مريم مهدوياصل ٭
اشاره ـ نميدانم آيا اجراي «نقشه راه» از بين بردن تجارت جهاني ابريشم ايران باستان و تغيير آن به تجارت جهاني ترياك انگليس و سپس نفت و گاز در خليجفارس، با انهدام و از بين بردن آثار باستاني و تاريخي امپراتوري صفويه در اصفهان آغاز شده تا همزمان انگليس با پاك كردن تمام وابستگيهاي «اوقاف و نذورات» به آثار ملي ايران كه شامل درآمدهاي حاصل از قصرها، محصولات زمينهاي كشاورزي، آب، مدارس، حمامها، باغها، بيمارستانها،كاروانسراها و... بودند، براي هميشه هسته مركزي بازرگاني داخلي ايران عصر صفويه در اصفهان را متلاشي و نابود كند، يا اينكه هنوز در پشت پرده سياستهاي استعماري انگليس در ايران، رازهاي سر به مُهر بسياري وجود دارد كه ما از آن بيخبر و ناآگاه هستيم؟!
درنتيجه اكنون با توجه به آنچه از اسناد تاريخي آموختهام، به جرات ميگويم كه هيچ پژوهشگر و روزنامهنگار تخصصي در حوزه ديپلماسي، هرگز نبايد اين مساله را فراموش كند كه ابراهيم تيموري، ديپلمات، نويسنده، مورخ و مترجم، در پانويس كتاب «دو سال آخر» يادداشتهاي روزانه سرجان كمبل، نماينده انگليس در دربار ايران در سالهاي ۳۴ـ۱۸۳۳م. [۵۰ـ۱۲۴۹ق. حكومت فتحعليشاه قاجار] به راستي و درستي نوشته است: «سرجان ملكم [مالكوم] فرستاده حكومت هند در دربار فتحعليشاه نيز عقيده داشت براي ورود به ميدان وسيع ديپلماسي انگليس در شرق دو راه فرعي وجود دارد؛ يكي بازرگاني و ديگر پزشكي[...]». درحقيقت نفوذ و توسعه مستعمرهسازي انگليس در ايران، هند و چين در بيش از دو قرن پيش، از همان دو راه فرعي بازرگاني و پزشكي به وسيله بنيانگذاري كشت، مصرف و تجارت جهاني ترياك و البته همراه با شيوع بيماريهاي غيربومي واگيردار و مسري آبلهمرغان، وبا، طاعون و... انجام شده كه متاسفانه تا امروز گويا هيچ پژوهش اسنادي منطقهاي و بينالمللي روي آن انجام نشده، حداقل در ايران.
بنابراين در ادامه سلسله گزارش حاضر، براي نخستين بار به طرح مساله چرايي انهدام ابنيه تاريخي اصفهان كه به موضوع اوقاف و نذورات حداقل از دوره صفويه و بهويژه به دوره امپراتوري شاه عباس كبير گره خورده و البته با كشت و تجارت جهاني ترياك انگليس در زمان حكومت ناصرالدين قاجار ارتباط مستقيم دارد، ميپردازم كه چگونه انگليس ۲۵۰ سال رفاه اجتماعي و ثروت ملي ايران و ايرانيان را كه نتيجه «ميراث معنوي» همراه با بازرگاني داخلي و تجارت جهاني شاه عباس كبير براي نياكان ما تا دوره حكومت ناصرالدين شاه قاجار بود، از روي زمين پاك كرده كه البته اين معضل و بحران تاريخي در مقايسه با اصل واقعيت سياست مستعمرهسازي انگليس براي تجزيه جغرافياي تاريخي ـ فرهنگي ايران باستان تا جغرافياي سياسي خود را تاسيس كند؛ از عمق بسیار فجیعتر و دهشتناکتری برخوردار است. چرا؟ دو باره تاكيد ميكنم كه انگليس با اين روش، مبادرت به متلاشي كردن و سپس پاك كردن هسته مركزي بازرگاني ايران باستان در اصفهان به عنوان پايتخت صفويه كرده تا در ادامه بتواند نقشه راه تسلط بر جاده جهاني راه ابريشم آبي ايران در جنوب كشور را پياده كند. ضمن اينكه، اين نقشهراه استعماري انگليس، هرگز نميتوانست اجرايي شود اگر شاهزاده ظلالسلطان، فرزند ارشد ناصرالدينشاه قاجار با انتخاب آگاهانه «خيانت» و «وطنفروشي» به جاي «ميهنپرستي» شرايط و امكانات تجاوز به مادر وطن؛ يعني ايران را فراهم نميكرد تا نياكان ما نزديك به ۱۴۵ سال از بحرانهاي روزانه، ماهانه تا سالانه آن در رنج و سختي و عذاب دائمي باشند و حتي امروز و در هر لحظهاي كه نوزادان ايراني چشم به جهان ميگشايند، ناخواسته قرباني اين تجاوز ديرينه ظلالسلطان به مادر وطن، يعني ايران شوند. بنابراين آيا امروز ميتوان ارتباط بار معنايي و مفهومي اين ضربالمثل ايراني در «فرهنگ امثال سخن حسن انوري» را در رابطه با بيوطني شاهزاده ظلالسلطان ناديده گرفت كه: «دشمن خانگي را علاج كن تا از دست دشمن خارجي در امان باشي»؟!
