است و خطري او را تهديد نميكند و گفته كه از بودن در آنجا راضي است اما مادر كودك بايد توسط روانپزشك ويزيت شود در صورتي كه همكاري نكند، دوباره مداخله صورت ميگيرد و اگر نياز باشد دوباره جداسازي كودك انجام ميشود.» بعد هم قرار شد پرونده از اورژانس اجتماعي خراسان رضوي پيگيري شود منتها بايد زمان ميگذشت تا اقدامات و پيگيريها دستكم به يك نتيجه ملموس برسد.
نگراني از بدتر شدن شرايط
تماسها با فرد مطلع و آشناي خانواده مهرسا هم ادامه داشت و او ميگفت كه بهزيستي دوباره پس از بررسي ظاهر زندگي اين خانواده، همهچيز را مثبت ارزيابي كرده است. اين نگراني وجود داشت كه با وجود نزديك شدن به آغاز سال تحصيلي بچه از مدرسه هم باز بماند، چراكه حتي براي پيش دبستاني هم ثبتنامش نكرده بودند. «يكي از برادرها كه سابقه چاقوكشي هم دارد هنوز با مادربزرگ مادري زندگي ميكند و اگرچه مادربزرگ از سلامت روان برخوردار است اما چون عمل قلب انجام داده از نظر جسمي و مالي توانايي نگهداري از مهرسا را ندارد. ترجيح او هم اين است كه مهرسا نزد مادرش نباشد و مادر مهرسا به دنبال درمانش برود. حتي براي اينكه دخترش دوباره به خاطر وابستگي مالي به يك مرد ديگر، وارد روابط ناسالم ديگري نشود، معتقد است كه بايد كار كند و درآمد داشته باشد آنهم در شرايطي كه از ۱۲ سالگي در زندگي زناشويي انواع خشونتها را تجربه كرده است. با وجود اين هنوز هم حاضر نيست به روانشناس مراجعه كند و بيشتر در فكر دعانويس است.»
درباره صلاحيت پدر و مادر
براي نگهداري از كودك
همزمان اين موضوع با فاتيما باباخاني، فعال حوزه زنان و مدير يكي از خانههاي امن زنان در ميان گذاشته شد آنهم در شرايطي كه مادر مهرسا، نه حاضر به قبول اشتباهات خود بود و نه تاب اين را داشت كه از كودك خود دور بماند. باباخاني در گفتوگو با «اعتماد» معرفي اين زن به مجتمع شوق زندگي مشهد كه مجتمع ويژه دادگستري در زمينه كمك به زنان خشونت ديده است را پيشنهاد كرد تا ابتدا بازيابي توان او در دستور كار قرار گيرد. «پدر و مادر تا زماني صلاحيت نگهداري از كودك را دارند و بهترين محافظ و ولي او هستند كه بتوانند مراقبتهاي لازم را انجام دهند و حمايتهاي لازم را داشته باشند. از زماني كه والدين در نقش خشونتگر به بچه آسيب وارد ميكنند ديگر صلاحيت لازم را براي مراقبت از بچه ندارند. از اين مرحله به بعد ما ديگر نميتوانيم از سر ناچاري روي آن پدر و مادر حساب كنيم و تا وقتي كه مراكزي مانند مراكز شبه خانواده هستند ما ميتوانيم روي آنها حساب كنيم. اين مراكز ميتواند موقت باشد و اينطور نيست كه كودك را به طور كلي از والدين بگيرند. مادر در اين بازه زماني كه كودك در مراكز شبهخانواده نگهداري ميشود، ميتواند از نهادهاي مدني و افراد متخصص كمك بگيرد تا مجددا بازيابي و احيا شود و تروماهاي خشونت و آثار خشونت و كودكهمسري را به مرور كاهش بدهد و رفع كند. بعد از طي اين روند و با حمايتهاي مدني كمك ميكنيم تا مادر دوباره بچه را بگيرد و همه اينها منوط به اين است كه مادر كمكها را بپذيرد و اصلاح شود.»
