• 1405 سه‌شنبه 31 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6424 -
  • 1405 سه‌شنبه 31 شهريور

تغيير هندسه واگرايي و همگرايي در خاورميانه

علي ودايع

اگرچه تنشهاي خاورميانه همچنان سرخط رسانههاي جهان است اما نيويورك به محلي براي تقاطع ديپلماتيك غرب آسيا بين بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي تبديل خواهد شد. طبق برنامه نشست سالانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد در نيويورك با حضور رهبران جهان برگزار ميشود.  «ويترين ديپلماتيك» جهان با آن لبخندها و خشمها با كت و شلوارهاي اتوكشيده عملا يك آوردگاه براي وزنكشي واگراييها و همگراييها است. اين استنباط وجود دارد كه مجمع عمومي سازمان ملل برخلاف ادوارگذشته، صرفا صحنه تكرار مواضع تكراري ديپلماتيك يا بيانيههاي تشريفاتي نخواهد بود. در قلب هياهوهاي نيويورك، ما شاهد حركت گسلهاي ژئوپليتيكي روي لبه تيز ديپلماسي با واقعيتهاي سخت ميداني هستيم. غبار جنگ ۴۰ روزه اگرچه تاحدي فرونشسته، اما شوك حاصل از آن، شاكله امنيت منطقهاي و فرضيات كهنه موازنه قدرت در غرب آسيا را كاملا دگرگون ساخته است. در اين ميان، سناريوي ازسرگيري جنگ همچنان داغ استپرسش بنياديني كه امروز بر فضاي ديپلماسي نيويورك سايه انداخته، فراتر از سخنرانيها و ديدارهاي حاشيهاي است: آيا ما در پس پيامدهاي اين نبرد، غيررسمي اما حتمي، شاهد شكلگيري يك «هندسه جديد از واگرايي و همگرايي» در خاورميانه هستيم؟ منطقي كه سالها بر پايه چتر امنيتي سنتي ايالاتمتحده، آرايش بلوكبنديهاي سخت و الگوي مهار يكجانبه استوار بود، اكنون زير فشار واقعيات ميداني دچار تغييرات ساختاري شده است. پايتختهاي منطقهاي و بازيگران فرامنطقهاي در آستانه اين مجمع عمومي، خود را در برابر معادلات تازهاي ميبينند كه محاسبات بقا، بازدارندگي و همپيماني را از نو تعريف ميكند.

شكست «چتر امنيتي تكقطبي»- نقطه عطف تحول ساختاري امنيت خاورميانه را بايد در ناتواني الگوهاي كهنه امنيتي واشنگتن جستوجو كرد. جنگ ۴۰ روزه و پيامدهاي منطقهاي آن بهروشني نشان داد كه «ديپلماسي چدني» و چتر حمايتي سنتي ايالاتمتحده، به سقف كارايي خود رسيدهاند. آسيبپذيري ساختاري پايگاههاي منطقهاي امريكا و خطوط ترانزيت انرژي در برابر ابزارهاي بازدارندگي نوظهور، بازيگران خليجفارس را به اين نتيجه رساند كه اتكاي مطلق به وعدههاي امنيتي كاخ سفيد ديگر نميتواند ضامن «بقا و ثبات اقتصادي» آنها باشد. تحليلهاي اخير انديشكدههاي واشنگتن، ازجمله مركز مطالعات استراتژيك و بينالمللي (CSIS) و شوراي آتلانتيك (Atlantic Council)، صراحتا بر اين «تغيير پارادايم» صحه ميگذارند. براساس اين ارزيابيها، پايتختهاي منطقهاي از الگوي «بلوكبندي سخت و تبعيت از واشنگتن» به سمت نوعي «موازنه محافظهكارانه» شيفت كردهاند. در اين الگوي جديد، كشورهاي منطقه ديگر حاضربهخدمت بيچون و چرا به برنامههاي تهاجمي واشنگتن عليه تهران نيستند، چراكه ميدانند هرگونه تصاعد بحران، نخستين هزينههاي سنگين خود را بر زيرساختهاي انرژي و ترانزيت خليجفارس تحميل خواهد كرد. ناگفته نماند كه «پيمان مكه» بين عربستان، تركيه و پاكستان هم نشانهاي از همگرايي امنيتي است كه «فعلا» مديريت تعارض منافع با تهران و امنيت دسته جمعي را دنبال ميكند. در واقع، ما شاهد نوعي واگرايي تاكتيكي از استراتژيهاي يكجانبه امريكا و در مقابل، همگرايي اجباري بر سر «مديريت تنش» در غرب آسيا هستيم. پايتختهاي منطقهاي دريافتهاند كه قدرت بازدارندگي ايران متغيري حذفنشدني از معادله امنيت است؛ بنابراين بهجاي ورود به پروژههاي شكستخورده مهار، مدل همزيستي منطقهاي بر پايه موازنه تهديد را روي ميز گذاشتهاند. رفتوآمدهاي ديپلماتيك در حاشيه مجمع عمومي نيويورك، دقيقا بازتاب اين رفتار دوگانه است كه تلاش براي حفظ خطوط تماس با كاخ سفيد، همزمان با تحكيم كانالهاي بازدارندگي و لغو ناپذيري روابط با قدرتهاي منطقهاي در دستور كار قرار دارد.

