تاثیر تداوم شرایط جنگی بر اقتصاد خانواده
ساسان باقرپناه
جنگ همیشه با صدای انفجار وارد زندگی مردم نمیشود. گاهی از آشپزخانه وارد میشود؛ وقتی خرید هفتگی روی میز چیده شده، اما چند قلم کمتر از قبل است. گاهی از پشت یک پیام بانکی میآید؛ وقتی موجودی حساب را نگاه میکنیم و میبینیم هنوز چند روز تا پایان ماه مانده. گاهی هم در همان جمله کوتاهی خودش را نشان میدهد که این روزها بیشتر شنیده میشود: «فعلا صبر کنیم، ببینیم چه میشود.»
تداوم شرایط جنگی فقط بازار ارز، تجارت یا بودجه کشور را تحت تاثیر قرار نمیدهد. بعد از مدتی وارد حسابوکتاب خانه هم میشود و رفتار خانواده را تغییر میدهد. مساله فقط گرانتر شدن چند کالا نیست؛ مساله این است که خانواده نمیداند این وضعیت چقدر ادامه دارد و فشار بعدی از کجا خواهد آمد. در این وضعیت، در ابتدا تغییرات خیلی کوچکند. خانواده تصمیم میگیرد امسال سفر را عقب بیندازد، وسیلهای را که قرار بود عوض کند همچنان نگه دارد یا خریدی را که فوریت ندارد به چند ماه بعد موکول کند. هنوز اتفاق بزرگی نیفتاده است. درآمد هست و زندگی هم میچرخد؛ فقط احتیاط بیشتر شده است. اما اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، «بعدا میخریم» کمکم به بخش ثابتی از زندگی تبدیل میشود. مرحله بعد جایی است که تغییر وارد خریدهای روزمره میشود. خانواده هنوز همان چیزها را میخواهد، اما دیگر همه آنها را به همان شکل قبلی نمیخرد. مقدار بعضی اقلام کمتر میشود، نمونه ارزانتر جای انتخاب همیشگی را میگیرد و برای خریدهایی که قبلا چندان درباره آنها فکر نمیشد، حالا حسابوکتاب بیشتری انجام میشود. ممکن است یک کلاس آموزشی یا ورزشی فرزند تمدید نشود یا تعمیر وسیلهای در خانه تا وقتی واقعا از کار نیفتاده، عقب بیفتد. شاید خانواده همچنان همان زندگی قبلی را از بیرون داشته باشد، اما درون خانه تعداد تصمیمهایی که با جمله «لازم است یا نه؟» گرفته میشوند، بیشتر شده است. این همان مرحلهای است که فشار اقتصادی آرامآرام از میزان مصرف عبور میکند و به کیفیت زندگی میرسد. اگر فاصله درآمد و هزینه باز هم بیشتر شود، نوبت به چیزی میرسد که خانواده برای چنین روزهایی کنار گذاشته بود: پسانداز ابتدا شاید مبلغی از حساب برداشته شود. بعد ممکن است سکه یا طلایی فروخته شود که سالها برای روز مبادا نگه داشته شده بود. پولی که قرار بود برای درمان، تحصیل فرزند، خرید خانه یا یک برنامه آینده باقی بماند، خرج هزینههای عادی میشود. از بیرون هنوز اتفاق عجیبی دیده نمیشود. اجاره پرداخت شده، یخچال خالی نیست و قبضها هم به نوعی پرداخت میشوند. اما تفاوت بزرگی ایجاد شده است؛ خانواده برای حفظ زندگی امروز، از پشتوانه فردای خود استفاده کرده است . اگر فشار ادامه پیدا کند، بعد از پسانداز معمولا نوبت بدهی است.
خریدهای بیشتری قسطی میشوند که شاید تبلیغات فروش قسطی و وامهای برخی پلتفرمهای اعتباردهنده این روزها گویای قرارگیری در این مرحله است، قرض گرفتن از نزدیکان ممکن است وارد زندگی شود و بخشی از درآمد ماه بعد، قبل از آنکه برسد، خرج میشود. حقوق هنوز واریز نشده، اما خانواده میداند بخشی از آن ، همان روزهای اول باید برای تعهدات قبلی کنار گذاشته شود.
