پكن، تهران و واشنگتن تولدِ نظم تازه
بابك كاظمي
تحولاتِ پرشتابِ هفتههاي اخير در خاورميانه بيش از آنكه يك بحرانِ مقطعي تلقي شود نشانهاي روشن از جابهجايي عميق در هندسه قدرتِ جهاني است. منطقهاي كه طي دهههاي گذشته عمدتا در مدار تصميمسازي واشنگتن تعريف ميشد اكنون وارد مرحلهاي شده كه بازيگران جديد با منطق و ابزارهاي متفاوت در حال بازنويسي قواعد آن هستند. در اين ميان چين آرام آرام از جايگاه شريك اقتصادي صرف فاصله گرفته و به بازيگري تبديل شده كه ميكوشد در تعيين مسير آينده خاورميانه نقشي تعيينكننده ايفا كند. جنگ اخير عليه ايران هرچند در ظاهر يك رويارويي نظامي محدود بود اما در لايههاي عميقتر خود ميدان سنجش ظرفيت بازيگران بزرگ براي ورود به نظم جديد جهاني محسوب ميشد. بسياري تصور ميكردند فشار نظامي و اقتصادي همزمان ميتواند تهران را به نقطهاي برساند كه ناچار به عقبنشيني كامل شود. حتي برخي محافل بينالمللي در روزهاي نخست بر اين باور بودند كه ساختار سياسي ايران توان عبور از بحران را نخواهد داشت. اما روند تحولات برخلاف بسياري از پيشبينيها پيش رفت. ايران نشان داد برخلاف تصويرسازيهاي رسانهاي همچنان از ظرفيت بالاي مقاومت و بازسازي سريع برخوردار است. همين مساله موجب شد نگاه قدرتهاي شرقي به ويژه چين نسبت به معادلات منطقه تغيير كند. پكن در آغاز بحران با احتياط حركت كرد و ترجيح داد از ورود آشكار به ميدان پرهيز كند. دليل اين احتياط نيز روشن بود. چين امروز بزرگترين شريك تجاري بسياري از كشورهاي منطقه از ايران گرفته تا عربستان، امارات و حتي اسراييل است و هرگونه موضعگيري شتابزده ميتوانست توازن منافع اقتصادي آن را برهم بزند. اما با گذشت زمان و روشن شدن اين واقعيت كه ايران نه تنها از هم نپاشيده بلكه توانسته موازنه ميداني را تا حدي تغيير دهد، رفتار چين نيز دگرگون شد. نشانههاي اين تغيير را ميتوان در افزايش تحركات ديپلماتيك آزادسازي بخشي از منابع مالي بلوكهشده و همچنين تلاش براي ارايه چارچوبي تازه جهت مديريت بحران مشاهده كرد.
اكنون به نظر ميرسد پكن در حال حركت به سمت ايفاي نقشي فراتر از ميانجيگري سنتي است. چين ميخواهد خود را به عنوان تضمينكننده ثبات در خاورميانه معرفي كند. در سوي ديگر ماجرا دونالد ترامپ قرار دارد كه بار ديگر تلاش ميكند با استفاده از سياست فشار حداكثري تهران را پاي توافقي تازه بكشاند. اما تجربه جنگ اخير نشان داد تهديد نظامي عليه ايران برخلاف گذشته هزينههاي سنگينتري براي امريكا و متحدانش خواهد داشت. مساله تنگه هرمز نمونهاي روشن از اين واقعيت است. جهان امروز بهشدت به امنيت انرژي وابسته است و هرگونه اختلال در اين گذرگاه ميتواند اقتصاد بينالمللي را با شوكهاي بزرگ مواجه كند. به همين دليل واشنگتن به خوبي ميداند كه ورود به يك جنگ گسترده در خليج فارس ديگر تصميمي كمهزينه نخواهد بود. در چنين شرايطي آنچه بيش از هر چيز جلبتوجه ميكند شكلگيري نوعي مثلث جديد در معادلات منطقهاي است. ايران، چين و امريكا هركدام با اهداف و نگرانيهاي متفاوت در حال بازتعريف رابطه خود با يكديگر هستند. تهران تلاش ميكند از دل فشارها فرصت تازهاي براي تثبيت موقعيت منطقهاي خود بسازد. چين ميكوشد از بحران موجود براي تثبيت جايگاه جهاني خود بهره بگيرد و امريكا نيز در پي آن است كه بدون ورود به جنگي فرسايشي بخشي از اعتبار از دسترفته خود را بازيابي كند. شايد مهمترين ويژگي اين مرحله آن باشد كه ديگر نميتوان خاورميانه را صرفا از زاويه رقابتهاي سنتي تحليل كرد. نظم قديمي به تدريج در حال فرسايش است و بازيگران جديد با منطق متفاوتي وارد ميدان شدهاند. چين برخلاف امريكا كمتر بر مداخله مستقيم نظامي تكيه ميكند و بيشتر از ابزار اقتصاد سرمايهگذاري و تضمين امنيت تجاري بهره ميبرد. همين الگو سبب شده بسياري از كشورهاي منطقه نگاه تازهاي به روابط خود با شرق پيدا كنند. با اين حال آينده هنوز كاملا روشن نيست. پاسخ ايران به پيشنهادهاي اخير امريكا ميتواند مسير تحولات را تغيير دهد. اگر توافقي ولو محدود شكل بگيرد احتمال كاهش تنشها و بازشدن مسير جديدي از همكاريهاي منطقهاي وجود خواهد داشت. اما اگر مذاكرات به بنبست برسد احتمال بازگشت بحران نيز دور از ذهن نيست. با اين همه آنچه مسلم به نظر ميرسد اين است كه خاورميانه پس از جنگ ديگر همان خاورميانه گذشته نخواهد بود. اكنون جهان در آستانه دورهاي قرار گرفته كه در آن قدرت تنها با ناوهاي جنگي و تحريم تعريف نميشود. اقتصاد مسيرهاي انرژي و توان مديريت بحران به اندازه موشك و سلاح اهميت پيدا كردهاند. در چنين فضايي پكن تهران و واشنگتن هر سه ميدانند كه آينده منطقه نه در ميدان جنگ كلاسيك بلكه در توان ساختن نظم تازه تعيين خواهد شد.دكتراي سياستگذاري عمومي