قدرت و رسانه ديجيتال
رضا فضلعلي
انقلاب بزرگي كه در فناوري ارتباطات و اطلاعات رخ داد و شكلگيري يك سيستم ارتباطي جديد مبتني بر يك زبان همگاني ديجيتال، بنيان جوامع انساني را چنان دگرگون كرد كه ديگر هيچ گونه انزوايي را برنميتابد. بنا بر نظر كاستلز «اينترنت مانند ديگر رسانهها از ابتدا يك وسيله گرانقيمت و دست يافتني نبود و با سرعت غير قابل باور زمينه استفاده طبقات مختلف اجتماعي را فراهم آورد. اين ويژگي موجب شد به رقيبي قدرتمند و سهلالوصول به مجاري رسمي ارتباطي تبديل شود». آري، انسانها ناخواسته تحت تاثير تكنولوژي قرار گرفتند و با ورودي تدريجي يا گاهي انقلابي؛ تكنولوژي، فرهنگ، سبك زندگي، جهان زيست و بسياري از تصورات همچون پديده جهاني شدن تا حد زيادي تغيير كردند. بدون ترديد تغييرات تدريجي بود، اما با بررسي جامعه از بيرون، ميتوان دريافت كه در مجموعه آداب و رسوم، فرهنگ و اعتقادات و ارتباطات يك جامعه چه دگرگونيها و مواردي روي داده است. بر اين اساس فناوريهاي اطلاعاتي شبكهاي، باعث افزايش سرعت تغيير جوامع و تغيير سبك زندگي در اين كره خاكي شد. جهان امروز به لحاظ تجربه انقلاب اطلاعات در دورهاي است كه تغييرات عميق در كسري از ثانيه در زندگيمان تاثيرگذار است. از اين منظر روند تكامل كمي و كيفي ارتباطات باعث شد، عصر اعداد و ارقام كامپيوتري متمايز از دوران صنعتگرايي و سرمايهداري دولت - ملت محور باشد. لذا اين تحولات فرهنگ رسانههاي جمعي، با ايجاد تنوع مخاطبان و انبوه ارتباطات، به جهت سوقدهي جوامع مجازي و منظومههاي اينترنتي به سمت فضاهاي تعاملي و شكلگيري محيطهاي نمادين و مجازي پيش رفت تا انسان امروز امكان يافت آنچه در فضايي غيرمادي تصور ميكند را به واقعيتي خارقالعاده تبديل كند. اين اثرگذاري نه در منطق مكانيك سهبُعدي، بلكه در نمادهاي مجازي و دالهاي موجود در ذهن انسان شكل گرفت. كاستلز از اين تحول به مثابه حركت از جهان گوتنبرگ به دنياي مارشال مك لوهان ياد ميكند. بنا بر نظريه مکلوهان (۱۹64) در توصيف افزايش خيرهكننده وسايل ارتباطي، معتقد است: «اين تكنولوژي دم در است و ما مشتي كور، كر و گيج هستيم كه نميدانيم با تكنولوژي گوتنبرگ چه خواهد كرد». ابزار ارتباطي جديد با وجودي كه توانايي دارد ما را برنامهريزي كند، ليكن هنوز لنگلنگان دنبال اين ابزار ارتباطي، نتوانستيم تغيير پارادايم بنيادين در حال وقوع را درك كنيم. با وجودي كه در موقعيتي دورتر از آستانه تصميمات آگاهانه ماست، ليكن ناخودآگاه شيوههاي درك كردن، حس كردن، تفكر كردن و زندگي كردن را تغيير داده است. شيفته بحران شيرين دنياي ديجيتاليم، اما نميدانيم عواقبش به چه ميزان است! اين ابزار فاصلههاي مكاني را ويران ميكند و پيامدش، از بين رفتن فاصلههاي ذهني است. اطلاعات مورد نياز را از سايتها دريافت ميكنيم و براي گرفتن اطلاعات به چرخيدن در فضاي عمومي نيازي نداريم، كافي است سفارش دهيم تا بلافاصله آماده شود. ارتباطات با اتصال به شبكهها، ما را منزوي ساخت، فاصله را حذف كرد، اما باعث نزديكي انسانها نشد. نزديكيها را بدون حضور ديگري، بدون رابطه، فقط به جمع اطلاعات برقرار كرد. ارتباطي بدون گوشي شنوا، بدون احساس و بدون مبادله؛ بهگونهاي كه گوش ديگر درگير هيچ مبادلهاي نيست. امر عمومي و خصوصي در هم آميختند، نمايشهاي خصوصي و شخصي افزايش يافتند، در واقع امر خصوصي، عمومي شد، شبكهها به سالنهاي نمايش موضوعهاي بسيار شخصي تبديل شدند و اجازه داديم، به صورتي نامفهوم، نام آن جايگاه باشد. از اين منظر رسانه ديجيتال به دليل نبود درك درست انسان، در حال فرسودن هويتها و احترامهاست، زيرا ديگر در عمل فضاي خصوصي وجود ندارد. رسالت رسانههاي سنتي، فرستادن پيام براي مخاطب است، ليكن اهميت موضوع زماني آشكارتر ميشود كه فرستنده پيام درك كند، گيرنده پيام چه مقدار از منظور اصلي پيام را دريافت كرده و در ازاي آن بازخوردگيرنده پيام چه بوده و آيا كلا مفهوم و منظور اصلي فرستنده پيام را درك كرده است. اما امروزه رسانه ديجيتال ميتواند با بينزاكتي، خشونت، خبرهاي نادرست، ناقص و...