متغيرهاي مداخلهگر چهارگانه- آينده موازنه جديد در غرب آسيا و احتمال لغزش مجدد به سمت «سناريوي ازسرگيري جنگ»، تنها به تصميمات مستقيم تهران و واشنگتن بستگي ندارد، بلكه زير سايه سنگين «چهار متغير مداخلهگر» قرار دارد كه در حاشيه مجمع عمومي نيويورك، دامنه مانور بازيگران اصلي را محدود يا تحميل ميكنند:

۱- كاتاليزور نوامبر:  با نزديك شدن به انتخابات مياندورهاي نوامبر ۲۰۲۶، كاخ سفيد بيش از هر زمان ديگري در برابر هزينههاي اقتصادي يك نبرد جديد آسيبپذير است. هرگونه تصاعد تنش در خاورميانه كه منجر به جهش قيمت انرژي يا درگيري طولانيمدت نيروهاي امريكايي شود، خنجري بر پيكر شانس انتخاباتي حزب حاكم در واشنگتن خواهد بود. از اين رو، واشنگتن اگرچه در نيويورك لحني تهاجمي اتخاذ ميكند، اما در عمل به يك «تنفس استراتژيك» نياز مبرم دارد. البته يك احتمال خيلي بدبينانه وجود دارد مبتني بر اينكه ترامپ ممكن است در غالب «تئوري مرد ديوانه» و تكيه بر «صلح از موضع قدرت» به سمت «بازدارندگي نهايي» عليه ايران حركت كند. نكته جالب اينجاست كه تهران ميتواند «سورپرايز نوامبر» را در انتخابات مياندورهاي به نفع جمهوريخواهان رقم بزند؛ اتفاقي كه ترامپ براي رسيدن به آن حاضر است هر امتيازي را به ايران واگذار كند.

2- بيقراري تلآويو در تله بازدارندگي: پس از شوكهاي جنگ ۴۰ روزه، محاسبات امنيت وجودي تلآويو دچار گسست شده است. اسراييل كه نگران تثبيت معادلات جديد منطقهاي به نفع محور بازدارندگي ايران است، ممكن است براي برهم زدن اين موازنه نوظهور و كشاندن پاي مستقيم امريكا به معركه، دست به آفندهاي خطرساز بزند. تحليلهاي انديشكده موسسه مطالعات جنگ (ISW) نشان ميدهد بزرگترين ريسك ازسرگيري جنگ، نه از اتاقهاي فكر واشنگتن، بلكه از «خطاي محاسباتي يا اقدام شتابزده تلآويو» براي شكستن نفوذ منطقهاي ايران سرچشمه ميگيرد. مبتني بر اين تحليل، تلآويو كه تثبيت هندسه جديد قدرت و انقباض تمايل واشنگتن به حضور مستقيم در نبردي استهلاكي را تهديدي مستقيم عليه «دكترين بقا و بازدارندگي» خود ميبيند، بهشدت در معرض وسوسه بهراه انداختن يك «تنش تحميلي» قرار دارد. در اين منطق، دست زدن به آفندهاي نقطهاي يا هدف قرار دادن خطوط حياتي، نه با هدف دستيابي به يك پيروزي قاطع ميداني، بلكه با نيت قفل كردن كاخ سفيد در يك «عمل انجامشده» صورت ميگيرد؛ خطاي استراتژيكي كه فرض ميكند واشنگتن در بزنگاه تصاعد بحران، چارهاي جز حمايت ناخواسته و ورود به معركه نخواهد داشت. منطقي متصلب كه دقيقا ميتواند نقطهجوش منطقه را از سطح بازدارندگي كنترلشده به انفجاري سراسري تغيير دهد

