توهم رفاه و سعادت
نيوشا طبيبي
افسانه بينقص بودن تمدن غربي نزد مردمان اين سوي زمين در حال ترك خوردن و فرو ريختن است. هر چه در دويست سال گذشته، روشنفكران فرنگيمآب ما مقهور و مفتون زرق و برق تمدن غربي شده بودند و هر آنچه تبليغات و شيوه ظاهرسازانه حيات اجتماعي غربي رشته بود، در حوادث چند سال اخير پنبه شد.
ناتواني دولتهاي اروپاي غربي در تامين معاش و امنيت شهروندان خود، كيفيت بسيار پايين زندگي در بسياري از شهرها، موج بيكاريها، ركود، سيستم اداري ناكارآمد و پيچيده كه پيش از اين در نظم ظاهري شهرها و تميزي معابر پوشيده ميشد، اكنون عيان شده است. پوسيدگي و كهنگي تمام اين ساختار از فرسودگي نظام سياسي تا شيوههاي اداره جامعه، نشان ميدهد كه آن روايت بينقص از غرب به هيچ وجه صحت نداشته است.
زندگي در يكي از اين جوامع اروپايي، سبب مواجهه مستقيم با نقصانهاي جدي و كمبودهاي عاديسازي شده در سطح جامعه ميشود. همين روزها چندين كشور مهم اروپاي غربي درگير طغيانهاي اجتماعي ناشي از عملكرد بد و ظاهرسازانه حاكميت خود هستند. بازي دموكراسي در اين كشورها اندك اندك پوشالي و نمايشي بودن خود را آشكار ميكند و احزاب براي رسيدن به صندلي قدرت به هر شيوهاي دست ميزنند تا شهروندان را بفريبند، معمولا پس از برگزاري انتخابات و حاكم شدن احزاب رقيب، تغييراتي بنيادين اتفاق نميافتد و در بر همان پاشنه ميچرخد.گيريم يكي با شعار حقوق مردم و كارگران و ضعفا بر مسند نشسته باشد و ديگري با حمايت از سرمايه و كاهش ماليات و قوانين براي در دست گرفتن دولت تلاش كند. آنها در كليات موضوعات با هم توافق دارند و گريزي هم از اين وضعيت نيست. طي تمامي سالهاي گذشته، اروپاييها قانع شدهاند كه دولتهايشان در حال حفاظت از آنان در برابر انواع و اقسام خطراتي هستند كه عمدتا از سوي ملل غيراروپايي و غيرمسيحي متوجه آنها شده است. صدور انواع و اقسام هشدارها بهطور شبانهروزي از سوي اين دولتها، به قصد نگه داشتن مردم در حالت ترس و نگراني و دامن زدن به اين توهم است كه دولت كوچكترين تحركات و تهديدات امنيتي و خطرات طبيعي را در نظر دارد و هم و غم خود را براي مهار آنها به كار ميگيرد.
همين روزها در بريتانيا از مردم خواسته شده است كه براي ۷۲ ساعت، آب، مواد غذايي و اقلام ضروري ديگر را تهيه كنند و در دسترس داشته باشند، راديوي دو موج، چراغ قوه و باتري شارژ شده و اقلام ديگري را فهرست و اعلام كردهاند. اين هشدار نزد مردم بريتانيا بسيار جدي تلقي ميشود، آنها در ترس و نگراني فرو ميروند و از اينكه مورد حمله ايران يا روسيه قرار بگيرند عميقا هراس پيدا ميكنند و از دولت خود ميخواهند كه «كاري» براي دفع خطر كند. اين زمينههاي رواني دخالت دولتهاي اروپايي را در جنگهايي كه امريكا مسبب و عامل آن است، مهيا ميكند.
چندين بحران پيش آمده در اروپاي غربي از بروز كوويد به اين سو نشان داد كه سطح تابآوري و ميزان مديريت بحران در اين كشورها تا چه اندازه نازل است. در اسپانيا و در ايام همهگيري، يكي از بالاترين تلفات روزانه در سطح جهان ثبت شد. ازدياد اجساد چنان بود كه به ناچار از پيست يخ نگهداري آنها استفاده ميشد. قطع برق چند ساعته در اسپانيا و پرتغال و بخشي از فرانسه - كه دليل آن هرگز به روشني اعلام نشد - سبب فلج كامل خدمات عمومي، خالي شدن سوپرماركتها و ترس عميق جمعي و ترافيكهاي سنگين در محورهاي شهري و برون شهري شد.
در دهههاي گذشته، روشنفكران و ستايشكنندگان غرب، تصويري بينقص و قدرتمند از آن ارايه ميدادند، در سالهاي اخير، عدهاي اينفلوئنسر بيكار مهاجر به غرب، براي پول درآوردن و ويزا گرفتن و فالوئر جمع كردن همان روايت بينقص بودن حيات در غرب را نمايش ميدادند. اين عده چون خود هيچ شناختي از امكانات كشورمان ندارند يا اگر هم چيزي ميدانند به علت كم سوادي يا از سر رندي ناديده ميگيرند، ستايشگر زندگي در غرب شدهاند و تصويري از اين زندگي و رفاه به مخاطبانشان ميدهند كه ذرهاي با واقعيت تطبيق ندارد.