اختلافنظر در سايه وحدت
حديث سادات حسيني
در شرايطي كه جامعه بيش از هر زمان ديگري به آرامش، همبستگي و گفتوگو نياز دارد، حفظ انسجام اجتماعي، يكي از مسائل بسيار مهم تلقي ميشود. در اين ميان، اختلافنظر نيز يك امر طبيعي از زندگي اجتماعي است و نميتوان انتظار داشت كه همه شهروندان درباره مسائل مختلف، يكسان بينديشند. مساله اصلي نه وجود اختلافنظر، بلكه شيوه مواجهه با آن است. بر اين اساس، يكي از مهمترين الزامات حفظ انسجام اجتماعي، تقويت فرهنگ گفتوگو و اجتناب از تبديل اختلافنظر به دشمني است. با نگاهي به فضاي عمومي و به ويژه شبكههاي اجتماعي، ميتوان نشانههايي از گسترش ادبيات دوقطبي را احساس كرد. در چنين شرايطي، گاهي به جاي نقد و بررسي يك ديدگاه، صاحب آن ديدگاه، مورد قضاوت قرار ميگيرد. مخالف، منتقد يا حتي فردي كه صرفا نظر متفاوتي دارد، ممكن است به دليل تفاوت در ديدگاه، از گفتوگو كنار گذاشته شود. از منظر جرمشناختي، اين وضعيت، تنها يك مساله فرهنگي يا ارتباطي نيست، بلكه ميتواند پيامدهاي اجتماعي گستردهتري به همراه داشته باشد. هر اندازه، فاصله ميان گروههاي اجتماعي افزايش پيدا كند و امكان گفتوگوي سازنده كاهش يابد، زمينه براي شكلگيري بياعتمادي، تنش و نيز واكنشهاي هيجاني بيشتر خواهد شد. در جامعهاي كه افراد نتوانند بدون ترس از تحقير و طرد، ديدگاه متفاوت خود را بيان كنند، به تدريج بخشي از ظرفيت خود را براي حل مسالمتآميز تعارضات، از دست خواهد داد. تداوم چنين شرايطي ممكن است شهروندان را به سمت سكوت، كنارهگيري يا تقابل سوق دهد. وقتي فرد احساس كند بيان يك نظر متفاوت، براي وي، هزينه اجتماعي بالايي به همراه دارد، طبيعي است كه گفتوگو، جاي خود را به واكنشهاي هيجاني يا فاصله گرفتن از فضاي عمومي دهد. از اين منظر، نحوه برخورد جامعه با اختلاف ديدگاهها ميتواند بر سلامت و امنيت اجتماعي اثر بگذارد. در اين ميان، حق آزادي بيان نيز جايگاه مهمي دارد.
جامعه پويا و سالم، جامعهاي است كه شهروندان بتوانند ديدگاهها، انتقادات و مطالبات خود را در چارچوب قانون بيان كنند. البته آزادي بيان، مسووليت نيز به همراه دارد و رعايت حقوق و حرمت ديگران بايد همواره مورد توجه قرار گيرد. نقد يك انديشه يا عملكرد، نبايد به تخريب شخصيت افراد تبديل شود و اختلافنظر مجوزي براي توهين، تهديد يا حذف ديگري از فضاي اجتماعي باشد. گفتوگو و آزادي بيان زماني ميتوانند در ارتقاي جامعه، نقشآفريني كنند كه شهروندان، به قانون و عدالت، اعتماد داشته باشند. يكي از مسائل مهم در اين زمينه، حفظ ارتباط ميان جامعه و قانون است. قانون، زماني ميتواند نقش تنظيمكننده روابط اجتماعي را به درستي ايفا كند كه شهروندان، آن را قابل اتكا بدانند و اجراي آن را عادلانه و يكسان ببينند. اگر احساس تبعيض يا بيعدالتي گسترش يابد، اعتماد عمومي آسيب ميبيند و در نتيجه، ظرفيت جامعه براي حل اختلاف نيز كاهش پيدا ميكند. اعتماد به قانون و عدالت نيز ارتباط مستقيمي با امنيت اجتماعي دارد. امنيت اجتماعي پايدار، زماني شكل ميگيرد كه شهروندان، اطمينان داشته باشند اعتراضات و مطالبات آنها از طرق قانوني و عادلانه قابل پيگيري است. هر چه اين طرق، قابل اعتمادتر باشند، احتمال آنكه تعارضهاي اجتماعي به خشونت يا آسيبهاي اجتماعي تبديل شوند، كمتر خواهد شد. در چنين شرايطي، انسجام و وحدت اجتماعي را نبايد با يكسانانديشي اشتباه گرفت. جامعهاي كه در آن شهروندان، ديدگاههاي يكساني داشته باشند، الزاما جامعهاي منسجم نيست. انسجام زماني معنا مييابد كه افراد و گروههاي مختلف بتوانند با وجود تفاوت در ديدگاهها و منافع، همچنان قواعد مشترك زندگي اجتماعي را بپذيرند و اختلافاتشان را از طرق مسالمتآميز دنبال كنند. اين موضوع، تنها به رفتار شهروندان محدود نميشود. نهادهاي اجتماعي، رسانهها و مسوولان نيز در ايجاد فضاي حاكم بر جامعه نقش دارند. نوع ادبياتي كه در جامعه رواج پيدا ميكند، نحوه مواجهه با منتقدان، ميزان تحمل ديدگاههاي متفاوت و چگونگي اجراي قانون، همگي بر احساس اعتماد يا بياعتمادي شهروندان اثر ميگذارند.
با اين وصف، اختلافنظر را نميتوان از جامعه حذف كرد و اساسا چنين هدفي نيز نه ممكن است و نه مطلوب. آنچه اهميت دارد، ايجاد سازوكارهاي مناسب، براي مديريت اختلاف است؛ سازوكارهايي كه به شهروندان اجازه دهد، بدون تبديل شدن به دشمن يكديگر، درباره مسائل مورد اختلاف، گفتوگو و مطالبات خود را از طرق قانوني پيگيري كنند. شايد در شرايط امروز، يكي از مهمترين سرمايههايي كه بايد از آن محافظت كرد، فرهنگ گفتوگو باشد. گفتوگو، فرصتي است براي شنيدن يكديگر و پذيرش اين واقعيت كه جامعه از انسانهايي با ديدگاههاي متفاوت، تشكيل شده و ادامه زندگي مشترك، نيازمند قواعدي براي كنار آمدن با اين تفاوتهاست. هر اندازه اعتماد به قانون، عدالت و امكان بيان مسالمتآميز ديدگاهها تقويت شود، احتمال آنكه اختلاف به شكاف و تعارض به آسيب اجتماعي تبديل شود، كاهش خواهد يافت.