اوقاف هرات در عصر تيموريان
درآغاز اين گزارش، ابتدا به يك مورد از «اوقاف» ايران در عصر حكومت تيموريان (مغولان) و پيش از تاسيس امپراتوري صفويه اشاره ميكنم كه بر اساس تجربه سفر به هرات در سال ۱۳۹۶ش. و در كتاب سفرنامهنويسي «هرات، بررسي آثار باستاني و تاريخي از دوره تيموريان تا تشكيل كشور مستقل افغانستان» درسال ۱۳۹۹ش. نوشتهام: «مايل هروي در كتاب «جغرافياي حافظ ابرو، قسمت ربع خراسان هرات» كه از انتشارات بنياد فرهنگ ايران، در سال 1349ش. است، نوشته است: «راجع به مدرسه و خانقاهي كه سلطان حسين ميرزا در خيابان در جنب جوي انجيل اعمار كرده است خواندمير در خلاصهالاخبار میگويد: «از جمله عمارات جنت صفات، رفعت سمات، ظاهر دارالسلطنه هرات، مدرسه و خانقاهي است كه معماران آستان سلطان صاحب قرآن، در سر پل انجيل ساخته و پرداختهاند و بيشائبه تكلف و غايه تصلف سمند انديشه از تحرير و توصيف امثال اين دو بقعه عاجز است و نوشتن خامه فكرت انديشه، از طرح كردن امثال آن مواضع وسيعه قاصر. خشت زر زرين مهر از انفعال خشت زرنگار ديوارش، هر صباح سرخ برآيد و رنگ فيروزه سپهر از رنگ لاجوردي جدارش، به كبودي مايل و هر يك از اين بقاع مشتمل است بر گنبدهاي عالي و جماعت خانههاي متعالي و طاقهاي رفيع و رواقهاي بينظير و در جانب غربي مدرسه از غايت عاقبتانديشي، جهت مقبره ترتيب گنبدي در كمال زيبايي اشارت فرموده، مهندسان حاذق و نقاشان مدقق به نقوش غريبه و صور بديعه، از لاجورد و طلا مزين و محلي ساختهاند و با انواع تكلفات ديگر كه به گفتن و نوشتن راست نيايد، زيب و آرايش دادهاند. حالا در مدرسه و خانقاه هشت نفر از مشاهير علماء دانشور به منصب تدريس مفتخر و سرفرازند، از اوقاف همايون، به وظايف كرامند محظوظ و بهرهور ميگردند و خدام خانقاه هر صباح به اطعام فقرا و مساكين اهتمام مينمايند و [...]».