او در ادامه اين را هم گفت كه اگر اين مادر كمكها را بپذيريد و اصلاح شود نهادهاي مدني ميتوانند با كمك حامي، حتي براي او براي جاي مناسب براي زندگي با فرزندش را تهيه كنند تا زندگي آرامتري را داشته باشد. «همه اينها مشروط بر اين است كه مادر اين درك را داشته باشد كه اشتباه كرده كه بچه را مورد خشونت قرار داده است. مادر بايد متوجه اين موضوع باشد كه درگير چرخه خشونت است و به علت اينكه سالها در معرض خشونت بوده است حالا يكسري از رفتارهاي خشونتآميز را نسبت به كودك خود دارد. بعد همه كمك ميكنيم رابطه مادر و فرزندي احيا شود ولي اين پروسه، زمانبر است و نياز به شبكه حمايتي دارد.»
حدود سه هفته پس از نخستين تماس سرانجام نوبت به پيگيري پرونده در بهزيستي خراسان رضوي رسيد. نسيم بوستاني، كارشناس مسوول اورژانس اجتماعي استان خراسان رضوي صبح روز شنبه چهارم مهر به خبرنگار اعتماد اعلام كرد كه كودك براي دومينبار ازسوي بهزيستي جداسازي شده است. «پس از مراجعه همكاران بهزيستي به منزل مادربزرگ مادري كودك شرايط بدي را براي كودك ارزيابي نكردند و گفتند كه در خطر قريبالوقوعي نيست كه جداسازي انجام شود. مادر هم همكاري خوبي داشت. قرار شد مورد به مركز مداخله در بحران ارجاع شود تا به صورت حضوري با مادر كودك صحبت شود.» فرداي آن روز مادر مهرسا به مركز مداخله در بحران رفت و كودك را هم با خود برده بود درحالي كه پرونده ديگري را هم براي حضانت در مجتمع شوق زندگي مشهد باز كرده بودند و دادگاه هم در جريان موضوع قرار داشت. «گفتيم كه موضوع حضانت و شكايتهاي دادگاهي براي ما مطرح نيست و فعلا سلامت كودك براي ما مهم است و از آنجايي كه در حال حاضر و پس از آخرين حكم دادگاه حضانت با پدر بچه است او بايد قاعدتا نزد پدر ميبود. در هر صورت مادر باتوجه به سابقه كودك آزاري ترجيحا بايد از نظر روانپزشك و روانشناس ارزيابي ميشد اگرچه كودك درمعرض خطر قريبالوقوعي نبود.»
اين «در معرض آسيب نبودن» را چطور تشخيص ميدهيد؟
هم از طريق مصاحبه و هم ارتباطي كه بچه با مادر دارد. شرايط خطر جدي براي كودك شاخصهايي دارد كه در بازديدها درنظر گرفته ميشود. به هر حال ما پس از بازديدهاي اوليه مادر را براي ويزيت و روانپزشك ارجاع داديم. او هم آمد، ويزيت شد و روانپزشك مركز هم شرايط حادي را درنظر نگرفت اما او را به بيمارستان اعصاب و روان ابنسينا معرفي كرد تا تست امامپيآي انجام دهد. معمولا روزي كه ما نامه معرفي به بيمارستان را ميدهيم، خانواده بايد خود را ۲۴ تا ۴۸ ساعت بعد به بيمارستان معرفي كند و تست را انجام دهند. در ادامه متوجه شديم كه مادر براي تست به بيمارستان مراجعه نكرده است. از طرفي ما متوجه بوديم كه اول مهر است و بچه بايد به مدرسه هم برود ضمن اينكه مادر سابقه مناسبي هم در اين خصوص نداشت، بنابراين با اين عدم همكاري روند ديگري طي شد. ابتدا همكاران من با پدر بچه تماس گرفتند و او اعلام كرد كه در تهران است و بچه نزد مادرش است. با مادر تماس گرفتيم تلفن را پاسخ نداد و در دسترس نبود بنابراين باتوجه به ذهنيتي كه از قبل داشتيم ديگر نميتوانستيم صبر كنيم. مداخله كرديم و بچه را جدا كرديم. گفتيم بچه فعلا به مركز شبهخانواده برود.
در زمان جداسازي شرايط كودك چطور بود؟
بهطور كلي بچه شرايط خوبي داشت و حتي زمان جداسازي هم از نظر روحي و رواني شرايط خوبي داشت و در كنار مادر احساس امنيت ميكرد ولي ما مجبور بوديم اين كار را انجام دهيم. ما از ۲۴ شهريور كه او را به بيمارستان معرفي كرديم تا سوم مهر كه اقدام به جداسازي شد، يك هفته صبر كرديم و با پدر ارتباط گرفتيم و ديديم كه پيگير نيست، بنابراين همكاران ما صبح شنبه رفتند و حكم را گرفتند و بعد مراجعه كردند.
