• 1405 پنج‌شنبه 7 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6452 -
  • 1405 پنج‌شنبه 7 آبان

بي‌خوابي و سوك

اسدالله امرايي

كتاب «سالي كه خوابم نبرد»، كتابي از سامانتا هاروي است كه با ترجمه پژند سليماني در انتشارات ققنوس منتشر شده است. اين اثر روايت صادقانه و عميق يك‌سال بي‌خوابي شديد نويسنده است. سامانتا هاروي تجربه شب‌هاي طولاني بيداري گاهي تا 5۰-4۰ ساعت را توصيف مي‌كند؛ شب‌هايي كه تلاش براي خوابيدن خودش به مانع تبديل مي‌شود و دنيا را عجيب، ناآشنا و گاه وهم‌آلود مي‌كند. كتاب فقط گزارش يك اختلال خواب نيست، بلكه جستاري شاعرانه و تامل‌برانگيز درباره سوگ، مرگ، حافظه، رابطه انسان با بدن و معناي نوشتن در دل تاريكي شب است. نثر هاروي پيچيده، تصويري و شاعرانه است و پژند سليماني هم ترجمه رواني از آن ارايه كرده است.  «چشمانم را مي‌بندم و مي‌كوشم دوباره به حالت خواب برگردم، خوابي كه ندايش همچنان از وراي ضرباهنگِ ناهماهنگ قلبم مرا فرامي‌خواند. قلب، تكه‌گوشتي سخت و محكم، لبريز از ترس. پنجاه دقيقه مي‌گذرد؛ ساعت تقريبا يك است. اگر قرار بود خواب به سراغم بيايد، ديگر تا الان آمده بود و اگر تاكنون نيامده، احتمالا ديگر از خواب خبري نيست. عرق سرد نخستين نشانه هراس است، هراسي همچون توفان در دشتي دوردست، غرشي خفيف و نامفهوم.» 
بخش ديگري
وقتي خوابم نمي‌برد كه اغلب اوقات همين بساط است، ديگر اصلا خوابم نمي‌برد. موضوع اين نيست كه اين روزها بدخوابم، بلكه مساله اين است كه بي‌خوابم. 
«شب كه فرا مي‌رسد، براي بسياري پناهگاه‌ است و براي برخي ديگر آغازِ سفري بي‌پايان به درونِ تاريكي. اين اثر، روايتي عميق و صادقانه از يك‌سال بي‌خوابي جانكاه است؛ تجربه‌اي كه نويسنده در آن نه‌ تنها به دنبال علتِ جسماني بيداري كه در جست‌وجوي ريشه‌هاي پنهانِ سوگ، اضطراب و دغدغه‌هاي وجودي خويش است. او در اين كارآگاه‌بازي فلسفي از سكوت كشدارِ ساعت‌هاي چهار صبح استفاده مي‌كند تا مرزهاي ميان واقعيت و رويا را بكاود و پرسش‌هاي بنيادينِ هستي را بازخواني كند. اين كتاب، به قلم يكي از برجسته‌ترين و تحسين‌شده‌ترين نويسندگان معاصر و برنده جايزه بوكر به رشته تحرير درآمده، با استقبال گسترده منتقدان نشريات معتبر جهاني روبه‌رو شده است و صاحب‌نظران آن را اثري شاعرانه، شجاعانه و در عين حال «ملموس و تكان‌دهنده» خوانده و ستوده‌اند. نويسنده در اين اثر موفق شده بي‌خوابي را از اختلالي ساده به تجربه‌اي اسطوره‌اي و عميقا انساني ارتقا دهد. اين كتاب دعوتي است به تماشاي نور در تاريك‌ترين ساعاتِ شب؛ روايتي از ذهنِ بيدارِ انسان كه حتي در اوج خستگي و فرسودگي از معنابخشي، خلاقيت و اميد باز نمي‌ماند... براي من زمان هميشه زنده و رازآلود بوده است؛ حتي وقتي بچه بودم و به آواز مادرم «آسياب‌هاي بادي ذهنت» گوش مي‌دادم، مي‌دانستم كه اتفاقي عجيب در حال وقوع است. دستانم وقتي كه تيله‌ها را به درون و بيرون سبد مي‌انداختم، گرم مي‌شدند و احساس مي‌كردم ده برابر اندازه واقعي‌شان شده‌اند. مي‌دانستم كه آن آواز به چيزي دست‌نيافتني، اما صميمي اشاره مي‌كند. ذهن‌هاي ما در فضا و زمان گم شده‌اند يا شايد هم گم نشده‌اند، نمي‌دانم، شايد وقتي به اندازه كافي درون كرم‌چاله‌ها و سياهچاله‌ها فرو رفته باشي و به اندازه كافي به واقعيت‌هاي تازه راه يافته باشي ديگر پرسشي درباره گم‌ شدن وجود نداشته باشد...»
هاروي مي‌پرسد: چگونه از ۴۰ سال خواب آرام و خوش به اين وضعيت رايج، اما كمتر درك ‌شده مي‌رسي كه حتي «اعتبار غم‌انگيز بيمار بودن» را هم به مبتلايانش نمي‌دهد؟ سرنخ‌ها از همان صفحات اول كتابش پيداست، وقتي از مرگ ناگهاني پسرعموي مصروع خود سوگواري مي‌كند، مي‌گويد: مرگ به سراغ او آمد؛ خواب از او رفت. درمان شناخته ‌شده‌اي براي بي‌خوابي وجود ندارد، اما هاروي مي‌گويد: شنا كردن نزديك‌ترين تجربه به آن است. يك شب بي‌خوابي كمي بعد از آن، از طريق موتور جست‌وجوي رايانه‌اش به سمت مراحل تجزيه جسد پسرعمويش كشيده مي‌شود؛ جسدي كه پس از كالبدشكافي ناشيانه دوباره سر هم شده، ناي‌اش گم شده، باكتري‌ها از روده‌ها و پوستش تغذيه مي‌كنند. افكار شديد درباره مرگ و مير خودش و ده‌ها نامزد ديگر براي علت بي‌خوابي، از جمله يائسگي بررسي مي‌شوند در حالي كه هاروي به سمت ريشه‌اي روانشناختي پيش مي‌رود كه نمي‌تواند با اطمينان نام ببرد. 
با اين حال، بي‌قراري بي‌شكل درست به اندازه بي‌خوابي، تأملي است درباره ماهيت خلاقيت؛ اينكه چگونه حتي در جريان يك زندگي شكسته پديدار مي‌شود. ناتواني هاروي در خوابيدن او را به دنيايي سرگيجه‌آور فرو مي‌برد. از خودش مي‌پرسد: چرا اين ‌همه برنامه تلويزيوني كلمه «راز» در عنوان‌شان دارند؛ راز مرگ، راز فراموشي، راز خواب، راز قتل و راز هزار زهرمار ديگر . چرا به نوشتن داستاني درباره مردي دوستدار ديويد بووي كرده كه دستگاه خودپرداز را مي‌دزدد و حلقه ازدواجش را گم مي‌كند.چرا كاروان‌ها نام‌هايي مثل پگاسوس، اسپرايت، يونيكورن دارند؛ آيا مردم بومي پيرانا در جنگل‌هاي باراني آمازون كه در زمان حال زندگي مي‌كنند و ظرفيت تفكر انتزاعي ندارند، هرگز مشكل خواب دارند و آيا ممكن است بي‌خوابي خانوادگي كشنده را به ارث برده باشند؟ سبك تكه‌تكه خاطرات با ماهيت زماني وضعيت هاروي هماهنگ است؛ روايتي از زندگي لغزنده و حالِ او كه آغشته به حس يك افسانه بي‌زمان است. نوشتار بين اول‌شخص و سوم‌شخص در رفت‌وآمد است؛ گاهي از منظر بي‌خوابي به عنوان شخصيت شروري نوشته شده كه مصمم است او را به حالت درماندگي آموخته ‌شده برساند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون