کتاب بخوان جایزه بگیر
غزل حضرتی
«سنگاپور برای کتابخوانی به مردم پول میدهد.» این عنوان خبری بود که چند روز پیش به چشمم آمد و حس بدی که چند روز قبلش سراغم آمده بود را کمی تعدیل کرد.
مدتی است دنبال راهکاری برای کمتر کردن اسکرینتایم یا همان زمان خیره شدن بچهها به صفحات دیجیتال مثل تلویزیون، موبایل و تبلت هستم. هرچقدر برایشان زمان خاصی درنظر میگرفتم، زیربار نمیرفتند. سرگرمیهای خانگی جذابیت لازم را نداشت و تا رهایشان میکردم، سراغ تبلت و گوشی را میگرفتند. جایی خواندم که مثلا بهشان بگویم «هر مقدار زمانی که کتاب بخوانید یا نقاشی بکشید، میتوانید کارتون ببینید یا گیم بازی کنید.» پسر بزرگ فارسی خواندن بلد است و چند کتابی که انتخاب کرده را گوشهای چیده بود تا اینجور مواقع سراغشان برود. بهمحض اینکه این را گفتم، رفت سراغ تایمر آیپد و خواندن کتابش را استارت زد. پسر کوچک با خوشحالی گفت «من که فارسی خوندن بلد نیستم، پس میتونم هرچقدر خواستم بازی کنم.» چند کتاب بازی ریاضی و بازیهای فکری از توی کتابخانه درآوردم و گفتم «خیلی وقته از این کتابها حل نکردی، من و تو میشینیم باهم اینارو حل میکنیم. داره یادت میره.» او از این غافلگیری خوشش نیامده بود و سعی داشت طفره برود و برگردد سر آیپد که با آوردن مدادرنگیها و کتاب و دفتر، راه را برایش بستم و با دیدن صفحات رنگنشده، ترغیب شد بنشیند پای درس. به او گفتم «اگر 7 صفحه از این کتاب رو حل کنی، میتونی 15 دقیقه بازی کنی با آیپد.» او که خودش را استاد حل مسائل پیچیده مرتبط با آیپد میداند، سریع مداد به دست نشست پای حل مساله و شروع کرد به رنگ کردن هفت اردک از ده اردک و چهار سنجاب از یازده سنجاب. نگاهی به جلد کتاب کردم و دیدم این کتاب برای 3 تا پنج سالههاست. به او گفتم «اوه، یادم نبود این کتاب برای تو خیلی آسونه. یادم بنداز بریم کتابفروشی و برات چند تا کتاب بازی ریاضی و تقویتی بخرم.» او از اینکه داشت همه صفحات را سریع انجام میداد، خوشحال بود و به خودش میبالید. سری به اتاق برادرش زد و با غرور گفت «ماکان، من چند دقیقه دیگه مشقهام تموم میشه، بعد میتونم برم فوتبال بازی کنم تو آیپد. هه هه هه.» صدایم را بلند کردم که «حق ندارین حرص همو دربیارین. بیا اینجا اصلا ببینم چقدرش رو انجام دادی، نصف بیشترش مونده.»
ماکان هم نیمساعتش را تمام کرد و با عجله آمد که «من پنج صفحه کتاب خوندم. حالا میتونم کارتون ببینم؟» گفتم «خب، یکم برام توضیح میدی داستانشو؟» او که حوصله نداشت درس پس بدهد، سرسری یک چیزهایی برایم تعریف کرد و رفت سراغ کارتون دیدنش.
فردای آن روز خانه مادرم بودیم. به او گفتم «ما قرار گذاشتیم هرچقدر که کتاب خوندیم، همونقدر اسکرینتایم داشته باشیم.» ماکان سریع پرید توی اتاق و از توی کشو، کتاب بزرگی را درآورد. وقتی صفحاتش را نگاه کرد، ناامید شد و گفت «این خیلی زیاده، نگاه کن هر صفحهاش چند خطه؟!» گفتم «خب، میتونی سه صفحه از این رو بخونی، چون سه صفحه این مساویه با پنج صفحه اون کتاب کوچیکا.» مادرم برای اینکه سمبل کاری نکند، گفت «بیا من و تو بریم تو اتاق، تو برای من بلند کتاب بخون. غزل و اورهان هم میشینن مشقهای اورهان رو انجام میدن.» دو تیم شدیم و نشستیم به کار. بعد از حدود نیمساعت، هر چهارنفر راضی از اتاقها بیرون زدیم و نتیجه کار را ریختیم روی میز. ماکان خوشحال از اینکه داستان جالبی را برای مادربزرگش خوانده بود، آمده بود که برای من هم تعریفش کند. اورهان هم همه رنگکردنیها و معماها را به مادربزرگش نشان میداد تا نظرش را جلب کند.
چهره مادرم خیلی خندان بود. بچهها که رفتند سراغ فوتبال، رو کرد به ماکان و گفت «از این بهبعد، هر کتابی که کامل بخونی، یه جایزه پیش من داری.» آمدم به مادرم اشاره کنم که «چرا بچهرو شرطی میکنی؟» که منصرف شدم و گذاشتم کارش را بکند. اما در دلم راضی نبودم و با خودم میگفتم این چه مدل کتابخوان کردن بچه است؟ مگر بچه این طوری کتابخوان میشود؟
وقتی خبر پاداش برای کتاب خواندن در سنگاپور را دیدم، خندهام گرفت. فکر کردم یک دولت برای اینکه مردمش کتاب بخوانند، راه مادر من را در پیش گرفته است. در طرح سنگاپور، شرکتکنندگان برای هر نوبت دستکم ۱۵دقیقه مطالعه، ۲۰ امتیاز دریافت میکنند. هر هزار امتیاز نیز معادل یک دلارسنگاپور است به این ترتیب، افراد برای دریافت یک دلار باید ۵۰ نوبت مطالعه۱۵ دقیقهای را ثبت کنند. این برنامه بخشی از تلاش سنگاپور برای تشویق شهروندان به مطالعه و مقابله با عادت پیمایش طولانی و بیهدف در شبکههای اجتماعی است.
گزارش گاردین میگوید هدف این طرح تنها افزایش تعداد کتابهای خواندهشده نیست، بلکه تقویت تمرکز، تفکر انتقادی و قدرت تخیل در شرایطی است که استفاده از تلفن همراه و محتوای کوتاه، بخش بزرگی از زمان روزانه مردم را به خود اختصاص داده است.
با خودم فکر کردم خوب است من هم برایشان امتیازبندی کنم، هر 15 یا 30 دقیقه مطالعه را یک امتیاز درنظر بگیرم. مثل کارتهای صدآفرین و هزار آفرین زمان مدرسه خودمان. با دهتا از این کارتها میتوانستیم یک جامدادی بخریم، شاید هم یک پاککن و مداد فانتزی. البته بچههای ما پولش را میخواهند. مثلا هر 10 امتیاز، 100 هزار تومان. این هم تا جایی جواب میدهد که ندانند با 100 هزار تومان میشود چیزی خرید یا نه!