متاسفانه پس از جداسازي هرات از ايران توسط انگليس، نهتنها بر اساس اسناد ديپلماسي در دارالخلافه ناصرالدين شاه قاجار، انگليسها و افغانها اجازه ورود هيچ ايراني را به هرات نميدادند، بلكه در سالهاي ۱۳۰۰، ۱۳۰۲ و ۱۳۰۳ق. اصلا هيچ سندي در ارتباط ايران با هرات در آرشيو اسناد وزارت امور خارجه ايران وجود ندارد و بنابراين ايران از تخريب ابنيه تاريخي عصر تيموريان و صفويه در هرات خبر نداشته، بلكه به هنگام بازديد از مجموعه مصلاي هرات در سال ۱۳۹۶ش. با بيابان وسيعي روبهرو شدم كه فقط چند مناره و مقبره گوهرشادآغا و امیرعليشيرنوايي در آن وجود داشت. بنابراين در بخشي ديگر از سفرنامه «هرات» نوشتهام: «در حقيقت ملافيض محمد كاتب در اينجا متذكر ميشود كه تخريب مصلاي هرات در سالهاي ۱۳۰۰ و ۱۳۰۲ق. نهتنها فقط بر اساس احتمال حمله روسها به هرات بوده كه هرگز اتفاق نيفتاد، بلكه دستور تخريب مصلاي هرات در سال ۱۳۰۰ق. تنها به دستور شخص اميرعبدالرحمنخان بوده [...] آيا اكنون اين احتمال وجود دارد كه مصلا و مدرسه سلطان حسين بايقرا كه امروز فقط چهار مناره آن باقيمانده [و همانطور كه حافظ ابرو، نويسنده عصر تيموريان در كتاب خود نوشته كه اين مدرسه و خانقاه از مساله «اوقاف» برخوردار بوده] در سال ۱۳۰۲ ق. تخريب و از بين رفته باشد؟»
اكنون، با توجه به اين آگاهي كه با از بين رفتن هر آثار باستاني و تاريخي ايران در هرات دوره تيموريان، مجموعه اوقاف آن نيز از روي زمين پاك شده و ديگر هيچ اثري از آن باقي نمانده، آيا ميتوان گفت به دليل اينكه موضوع «اوقاف و نذورات» در اصفهان به عنوان پايتخت صفويه، ادامه همان «اوقاف و نذورات» در هرات پايتخت تيموريان و البته وليعهدنشين صفويه بوده و احتمالا با هم پيوندهايي داشتهاند كه امروز ما از آن بيخبر و ناآگاه هستيم، در نتيجه اين مساله يكي از موانع جدي براي اجراي امتيازنامههاي ننگين انحصار كشت و تجارت جهاني ترياك انگليس در ايران در سال ۱۳۱۲ق. بوده كه پس از جداسازي هرات از ايران و بر اساس انعقاد معاهده پاريس درسال ۱۲۶۹ق. به وجود آمد؟
چرا كه مساله كشت و تجارت جهاني ترياك افغانستان طبق اسناد ديپلماسي وزارت امور خارجه حكومت پهلوي دوم، حداقل تا سال ۱۳۳۹ ش. مانند آنچه امروز در افغانستان مطرح است، اصلا در آن دوره تاريخي در هرات وجود نداشته است. چنانكه در بخشي از يك برگ سند ديپلماسي ايران درسال ۱۳۳۹ش. (حكومت پهلوي دوم) كه با امضاي وزير بهداري وقت و خطاب به وزارت امورخارجه است، نوشته شده است: «وزارت بهداري ـ اداره امور بينالملل ـ اداره كل نظارت بر مواد مخدره ـ 26/5/1339ـ وزارت امورخارجه [...] ۳ـ استحضار دارند كه در بدو مبارزه با ترياك در ايران (۱۳۳۴) دولت افغانستان ميخواست در مراجع بينالمللي جزو صادركنندگان رسمي ترياك شناخته شود و جاي ايران را اشغال كند و چقدر تلاش و كوشش شد تا اين درخواست صورت عمل بخود نگرفت و بالاتر از همه آنكه بر اثر مساعي دولت [...] بالاخره ناگزير شدند قانون تحديد كشت خشخاش وضع و بتصويب مقامات مقننه خود برسانند نبايد مجالي داد كه باز اين زمزمه آغاز گردد[...]».