از اين به بعد چه ميشود؟
در اين فاصله مادر بايد با ما ارتباط داشته باشد، تستها را انجام دهد و نزد ما بياورد تا ببينيم اختلال او به چه صورت است، چون پرونده به شوق زندگي هم رفته است مجتمع دوباره آن را به ما ارجاع ميدهد. الان مادر متقاضي گرفتن بچه است و به محض اينكه صلاحيت او تاييد شود دوباره اين پرونده به ما ارجاع ميشود. الان هم اگر اين كار را انجام ندهيم يك هفته ديگر ممكن است مركز شوق زندگي، دوباره پرونده را ارجاع دهد و بگويد ما آن را انجام دهيم. البته آزمايش امامپيآي را در مركز خودمان هم داريم اما در پروندههاي حضانت، دادگستري اعتقاد دارد كه اگر تستها در بيمارستان گرفته شود قابليت استناد بيشتري دارد، بنابراين پرونده را به آنجا ميفرستد. البته در مصاحبه تشخيصي كه روانشناس و مددكار گذاشته بودند شرايط را خيلي بد ارزيابي نكرده بودند ولي چون همكاري مادر نسبت به قبل ضعيف شده بود مجبور به جداسازي شديم.
اصولا در چه صورتي كودك جدا ميشود؟
ما چند شاخص داريم و در حال حاضر دو تا آيتم پرخطر در اين باره وجود دارد؛ يكي اينكه مادر تجربه كودك آزاري داشته و يك بار كودك را سوزانده است و دوم اينكه كودك نزد كسي بوده كه به هر حال، حضانت با او نيست. همين دو فاكتور براي ما كافي است كه بخواهيم براساس آن بچه را جدا كنيم. اين براي ما مهم است كه بچه الان بايد پيش پدر باشد حالا اينكه پدر صلاحيت دارد يا نه بحث ديگري است. من درباره پدر اطلاعاتي ندارم اما قانونا حضانت با پدر است. عملا هم پدر پس از جداسازي اول، بچه را از بهزيستي تهران تحويل گرفته است و اساسا بهزيستي به خاطر حكم حضانت ملزم بوده است كه بچه را به پدر تحويل دهد و نميتوانسته تحويل ندهد.
ضمن اينكه مادر نيز قرباني خشونت است و در اين چرخه قرار گرفته است.
درباره پيامكهاي تهديدآميزي كه از سمت برادرش انجام ميشود در حال پيگيري هستيم كه اگر لازم باشد خود او را هم جداسازي كنيم و به خانه امن زنان خشونت ديدهمان منتقل كنيم. اين پرونده قطعا روند طولاني خواهد داشت و به اين زودي تعيين تكليف نخواهد شد اما فعلا چيزي كه براي ما مهم است سلامت جسم و روان كودك است. كودك آزاري از اين به بعد نبايد اتفاق بيفتد اما اينكه پرونده قضايي آن به كجا كشيده ميشود و حضانت به مادر يا پدر داده ميشود، قطعا در اين باره هم از ما نظر ميگيرند. البته به اين راحتي هم نيست كه مادر بخواهد حضانت را بگيرد؛ نهايتا كودك را بگيرد و دنبال كار خودش برود. مجتمع شوق زندگي هم براي كسي كه حضانت را گرفته، ناظر تعيين خواهد كرد. آن ناظر جدا از مددكاري و بازديدهايي كه انجام ميدهيم ملزم است وضع كودك را بررسي كند كه اگر در شرايط خوبي نيست براي مداخله به مرجع قضايي و ما اعلام كند. اين كودك بايد مدت طولاني در مركز بهزيستي بماند حالا ممكن است چند روز ديگر مادر به شوق زندگي مراجعه كند و بگويد بچه را بدهيد اما مجتمع خواستار بررسي دوباره ميشود. احتمالا اگر نياز به تاييد صلاحيت پدر باشد دادگستريها با هم مكاتبه ميكنند و باز هم دادگستري تهران به بهزيستي دستور ميدهد كه تاييد صلاحيت انجام شود چون آدرس پدر مشهد نيست و تهران است.
دقيقا همين نگراني وجود دارد كه دوباره باتوجه به حضانت، كودك به پدر سپرده شود، چراكه ظاهرا او هم در خانوادهاي پر از آسيب بزرگ شده، اعتياد دارد يا دستكم در گذشته داشته و ادعاهاي ديگري هم درباره او وجود دارد. ضمن اينكه يك پسر نوجوان در خانه دارد و همه اينها بازگرداندن كودك به چنين فردي را خطرناك ميكند.
در حال حاضر پدر حتي در اين صورت كه حضانت كودك را دارد هم نميتواند او را از بهزيستي بگيرد. دفعه اول حضانت داشت كودك را تحويل گرفت اما براي دفعه دوم به داشتن حضانت توجه نميكنيم، چراكه قبلا حضانت داشته ولي ما كودك را در جاي ديگر و دوباره از مادر تحويل گرفتيم و بچه نزد او نبوده است، بنابراين قابل اعتماد نيست. اگر هم براي تحويل كودك بيايد ميگويند او نزد تو نبوده و ما كودك را از مادر تحويل گرفتيم.
ظاهرا كودك در اين مدت و بر اثر اين جابهجاييها دچار آسيب رواني هم شده، در اين باره چه راهكاري وجود دارد؟
به طور كلي جداسازي كودك از خانواده حتي خانواده آزارگر به او صدمه وارد ميكند، بنابراين ما تا زماني كه كارد به استخوان نرسد بچه را جدا نميكنيم فقط وقتي مورد مرگ و زندگي در ميان باشد اين كار را انجام ميدهيم، چراكه به طور كلي حضور كودك در مراكز بهزيستي اثرات بدي روي او دارد و حتي خانواده بد، بهتر از مركز خوب است. جداسازي آسيبزننده است و با اينكه مادر او را مورد كودكآزاري قرار داده است ولي به شدت براي جداسازي بيقرار بوده است و ترجيح ميدهد كنار همان مادري باشد كه او را سوزانده. اينكه بچه مدام بيايد و برود كه ديگر بدتر است و ضربه مضاعفي به او وارد ميشود. اصلا منكر اين نيستم كه با جداسازي به كودك آسيب وارد ميشود اما بهزيستي در حال حاضر مجبور است كه سلامت روان كودك را در اولويت دوم قرار بدهد، چون سلامت جسم او در اولويت اول و واجبتر است. در اين مورد بهخصوص درست است كه حضانت با مادر نيست و آزارگر است ولي اگر با ما همكاري ميكرد، تستها و مراجعات را بهموقع انجام ميداد شايد بچه را از مادر جدا نميكرديم ولي اين اتفاق نيفتاد.
آمارهاي رسمي اورژانس اجتماعي نشان ميدهد كودكآزاري همچنان يكي از پرتكرارترين موضوعات گزارش شده به اين نهاد است. از ابتداي سال ۱۴۰۱ تا آبان ماه همان سال بيش از ۲۱ هزار گزارش كودكآزاري از طريق خط ۱۲۳ ثبت شد. از ابتداي سال ۱۴۰۴ تا آبان همان سال، ۱۷ هزار و ۶۶۰ تماس با سامانه ۱۲۳ مشهد ثبت شد كه كودكآزاري بيشترين سهم را در ميان موضوعات اين تماسها داشته است. در تهران هم براساس گزارشهاي سازمان بهزيستي، از ابتداي فروردين تا ۲۸ مهر ماه ۱۴۰۴ بيش از ۴۳ هزار تماس با اورژانس اجتماعي ثبت شده كه بيش از ۲۳ هزار مورد آن مرتبط با كودكآزاري بوده است. اين اعداد البته تعداد واقعي كودكان آزارديده را نشان نميدهند و تنها مواردي را ثبت ميكنند كه به نظام رسمي حمايت اجتماعي راه پيدا كردهاند.
سالانه هزاران مورد كودكآزاري به اورژانس اجتماعي گزارش ميشود، اما پرونده مهرسا نشان ميدهد كه ثبت يك تماس، مداخله اورژانس و حتي جداسازي كودك از والد آزارگر، لزوما پايان آسيب نيست. گاهي كودك از يك خانه ناامن بيرون ميآيد، اما هنوز جايي امن براي رفتن ندارد. مهرسا هم حالا از خانهاي كه در آن سوزانده شد دور است، اما براي رسيدن به يك زندگي امن، هنوز راهي طولاني در پيش دارد.