۳- موازنه از كييف تا خليجفارس: تقليل نقش مسكو به يك تماشاگر يا سودبرنده كمهزينه از انحراف تمركز تسليحاتي واشنگتن، خطاي استراتژيك در درك محاسبات جديد كرملين است. از منظر رئاليسم ساختاري، مسكو تحولات پساجنگ ۴۰ روزه و تثبيت موازنه نوظهور ايران را نه يك متغير حاشيهاي، بلكه «جبهه دوم در نبرد ساختاري با نظم تكقطبي» ميبيند. پيوند نخاعي ميان امنيت اوراسيا و غرب آسيا باعث شده تا هرگونه فرسايش اقتدار ايالاتمتحده در خليجفارس، مستقيم بر جبهه شرق اروپا و تنفس استراتژيك روسيه در اوكراين اثر بگذارد. كرملين در مجمع عمومي نيويورك بسيار فعالتر از ابزار سنتي عضو دايم شوراي امنيت سازمان ملل با حق وتو عمل خواهد كرد. مسكو با آگاهي از هراس كاخ سفيد از درگيري در دو جبهه همزمان، از كارت خاورميانه به عنوان يك «اهرم فشار فوقالعاده براي مهار ناتو» بهره ميبرد. ايجاد سپر ديپلماتيك و سياسي توسط روسيه در برابر فشارها و قطعنامههاي يكجانبه غربي عليه تهران، صرفا يك همراهي تاكتيكي نيست، بلكه بخشي از دكترين تثبيت قدرت در اوراسياست. كرملين اجازه نخواهد داد واشنگتن با حلوفصل يا مهار يكطرفه پرونده ايران، تمام توان نظامي، اطلاعاتي و تحريمي خود را بر بازسازي جبهه كييف قفل كند.

۴- اژدهاي زرد دنبال تثبيت نظم چندقطبي: بايد دقت داشت كه پكن هم صرفا يك خريدار نفت خاورميانه نيست. چينيها از ماجراي مشهور آشتيكنان تهران و رياض نشان دادند كه نگاه متفاوتي به غرب آسيا پيدا كردهاند. براي چينيها، ثبات در مضايق حياتي هرمز و بابالمندب، معادل با «امنيت ملي و تداوم حيات صنعتي» است. هرگونه انسداد در اين گلوگاهها يا تبديل منطقه به صحنه نبرد گشوده، شوك جبرانناپذيري به زنجيره تامين و موتور اقتصادي چين وارد ميسازد، از اين رو پكن، خاورميانه را به عنوان يكي از ستونهاي اصلي پروژه «يك پهنه، يك راه» و هندسه قدرت جديد جهان ارزيابي ميكند.