در نتيجه، هر چند با آغاز تخريب ابنيه تاريخي هرات در سال ۱۳۰۰ق. ما شاهد آغاز تخريب و انهدام ابنيه تاريخي اصفهان تقريبا از سال ۱۳۰۵ق. و توسط ظلالسلطان فرزند ارشد ناصرالدين شاه قاجار هم هستيم كه حكمران اصفهان، غرب و جنوب ايران بوده كه بعدا اين مناطق در شرايط رقابت با روسيه تزاري به مناطق نفوذ انگليس تبديل شده است، در نتيجه ميتوان گفت كه بر پايه ساختار «اوقاف و نذورات» در ايران اصلا امكان تخريب آثار باستاني و تاريخي توسط خود ايرانيها هرگز امكانپذير نبوده كه متاسفانه ماموران سياسي، امنيتي، اقتصادي و پزشكي انگليسي و فرانسوي در سفرنامههاي دوره قاجاريه به كرات اين تحريف تاريخي را تكرار كردهاند كه ايرانيان هيچ ارزشي براي آثار باستاني و تاريخي خود قائل نيستند و مبادرت به تخريب آگاهانه آنها ميكنند. چرا؟! براي پاسخ به اين سوال، ابتدا نياز است به موضوع ساختن بناهاي تاريخي اصفهان در زمان امپراتوري صفويه كه در پيوند مستقيم با اوقاف بودند، به ويژه در دوره امپراتوري شاه عباس كبير بپردازيم.
اوقاف اصفهان در عصر صفويه
بنابراين، اكنون بر پايه آنچه از وابستگي مساله «اوقاف و نذورات» با ابنيه تاريخي هرات ميدانيم، در همين راستا، عبدالحسين سپنتا در بخشي از مقدمه كتاب «تاريخچه اوقاف اصفهان» در سال ۱۳۴۶ش. كه انتشارات اداره كل اوقاف منطقه اصفهان آن را منتشر كرده، نوشته است: «براي كساني كه هرگاه به ابنيه باستاني و مساجد و بقاع قديمي مينگرند، تجلي روح و هنر گذشتگان را ميبينند بسيار جالب و اميدبخش است كه بدانند اين آثار خير مانند هزاران مسجد، مدرسه، كاروانسرا، حمام، پل، دارالشفا، مارستان [بيمارستان]، دارالمجانين، كتابخانه، مكتبخانه، آبانبار، خانقاه، راه، رباط در سراسر ايران روي چه عقيده مقدس و براي چه هدف و نظرعالي انساني به وجود آمده و بانيان و هنرمندان و استاداني كه در اين آثار با صرف مال و وقت و به كار بردن سليقه و هنر خدمت كردهاند چه كساني بودهاند و با چه ايمان و عقيده راسخ اين همه آثار بديع را به وجود آورده و از خود باقي گذاشتهاند و بانيان اين ابنيه خير براي بقا و تعمير اين آثار چه اراضي وسيع و املاك زياد و موقوفات كثير برجا گذاشته و چگونه اسناد محكم براي مصون بودن آن املاك و موقوفات از دستبرد و تجاوز و ويراني و تغيير و تبديل تنظيم و باقي نهادهاند، زيرا آنان بدين حديث شريف مومن بودهاند «اذامات ابن آدم انقطع علمه الامن ثلاث، صدقه الجاريه او علم ينتفع به او ولد صالح يدعوله بخير» يعني پس از مرگ آدمي كار او بريده ميشود مگر از سه چيز، صدقه و بخشش جاري يا دانشي كه از او سود برند يا فرزند صالحي كه او را به نيكي ياد كند. اگر شكاف و شكن طاقها و ديوارهاي اين ابنيه نيمه ويران دهان بود به صراحت ميگفت كه از سال ۱۰۱۴ هجري [حکومت شاه عباس اول، سومين پادشاه صفويه و معروف به شاه عباس كبير] بسياري بازارها، حمامها و املاك