، پيام را از منبع پيامرسان جدا و نامها را محو كند؛ در اين شكل از رسانه برخلاف گذشته، احساسات در لحظه و با واكنشهاي هيجاني بروز ميكند؛ بهگونهاي كه هر كسي همزمان فرستنده، گيرنده، مصرفكننده و توليدكننده ميشود. اين درگيريها و جر و بحثها در فضاي ديجيتالي ميتواند حاكي از جابهجايي درون اقتصاد و قدرت حاكم در ارتباطات سياسي شود؛ سلسله مراتبها كاهش يا نابود شوند، از اينرو قدرت در جايگاه رسانه، ضامن سرعت ارتباطات در جهت دلخواه است. انتخابهايي كه تحت تاثير رسانه در بحثهاي گستاخانه افراد صورت ميگيرد نوعي غوغاسالاري است كه حاكي از تزلزل حاكميتهاست.
قدرت برخلاف اقتدار در وضعيتي نامتقارن، رابطههاي سلسله مراتبي را بنا مينهد، با اين نگاه مشروعيت و اقتدار برخلاف گذشته، لازم است تعريفي دوباره شوند، زيرا اقتدار ديگر به معناي توانايي در توليد سكوت مطلق، حذف صداها و اجبار در سكوت كساني كه همانند آنان فكر نميكنند، نخواهد بود. قدرت با از بين بردن «نه» گفتن، دست به گسترش آزادي يك نفر ميزند و بهاي آن، از بين بردن آزادي ديگري خواهد بود، خواسته يا ناخواسته، قدرت بر رفتار انسانها اثرگذار است، آزادي و بندگي در هم تنيده شدهاند، فراموش نكنيم تحت سلطه نبودن به معناي آزادي نيست. پيشرفت فناوري اطلاعات و ارتباطات و گسترش وسايل ارتباط جمعي و اجتماعي از عوامل بسيار تاثيرگذار بر حاكميتهاست. لذا عرصه حكومت و سياست از دگرگونسازيها و پيشرفت روزافزون توسعه فناوري اطلاعات و ارتباطات در امان نبوده و تمامي حوزههاي حاكميتي به دنبال تحولات جهاني آن، با ايجاد فضايي مجازي با دسترسي آسان و ارزان در امتداد فضاي واقعي دچار تغيير شدهاند و مفهومي نسبي و ضعيفتر را با رشد قدرتهاي خرد و متوسط به عنوان بازيگران و كنشگران (دولتي و غيردولتي) جديدي كه توانايي دارند تا محاسبات قدرت را دگرگون سازند بر حاكميتهاي ملي تحميل كنند تا حدي كه قانون را در مواقعي نقض ميكنند و دولتها نيز قادر به كنترل آنها نيستند. بهطور كلي روايتسازي ارتباطات ديجيتالي امروزه به عنوان ابزاري نوين و ميان رشتهاي نقش مهمي در بازآفريني تجربه، انتقال دانش و معنابخشي به دادهها ايفا ميكند. ابزارهايي همچون تصاوير، صدا و متن تجربهها و انديشههاي خود را در قالب داستانهايي كه در آن محور اصلي نه خود فناوري، بلكه انسان و روايت او از جهان است؛ روايتي دلخواه در معناسازي، آموزش، فرهنگ، گردشگري و حتي شكل و محتواي همزيستي انسانها با ماشين را بر مبناي دادهها، طبقهبندي و پيشنهاد ميكند. آري، در كنار فرصتها چالشهايي از جمله خطر سطحيسازي محتوا، استفاده افراطي از جلوههاي بصري بدون عمق معنايي وجود دارد. از اينرو در روايتپردازي اگر تعادلي هوشمندانه برقرار نشود، جايي كه ماشينها بايد ابزار باشند، نه جايگزين خلاقيت انساني! لذا بر اين باورم امروزه حكومتها براي حفظ قدرت و امنيت، بايد به فضاي مجازي با رويكردي صرفا تهديدآميز نگاه نكنند، زيرا ميتوانند فرصتهاي ارزشمندي باشند.
دكتراي علوم سياسي- مسائل ايران