آنهايي كه دست خالي رفتند
حسن لطفي
حتي اگر در رديف كساني باشيم كه براي جايزه فيلم نميسازيم و داستان نمينويسيم اگر در جشنواره يا مسابقهاي شركت كنيم وقتي ديگران روي سن بروند و جايزه بگيرند، نميتوانيم از ناراحتي خودمان جلوگيري كنيم . ميتواند اين ناراحتي اندك يا زودگذر باشد، بعدش به اين احساس ايجاد شده بخنديم و توي دلمان با صدايي كه فقط خود ما بشنويم، زمزمه كنيم (يا فرياد بزنيم!) جايزه نگرفتي كه نگرفتي ، مهم رضايت خودت است . اگر تركيب هيات داوران تغيير ميكرد شايد تو برنده اين مسابقه بودي! اگر... البته شايد هم اين تصور نويسنده اين مطلب باشد . نويسندهاي كه پنجشنبه دوم مهرماه در حالي در سالن برج ميلاد در اختتاميه چهل و سومين جشنواره بينالمللي فيلم كوتاه تهران شركت كرد كه نهتنها نامزد جايزهاي نبود، بلكه اصلا فيلمي در جشنواره نداشت . رفته بود تا شاهد بالا رفتن كساني باشد كه خيليهايشان را نميشناخت . خيليهايي كه فيلمهايشان را بيشتر از خودشان ديده بود . برايش مهم هم نبود چه كسي از سن بالا ميرود و چون جايزه گرفته اگر پشت ميكروفن ميرفت با صداي شادي، اول از همه از هيات داوران تشكر ميكرد و بعد پدر و مادر، عوامل فيلمش و...نه اينكه همه اينطور باشند يكي هم رفت و گفت دلش ميخواسته يا ميخواهد حال مردم بهتر باشد، در رفاه بيشتري باشند و چه و چه و چه! يكي هم حرف نزد . پشت تريبون قرارنگرفت و دست دختر خردسالش را گرفت، همراه او از پلهها بالا رفت و در حالي كه موهاي زيبا و بلند دختر در هوا بلند ميشد و پايين ميآمد جايزهاش را به همراه دخترش گرفت و حاضران براي خودش و دخترش دست زدند . بعضيها هم نيامده بودند . دليلش هم معلوم نشد . شايد تب داشتند! شايد سرماخورده بودند . شايد از اينكه به آنها گفته بودند با چه شكلي نيايند به آنها برخورده بود، شايد هم... بگذريم . لابد خودشان اگر بخواهند دليلش را خواهند گفت . دلايلي كه ممكن است به بعضيها بربخورد و دور اسم آنها خط بكشند و... خط بكشند؟ چقدر حقيرند كساني كه دور اسم آدم به خاطر انتقاد و نظرشان خط ميكشند . چقدر دچار انحراف و اشتباه هستند كساني كه نقد را تهديد ميدانند و از آن ميهراسند. چقدر ضعيفند كساني كه هميشه از، ازدست دادن موقعيت و پست و مقام خود ميترسند و... البته اگر نظرتان غير از اين هست، در خيال با شما دست محكمي ميدهم و شما را در آغوش ميگيرم . نظرم هم عوض نميشود . ظاهرا هم شما را در آغوش نميگيرم . منافق بازي در نميآورم . پشت سرتان چيز ديگري نميگويم . راستي چرا ما آدمها عيب هم را پشت سر همديگر ميگوييم و جلوي روي هم مدام از هم تعريف ميكنيم ؟ از آن مهمتر چرا از اينكه از ما ايراد بگيرند خشمگين ميشويم و...؟ البته اينها فقط سوال است . سوالي مثل اين سوال كه چرا هميشه سياستمداران و مديران در رديف جلوي تمام مراسم مينشينند (حتي اگر قرار نباشد روي سن بروند و...) اين نشستن يعني خيلي مهم هستند؟ حتي از فيلمسازان، نويسندگان، نقاشان، كارگران، صنعتگران، پاكبانها، پاركبانها، رانندگان و... كه مراسم برايشان برگزار شده و اگر نباشند آن مسوولان وجودشان بيمعني است! البته اينها فقط سوال است . قصد اين نوشته طرح پرسشهايي اينچنين نبود. بنا بود در آن به همه كساني كه از جشنوارهها و مسابقات دست خالي بيرون ميآيند، گفته شود: شما تاج سر خودتان هستيد! اگر از خودتان و فيلم، داستان، شعر، عكس و... خودتان احساس رضايت داريد جايزه را گرفتهايد!