و ديههاي بزرگ وقف براي تعمير و حفظ ما بود و به شهادت كتابهاي مستندي مانند قصصالخاقاني و خلدبرين و عالمآرای عباسي و تاريخ عباسي اين موقوفات در دوران صفويه صدها هزار تومان قيمت داشت و عوايد آن مبالغ شگفتآوري را تشكيل ميداد، وقفنامه موقوفات سلطنتي را شيخ بهاءالدين محمد عاملي (معروف به شيخ بهايي) نوشت و رسيدگي به كار اوقاف را امثال ميرجلالالدين حسن صلايي، ميرمحمدباقر داماد، ملاعبدالحسين كاشي، ملامحسن فيض و مولانا عبدالله شوشتري و شيخ لطفالله ميسي عاملي و ميرزا رضيها عهدهدار بودهاند و از عوائد وقف مبالغي به ارباب علم و مستمندان اختصاص داده شده بود، بهطوريكه منجم باشي شاه عباس جلالالدين محمد يزدي مينويسد در سال ۱۰۱۷ هجري [ق.] مقرر شد هر ساله شش هزار تومان به مستحقين پرداخته شود و تاريخ عباسي مينويسد مبلغ يكهزار تومان وظيفه به ارباب علم داده ميشد و بنا به قول عالمآرای عباسي شاه عباس گفته است: «آنچه اطلاق ماليت بر آن توان كرد حتي اين دو انگشتر كه در دست دارم وقف است ليكن مشروط بر آنست كه بهر مصرفي كه راي صوابنماي اشرف كه متولي آنهاست اقتضا نمايد در راه دين و دولت صرف نمايد» تاريخ زندگي شاه عباس و بعضي سلاطين ديگر صفوي حاوي بسيار مطالب در اين باب است كه متاسفانه امروز از بسياري موقوفات آن عصر اثر و خبری نيست و ابنيه نيمه ويران ولي قابل تعميري كه باقي مانده به زبان حال به كساني كه به قول شاه عباس عوايد اوقاف را در راه دين و دولت صرف نكردهاند نفرين ميفرستد.[...] مرور در تاريخ و توجه به تاريخچه وقف در اصفهان به ما نشان ميدهد كه نه فقط بعضي از موقوفات در اثر تجاوز افراد به حال املاك اختصاصي درآمده بلكه جنگها، كشتارها، انقلابها، زلزلهها و قحطيها و آسيب ديدگيهاي ناشي از سيل و توفان و بيماري وبا و طاعون نيز عامل موثري بوده است كه نام و نشان موقوفات چندي را از بين ببرد و تاريخچه آن را به دست فراموشي سپارد. [...] دكتر باستاني پاريزي در تحقيقات خود نيكو توضيح ميدهد «اصولا بايد گفته شود كه وقف از نظر اجتماعي از مظاهر خاص پيشرفت و رفاه جامعه است زيرا بر طبق اصول و موازيني كه براي موقوفات از قرنها پيش در نظر گرفته شده، معمولا ثروتها بعد از هر چند سال از خانوادهاي به خانوادهاي و از طبقهاي به طبقهاي ديگر انتقال پيدا ميكند و تعديل ميشود بدون اينكه عامل عدم رضايت يا خونريزي و شورش را در پي داشته باشد و در واقع يك رفرم اجتماعي است به اين معني كه هميشه مقدار مهمي از املاك و درآمد آن در اختيار شخصي به نام متولي و ناظر و امثال آن قرار ميگيرد او سهمي براي خود دارد و بقيه را بايد در راههاي خير عمومي به كار برد و چون معمولا اكبر و ارشد اولاد و احفاد واقف متصدي اين امر هستند، در واقع يك نوع بيمه بازنشستگي براي پيران يك خانواده محسوب ميشود (البته به شرط آنست كه حساب موقوفهخواران را از موقوفهمداران جدا كنيم)».