در آستانه مجمع عمومي نيويورك، ديپلماسي فعال پكن و مواضع راهبردي «شي جينپينگ» مانع از آن ميشود كه واشنگتن بتواند از ابزار تحريمهاي يكجانبه، فشارهاي تسليحاتي يا مكانيسمهاي تنبيهي سازمان ملل به عنوان شلاق يكجانبه عليه ايران استفاده كند. چين در اين معادله، نقشي فراتر از يك بازيگر محافظهكار ايفا ميكند؛ پكن به عنوان «ضامن موازنه چندقطبي» عمل كرده و با ايجاد وزنههاي تعادل اقتصادي و ديپلماتيك، اجازه نميدهد جغرافياي انرژي خاورميانه مجددا به حيطه نفوذ انحصاري و يكجانبهگرايي ايالاتمتحده بازگردد. حضور چين، دامنه مانور ديپلماتيك ايران را در برابر ديپلماسي اجبار غرب گشايش داده و واشنگتن را در نيويورك با واقعيت قدرتمند «افول سيادت تكقطبي» مواجه ميسازد.

وزنكشي در متن و حاشيه مجمع عمومي - مجمع عمومي سازمان ملل متحد در نيويورك، فراتر از سخنرانيهاي رسمي پشت تريبون، آزموني حياتي براي سنجش شاكله جديد قدرت در غرب آسيا خواهد بود. جمعبندي تمام متغيرهاي ميداني، منطقهاي و فرامنطقهاي نشان ميدهد كه دوران يكجانبهگرايي واشنگتن و فرض امكان تحميل «ديپلماسي چدني» يا «مهار يكطرفه» در خاورميانه به پايان رسيده استهندسه جديد منطقهاي بر پايه واقعيتهاي ميدان شكل گرفته است. از يك طرف اثبات ناكارآمدي چتر امنيتي سنتي امريكا و شيفت پرگماتيك پايتختهاي منطقه به سمت مديريت تنش با تهران وضعيت جديدي را رقم زده است. از طرف ديگر، حضور ساختاري قدرتهاي شرقي (روسيه و چين) در قامت ضامنان موازنه چندقطبي يك تحول استراتژيك است. در پاسخ به پرسش بنيادين درباره «احتمال از سرگيري جنگ»، واقعيات ساختاري نشان ميدهد كه نه واشنگتن در آستانه انتخابات حساس مياندورهاي نوامبر توان تحمل شوك جديد انرژي و ورود به نبردي استهلاكي را دارد و نه تهران موازنه بازدارندگي تثبيتشده خود را آسان دستكم ميگيرد. با اين حال، خاورميانه همچنان  روي گسل «آتش زير خاكستر» حركت ميكند. جنگ احتمالي نسبت به جنگ 12 روزه يا جنگ 40 روزه به مراتب غافلگيركنندهتر و مخربتر خواهد بود. ريسك اصلي نه از يك تصميم محاسبهشده در كاخ سفيد، بلكه از «بيقراري استراتژيك تلآويو» و پتانسيل خطاي محاسباتي بازيگراني سرچشمه ميگيرد كه بقاي خود را در انهدام موازنه نوظهور و تحميل يك جنگ ناخواسته به واشنگتن ميبينند. دستاورد نهايي اين تحول ساختاري براي ديپلماسي ايران در آوردگاه نيويورك ميتواند يك فرصت متفاوت باشد. در شرايطي كه امريكا تلاش ميكند ايران را منزوي كند؛ تهران نبايد در قاب تخاصم اسراييلي قرار بگيرد. امروز، تهران ديگر نه در موضع انفعال، بلكه به عنوان «ركن غيرقابلحذف موازنه امنيتي» در غرب آسيا وارد ميدان ميشود. ديپلماسي در نيويورك اگر بر مدار درك اين واقعيات سخت ميداني، عبور از فرضيات كهنه و پذيرش «هندسه جديد واگرايي و همگرايي» بچرخد، ميتواند به تثبيت نوعي «همزيستي مسلحانه و مديريت عقلاني تنش» منتهي شود؛ در غير اين صورت، هرگونه تلاش براي بازگرداندن عقربههاي زمان به دوران سيادت انحصاري امريكا، تنها شوكهاي سنگينتري به گسلهاي امنيتي منطقه وارد خواهد ساخت. زمان مشخص خواهد كرد چه اتفاقي رخ خواهد داد.

تحليلگر ارشد روابط بينالملل

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون