ايران و امريكا ديدارهايي كه انجام نشد
علي آهنگر
تاريخ روابط ايران و امريكا سالهاست كه با ديدارهايي كه انجام نشد نوشته ميشود. اين شايد يكي از عجيبترين وجوه رابطهاي باشد كه نزديك به نيمقرن است ميان خصومت، مذاكره، تهديد، توافق، تحريم و جنگ در نوسان است. گاهي دو رييسجمهور در يك شهر، در فاصلهاي چند كيلومتري از يكديگر، پشت ديوارهاي همان سازمان بينالمللي حضور داشتند، اما يك دستدادن ساده نيز از مرز سياست عبور نكرد. نيويورك در اين تاريخ، بيش از آنكه شهر ديدارهاي ايران و امريكا باشد، شهر «ديدارهاي ازدسترفته» بود. در شهريور ۱۳۷۹ محمد خاتمي و بيل كلينتون در نيويورك بودند. خاتمي در اوج گفتمان گفتوگوي تمدنها به سازمان ملل رفته بود و كلينتون نيز رييسجمهور امريكا بود. حتي ساعت و زمان سخنراني خاتمي در مجمع عمومي تغيير كرد تا كلينتون نيز بتواند در سالن بماند و سخنان او را بشنود. اما آنچه اتفاق نيفتاد از آنچه اتفاق افتاد مهمتر بود. دو رييسجمهور با يكديگر ديدار نكردند. مشاور امنيت ملي كلينتون نيز پيشاپيش احتمال گفتوگوي دو رييسجمهور را رد كرده بود. 13 سال بعد، تاريخ دوباره در نيويورك فرصت مشابهي ساخت. حسن روحاني، رييسجمهور تازهمنتخب ايران، با ادبيات متفاوت در مهر ۱۳۹۲ به سازمان ملل رفته بود. باراك اوباما نيز در سخنراني خود از امكان ديپلماسي سخن ميگفت. دو طرف از طريق نامه با يكديگر ارتباط گرفته بودند و در حاشيه مجمع عمومي نيز كانالهاي مذاكره فعال شده بود. حتي در سطح دولت امريكا گفته شد كه امكان يك برخورد كوتاه ميان دو رييسجمهور وجود دارد؛ نه يك مذاكره رسمي، بلكه چيزي در حد يك گفتوگوي كوتاه يا دست دادن. اما همان نيز انجام نشد. مقامهاي امريكايي گفتند كه برگزاري چنين ديداري براي طرف ايراني در آن مقطع بيش از اندازه پيچيده شده بود. اما تاريخ، اينبار، يك قدم جلوتر رفت. در ۵ مهر ۱۳۹۲ هنگامي كه روحاني هنوز در نيويورك بود، تلفن او و اوباما به صدا درآمد. گفتوگويي حدود ۱۵ دقيقهاي شكل گرفت؛ نخستين تماس مستقيم روساي جمهور ايران و امريكا از سال ۱۹۷۹. اوباما در همان تماس از «تاريخ بياعتمادي» ميان دو كشور سخن گفت و دو طرف درباره امكان حل ديپلماتيك مساله هستهاي صحبت كردند.
آن تلفن شايد از يك ديدار كوتاه مهمتر بود؛ زيرا نشان داد در سياست خارجي، گاهي آنچه انجام نميشود، خود ميتواند مقدمه آن چيزي باشد كه بعدها امكانپذير ميشود. كمتر از دو سال بعد، توافق هستهاي برجام شكل گرفت.
اما تاريخ ايران و امريكا بار ديگر نشان داد كه هيچ گشايشي در اين رابطه خط پايان نيست. برجام نيز نتوانست تمام لايههاي اختلاف تهران و واشنگتن را حل كند و در دوره نخست رياستجمهوري دونالد ترامپ، امريكا در سال ۲۰۱۸/۱۳۹۷ از توافق خارج شد و سياست «فشار حداكثري» را در پيش گرفت. از آن پس فاصله دوباره بيشتر و بيشتر شد.
و امروز، در شهريور ۱۴۰۵ نيويورك بار ديگر صحنه همين داستان است؛ اما اينبار با تفاوتي كه نميتوان از كنار آن بهسادگي گذشت.
هشتاد و يكمين نشست مجمع عمومي سازمان ملل از ۳۱ شهريور در نيويورك برگزار ميشود.
دونالد ترامپ و مسعود پزشكيان در همين مقطع در نيويورك حضور دارند؛ اما شرايط با سالهاي خاتمي و روحاني تفاوتهاي بنيادين دارد. شهر غزني نه همان است كه من ديدم پار/چه فتادهست كه يكباره دگرگون شده كار. اينبار ميان ايران و امريكا فقط «بياعتمادي تاريخي» وجود ندارد. دو كشور پس از ماهها تنش و درگيري نظامي وارد مرحلهاي شدهاند كه جنگ نيز به پرونده بلند اختلافاتشان افزوده شده است. با اين همه، يك نكته در اين تاريخ ثابت مانده است: مذاكره هيچگاه از ميان نرفته است، حتي وقتي ديپلماسي در پايينترين نقطه خود قرار داشته است. در سالهاي قطع رابطه، كانالهاي غيرمستقيم باقي ماندند.
اكنون پزشكيان و ترامپ در شهري قرار گرفتهاند كه حافظه دو ديدار از دست رفته را در خود دارد؛ اما اينبار، تاريخ با پرسشي دشوارتر روبهرو است: آيا پس از جنگ نيز ميتوان از نقطهاي آغاز كرد كه پيش از جنگ ممكن نبود؟
پاسخ اين پرسش را نه يك عكس تعيين ميكند و نه يك دست دادن.
در روابط ايران و امريكا، شايد دشوارترين كار نه آغاز يك گفتوگو، بلكه ادامه دادن آن باشد. تاريخ اين رابطه پر است از لحظههايي كه ميتوانستند آغاز چيزي تازه باشند و نشدند.
از اين رو، شايد دقيقتر باشد بگوييم: تاريخ روابط ايران و امريكا سالهاست كه نه فقط با ديدارهايي كه انجام شد، بلكه با ديدارهايي كه انجام نشد نوشته ميشود و نيويورك، يك بار ديگر، منتظر صفحه بعدي اين تاريخ است.