ميراث «اوقاف و نذورات» شاه عباس كبير
بر همين پايه، درحالي كه شاه عباس كبير پس از ۴۲ سال سلطنت پرافتخار و باشكوه در ۶۵ سالگي درگذشت، و پيش از سلطنت نيز از حدود ۹ تا ۱۸ سالگي وليعهد ايران در هرات بود، عبدالحسين سپنتا در بخشي ديگر از كتاب «تاريخچه اوقاف اصفهان» در سال ۱۳۴۶ش. نوشته كه شاه عباس كبير در سال ۱۰۱۵ق. كه بيست و يكمين سال سلطنت او بود به قول اسكندر بيك تركمان كليه املاك و رقبات خاصه خود را كه در تصرف داشت با عمارات و قيصريه و چهار بازار در ميدان نقش جهان و حمامهاي شاهي [اصفهان] وقف چهارده معصوم نمود و توليت وقف مزبور را مادامالحيات به خود و بعد از آن به پادشاهان آينده تفويض كرد و در بخش «فهرستي از موقوفات شاه عباس» هم اشاره كرده كه حتي در شهرهاي قزوين، كاشان، نطنز، مشهد، اردبيل، مازندران، تبريز، استرآباد، همدان و... نيز اين امر را انجام داده، سپس مولف كتاب در بخش «خبرگزاران و بازرسهاي مخفي شاه عباس» نوشته است: «گذشته از اينكه شاه عباس به حسننيت و درستي و امانت متوليان منتخبه خود عقيده داشت معهذا آنان را در كار خود كاملا آزاد نميگذاشت و از طرز عمل آنها درباره موقوفات بيخبر و غافل نميماند و در تمام نقاط مهم كشور بين منشيان و ملازمان، مامورين مخصوص به طور پنهاني و ناشناس از جريان امور مختلف منجمله اوقاف شاه را مخفيانه آگاه ميساختند و گاهي نيز نتيجه خبرهاي محرمانه به كشتن مامورين عاليرتبه منجر ميگرديده است. به علاوه در مواقع و موارد خاصي خود شاه به طور ناشناس از نزديك با مردم تماس حاصل ميكرده است تا از حقيقت امور و طرز تفكر و نظريه عمومي اطلاع مستقيم حاصل كند و همين توجه و دقت سبب شده بود كه امور اوقاف نيز به طرز صحيح و مطابق نظر و ميل شاه عباس جريان خود را طي كند و اگر قصور يا غرضي از متوليان مشاهده ميشد موجب بركناري و مجازات شديد آنها ميگرديد.»
انهدام ابنيه و اوقاف اصفهان
اززمان ناصرالدين شاه قاجار
در حالي كه امروز از چرايي ساختن آثار باستاني و تاريخي اصفهان، به عنوان «ميراث معنوي» شاه عباس كبير كه در پيوند بوده با «اوقاف و نذورات» تا رفاه اجتماعي مردم ايران حداقل به مدت ۲۵۰ سال مستمر تامين شود، آگاه هستيم، و همچنين طبق شش گزارش پيشين «سياستگذاري ۲۵۰ ساله بريتانيا براي تجارت جهاني ترياك در آسيا» از چگونگي كشت، مصرف و تجارت جهاني ترياك انگليس در ايران دوره قاجار هم آگاهي داريم، درنتيجه اين نكته دركتاب «آفت زندگي» حسنعلي آذرخش در سال ۱۳۳۴ش. از اهميت بسيار زياد تاريخي برخوردار ميشود كه نوشته است: «پس از شاه طهماسب (صفوي) كه رشته ناگسستني ايمان، او را به ترك مناهي و به آب ريختن ترياك موجود در دربار كشانيد با شاه عباس كبير (۹۹۶ـ ۱۰۳۸ق.) مصادف ميشويم كه اصولا از مخالفين سرسخت افيون و مبارزين مومن به مضار اجتماعي آن بوده است.»
بر همين پايه، درحالي كه در گزارش روز يكشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵ با تيتر ««قتل امير كبير و كشت ترياك» به محتواي كتاب «زوال نظام اجتماعي و فروپاشي دولت قاجار بر اساس اسناد آرشيو وزارت خارجه بريتانيا» به قلم رضا رييس طوسي در سال ۱۴۰۱ش. پرداختم كه چگونه به بررسي دوستي، روابط و خدمات ظلالسطان به انگليس اشاره كرده كه ايران را به زير كشت ترياك برد تا منافع امنيتي انگليس را تامين كند، اما درخصوص خدمات ظلالسطان به انگليس، ما از كتابهاي خطي فارسي در دوره قاجار نيز بهرهمنديم. چنانكه، حسن انصاري جابري در كتاب خطي و با چاپ سنگي «تاريخ اول بناي اصفهان» كه در دوره قاجار نوشته شده، درباره شخصيت ظلالسطان نوشته است: «۱۲۹۱[ق.] حضرت ظلالسلطان فرمانفرماي اصفهان شده [...] ۱۳۰۵ [ق.] حضرت ظلالسلطان بطهران [به تهران] رفت نشان ستاره هند كه سابقا خواسته بودند از دولت انگليس براي حضرت ظلالسلطان رسيد [...]».