یعنی مشکل امروز به ماه بعد منتقل شده است. اما حساسترین نقطه جایی است که دیگر میان «ضروری» و «غیرضروری» انتخابی باقی نمانده است. خانواده باید میان دو نیاز ضروری یکی را عقب بیندازد. دندانپزشکی فعلا انجام نشود تا اجاره پرداخت شود. آزمایش پزشکی به ماه بعد برود. کلاس فرزند حذف شود تا هزینه رفتوآمد و خوراک تامین شود. کیفیت سبد غذایی کمی پایین بیاید تا قسط عقب نماند. اینجا دیگر واژه «صرفهجویی» برای توضیح اتفاق کافی نیست. خانواده در حال کم کردن از بخشهایی است که مستقیما با سلامت، آموزش و آیندهاش ارتباط دارند. تداوم شرایط جنگی میتواند حرکت در این مسیر را سریعتر کند، چون فشار تنها از سمت قیمتها نمیآید. احتمال کاهش فروش یک کسبوکار، کمتر شدن درآمد بعضی مشاغل، هزینههای پیشبینی نشده و نگرانی از هفتهها و ماههای آینده هم به ماجرا اضافه میشود. همین نگرانی رفتار مردم را نیز تغییر میدهد. خانوادهای که نمیداند چند ماه بعد چه شرایطی خواهد داشت، خرید بزرگ را عقب میاندازد، کمتر تعهد مالی تازه ایجاد میکند و ترجیح میدهد مقداری پول در دسترس داشته باشد. اگر این رفتار در تعداد زیادی از خانوادهها تکرار شود، اثرش دوباره به بازار برمیگردد. فروش برخی کسبوکارها کمتر میشود و کاهش فروش میتواند درآمد خانوادههای دیگری را تحت فشار قرار دهد. به این ترتیب، فشار معیشتی ممکن است به چرخهای تبدیل شود که از خانه به بازار میرود و دوباره به خانه برمیگردد. اینجاست که ضرورت حمایت اهمیت پیدا میکند؛ نه زمانی که خانواده همه پشتوانههای خود را مصرف کرده باشد. باید ترتیبی اتخاذ شود که فشار تا حد ممکن پیش از رسیدن به خوراک، درمان و آموزش مهار شود. حفظ دسترسی باثبات به دارو، مواد غذایی اصلی، انرژی، حملونقل و خدمات پایه در چنین شرایطی اهمیت بیشتری دارد. برای خانواری که درآمدش واقعا آسیب دیده، گاهی زمان دادن هم نوعی حمایت موثر است. مهلت در برخی تعهدات یا انعطاف در پرداخت اقساط میتواند جلوی این را بگیرد که یک مشکل چند ماهه به فروش دارایی یا بدهی چند ساله تبدیل شود. حفظ فعالیت کسبوکارهای کوچک نیز بخشی از همین حمایت است. پشت هر مغازه، کارگاه، دفتر یا شرکت کوچک چند خانواده قرار دارند که دخل خانهشان به ادامه همان فعالیت وابسته است. اقتصاد خانواده فقط جمع درآمد و هزینه نیست. پشت هر عدد، بخشی از زندگی قرار گرفته است؛ غذایی که روی میز میآید، درمانی که انجام میشود، آموزشی که ادامه پیدا میکند و پساندازی که هنوز برای روز بعد باقی مانده است. بنابراین شاید سوال اصلی این نباشد که مردم تا چه زمانی میتوانند شرایط سخت را تحمل کنند. مردم معمولا راهی برای ادامه دادن پیدا میکنند. سوال مهمتر این است که برای این ادامه دادن، هر ماه چه چیزی از زندگیشان کم میشود.
در شرایط جنگی شاید نتوان تمام فشارها را از بین برد، اما میتوان کاری کرد که خانواده برای حفظ امروز، مجبور نباشد یکییکی قطعات فردای خود را بفروشد.