سپس، محمدتقي لسانالملك سپهر (۱۲۱۶ـ ۱۲۹۷ق. كه در زمان حكومتهاي فتحعليشاه، محمدشاه و ناصرالدين شاه قاجار ميزيسته، در كتاب «ناسخالتواريخ ـ تاريخ قاجاريه» جلد سوم، سلطنت ناصرالدين شاه كه به اهتمام جمشيد كيانفر در سال۱۳۷۷ش. چاپ شده، نوشته است: «[در زمان ناصرالدين شاه] و در اصفهان قراولخانهها و عمارات نيكو بنيان نمودند و بناهاي سلاطين صفويه را به تمام مرمت كردند و در پهلوي عمارت سعادتآباد و هفتدست، سرايي شاهانه از نو بنيان كردند چنانكه درميان عمارات صفويه نامبردار گشت و پل خواجو را كه قرين انمحا بود مرمتي بسزا نمودند. [پانويس: در عوض زماني كه ظلالسلطان حاكم اصفهان شد بخش عظيمي از بناهاي قديمي اصفهان را دستور داد تخريب كنند، منظور او از اين تخريب آن بود كه هيچگاه نظر ناصرالدين شاه به اصفهان جلب نشود.]»
متاسفانه در اينجا فقط بايد به ذكر اين نكته بسنده كنم كه به دليل ضعف شخصيتي شاهزاده ظلالسلطان كه فرزند ارشد ناصرالدين شاه از همسر غير عقدي او بود و هرگز نميتوانست به پادشاهي برسد (برادر بزرگ مظفرالدينشاه قاجار) اما با حمايت انگليس به «پادشاه زراعت ترياك» در ايران تبديل شد. چگونه؟! متاسفانه، برخلاف ماهها تلاش براي پيدا كردن كتاب انگليسي كه در آن اشاره شده كه چگونه مامور انگليسي از اين ضعف شخصيتي ظلالسطان استفاده ميكند و به او ميگويد به جاي مرمت ابنيه اصفهان اكنون به تخريب و از بين بردن آن بپرداز تا مورد توجه قدرت مركزي و شخص ناصرالدين شاه قرار بگيري و كارهاي تو ديده شود، اما با شروع تجاوز نظامي امريكا و رژيم اسراييل در روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ به ايران عزيزمان، وقفهاي براي فيشبرداري از اين منبع تاريخي كه امروز پس از گذر هفت ماه حتي نام آن را هم به ياد ندارم، ايجاد شده است كه در نتيجه امروز از نقل قول مستقيم آن معذورم و فقط ميتوانم در اينجا بگويم كه ناصرالدينشاه قاجار هرگز پيشنهاددهنده تخريب و انهدام آثار باستاني و تاريخي اصفهان نبوده و نسبت دادن اين موضوع تلخ تاريخي به ناصرالدينشاه قاجار به صورت شفاهي و نه بر پايه منابع خطي و اسنادي، احتمالا چيزي نيست جز تحريف تاريخ براي جلوگيري از اشاعه حقيقت براي افكار عمومي ايرانيان تا حتي در عصر حاضر همچنان منافع امنيتي انگليس به خطر نيفتد. و درپايان يادآوري ميكنم، براي آگاهي از جزييات بيشتر از كشت و تجارت جهاني ترياك انگليس در ايران كه با خيانت و وطنفروشي مستقيم شاهزاده ظلالسلطان به عنوان «پادشاه زراعت ترياك» همراه است، به متن گزارش روز يكشنبه ۱۹مهر۱۴۰۵ با تيتر ««قتل امير كبير و كشت ترياك» مراجعه شود تا از ژرفاي آنچه براي نابودي ميراث معنوي شاه عباس كبير در جهت خدمت به منافع امنيتي انگليس انجام داده، بهتر آگاه شويم كه به قول همان ضربالمثل ايراني در آغاز سخن: «دشمن خانگي را علاج كن تا از دست دشمن خارجي در امان باشي!» ادامه دارد...
منبع: كتابخانه شماره يك، بخش خطي، چاپ سنگي و سربي و كتابخانه ايرانشناسي مجلس
٭ روزنامهنگار و پژوهشگر